امروزشنبه, 07 اسفند 1395-- Saturday Feb 25 2017

ساعت 18:10:52

آخرین به روز رسانی : شنبه 08:36:17

ابراهیم مهرابی

ابراهیم مهرابی

دوشنبه, 25 آذر 1392 ساعت 09:08 کدخبر :6635
فرستادن به ایمیل چاپ
نویسنده :
معرفی شهدای خمینی شهر

نام:                ابراهیم مهرابی

ولادت:            1349/کوشک

شهادت:        عملیات والفجر مقدماتی

 

 

شهید ابراهیم مهرابی در سال 1349 در خانواده ای زحمتکش در شهر کوشک از توابع خمینی شهر متولد گردید. ابراهیم چهار سال بیشتر نداشت که پدرش فوت کرد و ایشان و خواهر کوچکترش از نعمت پدر محروم گردیدند و تمام مسؤولیت های زندگی آنان به عهده مادرش افتاد. دوران تحصیلات ابتدایی را در یکی از مدارس کوشک گذراند.

 

مرد کوچک
شهید ابراهیم بعد از پایان تحصیلات ابتدایی برای کمک به تامین مخارج زندگی مادر و خواهرش ترک تحصیل کرد و به عنوان کارگر در مغازه نانوایی و شیرینی پزی مشغول کار گردید. او با این که سن کمی داشت ولی در قبال خانواده اش احساس مسؤولیت می کرد و با جدیت برای تامین نیازهای آنان فعالیت می نمود. با این که در سن نوجوانی بود ولی احساس می کرد باید همدوش مادرش کار کند تا ایشان احساس خستگی و تنهایی نکند. شب هنگام وقتی با آن سن کم خسته از سر کار به منزل باز می گشت مادرش با نگاه محبت آمیز او را تحسین می کرد. احساس دلگرمی می نمود. رفتار او با خواهر کوچکترش باعث ایجاد رابطه خوبی بین آنان شده بود.

 

فعالیت در بسیج
با گسترش فعالیت پایگاه های بسیج در سراسر کشور برای مقابله با توطئه های دشمن و جذب نیروهای مردمی جهت دفاع در مقابل تجاوز دشمن بعثی، ابراهیم که سنش کم بود به همراه دیگر همسالانش در پایگاه حضوری می یافتند و در کارهای متفرقه شرکت می نمودند. ولی سن کم او اجازه نمی داد که در مناطق جنگی حضور یابد. بارها درخواست شرکت در آموزش نظامی و اعزام به جبهه کرد ولی با درخواست او موافقت نکردند. بالاخره در سال 1361 با اصرار در دوره آموزش نظامی بسیج شرکت و بعد از پایان دوره آموزش به جبهه های پدافندی میمک اعزام گردید. او که به آرزوی خویش رسیده بود چند ماهی در منطقه میمک به دفاع از کیان ایران اسلامی پرداخت. ایشان بعد از بازگشت به منزل با اینکه خانواده اش به او نیاز داشتند چند روزی نزد آنان بیشتر نماند و شوق حضور در جبهه باعث شد که این بار به مناطق جنوب اعزام شود.

 

حسرت در شهادت دوستان
مادر شهید بیان می کند: ابراهیم هر گاه یکی از دوستانش یا فامیل به شهادت می رسید با حسرت می گفت کاش من هم شهید می شدم. او همیشه آرزوی شهادت در راه خدا و دفاع از ارزش های دینی بود. او با این که در کودکی یتیم شد ولی از ما و جامعه انتظار و توقعی نداشت از خصوصیات او پشتکار و جدیت در کار ها و صبور و مهربان بودن با دیگران بود.

 

در راه رسیدن به آرزوی خویش
ابراهیم بعد از اعزام به منطقه جنوب در گردان عاشورا به عنوان آر پی جی زن به فعالیت پرداخت. کلیه نیروها برای انجام عملیات بزرگی آماده می شدند. قرار بود در منطقه جنوب ضربه مهلکی به دشمن بعثی وارد شود. نیروها هر روز در کلاسهای آموزشی مورد نیاز شرکت می کردند برای آمادگی بهتر نیروها آنان را در منطقه فکه در تپه های میشتاق مستقر کرده بودند.

 

رعایت اصول نظامی
قدرت ا... مهرابی یکی از همرزمان شهید در خاطرات خویش بیان می کند: برای جلوگیری از تلفات نیروها در اطراف چادرها سنگرهای انفرادی تهیه شده بود که هر گاه حمله هوایی دشمن اعلام می گردید، هر کس به سنگر انفرادی خویش پناه می برد. ابراهیم نسبت به رعایت اصول نظامی حساس بود. برای استتار کامل سنگرش از بوته های موجود در منطقه استفاده می کرد. حتی پوتین هایش را به طور کامل مخفی می کرد. و در این زمینه در گروهان مثال زدنی شده بود. هر چه به زمان عملیات نزدیک تر می شدیم رفتارهای ابراهیم خاص می شد. گاهی دوستان به شوخی به او می گفتند اگر شهید شدی ما را شفاعت کن و ایشان در جواب می گفت من لیاقت شهادت ندارم.

 

رسیدن به آرزوی وصال
همرزم شهید می گوید: شب عملیات والفجر مقدماتی بعد از در هم شکستن مواضع اولیه دشمن به سوی اهداف اصلی پیشروی کردیم. هنگام طلوع آفتاب نزدیک پاسگاه رشیدیه عراق بودیم که دشمن با انواع سلاح های خویش آتش شدیدی بر منطقه می ریخت. در این هنگام دستور عقب نشینی از فرماندهی لشکر به ما داده شد. به علت شدت آتش دشمن من و ابراهیم و چند نفر دیگر در سنگری نزدیک پاسگاه پناه گرفتیم. ولی دشمن که متوجه ما در آن سنگر شده بود به گلوله باران ما پرداخت. بر اثر اصابت گلوله های دشمن قسمتی از سنگر خراب و گونی ها پاره شدند و خاک های آن به روی ما می ریخت دیگر صلاح نبود در آن سنگر بمانیم. قرار شد به سمت دیگر پاسگاه برویم. ما رفتیم ولی ابراهیم نیامد. بعد از چندساعت درگیری و مقاومت هنگامی که توسط دشمن به اسارت درآمدیم ما را از کنار آن سنگرعبور دادند. من مشاهده کردم که سنگر به طور کامل تخریب شده بود. بعدها در اسارت متوجه شدم که ابراهیم در همان سنگر به شهادت رسیده و به آرزوی خویش که وصال دوست است نائل شده است.

 

فراز هایی از وصیت نامه شهید
ای خفتگان خوش خوار. آیا هنوز زمان آن نرسیده که از خواب غفلت بیدار شده و با چشم به ظاهر باز خود واقعیت ها را بنگرید و به هوش آیید و دست از توطئه گری بردارید و این همه شور و عشق و ایمان را احساسات وخواسته های موقعیت و طبیعت ندانید؟ که از این پس این ملت، شما را نخواهد بخشید و بالاخره اگر به خود نیایید روز قریب فرا خواهد رسید که در آتش مهر ملت بسوزید و در امواج خودشان، انقلاب غرق و نیست شوید و هیچ راه مفری باقی نمانده باشد.

 

 

کنگره سرداران و2300 شهید شهرستان خمینی شهر

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید