امروزشنبه, 31 تير 1396-- Saturday Jul 22 2017

ساعت 07:03:36

آخرین به روز رسانی : پنج شنبه 00:28:25

حافظ قرآنی از جوی آباد؛ اعجوبه حفظ قرآن

فاطمه سادات میرلوحی

چهارشنبه, 25 مرداد 1391 ساعت 10:41 کدخبر :4410
فرستادن به ایمیل چاپ
نویسنده : لیلا پیمانی
روزنامه جمهوری اسلامی/سه شنبه 12 آذر1381: یک دختر خردسال ایرانی حافظ قرآن اعجاب مردم سوریه را برانگیخت. متن پیام به این شرح است: دمشق-خبرگزاری جمهوری اسلامی: فاطمه سادات میرلوحی دختر 10 ساله حافظ کل قرآن کریم از جمهوری اسلامی ایران در ایام پر فضیلت ماه مبارک رمضان ...

با شرکت در برنامه های شبی با قرآن در مساجد شهرهای دمشق، حمص و حلب سوریه اعجاب مردم این کشور را برانگیخت.

یک نشریه از کشور بوسنی در تاریخ 7.VI 2003. با چاپ عکسی از فاطمه سادات میرلوحی یک ستون را به او اختصاص داد: Hafiza Fatima, nasljednik Poslani kove porodice...

مادر فاطمه می گوید: همه این ها از لطف خداست، زمان بارداری ام دعاهای مخصوصی که وارد شده است را می خواندم، زیارت عاشورا را هم هر روز می خواندم و بیشتر اوقات چه زمان بارداری و چه شیردهی فاطمه با وضو بودم. پدرش هم خیلی دوست داشت خودش قرآن را حفظ کند برای همین در این راه خیلی از فاطمه حمایت کرد...

فاطمه سادات میرلوحی متولد و ساکن جوی آباد قدیم و کسی که در هفت سالگی حافظ کل قرآن شد و همواره چه در محافل قرآن داخلی و چه خارجی اعجاب و تحسین همگان را برانگیخت. اگرچه فاطمه تقریبا هم زمان با سید محمد حسین طباطبایی فعالیت قرآنی خود را شروع و با او برابری می کرد اما از آن جا که خمینی شهر ما مظلوم و گمنام است متاسفانه حتی مراکز قرآنی شهر خودمان هم شناختی از این اعجوبه قرآنی ندارند. با هم این گفتگوی خواندنی را مرور می کنیم.

قرآن از کی وارد زندگی ات شد؟

همیشه ماه رمضان ها جز خوانی در خانه داشتیم، خوب گوش می کردم. 6 سالم بود که پدرم الفبا را به من یاد داد و من توانستم در 6 سالگی قرآن را روان و بدون غلط بخوانم.

پدر روخوانی را هم با تو کار کرد؟

نه فقط الفبا. بعد عمویم ما را به رییس کتابخانه امیر المومنین (ع) اصفهان؛حاج آقا اکمال فقیه ایمانی معرفی کرد، ایشان وقتی روان خوانی مرا دید پیشنهاد داد شروع به حفظ قرآن کنم و من از همان 6 سالگی شروع کردم.

شیوه حفظت چطور بود؟

در خانه حفظ می کردم. از جزء اول شروع کردم، از روی یک آیه چند مرتبه می خواندم، آیات بلند را چند قسمت می کردم. اوایل روزی یکی دو صفحه حفظ می کردم بعد از مدتی به روزی 4-3 صفحه رسید و اواخرش روزی 12 صفحه حفظ می کردم و روزانه به مادرم تحویل می دادم. یک سال و 2 ماه طول کشید.

با این حساب قید بازی و عروسک و دوست و همه چیز را باید می زدی؟

هم بازی من خواهرم بود که یک سال از من کوچک تر است، گاهی بازی هم می کردم اما بیشتر دوست داشتم به قرآن بپردازم، از طرفی چون مدرسه هم نمی رفتم و فقط می رفتم امتحان می دادم، دوست همکلاسی هم نداشتم.

یعنی کلاس اول را در خانه خواندی؟

بله اول و دوم را در خانه خواندم و فقط می رفتم امتحان می دادم و سوم را هم جهشی خواندم.

پس رسما از سال چهارم ابتدایی سر کلاس نشستی؟

بله البته از همان زمان سفرهای ماه رمضانم به خارج از کشور شروع شد و تا سال سوم دبیرستان هیچ ماه رمضانی در خانه و مدرسه نبودم.

پدر و مادرت نگران درس و مدرسه ات نبودند؟

من همیشه با معدل 20 قبول می شدم.

حفظ قرآن را که باید همان کلاس اول تمام کرده باشی، دوم را چرا در خانه خواندی؟

حفظ که تمام شد رفتم سراغ ترجمه و تفسیر. اوایل مادرم ترجمه و تفسیر آیت ا... مکارم را برایم می گفت بعد از مدتی به پیشنهاد حاج آقا فقیه ایمانی یکی از مدرسان حوزه علمیه به اسم خانم خلیلیان می آمدند خانه و با من صرف و نحو کار می کردند تا خودم بتوانم ترجمه کنم.

در 8 سالگی صرف و نحو می خواندی؟

بله صرف دوره دانشگاه را تمام کردم و نحو را تا نصفه پیش رفتم.

و بعد از آن؟

پدرم شروع کردم حفظ ضربدری، مربعی، از آخر به اول و ... را با من کار کند.

اولین باری که برای اجرای برنامه روی سن رفتی کی و کجا بود؟

تازه 4 جزء حفظ کرده بودم که در محله مان جشن باشکوهی به مناسبت عید مبعث برگزار شد، از محمد حسین طباطبایی و پدرش هم به همراه چند قاری از بنگلادش، اندونزی و مالزی دعوت کرده بودند، من هم آن شب در حد همان 4 جزء به سوالات مردم پاسخ دادم.

با سید محمد حسین طباطبایی مناظره هم داشته ای؟

نه فقط 2 جلسه، یکبار در محله خودمان و یکبار هم در دوبی به اتفاق برنامه اجرا کردیم.

آن زمان که تو حفظ را شروع کردی، روش حفظ اشاره ای حاج آقا طباطبایی داشت رواج پیدا می کرد، تو از این روش استفاده کردی؟

نه من عادت دارم حتما از روی یک متن بخوانم تا بتوانم حفظش کنم.

و چه شد که در سطح کشور شناخته شدی؟

بعد از آن جلسه کم کم به محله های مختلف دعوت می شدم و بعد هم اصفهان و حافظ 18 جزء بودم که به هفدهمین دوره اجلاس سران در تهران دعوت شدم و روی سن به سوالات حضار پاسخ دادم.

اولین باری که روی سن رفتی چه حسی داشتی؟

اولین بار در محله خودمان بود که پدرم همراهم بود، آن روز در مقابل احساس می کردم که خیلی کم دارم چون فقط 4 جزء حفظ بودم اما در زمان اجرای برنامه در حاشیه مسابقات بین المللی اجلاس سران برای اولین بار بود که بدون پدرم بالای سن رفتم و تجربه بسیار سختی بود، نیم ساعت بالا بودم و به سوالات پاسخ می دادم وقتی پایین آمدم یک حافظ آمریکایی روی سرم دلار ریخت، یک نفر دیگر هم قرآنی را از جیبش درآورد و به من داد. از همان زمان بود که دعوت کشورهای خارجی شروع شد.

اولین بار کجا رفتی؟

لبنان و از آن به بعد تمام ماه رمضان ها را تا 10 روز بعدش به همراه پدرم در کشورهای عربی بودم.

غیر از لبنان دیگر کجا؟

4 سفر لبنان، 5 سفر سوریه، عراق، دوبی، کویت و یک بار هم بوسنی.

برای کجاها برنامه اجرا می کردی؟

در دانشگاه ها، مساجد، شبکه های ماهواره ای خصوصا المنار. کنار مرقد حضرت علی (ع) و در صحن حرم امام حسین (ع) هم برای شبکه الغدیر عراق برنامه زنده اجرا کردم.

هر سال نزدیک به 2 ماه از خانواده دور بودی، برای مادرت دلتنگی نمی کردی؟

اوایل خیلی برایم سخت بود اما بعدها عادت کردم.

سخت ترین سوالی که تا حالا از تو پرسیده اند، چه بوده است؟

11 ساله بودم و قرار بود در مرکز دراسات دمشق برنامه ای اجرا کنم. دکتر محمد حبش به عنوان رییس دانشگاه نخبگان دمشق را که همگی از اهل تسنن بودند، گرد آورد و با هدف اینکه مرا به جایی برسانند که دیگر نتوانم پاسخگو باشم حدود چند ساعت از من سوال می کردند و من همه را جواب می دادم، در پایان آیه ای تلفیقی از چند سوره ساختند و پرسیدند این از کدام سوره است؟ و من بلافاصله جواب دادم:

"ان هذا الا قول البشر". در این لحظه بود که تسلیم شدند و دکتر محمد حبش دستور داد بالاترین مدرک آن دانشگاه را به من بدهند.

کدام سفرهای خارجی بیشتر به تو خوش گذشت؟

سفر به بوسنی به خاطر اینکه امتحانات پایانی را داده بودم البته زودتر از موعد و دیگر دغدغه خاطری از این بابت نداشتم. آب و هوایش هم خیلی خوب بود و نسبت به کشورهای عربی محیط جدیدی داشت.

برای کجا برنامه اجرا می کردی؟

یک نمایشگاه قرآن برگزار کرده بودند که در حاشیه اش اجرای چنین برنامه هایی هم بود. ما حدود 2 هفته آن جا بودیم و جالب بود که خیلی از بازدید کننده ها مسیحی بودند اما باشنیدن آیات قرآن اشک از چشمانشان جاری می شد. در لبنان هم همینطور بود یعنی مسیحی ها یا آن ها که ملزم به حجاب نبودند هنگامی که قرآن می خواندم گریه می کردند و وقتی از روی سن پایین می آمدم به شدت به من ابراز محبت می کردند.

یک خاطره برایمان تعریف کن؟

در یکی از سفرهایم به لبنان مرا به جلسه ای در شمال لبنان که مسیحی نشین و سنی نشین بود بردند، اساتید سنی اول اصلا حاضر نمی شدند از من به عنوان یک بچه شیعه سوال کنند، بعد که شروع کردند مدت زمان زیادی از من سوال می کردند تا باورشان شد که یک دختر بچه شیعه هم می تواند این توانایی ها را داشته باشد. بعدها به من خبر رسید که یکی از حضار آن جلسه شیعه شده است. آن برنامه به شکل زنده از شبکه المنار پخش می شد.

آخرین برنامه ای که اجرا کرده ای، کی بوده؟

سال سوم دبیرستان در کویت و از آن به بعد چون حجم درس هایم زیاد بود دیگر هیچ پیشنهادی را قبول نکردم.

بهترین جایزه ای که تا حالا گرفته ای؟

از لحاظ معنوی قرآن و از لحاظ مادی هدیه ای که در کویت دادند که به مادرم تقدیم کنم. ولادت حضرت زهرا (س) بود.

چه رتبه هایی کسب کرده ای؟

من تا حالا در هیچ مسابقه ای شرکت نکرده ام.

چرا؟

خیلی ها هم این توصیه را می کردند اما ترجیح می دادم آن زمان ها که در خانه هستم وقتم را صرف درس و مشقم بکنم.

حالا در چه مرحله ای هستی؟

تثبیت می کنم و مدرک تخصصی حفظ قرآن را هم تازه گرفته ام.

در مسابقات دانشجویی هم شرکت نکرده ای؟

نه حجم درس هایم خیلی سنگین است، فرصت تمرین ندارم.

چه رشته ای می خوانی؟

مترجمی زبان آلمانی.

چرا آلمانی؟

عربی و انگلیسی را تا حدودی مسلطم و ترجیح می دادم یک زبان جدید یاد بگیرم. زبان آلمانی در تجارت و صنعت خیلی کاربرد دارد.

تو با همین هدف آلمانی را انتخاب کردی؟

نه من بیشتر هدف دینی و قرآنی دارم. دوست دارم اگر خدا بخواهد برای ترجمه قرآن و نهج البلاغه و ترجمه تفسیر اقدام کنم.

شروع کرده ای؟

نه حالا خیلی زود است، زبان آلمانی گرامر بسیار سختی دارد، خیلی زمان می برد تا روان بشوم.

برای آینده تحصیلی ات چه تصمیمی داری؟

دوست دارم کارشناسی ارشد را در رشته علوم قرآن و حدیث امتحان بدهم با توجه به اینکه در آزمون کارشناسی ارشدی که برای حفاظ گذاشته بودند شرکت کردم، طی 4 ماه تمام دروس این رشته را خواندم و در آزمون کارشناسی ارشد قبول شدم و به زودی مدرک کارشناسی علوم قرآن و حدیث می گیرم.

تاثیر انس با قرآن در موفقیت تحصیلی ات چقدر بوده است؟

خیلی زیاد. آن زمان که مدرسه نمی رفتم و فقط امتحانات پایان دوره را می دادم که با معدل 20 قبول می شدم، بعدها هم که ماه رمضان ها 50-40 روز نبودم وقتی برمی گشتم مصادف بود با امتحانات پایان ترم ومن سختی زیادی می کشیدم اما موفق بودم. یکبار به محضی که برگشتم امتحان هندسه داشتیم و من نمره کامل را گرفتم که خود معلمم هم تعجب کرده بود. یکبار هم سال دوم راهنمایی به محضی که برگشتم دبیر ریاضی یک امتحان بسیار سخت گرفت که من 75/19 شدم در حالی که دیگران 14-13 گرفته بودند.

هیچ وقت شده بود مدیر مدرسه با مرخصی هایت مخالفت کند؟

نه چون از همان ابتدا به مدارس دانشگاه صنعتی می رفتم، همه شناخت داشتند حتی برای دبیرستانم قصد داشتم به مدرسه امام محمد باقر(ع) بروم اما مدیر دبیرستان گفت: جایی دیگر ثبت نام نکن و بیا مدرسه ما.

رتبه ات در کنکور سراسری چند شد؟

هزار و هشتصد.

حتما خیلی نخوانده بودی؟

چرا، رشته دبیرستانم ریاضی بود اما رشته های فنی را دوست نداشتم.

بقیه اعضای خانواده هم در کار حفظ هستند؟

دو تا خواهر کوچک تر دارم که تا حدودی حفظ کردند و رها شد.

با تشکر از شما که در این گفتگو شرکت کردید برایتان آرزوی موفقیت داریم.

من هم از شما متشکرم.

نظرات  

 
#10 0 غلامرضا صالحی 02 بهمن 1391 ساعت 10:51
در پناه امام زمان موفق باشید

http://yazahrajan.blogsky.com/pages/lora/
نقل قول
 
 
#9 +2 غلامرضا صالحی 02 بهمن 1391 ساعت 10:51
در پناه امام زمان موفق باشید

http://yazahrajan.blogsky.com/pages/lora/
نقل قول
 
 
#8 +2 هوازاده 25 مهر 1391 ساعت 00:49
چطور فرصت زیر بار رفته که نام جوی اباد را ببرد
نقل قول
 
 
#7 +1 روح اله میرزائی 03 مهر 1391 ساعت 17:15
باعرض سلام وخسته نباشیدخدمت سرکارخانم میرلوحی وخانواده ارجمند/خداوند توفیقتان دهد که باعث افتخار خانواده وجوی آبادهستید
نقل قول
 
 
#6 +5 امیرعلی 02 شهریور 1391 ساعت 10:54
اینجاست که باید گفت تبارک الله احسن الخالقین.
ایشان مایه مباهات و افتخار کل کشورمان هستند.
نقل قول
 
 
#5 +10 جوانمرد 27 مرداد 1391 ساعت 00:07
به وجود چنین افرادی در شهر و محله مان افتخار می کنم و تشکر از فرصت بابت این مصاحبه ی خواندنی
منتظر معرفی سایر اینگونه افراد هستیم .
نقل قول
 
 
#4 +13 همشهری 26 مرداد 1391 ساعت 19:53
آقای میردامادی در کتاب خمینی شهر شهری که از نو باید شناخت از ایشان نام برده است اما واقعا جای تاسف دارد که چنین درّ گرانبهایی را خودمان نشناسیم و خارجی ها این چنین به قدر و قیمتش پی برده باشند. وای بر مایی که اینقدر ادعایمان می شود.
نقل قول
 
 
#3 +11 سده ای... 26 مرداد 1391 ساعت 14:32
خدا انشاالله موفق و مویدت کند خانم میرلوحی.... واقعا آفرین و بارک الله دارد....... خوشا بحالت

همچنین اینکه چرا مسئولان قرآنی توجه نمی کنند که سده ی ما هم همچنین اعجوبه های قرآنی دارد...در اینجا لازم است که مسئولان به چنین افرادی و همچنین به بحث قرآنی شهرستان توجه ویژه ای داشته باشند.....
نقل قول
 
 
#2 +11 عادل 25 مرداد 1391 ساعت 20:38
احسنت به این جوان خمینی شهری.
مایهافتخار ماست.
نقل قول
 
 
#1 +10 حجت 25 مرداد 1391 ساعت 13:33
از خوندن این مطلب احساس غرور کردم...
نقل قول
 

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید