امروزسه شنبه, 05 بهمن 1395-- Tuesday Jan 24 2017

ساعت 19:10:27

آخرین به روز رسانی : سه شنبه 13:08:11

رسوم مردم در سده

یکشنبه, 12 آبان 1392 ساعت 12:18 کدخبر :6289
فرستادن به ایمیل چاپ
نویسنده :
شعر طنز

خواب دیدم خواب اینکه مرده ام        خواب دیدم خسته و افسرده ام
بر سر نعشم فغان و زاری است        کار بعضی بستگان دلداری است
همسر و فرزند و قوم و خویش من    جمله از خود، بیخود و دل ریش من
تا که تابوتی برام آماده شد            روی دوش مردمان، در جاده شد
نان و خرمایی به پیش و در عقب        مردمان در تاب و پر از سوز و تب
تا به گورستان رسیدند این همه        نصف شد سوز و گداز و همهمه
تا به غسالخانه آمد جمعیت            یک به یک گفتند بر هم تسلیت
مرده را شستند و گور آماده شد        خانه صعب العبور آماده شد
بعد یک ساعت که میت خاک شد    ناله ها تبدیل بر پژواک شد
یک نفر می گفت از بهر غذا            سوی رستوران حاجی مرتضی
دیگری می گفت بریان بهتر است        بهر میت این غذا والاتر است
ناگهان گفتا یکی بعد از نهار        شام باشد ارجح از هرگونه کار
چون به پا شد مجلس ترحیم من     گشت افزون هم هراس و بیم من
خواند قاری جای قرآن بهر من        شعر باباطاهر و دشت و دَمَن
گفت صحرا بنگرم صحرا تویی        سوی دریا بنگرم، دریا تویی
بعد از این اشعار پر سوز و گداز        گفت خوش آمد به صنف لوله ساز
گفت خوش آمد به صنف کارگر        آن که دارد صد شتر یا آن که خر
گفت خوش آمد به بقال محل        هم به موداران و هم جمع کچل
ناگه آمد یک نفر مشهور عام        خشک شد قاری، به او گفتا سلام
کرد تعظیمی که یانگوم هم نکرد    هیچ مردی بهر زن در home (خانه) نکرد
گفت در پایان صحبت این کلام        جملگی راهی شویم از بهر شام
یک نصیحت بشنو، با شرمندگی        خرج مردن بیش از صد زندگی
مقتدا ذبیحی

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید