امروزشنبه, 06 خرداد 1396-- Saturday May 27 2017

ساعت 01:21:51

آخرین به روز رسانی : پنج شنبه 01:38:52

ستون هشتم؛

اين همه نگاه ويژه دارد شهر ما را خفه مي كند

دوشنبه, 17 بهمن 1390 ساعت 13:40 کدخبر :3646
فرستادن به ایمیل چاپ
نویسنده : ف. فرحبخش

 

پس از دو ماهي سري به ايميلم زدم و ديدم بنده خدایي به اشتباه نامه اي به نشاني بنده فرستاده؛ چون اين نامه به نحو ويژه اي مشكوك است من هم آن را به روزنامه فرصت ارجاع مي دهم:

 

اينجانب به عنوان يكي از خوانندگان ويژه روزنامه وزين شما گله اي دارم كه به عرض مي رسانم:

الان كه اين سطور را مي نويسم، دو عدد آمپول "دگزا" زده ام و سه تایي قرص ضد آلرژي هم مصرف كرده ام تا توانسته ام اين مطلب را آن هم به صورت دست و پا شكسته بنويسم. شايد باور نكنيد اما بنده به واژه "ويژه" كه شما در هر شماره خود به وفور از آن استفاده مي كنيد حساسيت كاملا ويژه دارم و هر وقت چشمم به اين كلمه مي افتد احساس تنگي نفس شديد و خفگي مي كنم (البته همراه با سرفه هاي پي در پي و شديد). در اين مورد هم به پزشكان ويژه زيادي مراجعه كرده ام و هيچ كدام تشخيص درستي نداشته اند. پس از استفاده از داروهاي زياد و نتيجه نگرفتن از درمان به چند روانكاو مراجعه كردم و سرانجام يكي از آن ها پس از روانكاوي هاي ويژه سرنخ اين بيماري ويژه را در گذشته و دوران كودكيم پيدا كرد:

سالياني قبل كه ده پانزده خانوار به صورت ويژه در يك منزل مسكوني كاملا ويژه زندگي مي كردند؛ مادر من پدربزرگي داشت كه با ما زندگي مي كرد؛ ايشان روزانه حداقل روزي يك پاكت سيگار "اشنو" مي كشيد. شايد شما يادتان نيايد ولي توضيحا عرض كنم كه اين سيگار از نامرغوب ترين توتون هاي موجود تهيه مي شد و ارزان قيمت ترين نوع سيگار بود كه با بسته بندي نسبتا خوب عرضه مي شد و براي اينكه مشتري داشته باشد به نام "ويژه" معروف بود. هر بنده خدایي كه اين سيگارها را مي كشيد پس از مدت كوتاهي ريه هايش به مشكل بر مي خورد و آنچنان سرفه هاي دلخراشي مي كرد كه نگو. پدربزرگ مادر ما هم به همين مشكل بر خورد كرده بود و من شب ها تا صبح از ترس اينكه او خفه نشود خوابم نمي برد و عاقبت هم شبي از شب ها به صورتي كاملاً ويژه در اثر خفگي مرد اما ارث شومي براي من  باقي گذاشت كه همين بيماري ويژه است.

الان هم كه جرات كرده ام و تمام ويژه هاي نگفته زندگيم را يك جا مي گويم به دليل استفاده از داروهاي ضد حساسيت است.

مدير مسوول محترم، سردبير گرامي! شما را به خدا اينقدر از اين كلمه استفاده نكنيد؛ يك هفته مي نويسيد فلان مسوول والامقام فرمودند كه خميني شهر نيازمند نگاه ويژه است يا آن يكي مسوول گفته كه اعتبارات ويژه براي خميني شهر در نظر گرفته مي شود يا خميني شهر به صورت ويژه پايتخت ورزش استان مي شود يا خميني شهر دارای فرمانداري ويژه مي شود يا ریيس صداو سيما قول داده به خميني شهر و اخبارش و به ويژه عزاداري هايش به صورت ويژه نگاه كند و.... اين ويژه كلمه بسيار خطرناكي است؛ ممكن است شهر ما با اين همه نگاه ويژه به سرنوشت همان پدربزرگ ويژه ما دچار شود. اين همه نگاه ويژه دارد شهر ما را خفه مي كند.

مثل اينكه كم كم دارد خاصيت داروها تمام مي شود بنابراين تقاضاي عاجزانه دارم كه از اين تيترها و اخبار ويژه كمتر استفاده كنيد.

با تشكر. يكي از خوانندگان ويژه فرصت

بنده هم در تكميل عرايض اين هم شهري به همين جمله بسنده مي كنم كه مسوولين عزيز و گرامي! حالا كه قيمت طلا خيلي بالاست براي اينكه زياد اذيت نشويد، مرحمت كنيد بگذاريد ما همان مس باقي بمانيم. از لطف شما ممنونيم.

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید