امروزچهارشنبه, 01 شهريور 1396-- Wednesday Aug 23 2017

ساعت 05:38:22

آخرین به روز رسانی : جهار شنبه 05:08:31

اپیکوریسم خزنده و نقش آن در انحطاط فرهنگ جامعه
ذره بین؛

اپیکوریسم خزنده و نقش آن در انحطاط فرهنگ جامعه

دوشنبه, 09 مرداد 1391 ساعت 08:15 کدخبر :4352
فرستادن به ایمیل چاپ
نویسنده : مهدی محقق

اپیکور از فلاسفه یونان قدیم مکتبی را بنا نهاد که بر اساس آن انسان باید به دنبال لذت روحی و جسمی و معنوی خود باشد و این ممکن نمی شود مگر آنکه از فعالیت های اجتماعی و مسائل و معضلات آن بدور باشد و به آنها حساسیتی نداشته باشد. وی پس از مدتی باغی در حومه آتن برگزیده و به آنجا رفت و تا آخر عمر در آن به نشر افکار و عقاید خود پرداخت که البته طرفداران زیادی یافت که به دنبال لذت روحی و جسمی بودند چرا که اپیکور هدف اصلی زندگی را دست یافتن به شادی می دانست به ویژه که اپیکورها به دنیای پس از مرگ هم اعتقادی نداشتند. اینان حکومت پادشاهی را بهترین می دانستند چون از آنها سلب مسؤولیت می کرد و به پیروان خود توصیه نمودند که هیچ کاری به جامعه و آنچه در آن می گذرد نداشته باشند، اگر می خواهند شادی دائمی به دست آورند باید به حکومت و ساسست کاری نداشته باشند چرا که راه دستیابی به لذت واقعی و دائمی را پرهیز از امور اجتماعی می دانستند و لذت جویی را بر همه امور برتر می دانستند که البته از طریق بی تفاوتی و حساس نبودن به مسائل جامعه حاصل می شد و این برخلاف نظرات دیگر فیلسوفان آن زمان یونان بود.

با گذشت زمان تفکر اپیکور که به دنبال شادی واقعی و دائمی بود، انحراف یافت و عملا لذت جویی و تفکر بخور، بنوش، شاد باش. جایگزین آن گردید که خود منشا بسیاری از تفکرات انحرافی و روی آوردن به فسق و فجور و لذت جویی و عیش و نوش بود.

 

آثار اپیکوریسم

گرچه برخی معتقدند فلسفه اپیکور سبب اثرات مثبتی در علوم و زیبایی شناسی بوده و رساله هایی هم در این باب نوشته شده است ولی در این مقاله هدف بررسی اثر اپیکوریسم چه به شکل اولیه و چه برداشت های بعدی بر فرهنگ جامعه و سقوط تمدن ها می باشد.

چه اپیکوریسم را رسیدن به لذت روحی و جسمی و معنوی دائمی از طریق دوری از معضلات و مشکلات و اقعیت های جامعه بدانیم و چه لذت جویی و لذت پرستی و خوش گذرانی از طریق روی آوردن به فسق و فجور و اعمال خلاف هر دو سبب انحطاط و زیرپا گذاشتن ارزشها و نابودی معنویت ها خواهد شد در باور اول درست است که افراد با دور کردن ذهنی خود از ناهنجاریها سعی در رسیدن به شادی دارند و خود مستقیما مرتکب اعمال ناجور و لذت جویانه برای رسیدن به شادی نمی شوند ولی از آنجا که این گونه افراد مسؤولیت های خود را در قبال جامعه فراموش کرده و کنار می گذارند و حساسیتی به مسائل اجتماعی ندارند.

پس کاری به کار دیگران نداشته و حتی در حریم خانواده هم با فرزندان برخوردی ندارند، مبادا که به  حباب خوشی های خود ساخته تلنگری و ضربه ای وارد شود، ولی با این  وجود چون آن ها به وظایف خود عمل نمی کنند، تفکر اپیکوریسمی آنها سبب انحطاط فرهنگ جامعه خواهد شد به ویژه اگر این افراد از قشرهای نخبه و برگزیده و تاثیر گذار جامعه باشند، چرا که انسان موجودی مسؤول و متعهد است و علاوه بر دین مبین اسلام بسیاری از مکاتب قدیم و جدید و ادیان دیگ هم بر این باورند در باور دوم از اپیکوریسم که خود افراد دست به اعمال و رفتارهای ناهنجار و سنت شکن و ضد ارزش برای دسترسی به لذت و شادی می زنند به گونه ای که عده ای هدف زندگی را فقط و فقط لذت بردن می دانند که متاسفانه این گرایش در برخی افراد برای بیشتر است مشخص است که خود رفتار و اعمال آنها انحطاط است.

در مقاطع مختلف تاریخ هر دو برداشت سبب انحطاط فرهنگ جامعه و سقوط تمدنهای بشری که نمونه هایی از آنها هم در قرآن مجید آورده شده است گردیده اند و اگر نگاهی هم به جوامع فعلی بشری داشته باشیم متوجه خطراتی که از این ناحیه متوجه فرهنگ مردم است می شویم.

در جامعه خودمان نیز خطر از ناحیه هر دو برداشت وجود دارد، به ویژه با تهاجم فرهنگی و رشد و مسائل ارتباط جمعی نباید از آن نوع دوم آن غافل شد رشد خزنده اپیکوریسم نوع اول یعنی بی تفاوتی به مسائل جامعه و پیرامون خود نیز به تدریج ضد ارزشها را رشد داده و به شکلی که در پاره ای از موارد به فرهنگ غالب اجتماع تبدیل شده است به گونه ای که احساس می شود جامعه دچار رکود در خلاقیات و معنویات شده و انگار علی رغم ظاهر و ادعاها مناسبات دیگری بین برخی افراد برقرار است که بویی از ارزشها و باورهای دینی و مذهبی و ملی نبرده است که رشد فزاینده و خزنده اپیکوریسم بهر تعبیر را باید در به وجود آمدن آن موثر دانست. لذا شناخت این فلسفه و عوامل گرایش به آن و گریز از ابتلا به آن توسط افراد از یک سو برای تصحیح تفکر و رویه شخص توسط مدیران و برنامه ریزان و گردانندگان جامعه از دیگر سو از این نظر که تصمیمات آنها افراد را به سمت و سوی آن فلسفه سوق ندهد حایز اهمیت می باشد.

به لحاظ تاریخی می توان به نمونه رشد اپیکوریسم نوع دوم یعنی لذت جویی از طریق ارتکاب به اعمال خلاف و زیر پا گذاشتن ارزش ها و باورها توسط یزید و کشاندن جامعه به انحطاط و قیام سرور شهیدان در مقابل آن اشاره نمود.

در پایان بد نیست به سخنی از متفکر دردآشنا دکتر علی شریعی اشاره شود گشود که لذت را در چشم بستن بر مشکلات و معضلات و دردهای جامعه نمی داند چنان که می گوید: بگذار تا شیطنت عشق چشمان تو را بر عریانی خویش بگشاید هر چند معنی آن جز رنج و پشیمانی نباشد اما کوری را هرگز به خاطر آرامش تحمل نکن.

مطالب مرتبط:

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید