امروزپنجشنبه, 03 فروردين 1396-- Thursday Mar 23 2017

ساعت 18:14:32

آخرین به روز رسانی : پنج شنبه 09:03:36

گفتگو با یک زن کارآفرین خمینی شهری؛

آنقدر تلاش می کنم تا آنچه را می خواهم به دست بیاورم

سه شنبه, 08 فروردین 1391 ساعت 09:59 کدخبر :3900
فرستادن به ایمیل چاپ
نویسنده : م. مهدوی

راه موفقیت از جاده مبارزه می گذرد و سخت کوشی ویژگی مشترک همه افراد موفق است. همت بلند دار که مردان روزگار/ از همت بلند به جایی رسیده اند.

حتما نباید شب و روز درس خوانده باشی و مدرک دکترایت توی دستت باشد تا بگویند موفقی، حتما نباید کارخانه دار بزرگی شده باشی و صدها نفر نان خورت باشند تا بگویند اشتغالزایی کرده ای، حتما نباید آوازه شرکتت از کجا تا کجا را پر کرده باشد تا به خودت ببالی. همین که مثل مهری هاشمیان یک دکه 3 در 4 را تبدیل به کارگاهی کرده باشی که به جز خودت دست 3 تای دیگر را هم بند کار کرده است به همان اندازه قابل ستایش است حتی اگر این کارگاه توی کوچه پس کوچه های محله آدریان خمینی شهر باشد.

 

" اگر کسی به درگاه تو آمد و نان خواست، نانش بده و از ایمانش نپرس؛ چون کسی که به درگاه خدا به جان ارزد در درگاه تو به نان ارزد"

این جمله ایست که بر صفحه کاغذی نقش بسته و بر دیوار کارگاه خانم هاشمیان خودنمایی می کند. همیشه برای پیدا کردن ضامن با مشکل مواجه بوده است اما اگر کسی چیزی از او بخواهد نهایت تلاشش را می کند تا او را یاری کند همین چند روز پیش در قرض الحسنه ضامن یکی از شاگردانش شد. مطالعه را خیلی دوست دارد آن قدر که روزنامه های باطله ای را که می آورد تا زیر حوله ها بگذارد و زیر چرخ ببرد، می خواند و حتی مطالب جالب و خواندنی اش را برش داده و به دیوار کارگاه می چسباند.

از کارگاه گلدوزی ات برایمان بگو.

یک دستگاه گلدوزی 10 کله است که روزانه 16-15 ساعت کار می کند. خودم از صبح ساعت 6:30 تا 11:30 شب هستم. شیفت صبح یک شاگرد دارم، شیفت بعدازظهر 2 تا و شب ها تنها کار می کنم.

از کی شروع به کار کردی؟

از 15 سال پیش با پالتودوزی شروع کردم. خرده کاری می کردم تا اینکه 4 سال پیش کمیته امداد یک وام 6 میلیونی با عنوان خوداشتغالی به من داد که کارم را توسعه دادم اما چندان موفق نبودم.

چرا؟

تعدادی از حوله پالتویی ها را دزد برد و تعدادی را هم که فروختم چیزی دستم را نگرفت تا اینکه به فکر افتادم یک دستگاه گلدوزی حوله از تهران بخرم اما دستگاه ها خیلی گران بود. کمیته گفت یک وام 10 میلیونی می دهم اما 3 تا ضامن می خواست، یک سال دویدم تا دو ضامن پیدا کردم تازه یکی شان گفت 2 میلیون از وام را به من بده تا ضمانت کنم. بابت ضامن سوم هم خودِ بانک 2 میلیون دیگر از پول را برداشت و سپرده کرد و با کارمزدی که برداشت در نهایت توانستم 5 میلیون بابت خرید دستگاه به تهران ببرم که هیچ کس حاضر نمی شد با این شرایط به من دستگاه بفروشد تا اینکه یک نفر شریک پیدا شد و با هم این دستگاه 23 میلیونی را خریدیم و حالا یک سال و نیم است دارم با آن کار می کنم.

در روز چقدر کار می کنی؟

اگر همه چیز خوب پیش برود و چرخ ها خراب نشود در هر ساعت 20 تا گل می زنیم یعنی 10 تا یقه که هر یقه 2 تا گل می خورد.

اگر دستگاه خراب بشود می توانی تعمیرش کنی؟

اگر تعمیرات جزیی نیاز داشته باشد می توانم اما اگر یکی از چرخ ها از کار بیفتد باید زنگ بزنم تعمیرکار از تهران بیاید که هر بار 200 هزار تومان برایم هزینه برمی دارد اما چون خیلی خوب تعمیر می کنند ترجیح می دهم خودشان بیایند. از اصفهان که بیایند خوب از پس تعمیر بر نمی آیند.

بیمه هستی؟

نه. بابت وام اولم 2 میلیون و 800 هزار تومان به کمیته بدهکارم که تا پرداخت نکنم بیمه ام نمی کنند.

چقدر درس خوانده ای؟

مدرک پنجم ابتدایی را دارم. خیلی درس خواندن را دوست داشتم اما خانواده اجازه ندادند ادامه بدهم. آن زمان این امکان برای ما وجود داشت که بعد از پنجم به آموزشگاه بهورزی برویم اما این فرصت هم از من گرفته شد.

کار با دستگاه گلدوزی به سواد نیاز دارد؟

طرح هایی را که مشتری سفارش می دهد با فلاپی به سیستم می دهیم. غیر از کامپیوتر اصلی یک مانتیور دیگر هم به یک طرف دستگاه وصل است. این کار را شاگردانم انجام می دهند. خودم هم تا حدودی یاد گرفته ام اما دلم می خواهد کامل یاد بگیرم. تازگی ها یک کتاب زبان انگلیسی اول راهنمایی گرفته ام و دارم می خوانم و تمرین می کنم.

به نظرت کاری هست که نیاز به سواد نداشته باشد؟

آن موقع ها که پالتو می دوختم هیچ نیازی به سواد احساس نمی کردم یعنی اصلا الگو نمی کشیدم، با گچ روی پارچه اندازه می زدم و با قیچی برقی برش می دادم اما کار با این دستگاه به راحتی آن نیست.

فکر می کنی درس خوانده بودی الان چه کاره بودی؟

حداقل مثل دوستانم در شرف بازنشستگی از بهداری بودم ولی در کل، نفس درس خواندن را خیلی دوست دارم نه با هدف کار کردن. برای همین به دخترم گفته ام تا هر کجا که بخواهد پیش برود پشتش می ایستم و به هر سختی مخارج تحصیلش را فراهم می کنم. دختر آخرم دانشجوی مهندسی پزشکی است.

بقیه بچه ها چکار می کنند؟

2 تا از دخترهایم ازدواج کرده اند و پسرم کار می کند.

حالا که کارت روی غلتک افتاده از موقعیتت راضی هستی؟

گلدوزی کاریست که از کودکی به آن علاقه داشتم و طی چند روز فقط با نگاه کردن یاد گرفتم. برای همین با تمام سختی هایش به دستش آوردم. در اولین فرصت هم در فکر توسعه کارگاه هستم. من هر کاری را که انجامش را درست بدانم تا آخرش پیش می روم. این کار هم سختی های خودش را دارد مثل همه کارها. کار پرزحمتی است. باید دائم دور دستگاه راه بروی و کار کنی تا کار را به موقع به مشتری تحویل بدهی تازه از آن طرف مشتری پول نقد نمی دهد و باید با چک های 8-7 ماهه شان بسازی در صورتی که ماه به ماه باید سفارش نخ به تهران بدهم و تا 600-500 هزار تومان هم نقد نباشد از نخ خبری نیست.

بخواهی توسعه بدهی چکار می کنی؟

دستگاه های دیگری در کنار این دستگاه هست که ریزه کاری هایش را انجام می دهد؛ دستگاه پرس، دستگاه لیزر برای برش، چرخ صنعتی خانگی... دوست دارم بتوانم جایم را وسیع تر کنم و نیروی بیشتری بیاورم و این دستگاه ها را وارد کنم.

کار برایت چه طعمی دارد؟

از کودکی به کارهای هنری مثل خیاطی علاقه داشتم. عاشق گلدوزی بودم. تا قبل ازدواجم 3 تا قالی بافته بودم، بعد از آن هم کارگاه قالی داشتم با چند تا شاگرد. یک وقت هایی بافتنی دستی سفارش می گرفتم. به هر کاری که علاقه داشتم بدون توضیح، با نگاه کردن یاد می گرفتم.

برای خانم هایی که دوست دارند کار کنند چه توصیه ای داری؟

من آرزو دارم یک شب بی دغدغه برای چک فردا و کار مشتری بخوابم. آرزو دارم یک زیارت، یک مسافرت بی دغدغه بروم. دوست دارم تمام وقتم را صرف کارهای خانه بکنم. مطالعه را خیلی دوست دارم اما اصلا وقتش را ندارم حتی تلویزیون هم نمی توانم تماشا کنم. توی کارگاه باید راه بروم و آنچه لازم است را فاکتور کنم بعد بروم خانه دوباره ببینم آنجا چه لازم داریم فاکتور کنم و بخرم. خانمی که مرد زندگی اش خوب و درست کار می کند باید برای زندگی اش سنگ تمام بگذارد.

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید