امروزچهارشنبه, 09 فروردين 1396-- Wednesday Mar 29 2017

ساعت 09:10:59

آخرین به روز رسانی : جهار شنبه 10:23:43

مسؤولان نخوانند ...

دوشنبه, 08 فروردین 1390 ساعت 07:59 کدخبر :675
فرستادن به ایمیل چاپ
نویسنده : الف اصلاحگر

    • قابل توجه ادارات [...] و دیگر ادارات مربوطه! هم اکنون دست به کار شوید و به شهرداری و شهروندان ثابت کنید که می‌توانید! خیابان سروش ابتدای منظریه آسفالت شد. 

تجربه نشون داده که ادارات مذکور وقتی که بوی آسفالت داغ به مشامشون می‌رسه حس خدمت‌رسانی‌شون خفن تحریک می‌شه و در یه چشم بهم زدنی کن فیکون می‌کنند. پس بشتابید تا تنور [نه ببخشید] آسفالت‌ها داغه!

 

 

• دوستم می‌گفت رفته بود از کتابفروشی کتاب بخره، چند دختر بدحجاب که نه بهتر بگم بی‌حجاب مردّد(!) اومده بودند واسه رشته درسی‌شون که الهیات بود، کتاب فقهی بخرند. وقتی درخواستشون را گفتند فروشنده نمی‌دونست بخنده یا ناراحت بشه، چکار کنه! همین را می گویند سکولار پنهان. حالا هِی بگید ما سکولار نداریم.

 

• بالاخره مسؤولان زحمتکش شهرستان با انجام یه عمل سزاریون و پس از دو سال جلسه شورای فرهنگی عمومی را تشکیل دادند. حالا مصوبه و دستاورد این جلسه چی بود؟ حالا هم که بعد از دو سال جلسه تشکیل داده‌اند  قصه بی‌پولی‌های ادارات خودشون را واسه هم تعریف کرده‌اند! که چی؟ چه دردی دوا شد؟ اقلاً برند جلسات مشابه تو شهرستان‌های دیگه را ببینید شاید ...

 

• اون دوستم بود که تو شماره 38 همین نشریه گفتم که مسؤولان دانشگاه آزاد واحد خمینی‌شهر اون را محترمانه و شاید هم غیرمحترمانه فرستاده بودند دنبال نخود سیاه، تعریف می‌کرد: هنوز پس از دو ماه از طریق سامانه پیام کوتاه دانشگاه به گوشی‌ام اخبار و اطلاعیه‌های دانشگاه ارسال می‌شود!

 

• ما مردم حاضریم واسه هر کاری پول خرج کنیم ولی نوبت به نماز و روزه که می‌رسه جیبمون درد می‌گیره! عزیزان! خوندن نماز در مکانی که شبهه داره، مثلاً پولش را نداده باشیم، صحیح نیست. خب بابا! هر کس عوارض خونه‌اش را نده اعمال عبادی‌اش مورد داره.

 

• باز هم جاده مرگ و قصه تکراری حادثهها! فقط به خاطر 800 متر زمین و کامیون و کمربندی و تصادف و خسارت و من نبودم دستم بود!

 

• مثل اینکه گیس و گیس‌کشی‌های [...] تمومي نداره. یادش بخیر اون روزهایی را که همه با هم دوست بودند و ... عجب! ببین زمونه با آدم چکار می‌کنه! بابا! بچسبيد به مشكلات شهر.

 

• تا به ایستگاه اتوبوس خیابان شهید منتظری رسیدم، اتوبوس رفت و من جا موندم. خواستم تاکسی سوار شوم. هر چه دستم را بلند می‌کردم هیچ خودرویی محلّم نمی‌گذاشت. متأسفانه تاکسی‌های خطی هم به‌ندرت رد می‌شد. بالاخره یه تاکسی ایستاد و من را تا چهارراه امام حسین(ع) رسوند. کرایه را حساب کردم و پیاده شدم. تاکسی که حرکت کرد دقت کردم روی درب تاکسی مهر زده «تاکسیرانی خوراسگان»

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید