امروزچهارشنبه, 01 شهريور 1396-- Wednesday Aug 23 2017

ساعت 09:10:40

آخرین به روز رسانی : جهار شنبه 08:56:20

چرا خدا جوابم را نمی ‏دهد؟!

دوشنبه, 21 شهریور 1390 ساعت 08:30 کدخبر :2416
فرستادن به ایمیل چاپ
نویسنده :

 

بحث ما را جع به «حیا» بود. عرض کردم یکی از بزرگ‎ترین مشکلات جامعه ما مسأله ترویج بی‎حیایی در سه رابطه دیداری، گفتاری و رفتاری است. جلسه گذشته بحث ما به تقسیماتی در ارتباط با حیاء رسید. یک تقسیم‎بندی در ارتباط این بود که انسان -نعوذ بالله- عمل زشتی را در مرئَی، منظر و دیدگاه کسی انجام دهد و حیاء در آنجا به معنای مُنفعِل شدن روح، انکسار روح و شرمندگی درونی است.

 

اگر عمل زشتی در دیدگاه و منظر غیر انجام شود، یک وقت غیر عبارت است از انسان‎هایی مثل خود شخص که از آن به «حیاء من الخلق» تعبیر می‎کنند، در روایت هم داشتیم. قسم دوم؛ آن است که «غیر» به این معنا که در منظر یک انسان دیگر باشد، نیست؛ در مرئی و منظر خود انسان، دیدگاه خود شخص انجام‏دهنده کار باشد که از آن به «حیاء من النفس» تعبیر می‎کنند. جلسه گذشته روایت اینها را هم به صورت فهرست‎وار اشاره کردم. حتی جزو محاورات عرفیّه ما هم هست که می‎گوییم: «خودم از خودم خجالت کشیدم!» این مسأله پیچیده‎ای نیست.

سوم؛ در دیدگاه غیر است امّا غیر، غیرِ مشهود ظاهری نباشد. یعنی اعمال ما در مرئی و منظر کسی هست که ما او را نمی‎بینیم. ما در روایات‎مان داریم، آیه شریفه را هم مطرح کردم و گفتم کسانی که معتقد به مبدأ و معاد و وحی الهی هستند، ادعای تدیّن و اسلام و ایمان می‎کنند، باید به این ناظران توجه کرده و از آنها حیاء کنند. صریح قرآن است که برای هر انسانی دو فرشته مأمور است، یکی سمت چپ و یکی سمت راست، ما را می‎بینند و رؤیت می‎کنند و به تعبیر ما اینها هستند که اعمال را ثبت و ضبط می‎کنند، پس عمل زشت در مرئی و منظر آنها قرار می‎گیرد. یک قسم حیاء، حیاء از آنها است. جلسه گذشته همه را گفتم، آیه را هم خواندم و روایتش را هم خواندم، دیگر تکرار نمی‎کنم.

حیاء از اولیای خدا:

چهارم؛ مسأله «حیاء من اولیاء الله» است. آخر جلسه گذشته به این قسم اشاره‎ای کردم و ظاهراً یک روایت هم بیشتر نخواندم، ولی از من خواستند که این را بیشتر توضیح دهم. چون از من خواستند وارد می‎شوم. پنجم؛ «حیاء من الله» است. من همین‎جور به ترتیب فهرست‎وار آمدم. «حیاء من الخلق»، «حیاء من النفس»، «حیاء من الملائکه»، «حیاء من الاولیاء».

«حیاء من اولیاء الله» که ما در معارفمان داریم، هم در آیه شریفه داریم و هم در روایات بسیار داریم که من جلسه گذشته فقط به آن اشاره کردم، بعد هم چند جمله گفتم که همه آنها مضمون روایت بود. ما در قرآن آیه‎ای داریم که در ربط با اعمال است که در جلسه گذشته آن را خواندم. آیه شریفه می‏فرماید: «وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ سَتُرَدُّونَ إِلى‏ عالِمِ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ فَيُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُون‏»[۲] ترجمه آیه روشن است. خطاب به پیغمبر اکرم است که بگو، البته بگو یعنی به همه بگو، دیگر در اینجا صحبت از مؤمن و منافق و این حرف‎ها نیست، به همه بگو، هرچه می‎خواهید بکنید، امّا بدانید که به زودی خداوند و پیغمبر و مؤمنین اعمال شما را می‎بینند. بعد دارد «وَ سَتُرَدُّونَ إِلى‏ عالِمِ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ» و به زودی شما به سوی خداوندی برمی‎گردید که دانای پنهان و آشکار است. «فَيُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُون» پس به آنچه که انجام دادید، آگاهتان می‎کند.

من نمی‎خواهم تفسیر بگویم ولی این را دقّت کنید، من آنچه را که مربوط به بحثم هست می‎گویم. این آیه شریفه دو بخش دارد؛ یک بخش اوّل و یک بخش دوم دارد. بخش اوّل مربوط به دنیا است، بروید هر کاری می‎خواهید بکنید بکنید، امّا این را بدانید هم خدا، هم پیغمبر خدا و هم مؤمنین می‎بینند، این برای دنیا است. بخش دوم مربوط به قیامت است.

اعمالمان هر روز به پیامبر عرضه می‎شود

در بخش اوّل در ذیل آیه شریفه راجع به همین معنا روایات بسیار داریم، حالا من بعضی از اینها را می‎خوانم. ابوبصیر از امام صادق(علیه‎السلام) نقل می‎کند که حضرت فرمود: «تُعْرَضُ الْأَعْمَالُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ» یعنی اعمال به پیغمبر عرضه می‎شود. بعد دارد «أَعْمَالُ الْعِبَادِ كُلَّ صَبَاحٍ أَبْرَارُهَا وَ فُجَّارُهَا» هر روز صبح، ابرارش و فجّارش، ابرار یعنی کار خوب و فجّار یعنی کار زشت. «فَاحْذَرُوهَا» بپرهیزید. بعد حضرت فرمود: «وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ تَعَالَى اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ» بعد دارد «و سَکَتَ»[۳] حالا در این نکته است که حضرت «المؤمنون» را نگفتند.

ائمه هم اعمالمان را می بینند

یک روایت دیگر داریم، آن هم تقریباً نظیر این است که باز هم ابوبصیر نقل می‎کند: «قال: قلتُ لأبی عبدالله(علیه‎السلام) إنَّ أَبَا الْخَطَّابِ كَانَ يَقُولُ» می‎گوید من به حضرت گفتم که عمر خطاب این‎جور می‎گوید: «إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ تُعْرَضُ عَلَيْهِ أَعْمَالُ أُمَّتِهِ كُلَّ خَمِيسٍ» اعمال بندگان خدا را پنج‎شنبه‎ها به پیغمبر عرضه می‎کنند، «فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ لَيْسَ هَكَذَا» حضرت فرمود: این‎طوری نیست. «وَ لَكِنَّ رَسُولَ اللَّهِ تُعْرَضُ عَلَيْهِ أَعْمَالُ أُمَّتِهِ كُلَّ صَبَاحٍ أَبْرَارُهَا وَ فُجَّارُهَا فَاحْذَرُوا وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ جَلَّ وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ» بعد اینجا ابوبصیر می‎گوید: «إِنَّمَا عَنَى الْأَئِمَّة»[۴] من جلسه گذشته گفتم، در تفسیر صافی است که از علی‏بن‏ابراهیم نقل می‎کند که مراد از مؤمنون ائمه هستند. اولیای خدا را هم که بحث کردم و گفتم که اعمال ما بر اولیای خدا هم عرضه می‎شود، از نظر آیه، اولیای خدا عبارت است از پیامبر اکرم و ائمه طاهرین(علیهم‎السلام). من اینها را می‎گویم برای این که خیال نکنید این بحث، بحث کوچکی است. من همه اینها را می‎گویم که ان‎‎شاءالله اینها را در ذهن‎هایتان برای جاهای دیگر ثبت و ضبط کنید.

چرا با گناهت پیامبر را ناراحت می‎کنی؟!

روایتی از سُماعه است که نقل می‎کند: «عن ابی عبدالله(علیه‎السلام) قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ مَا لَكُمْ تَسُوءُونَ رَسُولَ اللَّهِ؟!» حضرت رو کرد گفت: چرا شماها پیغمبر را ناراحت می‎کنید؟ معلوم می شود که جمعیّتی نشسته بودند، چون خطابی که حضرت می‎کند به جمع می‎کند، «ما لکم». برای چه شماها این‎قدر پیغمبر را اذیت می‎کنید؟ «فَقَالَ رَجُلٌ» یکی بلند شد گفت: «كَيْفَ نَسُوؤُهُ؟» چطوری ما حضرت را اذیت می‎کنیم؟ «فَقَالَ أَ مَا تَعْلَمُونَ» شما نمی‎دانید؟ «أَنَّ أَعْمَالَكُمْ تُعْرَضُ عَلَيْهِ» شما نمی‎دانید اعمال شما به پیغمبر عرضه می شود؟ «فَإِذَا رَأَى فِيهَا مَعْصِيَةً» وقتی می‎بیند که شما معصیت کرده‏اید «سَاءَهُ ذَلِكَ» ناراحت می شود. «فَلَا تَسُوءُوا رَسُولَ اللَّهِ» پیغمبر را اذیت نکنید. «وَ سُرُّوهُ»[۵] خوشحالش کنید. یعنی از او اطاعت کنید، معصیت نکیند، پیغمبر را اذیت نکنید.

اعمالمان هر روز به ائمه نیز عرضه می‎شود

جلسه گذشته من به اینها اشاره کردم، امّا روایت نخواندم. گفتم اینهایی که می‎گویم همه متن روایت است. عبدالله بن ابان زَیّاد، پیش امام هشتم(علیه‎السلام) جایگاهی داشت، ایشان نقل می‎کند: «كَانَ مَكِيناً عِنْدَ الرِّضَاعلیه‏السلام قَالَ قُلْتُ لِلرِّضَاعلیه‏السلام ادْعُ اللَّهَ لِي وَ لِأَهْلِ بَيْتِي» به حضرت گفتم: آقا برای من و زن و بچه‎ام دعا کنید! دیدید می‎گویند: «التماس دعا!» گفت: برای خودم و زن و بچه‎ام دعا کنید! «فَقَالَ أَ وَ لَسْتُ أَفْعَلُ» من این کار را نمی‎کنم؟ «وَ اللَّهِ إِنَّ أَعْمَالَكُمْ لَتُعْرَضُ عَلَيَّ فِي كُلِّ يَوْمٍ وَ لَيْلَةٍ» تمام کارهایی که تو و زن و بچه‎ات می‎کنید صبح و شب همه به من عرضه می‎شود.

«قَالَ فَاسْتَعْظَمْتُ ذَلِكَ» در دلم گفتم خیلی عجیب غریب شد، ما تا حالا نمی‎دانستیم که هر کاری خودمان و زن و بچه‎مان می‎کنیم همه را خدمت آقا عرضه می کنند! می‎گوید: همین که در ذهنم گذشت، همان‎جا ذهنم را خواند. همان عمل باطنی من و ذهنی من را هم دید. «فَقَالَ لِي أَ مَا تَقْرَأُ كِتَابَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ» حضرت فرمود: تو قرآن نمی‎خوانی؟ «وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُون»[۶] تو قرآن نمی‎خوانی؟ متن آیه قرآن است. همان‎جا عملاً به او نشان داد که همین که در ذهنت آمد جوابت را دادم. تا در ذهنم آمد بلافاصله حضرت گفت: مگر تو قرآن نمی‎خوانی؟ اینها یک دسته خیلی روشن از آیات و روایات بود.

«عرضه خودِ عمل» به پیامبر نه گزارش عمل

حالا این روایت را گوش کنید؛ روایت در تفسیر صافی است که علی بن ابراهیم آن را از امام هشتم(علیه‎السلام) نقل می‎کند: «قالَ إِنَّ أَعْمَالَ الْعِبَادِ تُعْرَضُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ كُلَّ صَبَاحٍ أَبْرَارَهَا وَ فُجَّارَهَا فَاحْذَرُوا فَلْيَسْتَحْيِ أَحَدُكُمْ أَنْ يُعْرَضَ عَلَى نَبِيِّهِ الْعَمَلُ الْقَبِيح»[۷] این روایتی بود که به عنوان بحث حیاء آوردم. یک روایت بود، امّا این روایت، پیش قراول‎های این بحث آیه و روایات است.[۸]

من دو تا تفسیر می‎کنم ببینیم کدام یک از اینها در آیه و روایات است؟ یک وقت هست که فرشته‎ها مأمور هستند اعمال ما را گزارش کنند، اینجا بین عمل زشت من و اطّلاع آقا یک واسطه می‎خورد، مثل این که گزارش می‎کنند، می‎نویسند و می‎برند به پیامبر می‎دهند. یک وقت هست که خود عمل را می‎برند، هم آیه و هم روایات این را می‎گویند. ما خودِ کار تو را می‎بینیم، این خیلی مسأله مهمّی است.

«وَ قُل اعمَلوا فَسَیَری اللهُ» خدا، پیغمبر و ائمه عملت را می‎بینند، نه اینکه برای آنها گزارش می‎کنند، در تمام روایات هم این آمده است. همان هم که آمد پیش امام هشتم(علیه‎السلام)، امام به او گفت: ما اعمال شما را می‎بینیم، همین که در ذهن فرد، این مسأله خیلی عجیب آمد، امام به او فهماند که من ذهن تو را دیدم. آن چیزی که در ذهن تو گذشت، همین الآن دیدم.

بی‏حجاب، دروغ‏گو و ... از امام زمان حیاء کن!

پس ائمه اعمال ما را در بعد دیداری، گفتاری و رفتاری می‎بینند. حالا من سؤالم این است؛ این چه قیافه‎ای است برای خودت درست کردی؟ زن‎ها را می‎گویم، تو چه خیالی کردی؟ امام زمان(صلوات‎الله‎علیه) دارد این هیکلت را می‎بیند، کنار مرد نامحرم داری می‎روی. مَرد دارد هیکلت را می‎بیند. بی‎حیا!

حرف‎هایی که داری می‎زنی، آن موقع که داری دروغ می‎گویی، دروغت را دارد می‎شنود! قبل از آن‏که مستمع حرف تو را بشنود او می‎شنود! به شماها معارف‎تان را نگفتند و گر نه خجالت می‎کشیدید. تمام کارهایی که داری می‎کنی، این روابط نامشروعی که در جامعه است، همه را می‎بیند و همه را می‎شنود. از پیغمبر گرفته تا امام زمان(صلوات‎الله‎علیه) همه این کارها را می‎بینند. از اولیای خدا حیاء نمی‎کنی؟ من هم آیه خواندم و هم روایات. اطلاعات تفسیری هم دادم با این که دنبال تفسیر هم نبودم. آنهایی که اهلش هستند بروند ببینند.‎ کسی نمی‎تواند این نکته را که پیامبر و ائمه همه چیز را می‎بینند، انکار کند.

پیامبر آزاری و توقع دست‎گیری؟!

من در اینجا می‎خواهم نکته‎ای بگویم. بعضی می‎گویند: چرا ائمه جوابم را نمی‎دهند؟ باید به آنها گفت: خجالت بکشید! چرا توسّلات من اثر نمی‎کند؟ خجالت بکش! حیاء کن! با این قیافه‎ات، با این حرف‎هایت و با این کارهایت چه توقّعی داری؟! خیلی آقا هستند، واقعاً خیلی بزرگ هستند. از خودت حیاء نمی کنی، از مردم حیاء نمی‎کنی، حدّاقل از اینها حیاء کن. یکی دو تا هم نیستند، روایات زیادی در این باب داریم. هر روز و هر شب به پیغمبر رنج می‎دهی، بعد می‎خواهی پیغمبر دستت را بگیرد، مدام توسّل می‎کنی، مدام دعای توسل می‎خوانی؟ مدام دعای فرج می‎خوانی؟

امشب بروید بنشینید فکر کنید، می توانید بفهمید گره کار کجا است؟ خیال کردی کارهایت از اینها پنهان است؟ جلوی مردم قیافه دین‏داری می‏گیری امّا آیا او هم نمی‎فهمد که داری دروغ می‎گویی؟ داری ریاکاری می‎کنی، داری فریب‎کاری می‎کنی، او نمی‎فهمد؟ فرض کن سر من کلاه گذاشتی، سر آقا که نمی‎توانی کلاه بگذاری.

از خدا حیاء کن آن‎طور که حق حیاء است!

به نظر من «حیاء من اولیاء الله»، در دیدگاه افراد متعدد است، یک وقت می‎گویی در دیدگاه شخص واحد است، یک وقت می‎گویی دیدگاه خودم است، اینها را می‎آیی مطرح می‎کنی، یک وقت می‎گویی دیدگاه اولیای خدا است، یکی و دو تا نیست، متعدد است.

چون قول داده بودم و وعده کرده بودم خواستم بگویم، «حیاء من الله تعالی» نیز داریم. یعنی در باب اقسام حیا، در این تقسیم‎بندی که در دیدگاه باشد، قسم پنجم حیاء از خدا است. روایات متعدده داریم. من چند تا روایت می‎خوانم که مطلبی در آن هست که ان‎شاءالله جلسه بعد اگر خدا توفیق داد و عمری داد می‎گوییم. روایتی از پیغمبر اکرم است که فرمودند: «قال رسول‎الله(صلی‎الله‎علیه‎وآله‎وسلم): اسْتَحْيُوا مِنَ اللَّهِ حَقَّ الْحَيَاء»،[۹] از خدا حیاء کنید آن‎طور که حق حیاء است. روایت دیگری از پیغمبر اکرم است که فرمودند: «رَحِمَ اللَّهُ عَبْداً اسْتَحْيَا مِنْ رَبِّهِ حَقَّ الْحَيَاءِ»،[۱۰] خدا رحمت کند بنده‎ای را که از پروردگارش حیاء می‎کند آن‎طور که حق حیاء است.

حیاء از خدا و ورود بهشت

در روایتی هست که حضرت به ابی‎ذر فرمودند: «أَ تُحِبُّ أَنْ تَدْخُلَ الْجَنَّةَ؟ قُلْتُ نَعَمْ فِدَاكَ أَبِي» به ابوذر گفتند: دلت می‎خواهد به بهشت بروی؟ گفت: بله. چه کسی دلش نمی‎خواهد؟ «قَالَ فَاقْصِرْ مِنَ الْأَمَلِ» آرزوهایت را کوتاه کن. «وَ اجْعَلِ الْمَوْتَ نُصْبَ عَيْنَيْكَ» مرگ را همیشه در نظر داشته باش، یادت نرود که می میری. «وَ اسْتَحِ مِنَ اللَّهِ حَقَّ الْحَيَاء»[۱۱] از خدا حق حیاء را داشته باش، اینجا فقط برای ابی‎ذر است.

در یک روایت دیگر هست که فرمودند: «قال: أ كلكم يحب أن يدخل الجنة» آیا همه شماها دوست دارید که وارد بهشت شوید؟ «قالوا نعم يا رسول الله» خطابی که فرمودند عمومی بود، چون کلُّکم دارد. «قال قصروا من الأمل» آرزوهایتان را کوتاه کنید «و ثبتوا آجالكم بين أبصاركم» مرگ را همیشه پیش چشم‎هایتان ثبت و ضبط نگه دارید. یادتان نرود که می‎میرید. «و استحيوا من الله حق الحياء»[۱۲] از خدا شرم کنید آن‎طور که از خدا شرم کردن سزاوار است. حالا إن‎شاءالله جلسه آینده روی این تکیه می‎کنم که حق حیاء از خدا یعنی چه؟ آن‎طور که سزاوار است، انسان از خدا شرم کند، یعنی چه؟ این خودش بحثی است، چون در تمام این روایات داشت که از خدا شرم کن آن‎جوری که سزاوار است از خدا شرم کنی، این خودش بحثی است.

. الكافي، ج۲، ص۱۰۶[۱]

. سوره التؤبه، آیه ۱۰۵[۲]

. الكافي، ج۱، ص۲۱۹[۳]

. وسائل‏الشيعة، ج۱۶، ص۱۰۹[۴]

. الكافي، ج۱، ص۲۱۹[۵]

. الكافي، ج۱، ص۲۱۹[۶]

. بحارالأنوار، ج۱۷، ص۱۴۹[۷]

[۸]. گاهی حق با آن آقایانی است که به من می‎گویند: حق این بحث‎هایی که می‎کنید، این است که آنها را تفصیل دهید، لذا من این کار را کردم. من جلسه گذشته اشاره کردم و رد شدم، اوّل آیه را خواندم و بعد هم یک روایت که می‎گوید حیاء کنید، شرم کنید که این اعمال زشت شما به پیغمبر شما عرضه می‎شود

. بحارالأنوار، ج۶، ص۱۳۱[۹]

. بحارالأنوار، ج۶۸، ص۳۳۶[۱۰]

. بحارالأنوار، ج۷۴، ص۸۴[۱۱]

. مجموعةورام، ج۱، ص۲۷۲[۱۲]

مطالب مرتبط:

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید