امروزچهارشنبه, 29 دي 1395-- Wednesday Jan 18 2017

ساعت 18:14:06

آخرین به روز رسانی : جهار شنبه 11:46:36

امام (ره) نظرشان را گفته بودند

جمعه, 13 خرداد 1390 ساعت 17:45 کدخبر :1382
فرستادن به ایمیل چاپ
نویسنده : الف

حسین جباری و یکی از دوستان و همکارانش، تنها کسانی بودند که همراه نمایندگان خبرگان در جلسه خبرگان سال 68 حضور داشتند. تمام اعضای خبرگان بودند و این دو نفر که در قسمت تماشاچیان نشسته بودند. حسین جباری آن روزها محافظ رییس‌جمهور بود و بعد از این جلسه، محافظ رهبر انقلاب شد. از سال 1357 همان وقتی که سپاه تشکیل شد، به خدمت سپاه درآمد. یک دوره کوتاه دید و از 18 سالگی محافظ حضرت آیت‎ا... خامنه‎ای شد. خاطره‌های زیادی دارد که بعضی از آن‎ها را با شور و شوق تعریف می‌کند.

به‎نظرم برای رسیدن به انتخاب حضرت آقا به‎عنوان رهبر انقلاب، باید قبل‎تر از آن را واکاوی کنیم و مروری بر عزل آقای منتظری داشته باشیم.

قائم‎مقامی آقای منتظری مشکلاتی برای کشور به‎وجود آورد که امام مصلحت دیدند ایشان را از قائم‎مقامی بردارند. حضرت آقا یکی دو روز قبل به مشهد رفته بودند. حاج احمد آقا تماس می‎گیرند که آقای خامنه‎ای تشریف بیاورید تهران اتفاق مهمی پیش آمده است. آیت‎ا... خامنه‎ای هم خودشان را به بیت امام می‎رسانند. جریان نوشتن نامه برای عزل آقای منتظری مطرح می‎شود و این‎که نامه را به صدا و سیما بدهند. به نظرم در این جلسه آقای هاشمی، مهدوی کنی، موسوی اردبیلی و چند نفر دیگر هم حضور داشتند. سیداحمدآقا می‎گویند: امام نامه‎ای نوشتند و خواستار عزل آقای منتظری شدند و دلایلی را هم مطرح کردند. نامه بسیار تندی بود. آقای خامنه‎ای و هاشمی توصیه می‎کنند شاید مصلحت نباشد، نامه را به این تندی منتشر کنیم. از حضرت امام اجازه می‎گیرند، و می‎گویند  شما اجازه دهيد نامه‎ای تنظیم کنیم که همین مطالب را منتقل کند و این‎قدر تند نباشد. امام فرمودند: همین امشب باید تکلیف قائم‎مقامی آقای منتظری روشن شود. من تا فردا صبح نمی‎توانم صبر کنم، چون نمی‎دانم زنده هستم یا نه. اگر من زنده نباشم هیچ‎یک از شما نمی‎توانید ایشان را جابه‎جا کنید و من در پیشگاه خداوند جوابی برای این‎کار ندارم. چون بحث جدی می‎شود، عده‎ای به خود اجازه دادند و گفتند: اگر شما بر فرض نبودید چه‎کسی می‎تواند جای شما باشد و رهبری این مملکت را بر عهده گیرد؟ امام بي‌مقدمه می‎فرمایند: همین آقای خامنه‎ای می‎تواند مملکت را هدایت کند. شوکی به جلسه وارد می‎شود. یکی از مواردی که جانشین رهبری را امام مطرح کرده در این جلسه بود. در جلسه عزل منتظری، آقای مهدوی کنی و موسوی اردبیلی و هاشمی حضور داشتند.

آیا پیش از این هم امام در جلسه‎های خصوصی به سیداحمدآقا و آقای هاشمی موارد مشابهی را گفته بودند؟

به این صراحت نگفته بودند. بعد از جلسه، حضرت آقا حاضران جلسه، از جمله آقای موسوی اردبیلی، آقای هاشمی و آقای مهدوی کنی را جمع می‎کنند و می‎گویند تا وقتی من زنده هستم، راضی نیستم این نظر امام و حرف‎های ایشان جایی گفته شود. چون بحث رهبری راجع به بنده بود. بعد از این جلسه نامه عزل آقای منتظری را منتشر می‎کنند و قضیه جمع می‎شود. البته امام خیلی نگران و ناراحت بودند به‎طوری‎که حاج‎احمد‎آقا می‎گویند یک کلید زنگ کنار دست امام گذاشته بودیم که اگر حال‎شان بد شد، ما را خبر کنند.

قبل از ماجرای آقای منتظری، آیت‎ا... خامنه‎ای به کره شمالی سفر می‎کنند. گزارشی از این سفر در تلویزیون پخش می‎شدهحضرت امام زنگ کنار دست‎شان را می‎زنند و حاج احمدآقا فکر می‎کنند حال امام بد شده. بعد امام به سیداحمدآقا می‎گویند: «بیا این اخبار را ببین». همان‎جا می‎گویند: «برای این است که می‎گویم ایشان برای رهبری مناسبت هستند، عظمت ایشان را ببینید.» این مطلب بعدها توسط حاج احمدآقا به حضرت آقا و دیگران منتقل شد و این علاقه و نزدیکی ادامه داشت.

در جلسه‎ای که در ماه رمضان، امام مسئولین را افطار دعوت کرده بودند که این نماز در اخبار سراسری هم پخش می‎شود، آیت‎ا... خامنه‎ای پشت سر امام ایستاده بود و نماز می‎خواند. آقا می‎گویند نماز که تمام شد می‎خواستم نماز نافله عشا را زودتر بخوانم که اگر امام نافله را خواند، منتظر من نباشند و من منتظر ایشان شوم. دیدم امام نافله را نخواند و چون مردم روزه بودند رفتندسر سفره نشستند. من هم چون نیت کرده بودم، نافله را خواندم و همان‎جا نشستم که آقای انصاری دنبالم آمد و گفت از آن موقع تا الان امام ایستاده‎اند، هنوز ننشسته‎اند و منتظر شما هستند. من دویدم و رفتم. امام ایستاده بودند. این اتفاق‎ها و این تصاویر برای این است که امام به مسئولان شأن و جایگاه آیت‎ا... خامنه‎ای را نشان دهند. در یکی دو جلسه بعد از عزل آقای منتظری، امام بازهم از فرصت استفاده می‎کنند و نام آیت‎ا... خامنه‎ای را می‎آورند. هر بار می‎گویند مجلس خبرگان مختار است به هرکس که اصلح‎تر از بقیه است رأی دهد، اما بدانند که نظر من آیت‎ا... خامنه‎ای است.

امام فرمودند بالأخره لازم است من نظرم را بگویم، شاید مردم بخواهند بدانند نظر من نسبت به رهبر بعدی چیست. امام گفتند: مردم بدانند نظر من روی شخص آیت‌ا... خامنه‌ای است، اما تصمیم نهایی را مجلس خبرگان می‌گیرد و ما تابع انتخاب خبرگان هستیم.

اگر موافقید به‎سراغ حال و هوای جلسه خبرگان برویم.

مقدمه‎ای عرض می‎کنم و آن این‎که در آن ایام فضای سیاسی کشور در اختیار جریان چپ بود و آن‎ها خیلی آقا را اذیت می‎کردند، در حالی‎که نخست‎وزیر به پیشنهاد رییس‎جمهوری مطرح شده بود، دیدگاه‎های مختلف فقهی و سیاسی عنوان شد علم مخالفت برداشته بود بعضی‎ها مثل وزیر کشور آن‎موقع حتی نسبت به آقا بی‎احترامی می‎کردند و دوست داشتند بعد از پایان ریاست‎جمهوری آقا را از عرصه سیاسی حذف کنند. در جلسه آن روز بحث‌های مختلفی درباره رهبری شورایی و فردی مطرح شد. عده‌ای حتی دوباره آقای منتظری را مطرح کردند. ریاست جلسه بر عهده مرحوم آیت‎ا... مشکینی بود. رؤسای جلسه گفتند قضیه آقای منتظری تمام شده است و امام این بحث را جمع کردند و کنار گذاشتند. در خلال اظهارنظرها آقای امامی‌کاشانی بلند شد و گفت چرا نظر امام را نمی‌گویید؟ با این سؤال جو مجلس کمی ملتهب شد. عده‎ای نمی‎دانستند امام در این‎باره نظر داشته‎اند. همه می‌خواستند بدانند نظر امام چیست. با بیت امام تماس گرفته شد و حاج احمدآقا تلفنی با آقای هاشمی‌رفسنجانی صحبت کرد و نظر امام را گفت. حاج احمدآقا، توضیحاتی درباره قضایای آقای منتظری، وقایع قبل و بعد از آن داد و گفت امام در تمام این دوران چندین‎بار گفتند اگر نظر من را خبرگان خواست، بگویید من آیت‌ا... خامنه‌ای را اصلح می‌دانم، اما هرکس را خبرگان معرفی کند، برای من محترم است.

گویا بعد از این توضیحات آقای امامی‎کاشانی بود که آقایان خلخالی و موسوی اردبیلی، خاطره‌ای از امام را بیان کردند.

بله، آقای خلخالی گفت زمانی‎که برای عقد دخترش خدمت امام رفته بود، در حاشیه همین مجلس، با توجه به عزل آقای منتظری از امام درباره جانشین سؤال کرده بود و امام هم فرموده بودند: «مگر می‎شود نظرم را به کسی نگفته باشم؟ من به حاج احمد آقا و آقای هاشمی و بعضی از مسئولین بارها نظرم را گفته‎ام. از نظر من هیچ‎کس روی کره زمین از سیدعلی‎آقا بهتر نیست.» مشابه نقل قول را آقای موسوی اردبیلی بعد از آقای خلخالی مطرح کردند. جلسه به این‎جا که رسید، گفتند پس درباره آیت‌ا... خامنه‌ای رأی‌گیری می‌کنیم. در این مدت حضرت آقا نگران و ناراحت بودند و در جلسه حضور پررنگی نداشتند و پیدا بود که مضطرب هستند. از بالا پیدا بود که در بعضی گفت‎وگوهای دو نفره به‎شدت استنکاف می‎کردند. بحث رأی‎گیری که پیش آمد حضرت آقا گفتند: «نه، من حرف دارم. بگذارید اول من حرف‌هایم را بزنم بعد رأی‌گیری کنید.» چند نفر از حاضران جلسه گفتند: «نه، ما می‌خواهیم رأی بگیریم.» آقا گفتند: «باید قبل از رای‌گیری اجازه دهید من شرایطم را بگویم. شاید بعد از شنیدن شرایط به من رأی ندادید.» آقا گفتند: «من همان راه امام را ادامه می‌دهم. امروز اگر کسی بخواهد جلو انقلاب بایستد، من هم جلو او می‌ایستم. با کسی رودربایستی ندارم.» در این هنگام فضای جلسه عوض شد بعضی منقلب شدند، در آن وقت بعضی‎ها خیلی برای سرعت گرفتن مسأله رهبری تلاش کردند. از جمله آقایان امامی کاشانی، طبسی، یزدی آقای هاشمی و خیلی نام‎ها که فراموش کرده‎ام. یادم می‎آید که آقا خطاب به آقای آذری‌قمی که در حاشیه جلسه به آقا گفته بودند: «شما بپذیرید مگر ما مرده‎ایم، همه کمک می‎کنیم، ولایت فقیه، ولایت انبیاست و...» گفتند: «آقای آذری‎قمی، بفرمایید بنشینید، ما شما را می‎شناسیم. در دوره‎های مختلف شما را امتحان کرده‎ایم. این‎هایی را که می‎گویید 10 سال بعد هم تکرار می‎کنید؟ 10 سال بعد اگر برخلاف نظر شما مطلبی علم شود، می‎پذیرید؟ بعد گفتند: «آقای آذری‌قمی اگر مطلبی خلاف نظر شما گفتم، چه می‌کنید؟» او هم که حسابی ناراحت بود عمامه را برداشت و دودستی بر سرش زد و گفت: «اگر این‎طور شود خدا از من نگذرد.» و گفت: «من شما را به‎عنوان ولی‌فقیه و حاکم جامعه قبول دارم و حکم شما بر من نافذ است.» بعد آقا گفتند: «آقای خلخالی شما چطور؟» او هم همین جواب را داد. آقا دو سه نفر را نام برد که اگر فردا حرفی بزنید که من خلاف شما حکم دهم، اوضاع چگونه خواهد شد؟ هر سه نفر گفتند: «ما شما را به‎عنوان ولی‌فقیه قبول داریم و حکم‌تان بر همه نافذ است.» بگذریم که همین آقای آذری‎قمی، دقیقا 10 سال بعد با آقا مخالفت کرد. برای رهبری حضرت آقا هنگام رأی‌گیری همه ایستادند، جز دو نفر. یعنی اکثریت آرای خبرگان به ایشان رأی دادند.

بیشتر از دو نفر بودند. شش نفر که گویا یک نفر هم خود حضرت آقا بودند که به خودشان رأی ندادند.

من همین دو نفر را دیدم، چون در جایگاه تماشاچیان نشسته بودم، خیلی به جلسه تسلط نداشتم. یادم هست که یکی از این دو نفر، آقای طاهری‌اصفهانی بود.

بعدا هم متوجه نشدید مخالفان چه‎کسانی بودند؟

چون نظر اکثریت قاطع مجلس روی حضرت آقا بود، ما زیاد به مخالفان دقت نکردیم. این مسأله چیزی نبود که روی آن حساس شویم و بدانیم چه کسانی بلند شدند و چه‎کسانی نشستند. نتیجه رأی‌گیری اهمیت داشت که با اکثریت آرا به ایشان رأی داده‎اند.

احوال بقیه افراد حاضر در جلسه چگونه بود؟ در خارج از درهای مجلس خبرگان چه می‎گذشت؟

بیرون مجلس خبرگان جو طوری بود که محافظان آقای موسوی اردبیلی، بعد از پایان جلسه پرسیدند، آقای موسوی اردبیلی انتخاب شد؟ نمی‌دانم چطور این ذهنیت برای محافظان ایشان به‎وجود آمده بود.

بعد از جلسه همراه آقا بودید؟

بله. جالب است که ایشان پس از جلسه طبق معمول و مثل همیشه بودند. اعضای خبرگان بعد از جلسه همه با رهبر انقلاب بیعت کردند. اولین نفراتی که با آقا بیعت می‎کنند، آقای خلخالی و آقای آذری‌قمی بودند. دیگران هم تک‌تک آمدند و بیعت کردند و گفتند ما از این به بعد تابع حکم شماییم. چند نفری از علما خیلی متواضعانه بیعت کردند و تا حالا هم سر پیمان خود هستند. آقا به اتفاق آقای طبسی رفتند منزل گویا در منزل هم فرزندان آقا از نتیجه خبر نداشتند و حتی به‎دلیل سختی مسایل و مسئولیت نگران می‎شوند که آیت‎ا... طبسی با ایشان صحبت می‎کند.

شب قبل از مجلس خبرگان، هنگامی که امام به رحمت خدا رفتند، چگونه گذشت؟

آن شب در کاخ سعدآباد، همراه رییس‌جمهوری یکی از کشورهای آفریقایی بودم که به ایران آمده بود، اما دائم با محافظین که همراه آقا بودند تماس می‎گرفتیم و احوال ایشان را جویا می‌شدیم. آخرین شب حیات امام، همراه آقا نبودم. صبح 14 خرداد، قبل از جلسه خبرگان آقا را دیدم. من همراه آن رییس‌جمهوری سیاه‌پوست بودم. اول صبح برای تسلیت به رییس‌جمهوری (آیت‌ا... خامنه‌ای) خدمت ایشان رفتیم و از آن به بعد خدمت آقا بودم. شب رحلت امام اتفاق مهمی که افتاد این بود؛ امام 11:30 به رحمت حق رفت. ساعت هشت صبح فردا جلسه خبرگان برای تعیین رهبری تشکیل شد و خود آیت‌ا... خامنه‌ای بیشتر ملزومات این جلسه را فراهم کردند. این‎هم یکی از درایت‎های ایشان نسبت به رهبری جامعه است.

چرا حضرت آقا با نظر جمع درباره خودشان مخالف بودند؟ ظاهرا رهبر انقلاب با اداره شورایی کشور بیشتر موافق بودند. شنیده‎ام که ایشان حتی گفته بودند:  «خمینی بودن کار یک نفر نیست»، اما نظر جمع خلاف ایشان و روی شخص آقا بود؟

به‎هر حال رهبری مسئولیت سنگینی است. آقا هم نگران بار سنگین این مسئولیت بودند. به همین دلیل قبل از رأی‌گیری حرف‌ها و شرایط خودشان را مطرح کردند. البته آن زمان جو سیاسی سنگینی نسبت به آقا وجود داشت. دوران نخست‌وزیر مهندس موسوی بود. بعد از آن نامه درباره ولایت‌فقیه که سؤال محرمانه آیت‌ا... خامنه‌ای از امام بود، دفتر امام آن نامه محرمانه را علنی کرده بود که نظر مبارک امام این بود که این یک بحث طلبگی است. نبایست علنی می‎شد. قبلا هم عرض کردم بیت امام کانون جریان خاصی بود که متأسفانه پس از فوت حاج‎احمدآقا بعضی از آن‎ها اشتباهات بزرگی کردند.

نامه را چه‎کسی به حضرت امام رساندند؟

بله، سؤال آقا درباره ولایت فقیه یک نامه محرمانه بود که خودم بردم به‎دست حاج احمدآقا برسانم. ایشان نبود، نامه را به آقای انصاری دادم. فردا صبح رهبر انقلاب در حیات ریاست‌جمهوری قدم می‌زدند و ورزش می‌کردند که از رادیو پیام امام را شنیدیم. برداشت من از پیام، این بود که پاسخ نامه دیروز است. به آقا گفتم: «امام نامه شما را جواب دادند.» ایشان گفتند: «مگر تو نامه را خواندی؟» گفتم: «نه، رادیو پیام امام را پخش می‌کند، حدس زدم جواب شما باشد.» آقا تعجب کردند، گفتند: «این نامه محرمانه بود، چطور رسانه‌ای شد؟!» قرار بود امام جواب نامه را محرمانه به آقا بدهند. اما دفتر امام قبل از این‎که نامه به‎دست حضرت آقا برسد، اول به صدا و سیما داده بودند.

چه‎کسی پیام امام را به صدا و سیما داد؟

از قرار معلوم دفتر امام این کار را کرده بودند. سه چهار ساعت پی‎گیری می‌کنند که بتوانند اصل نامه را از دفتر امام بگیرند که بالأخره دفتر ریاست‌جمهوری موفق شد، ظهر آن روز دست‌خط امام را دریافت کند. آیت‌ا... خامنه‌ای رفتند خدمت حضرت امام و گفتند: «من یک سؤال محرمانه فقهی کردم و نمی‎دانم چرا رسانه‌ای شد؟» حضرت امام فرموده‎ بودند: «سیداحمدآقا و آقای انصاری را صدا کنید.» امام که از عمل اطرافیان ناراحت شده بودند می‌فرمایند برای این‎که قضیه بازتر شود شما (آیت‌ا... خامنه‌ای) یک نامه دیگر بنویسید که من هم جوابش را بدهم و این نامه‌ها را منتشر کنیم. امام گفتند: «نامه‌ای که می‌نویسید حالت عمومی داشته باشد که منتشر کنیم. مثل نامه اول یک سؤال طلبه‌ای نباشد. نامه اول یک سؤال بین استاد و شاگرد بود. چیزی‎که لازم نبود در جامعه پخش شود.»

نامه دومی که امام در جواب نامه‎ای که حضرت آقا از امام کرده بودند، کلمه‌ها و عبارت‌های خاصی را درباره آقا و در مدح ایشان به‎کار می‌برند که شما خورشید انقلاب هستید. این‎هم عنایت خداوند بود که به‎واسطه این ماجرا، امام درباره آیت‌ا... خامنه‌ای نظرشان را بنویسند و اعلام کنند. بچه‌های حفاظت بیت امام تمام این قضایا را می‌دانند و باید بگویند. فضای سیاسی، علیه آقا بود. در دفتر امام، با چنین جوی، این اتفاق‌ها پیش آمد و نظر امام همه‎چیز را تمام کرد. چون فضای سیاسی نسبت به آقا سنگین بود، امام در فرصت‌های مختلف نظرشان را درباره جانشینی و رهبری آیت‌ا... خامنه‌ای مطرح کردند و به گوش مردم و مسئولان رساندند.

این فضای سیاسی چطور شکل گرفت؟

این فضا، از زمان جنگ به وجود آمد. اوایل جنگ آقا شنبه هر هفته می‌رفتند جبهه و پنجشنبه یا جمعه برمی‌گشتند. بعد از ترور حضرت آقا نتوانستند به جبهه بروند و زمان ریاست‌جمهوری، امام نگران آیت‌ا... خامنه‌ای بودند و به سیداحمدآقا گفته بودند: «به آقای خامنه‌ای بگویید جبهه نروند. ایشان از زمانی‎که از تهران می‌روند تا برگردند، من اضطراب زیادی را تحمل می‌کنم.» گاهی هم برای سلامتی آقا، گوسفند قربانی می‌کردند.

این برخوردها و نگرانی‌های امام فقط نسبت به آقا بود یا افراد دیگری هم چنین رابطه‌ای با امام داشتند؟

این رفتار منحصر به رابطه امام و حضرت آقا بود. بايد عرض كنم در ابتداي جنگ هم، آیت‌ا... خامنه‌ای جزو اولین نفراتی بودند که به جبهه رفتند و شهید چمران هم به‎همراه ایشان می‎روند. آقا وقتی به جبهه می‎رفتند تا خط مقدم می‎رفتند به‎طوری که فرماندهان و رزمندگان تعجب می‎کردند و حتی بعضی از محافظین رسما نگرانی خود را عنوان می‎کردند. بیش از همه جبهه می‌رفتند؛ هر هفته. بقیه این‌طور نبودند. مسأله بعدی که پیش آمد، قبول قطعنامه بود. بعد از پذیرش قطع‎نامه، حضرت آقا به جبهه رفتند. این بحث‌های پذیرش قطعنامه که پیش آمد، لشگرها به هم ریخته بود و روحیه بچه‌ها تضعیف شده بود فرماندهی‎ها هم متزلزل شده بود. عملیات مرصاد و فعالیت منافقین باعث شده بود کنترل منطقه سخت‌تر بشود. حضرت آقا، سیداحمدآقا و آقای هاشمی می‌روند خدمت حضرت امام، حضرت آقا آن‎جا می‌گویند: «ما به این نتیجه رسیدیم که اگر امروز من به جبهه نروم؛ حتی تا مرز شهادت، این قضایا جمع نمی‌شود و همه‌چیز به روز اول جنگ برمی‌گردد و منافقین حتی امکان دارد که به تهران هم بیایند. چند ماه قبل از این جلسه آیت‌ا... خامنه‌ای خدمت امام رفته بودند و درباره اوضاع اقتصادی کشور و اداره جنگ و سیاست‌های ناکارآمد مهندس موسوی توضیح داده بودند و به امام گفته بودند که شما فقط نظرتان را بگویید، حتی اگر تکلیف هم نکنید، من حرفی ندارم و باز هم با آقای میرحسین موسوی کار می‌کنم. امام هم گفته بودند تکلیف نمی‌کنم، مصلحت است ایشان بماند. آقایان همیشه گزارش می‎دادند، مهندس موسوی گفته بود که اگر جنگ 20 سال هم طول بکشد، ما آن را اداره می‌کنیم، در صورتی‎که این‌طور نبود. وضعیت اقتصادی کشور بحرانی شد که بحث‌های مربوط به قطعنامه پیش آمد. مهندس موسوی با هیأت دولت که خدمت امام رفته بود، گفته بود تا 20 سال جنگ را اداره می‌کنیم. همان زمان آیت‌ا... خامنه‌ای از وزیران اقتصادی مهندس موسوی گزارش می‌گیرند. ایشان می‌گویند گزارش را بدون کم و کسر به امام می‌دهند و می‌گویند: طبق این اسناد و گزارش‌ها وضعیت بحرانی است. به همین دلیل به امام می‎گویند که این‎ها نمی‌توانند کشور را اداره کنند. قضیه قطعنامه که پیش می‌آید، با آن بحران‌های جدی، حضرت امام اجازه می‌دهند آقا به جبهه بروند. ایشان را بغل می‌کنند و برای سلامتی ایشان دعا می‎کنند و می‌گویند: «بروید ان‌شاءا... که با سلامتی برمی‌گردید.» همان روز آقا اطلاعیه‌ای را برای همه علمای کشور می‌نویسند که اگر می‌خواهید به کشور کمک کنید امروز، روزش است. اگر فردا بیایید دیر است. تجهیزات هم با خودتان بیاورید. این اطلاعیه به وسیله صدا و سیما منتشر شد. مردم و علما هم به این خواسته آقا لبیک می‌گویند و فردای آن روز جبهه‌ها مثل روز اول با همان شور و نشاط اداره می‌شود. بعد از قطعنامه برای این‎که گروه‎ها و نیروهای آن توجیه شوند، جهت تقویت روحی رزمندگان اسلام که آن‎ها نسبت به پذیرش قطعنامه توجیه شوند، خود حضرت آقا شخصا به جبهه رفتند.

نکته ویژه‎ای که از صحبت‎های شما برداشت کردم، ولایت‎پذیری بی‎چون و چرای رهبر انقلاب نسبت به حضرت امام است. چیزی‎که امروز هم باید سرمشق و الگوی مسئولین قرار بگیرد.

بله. نکته مهم آن جلسه ولایت‌پذیری بود. به بچه‌ها گفتند: ما نه یک قدم جلوتر از امام می‌رویم و نه یک قدم عقب‌تر. همراه امام هستیم؛ هر چه بفرمایند. همین الان هم امام به من اجازه دادند به جبهه بیایم. اگر اجازه نمی‌دادند، نمی‌آمدم. من مطیع امر امام هستم. بگویند: جنگ، می‌جنگم. بگویند: صلح، مذاکره می‌کنم و تکلیفم اطاعت از امر امام و ولی امر است. ولی‌فقیه همین است، هرچه بگوید امر ایشان مطاع است.

بحث نخست‌وزیری خیلی پیچیده شد، اما حضرت آقا در بحران‌های مختلف مطیع امر امام بودند. خیلی جاها که نظرشان خلاف امام بود، مطیع امر ولی فقیه زمان‌شان بودند. به‎هر حال عدم مدیریت درست مهندس موسوی، یکی از دلایل قطعنامه بود. با وجود تمام این قضایا، وقتی امام می‌گویند نظرم این است که آقای موسوی بماند، آیت‌ا... خامنه‌ای اطاعت می‌کنند و چیزی نمی‌گویند. حضرت آقا می‌گویند: «لازم نیست تکلیف کنید، فقط با اشاره‌ای نظرتان را بگویید.» امام هم به ایشان احترام می‌گذارند و می‌گویند: «به‎عنوان یک شهروند توصیه می‌کنم آقای موسوی بماند.» بحث ولایت امروز اختراع نشده است. امام قبل از انقلاب بحث ولایت فقیه را مطرح کردند. کتاب ولایت‌فقیه در زمان رژیم سابق منتشر شد، زمانی‎که هنوز حکومت اسلامی وجود نداشت. پدرم مقلد امام بود، دو سال قبل از انقلاب، این کتاب را از پدرم گرفتم و خواندم. حضرت آقا جزو کسانی هستند که ولایت‌پذیری‌شان را اثبات کردند. این ولایت‌پذیری و شیوه مدیریتی کشور توسط آیت‌ا... خامنه‌ای باعث شد امام نسبت به رهبری ایشان نظر مثبتی داشته باشند و این تصمیم را توصیه کنند.

کسان دیگری هم اطراف امام بودند که بیشتر با ایشان رابطه داشتند. آقای هاشمی برخوردها و تعامل زیادی با امام داشت و همسایه مجاور امام بود، اما چه شد که نظر امام برای رهبری روی حضرت آقا بود؟ آیت‌ا... خامنه‌ای خیلی‌جاها ولایت‌پذیری، فداکاری و مدیریت خودشان را نشان دادند و حضرت اقا بعد از امام نشان دادند که می‎توانند مثل حضرت امام کشور را اداره کنند. نمونه آن فتنه سال 88 بود که با تدبیر رهبری از این بحران گذشتیم.

منبع: هفته نامه پنجره

مطالب مرتبط:

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید