امروزپنجشنبه, 30 دي 1395-- Thursday Jan 19 2017

ساعت 02:19:21

آخرین به روز رسانی : جهار شنبه 11:46:36

 گردشگری از نگاه گردشگر بزرگ قرن هفتم سعدی شیرازی
به بهانه 5 مهر روز جهانی جهانگردی

گردشگری از نگاه گردشگر بزرگ قرن هفتم سعدی شیرازی

پنجشنبه, 04 مهر 1392 ساعت 12:46 کدخبر :6022
فرستادن به ایمیل چاپ
نویسنده : نفیسه بدیهی (دانشجوی کارشناسی ارشدجغرافیاو برنامه ریزی توریسم) رسول محمدی (کارشناس ارشد ادبیات)
غریب آشنا باش و سیاح دوست / که سیاح جلاب نام نکوست

از آنجایی که امروزه گردشگری به صنعتی مورد توجه در جهان تبدیل گشته پرداختن به آن به عنوان یک عامل تاثیرگذار مهم و قابل بررسی است اما آنچه در جهان توجه میلیونها انسان متفکر را به خود جلب می کند این است که قرن ها پیش از آنکه در جهان خبری از سازمان های گردشگری و صنعت توریسم باشد، شیخ شیراز سعدی شیرین سخن سفارش های ارزنده ای درباره ی جهانگردان به مردم و حاکمان وقت می نماید.این اندیشمند با چنان دقتی پدیده€های اجتماعی دوران خود را به تصویر کشیده که با گذشت بیش از هفت قرن با خواندن اشعار و حکایات او در فضای قرن هفتم هجری قرار خواهی گرفت و از سوی دیگر بیانات او چنان موجز و اثربخش است که گویی در عهد ما می€زیسته و درد زمان ما را با پوست و استخوان درک کرده است. او در جایگاه یک جامعه€شناس برجسته پدیده€های اجتماعی دوران خود را تحلیل کرده و راه€حل نیز ارائه داده است. از هر منظری که بنگریم جای سربلندی است که سخنور تخت جم شیراز، چنین موضوعی را مطرح نموده و به تشخیص درست سعدی گرامیداشتن جهانگردان بهترین رسانه تبلیغاتی خواهد بود که باعث خوش نامی یک کشور در جهان می شود. در این پژوهش سعی گردیده که گردشگری را این بار از دیدگاهی نو و بدیع و از نگاه گردشگر بزرگ قرن هفتم سعدی شیرازی مورد بررسی قرار داده و آنهایی که می توانند امروزه در تقویت این صنعت در کشور ما موثر واقع شوند مورد تحلیل قرار گیرند.
واژه های کلیدی: گردشگری ، سعدی ، گردشگری ادبی

مقدمه:
در دوره ی قرون وسطی (دوره پنجم تا چهادهم میلادی) تجارت و مسافرت رونق کمتری داشته، به طوریکه جاده ها از میان رفته بودند و سفر بسیار خطرناک بود و سفرهایی که انجام میشد بیشتر به قصد دیدن کلیساها و یا به قصد زیارت صورت میگرفت، اما در همین دوران شیخ شیراز سعدی سفرهای سی ساله خود را با آن شرایط دشوار آغاز میکند که در این پژوهش سعی بر آن گردیده تا همگام با این گردشگر ادیب در سفرهایش باشیم.
در پهنه ادب پارسی هیچ شاعر و نویسنده ای به اندازه ی سعدی به گردش و سیاحت نپرداخته اگرچه ناصرخسرو و سفرنامه اش نیز مشهور است ولی خوب است بدانیم مدت سیرو سیاحت ناصرخسرو کمتز از یک چهارم مدتی است که سعدی در سرزمین های گوناگون سپری کرده چرا که سفر ناصرخسرو هفت سال طول کشید و سعدی بیش از سی سال، ناصرخسرو بیش از آن که یک سیاح به شمارآید یک مبلغ متعصب مذهبی است، اما سعدی یک عالم یک جامعه شناس و واعظ نامدار و در سفر شاخص تر از همه یک گردشگر زیرک و دانا است آنچه ارزش این بحث را دوچندان می کند این است که این سخنان و تجربیات ارزشمند حدود هشتصد سال پیش و در زنانی بیان شده که هیچ کدام از سازمان های امروزی که حامی گردشگری هستند وجود نداشته و تنها از نبوغ و هوشمندی این ادیب ایرانی است که به این دیدگاهها و تجربیات ارزشمند رسیده.
بد نیست در آغاز گفتار بدانیم آنچه سعدی را مسافر سی ساله نمود این بود که سعدی پس از پایان تحصیلات در نظامیه ی بغداد کشور را به خاطر حمله ی مغولان ناامن و پرآشوب دید و ترجیح داد چندی را در سرزمین های دیگر طی کند. در این پژوهش سعی بر آن است از تجربه ی سعدی در زمینه گردشگری استفاده کنیم و همگام با او به شهرهایی که سفر کرده برویم و تحلیل روایت گونه ای بر آن داشته باشیم.
با مروری بر کل بوستان و گلستان متوجه چند نکته می شویم، مثلاٌ اینکه وی واژه ی مسافر سیاح و جهانگرد را به نسبت بیش از دیگر شاعران و نویسندگان به کار برده (خطیب رهبر،261:1371) و یا واژه ی جهاندیده و آفاق ( خطیب رهبر،811:1371).
سعدی هرجا که می خواهد شخص مثبتی را توصیف کند یکی از ویژگیهای وی را جهاندیده، سردو گرم چشیده و نظایر آن می داند مثلا در یکی از حکایت های بوستان در وصف شخصی می گوید:
حقایق شناسی جهاندیده ای                هنرمندی آفاق دید گردیده ای( یوسفی،66:1379).
سعدی در بیش از سه دهه به این نتیجه رسیده که یک مسافر نمی تواند مانند شهروندی که در زادگاه و منزل خود است همه چیزش مرتب باشد، نه خواب و خوراک وی می تواند سروقت باشد و نه ظاهر وی آراسته،
سفر کردگان لاابالی زیند      که پرورده ی ملک و دولت نیند (یوسفی،47:1379)
اگرچه سنایی غزنوی همین موضوع را در حدیقه مطرح نموده:
خواجگی در سفر نکو ناید          خوجی را سفر بپالاید
( خواجگی در مفهوم ظاهر و سرو وضعی آراسته داشتن)
از دیدگاه سعدی با مسافر و گردشگر چگونه باید بود؟
کمتر ادیبی و شاید هیچ یک از ادیبان گذشته مانند سعدی به صراحت نگفته که باید با گردشگر چگونه برخورد کرد او با تیزبینی نقش گردشگران را در رونق اقتصادی یک مملکت یا اعتباری که برای یک کشور دارند را گوشزد می کند، مثلاٌ به پادشاه وقت توصیه می کند که:
بزرگان مسافر به جان پرورند        که نام نکویی به عالم برند (یوسفی،44:1379)
و گاهی با شجاعت هشدار می دهد که اگر مسافر، غریبه یا بیگانه ای از کشور آزرده خاطر رفت آینده ی آن دیار تیره و تار است:
بنه گردد آن مملکت عن قریب      کزو خاطر آزرده آید غریب (یوسفی،44:1379)
و دربیتی شاخص و برجسته دیدگاه خود را درباره ی گردشگران آشکارا بیان می کند کهک ای پادشاه برای افراد غریب همچون دوست و آشنا باش زیرا خوش رفتاری باعث می شود نام نیکوی تو در جهان جلب و پراکنده شود:
غریب آشنا باش و سیاح دوست      که سیاح جلاب نام نکوست (یوسفی،44:1379)
و در بیتی دیگر توصیه می کند:
نکو دار ضعیف و مسافر عزیز        و ازآسیبشان بر حذر باش نیز (یوسفی،44:1379)
الته در بین گردشگران غریب افراد تبهکاری هم هستند حال با آنان چگونه باید بود؟ در این مورد هم می گوید:
غریبی که پرفتنه باشد سرش        میازار و بیرون کن از کشورش (یوسفی،44:1379)
در همین راستا سعدی احترام به بزرگان بیگانه را یادآور می شود و یکی از معیارهای محبوبیت پادشاه و خوش نامی وی را نکوداشت بازرگانان و سفیران می داند:
نکو بایدت نام ونیکی قبول       نکو دار بازارگان و رسول (یوسفی،44:1379)
و از فرومایگی می داند که بازرگانی غریب در کشور بمیرد و پادشاه به مال وی دست درازی کند:
چو بازارگان در دیارت بمرد       به مالش خساست بود دستبرد (یوسفی،51:1379)
شیخ شیراز در لابلای داستان ها ی بوستان و گلستان و در حین تباین مطالب حکیمانه شهرها و سرزمینهایی را نام می برد که خود در آنجا حضور داشته در ادامه به ذکر سرزمین هایی می پردازیم که سعدی در انجا حضور داشته با نیم نگاه مختصری به حکایتی که در آن شهرو دیار روی داده است:
1.  بغداد
سعدی در نوجوانی برای تحصیل به نظامیه بغداد می رود و شب و روز کارش تلقین است و تکرار (یوسفی،159:1379)، هر چقدر ابوالفرج بن جوزی استاد سعدی در نظامیه وی را از مجالس سماع( موسیقی و دست افشانی) بر حذر می دارد اما طبع جوانی او غلبه میکند (خطیب رهبر،177:1374).
2. بصره
در بصره در بازار جواهرفروشان فردی را می بیند که حکایت میکند: روزی در بیابان راه را گم کرده بودم و از گرسنگی در حال هلاک، که کیسه ای را پیدا کردم پنداشتم گندم بریان است و متاسفانه؟! جواهر بود (یوسفی،115:1377)، و در وقتی دیگر علاقه مندان را دعوت می کند به شنیدن حکایت زیبایی از بصره که از رطب شیرین تر است (یوسفی،147:1379)
3. سنجار( نزدیک شهر موصل)
در آنجا ار موذنی نام می برد که مردم از صدای دلخراش وی نفرت داشتند (یوسفی،131:1377).
4. کوفه
داستان درویشی است مه از موفه بدون زاد و توشه و پابرهنه با کاروان حجاج همراه می شود و با وجود وصفی چنین سالم تر از اعیان مرفه کاروان به مقصد می رسد (یوسفی،92:1377) و روزی دیگر  سعدی از شدت فقر توان خرید کفش ندارد و از وضع خود ناراضی تا اینکه به مسجد کوفه می آید و شخصی را می بیند که پای ندارد و از ناسپاسی خود شرمنده می شود (یوسفی،131:1377).
5. بکر( نام منطقه ای کنار دجله)
شاعر جهانگرد ما در دیار بکر مهمان پیری است که ثروتمند است و فرزندی خوب روی دارد پدر خوشحال از اینکه فرزندی جوان دارد و پسر ناخلف طعنه زنان که پدرم فرتوت است و در آستانه ی مرگ (یوسفی،151:1377)
6. واسط( شهری بین بغداد و بصره)

7. حجاز
در حجاز روزی شاهد نزاع بین حاجیان پیاده است (یوسفی،159:1377) و روزی دیگر نظاره گر درویشی که سر بر آستان کعبه می مالد و طلب مغفرت میکند (یوسفی،86:1377)، در سفر حجاز با گروهی از جوانان اهل دل و عارف همراه می شود و عابدی در راه است که رفتار آن گروه را تحمل نمیکند (یوسفی،97:1377) و قصد دارد بخوابد که شتربان به او می گوید مگر از جان خود سیر شده ای ( یوسفی،184:1377).
خرقه پوشی در کاروان حجاز با سعدی همراه است که یکی از امرای عرب صد دینار به او داده تا در مکه قربانی کند که ناگاه دزدان بر سر آنان میرزند( یوسفی،143:1377).
8. صفا
بنا به تصریح بوستان سعدی در صفا ازدواج نموده و طفل کوچک وی میمیرد (یوسفی،194:1379) و در بیتی دیگر از آمدن خود به یمن پس از سفر هندوستان یاد میکند(یوسفی،180:1379).
9. حبشه
در حبشه غریب است و دلش فارغ از هر دغدغه، اما او ماندن در آن شهر را به دلایلی چند نمی پسندد (یوسفی،193:1379).
10. مصر
در اسکندریه ی مصر از خشکسالی مردم می نالد و درهای آسمان به روی زمین بسته است و سعدی در آنجا به دوستی برخورد میکند که تمایلی به همنشینی با او ندارد (یوسفی،113:1377).
و زمانی دیگر در همان خشکسالی مصر مردم برای بارش باران به ذوالنون متوسل می شوند و از وی می خواهند از خداوند طلب باران کند (یوسفی،134:1379) و در مصر غلامی باحیا دارد، اگرچه روزی سعدی مجبور می شود بر وی فریاد زند
11. مغرب( مراکش)
دورترین نقطه ای که سعدی به آن سفر کرده مراکش است جایی نزدیک تنگه جبل الطارق وبا فاصله ای حدود جنوب اسپانیای امروز و اندلس قدیم، در آنجا با پیریاهل فاریاب بلخ آشنا می شود که چون پول ندارد نمی گذارند همراه سعدی سوار بر کشتی شودف سعدی نگران است اما پیر میخندد و می گوید نگران مباش و سعدی ناباورانه میبیند آن پیر سجاده ی خود را روی آب پهن کرد و همراه کشتی و همزمان با سعدی به مقصد می رسد (یوسفی،109:1379).

12. لبنان
در آنجا در نقش یک واعظ در مجلسی گله مند است از جمعی که اهل معنی نیستند و با افسردگی خود روح سعدی را خسته نموده اند (یوسفی،90:1379).
13. طرابلس
سعدی دلش از دوستان اهل دمشق میگیرد و راهی بیابان قدس میشود حتی مثل مجنون همدم حیوانات می شود تا اینکه از بخت بد در جریان جنگهای صلیبی اسیر فرنگ می شود و وی را در خندق طرابلس به کار گل( گل کشی) وا میدارند و ادامه ی داستان که نشان از زیرکی سعدی دارد( یوسفی،99:1377).
14. حلب
شیخ شیراز در بازار پارچه فروشان حلب گدایی مراکشی را می بیند که می گوید ای ثروتمندان اگر شما انصاف و ما قناعت داشتیم رسم گدایی در حهان از بین میرفت.
15. دمشق
شاید بیشترین خاطرات سعدی در بین شهرهای یاد شده در گلستان و بوستان در دمشق باشد چرا که می گوید: خ.ش آمد در آن خاک پاکم مقام.
روزی در مسجد جامع دمشق سرگرم بحث با چندین دانشمند است که جوانی میرسد و سراغ یک پارسی زبان را میگیرد که بتواند سخنان مردی عجمی را بفهمد که در حال جان دادن است (یوسفی،149:1377).
دیگر روز در آرامگاه حضرت یحیی(ع) اعتکاف کرده که یکی از حاکمان ظالم آن دیار به زیارت می آید و از سعدی التماس دعا دارد و سعدی پاسخ می دهد اگر می خواهی از دشمنت آسوده خاطر باشی بر مردم ضعیف رحم کن( یوسفی،66:1377). یک بار یکی از عارفان نامدار لبنانی را در مسجد جامع دمشق می بیند که در کنار حوض پایش می لغزد و در آب می افتد که باعث تعجب سعدی می شود و سرانجام یکی از یاران از شیخ می پرسد: یادم هست که بر دریای مغرب ( مدیترانه) رفتی و قدمت تر نشد چرا امروز این اتفاق افتاد و شیخ پس از اندیشه ی بسیار می گوید: عارف حالات مختلفی دارد و قبض و بسط متوالی (یوسفی،89:1377). و روزگاری دیگر سعدی به یاد دارد که در یکی از شهرهای شام آشوبی می شود و پیری مبارک نهاد را بی گناه می گیرند (یوسفی،110:1379).
16. روم
سعدی می شنود که مردی صافی ضمیر در دیار روم است از آنجا که کنجکاو و گریز پای می باشد با چند درویش دیگر برای دیدار وی راهی می شود، از سعدی و یاران وی استقبال گرمی می کند در سخن و کلام بسیار مایه می گذارد، ولی بخل عجیبی دارد، همه شب به نیاز و نیایش مشغول است و سعدی و یاران گرسنه اند، بامدادان باز هم پیر کلام گرم نثار مهمانان میکند که جوانی از آن گروه به پیر می گوید:
به خدمت منه دست بر کفش من            مرا نان ده و کفش بر سر بزن
کرامت، جوانمردی و نان دهی است          مقالات بیهوده طبل تهی است (یوسفی،1379:89)
17. اصفهان
سعدی چنین حکایت می کند:
مرا در سپاهان یکی یار بود        که جنگ آور و شوخ و عیار بود
و درباره ی شجاعت وی بسیار شرح می دهد، طوری که در میدان جنگ حریف شیر است و همه چیز را درهم میشکند، سعدی پس از چندسال اقامت در عراق و شام دوباره به اصفهان میرود اما او را میبیند که پیر شده، کمرش خمیده، مویش سپید (یوسفی،136:1379).
18. کیش
در جزیره ی کیش بازگانی پیر سعدی را به جزیره خویش می خواند و تا صبح از خیالات و سوداهای دور و درازش سخن می گوید، این بازرگان اگرچه صدو پنجاه شتر و چهل خدمتکار دارد اما حرص و آزش بی پایان است، گاهی از سرمایه اش در هنوستان و ترکستان میگوید و گاهی از اینکه می خواهد به اسکندریه برود اما کمی بعد منصرف می شود و یک سفر ناچیز در پیش دارد و آن اینکه "از ایران به چین گوگرد ببرد و کاسه ی چینی به روم و دیبای رومی به هند و فولاد هندی به حلب  و آبگینه ی حلبی به یمن و بردیمانی به پارس" و پس از آن تجارت را ترک کند و سعدی خسته از خیالبافی بازرگان حریص به وی گفت:
چشم تنگ دنیا دار را                   یا قناعت پر کند یا خاک گور  (خطیب رهبر،270:1371)
در بوستان نیز حکایت میکند از درویشی در خاک کیش که به همسر زشت خود می گوید: سعی نکن با گلگونه و امثال آن خود را زیبا کنی چرا که تقدیر را نمی توان عوض کرد ( یوسفی،140:1379).


19. کاشفر (در منطقه ترکستان)
در مسجد جامع کاشفر با جوانی روبرو می شود آگاه به علم نحو و زیبا وی عاشق اشعار سعدی است اما جوان سعدی را نمی شناسد مگر هنگام عزیمت سعدی و جوان از سعدی گله میکند چرا خود را زودتر معرفی نکرده ( یوسفی،141:1377).
20. بلخ بامیان
سالی از بلخ بامیان تز راهی پر خطر سعدی با جوانی قدرتمند، مدعی، پر طمطراق اما کم تجربه مسافر است در راه بسیار قدرت خود را جلوه می دهد اما به محض روبرو شدن با دوتن دزد ضعیف و مغلوک رنگ می بازد، اگرچه سلاح دزدان چوب است و جوان تیرو کمان دارد به ناچار سعدی و جوان وسایل، لباس و سلاح خود را می دهند تا جان به در برند ( یوسفی،161:1377).
21. سومنات ( هندوستان)
دورترین نقطه ای که سعدی در شرق آسیا رفته سومنات هندوستان است، جنجالی ترین سفر وی نیز همین است در اینجاست که می بیند بت سومنات هر روز بامدادان دست خود را برای پرستندگان بالا می آورد و مردم آن را نشان قدرت آسمانی بت می دانند. زیرکی سعدی این مساله را برای وی غیرقابل هضم میکند و تصمیم میگیرد راز این موضوع را آشکار کند. از این روی از در دوستی با برهمن وارد می شود مدت ها این دوستی را ادامه میدهد و خود را شیفته بت معرفی میکند، آنقدر رابطه اش با برهمن صمیمی می شود که اجازه می یابد شب را در بتکده بماند اما متوجه می شود که علت برآمدن دست بت وجود طنابی داخل دستان بت است که برهمن در اتاقی مخفی دور از چشم مردم آن را میکشد و به این ترتیب بت به نشان لطف دست خود را بالا می آورد. خلاصه کلام برهمن متوجه رسوایی خود می شود سعدی که میبیند زنده ماندن برهمن مساوی است با کشته شدن خود او را در چاه می اندازد و بر سرش سنگ میزند و از هند به یمن می گریزد ( یوسفی،178:1379).
در حکایات دیگری سعدی از شهرهای دیگر به گونه ای سخن می گوید که با اطمینان نمیتوان گفت در آنجا حضور داشته و به جهت همین ابهام ما آن شهرها را در شمار شهرهای یاد شده نیاوردیم و در ذیل تنها به نام آن شهرها و سرزمینها اشاره میشود:
تبریز (خطیب رهبر،1371:609)، گنجه (یوسفی،120:1379)، وخش (یوسفی،132:1379)، اردبیل (یوسفی،138:1379)، ختن (148:1379).

نتیجه گیری:
حاصل سه دهه سیرو سیاحت برای سعدی چیست؟
سعدی نکته سنج در خلال این سفرها یکی از بهترین ادیبان قرون و اعصار شد. قرن هفت تعصب در ایران بسیار گرم است اما به برکت سفر، سعدی از تعصب تا حد بسیاری رها میشود و این حاصل ذهن آزاداندیش اوست که میگوید:
بنی آدم اعضای یکدیگرند          که در آفرینش ز یک گوهرند
 دیگر اینکه هرجا بحثهای کوته فکرانه را مشاهده میکند میگذرد و گاهی میخندد. در حالی که فرقه گرایی در ایران بین حنفی، شافعی، اشاعره و معتزله ودیگر فرقه ها روز به روز در حال تشدید است وی شهامت آن را دارد که از انجیل مطلبی روایت کند: که ای فرزند آدم اگر توانگری دهمت مشتغل شوی به مال از من، و گر درویشی کنمت تنگدل نشینی پس حلاوت ذکر من کجا دریابی و به عبادت من کی شتابی؟( یوسفی،591:1377).
از نتایج دیگر این همه سیروسیاحت گلستان و بوستان است که سرشار است از آموخته ها، شنیده ها و خاطرات سعدی.
مردم گوناگون با فرهنگهای مختلف به او این تجربه را داد که گاهی لازمه رهایی یافتن نرمش است( ماجرای بلخ بامیان) و گاهی تندی و قاطعیت ( برخورد وی با برهمن در سومنات).
وی هیچگاه در حل مشکل درمانده نمیشود دیدیم که وقتی او اسیر اروپاییان شد و او را در خندق طربلس به کار گل کشی وادار کرده بودند یکی از روسای حلب سعدی را شناخت و اورا به ده دینار آزاد کرد و دختر خود را به عقد سعدی در آورد اما سعدی که همسر خود را تندخوی و منت گذار می یابد تحمل نمیکند و شبانه از آن دیار میگریزد.
این مجرب روزگار وقتی که با پادشاه وقت روبرو میشود به جای آنکه مانند دیگر شاعران به مدح و چاپلوسی بپردازد به بهانه تقدیم قصیده پادشاه را مانند کودکی نصیحت میکند وی با زیرکی گویا پادشاه را مانند شاگردی مقابل خود نشانده و به او درس می آموزد بهترین گواه قصیده در مدح امیر انکیانوست که مطلع بیت آغازین آن زبانزد است:
بس بگردید و بگردد روزگار              دل به دنیا درنبندد هوشیار
اما بک جا نمی شود تعجب کرد و آن اینکه این عاشقانه ترین غزلهای فارسی و ایا بهشت بسار لطیف زاییده ی طبع مردی است که این همه خشونت و سختی را در بیابانهای گرو و سوزان و گیرو دارهای بسیار گوناگون تجربه کرده به راستی جای تعجب نیست؟

منابع و مآخذ:
1) پاپلی یزدی،محمد حسین، سقایی مهدی(1385). گردشگری ماهیت و مفاهیم، تهران، انتشارات سمت
2) خطیب رهبر، خلیل(1371). بوستان سعدی،تهران، انتشارات مروی.
3) خطیب رهبر، خلیل(1374). گلستان سعدی، تهران، نشر صفی علیشاه.
4) دهخدا، علی اکبر(1377). لغت نامه، تهران، نشر دانشگاه تهران.
5) رضوانی، علی اصغر(1374)، جغرافیا و صنعت توریسم، تهران، دانشگاه پیام نور.
6) منشی زاده، رحمت الله(1376). جهانگردی، تهران، نشر منشی.
7) موحد،علی(1386). گردشگری شهری، تهران، دانشگاه تهران.
8) یوسفی، غلامحسین(1379). بوستان سعدی، تهران، نشر خوارزمی.
9) یوسفی، غلامحسین(1377). گلستان سعدی، تهران، نشر خوارزمی.
10) مجموعه مقالات، ذکر جمیل سعدی(1369) تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.
11) www. Noormags.com
12) www. Sid.ir

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید