امروزسه شنبه, 25 مهر 1396-- Tuesday Oct 17 2017

ساعت 09:23:18

آخرین به روز رسانی : سه شنبه 00:58:11

گزیدهای ازمطالب کتاب بیست وپنجم در باره شهیدآیت الله اشرفی

سه شنبه, 29 بهمن 1392 ساعت 11:51 کدخبر :7009
فرستادن به ایمیل چاپ
نویسنده :
اشاره: مرکز بررسی اسناد تاریخی مجموعه کتبی تحت عنوان «یاران امام به روایت اسناد ساواک» منتشر میکند که کتاب بیست وپنجم آن درباره شهید اشرفی است گزیدهای از آن را بخوانید

تولد یار خمینی در خمینی شهر
عالم فاضل متقی، مجاهد عالی قدر، شهید حاج آقا عطاء الله اشرفی اصفهانی، در شعبان ۱۳۲۲ق/ ۱۲۸۱ ش، در خمینی شهر(سده) متولد شد. پدرش حجت الاسلام والمسلمین میرزا اسدالله از علمای دین و مردی زاهد بود. وی در حدود سال ۱۳۳۵ش درگذشت و در مزار اندان خمينی شهر مدفون گردید.
میرزا اسدالله فرزندحجت الاسلام والمسلمین میرزا محمد جعفر، از علمای معروف و فاضل سده بود. جدّ اعلایش از علمای جبل عامل بود بنابراين، نسبش به جبل عامل لنبان منتهی می شود. شهید محراب در این باره می فرماید:«نسب بنده منتهی می شود به یکی از علمای جبل عامل. این ها درصدر اسلام، از برکت حضرت ابوذر، اسلام اختیار کردند و بعد به سده آمدند و تا آنجا که در نظرم هست، اجداد پدری ما همیشه از علمای معروف محل بوده اند.»
مادرش بانو«نجمه» فرزند سیّدمحمّدتقی میردامادی است که نسبش به امام حسن مجتبی(ع) می رسد.

تحصیلات مقدماتی در اصفهان
عطاء الله پس از طی دورۀ نوجوانی و دورۀ مکتب خانه، تحصیلات ابتدایی و مقدماتی را نزد سیّد مصطفی در سده تلمذ کرد. در دوازده سالگی به توصیۀ پدر عالمش، از خمینی شهر عازم اصفهان گرديد و دروس حوزه را آغاز كرد و طی ده سال سکونت در حوزۀ علمیه اصفهان، در مدرسۀ نوریه دوره مقدمات و سطح فقه و اصول را در محضر اساتیدی، همچون حضرات آیات: شیخ محمدحسین فشارکی، سیّدمهدی درچه ای، سیّدمحمّد نجف آبادی و شهیدسیّدحسن مدرس به پایان برد.

تحصیلات تکمیلی در قم
سپس به قم هجرت کرده، دورۀ عالی و اجتهادی فقه و اصول را از محضر حضرات آیات عظام، شیخ عبدالکریم حائری، حاج سیّدمحمّدتقی خوانساری، سیّدصدرالدین صدر، سیّدمحمّد حجت و آیت الله العظمی بروجردی و فلسفه را از امام خمینی(ره) فرا گرفت.
فعالیت های وی در تنظیم و تقریر دروس آیت الله بروجردی، موجب دوستی و علاقۀ فوق العاده بین شاگرد و استاد گردید.

اجتهاد در 40سالگی
وی در سن چهل سالگی به درجه اجتهاد رسید و مرحوم آیت الله العظمی سیّدمحمّدتقی خوانساری برای ایشان اجازه اجتهاد صادر نمود.
شهید اشرفی اصفهانی در مدت 17سال اقامت در قم، درکنار تحصیل، به تدریس و تعلیم و تربیت طلاب جوان اشتغال داشت. آیت الله شیخ احمدجنتی، از شاگردان او در دورۀ تدریس کفایه و مکاسب در حوزۀ علمیه قم بود.
وی در سال ۱۳۳۵ش برای اداره حوزۀ علميه كرمانشاه از طرف آیت الله بروجردی عازم آن دیار گرديد و به تدریس و تعلیم فقه، اصول و دیگر معارف دینی و اداره حوزه علمیه شهر پرداخت.

آثار و تاليفات
آثار قلمی و علمی آیت الله اشرفی اصفهانی را حدود 30مجلد نوشته اند که بیشتر آن ها چاپ نشده است، اما آثار چاپ شده وی:
۱- البیان (برهان قرآن)، در موضوع علوم قرآن، به زبان فارسی؛
۲- تفسیر قرآن، خلاصه ای از تفاسیر شیعه و سنّی؛
۳- مجمع الشتّات، در اصول دین و عقاید و کلام، به زبان عربی در چهار مجلد؛
۴- مجموعه ای پیرامون حروف مقطعه قرآن، به زبان فارسی؛
۵- کتابی در موضوع غیبت امام عصر (عج)؛
۶- غروب آفتاب در محراب جمعه (مجموعه خطبه های شهید اشرفی در نماز جمعه کرمانشاه) در دو مجلد؛
۷- جزوات درس فقهی و اصولی، تقريرات اساتيد خود آیات عظام بروجردی، حجت كوه كمره ای، سیّدمحمّدتقی خوانساری و صدر.
کتاب مجمع الشتّات وی شامل مباحث متنوع و متفرقه در باره اهّم علوم اسلامی است و به همین جهت نیز چنين ناميده شده است. کتاب، موضوع های اسلامی، چون توحید، امامت، معاد، علوم قرآنی و تفسیر بعضی آیات قرآن را که به نظر مؤلف دارای اهمیت بوده، مورد نیاز جامعه اسلامی است، در برمی گیرد. کتاب مجموعه ای از معارف مختلف اسلامی را به دست می دهد و یک موضوع مشخص را در فصول متعددي، از زوایای مختلف بررسی نموده و در برخی قسمتها به تفسیر و به طور استدلالی به موضوع پرداخته است؛ از جمله، مباحث تعلیقات به علوم اسلامی، مهدویت و امامت حجت بن الحسن صاحب الزمان(عج).
اکثر مطالب کتاب از منابع معتبر شیعه و سنی استخراج گردیده و مؤلف با دلایل محکم به نقد و ابطال نظریات مخالف پرداخته، سپس نظر مستقل خویش را ارائه می دهد. نويسنده در برخی قسمتها نیز تنها به نقل قول اکتفا کرده که نیاز به تحقیق و بررسی بیشتری دارد.
مؤلف در نقل مطالب از منابع، امانت را رعايت نموده، تحقیقی مفید و ارزشمند ارائه می دهد که در نشر و تبلیغ اسلامی، ردّ شبهات مخالفان و تبیین مسایل مطرح شده در اجتماع با اسلوبی علمی و متین، مقام برجسته و والایی دارد.
از ویژگی های این کتاب، استخراج آیات کریمه و احادیث شریفه، نقل آراء و اقوال متنوع، تعیین منابع مورد تحقیق، توضیح قسمتهای مبهم کتاب است.
کتاب برهان قرآن، تنها کتاب وي به زبان فارسی است که بعد از شهادتش در سال ۱۳۸۰ش به چاپ رسید.
کتاب مطالب ارزنده ای چون کیفیت نزول قرآن، جمع آوری و اعراب گذاری قرآن، جهان آفرینش در قرآن، محکم و متشابه، تأویل و نسخ در قرآن و مطالب متعدد دیگري را در بر دارد و در دوازده فصل تنظیم و نگاشته شده است.

اماکنی که به همت چهارمین شهیدمحراب تأسیس شده يا توسعه يافته است:
۱- ساختمان مکتب الزهرا(س)
۲- مسجد ولی عصر(عج) خمینی شهر
۳- حوزه علمیه امام خمینی(ره) در کرمانشاه
۴- ساختمان مسجد النبی(ص) در کرمانشاه
۵- توسعۀ مسجد امام حسین(ع) در خمینی شهر
۶- توسعۀ مسجدبروجردی در کرمانشاه

برخی از خصائل اخلاقی شیخ شهید
شهيـداشـرفـی ویژگی هـا و روحیـات معنـوی برجسته ای داشت. درمدت اقامتش در قم، معمولاً صبح ها یک ساعت قبل از اذان به حرم حضرت معصومه(ع) می رفت و به راز و نیاز می پرداخت.
آیت الله مرعشی(ره) می فرمود: همیشه قبل از اذان صبـح کـه بـه حـرم حضـرت معصومه(ع) مشـرف می شدم، یا اولین نفر من بودم یا حاجی آقای اشرفی.
آیت الله اشرفی اصفهانی، عالمی ژرف اندیش و واقع بین بود و به خوبی می دانست که گرفتاری مسلمانان ناشی از تفرقه و جدایی آنان است. در مناطق غربی کشور، بویژه منطقة کرمانشاه و اطراف آن، شیعه و سنی درکنار هم زندگی می کردند. آیت الله اشرفی اصفهانی که در سال ۱۳۳۵ش از سوی آیت الله بروجردی به آن شهر رفت، می دانست که مهمترین وظیفه اش حفظ وحدت و ایجاد برادری و صمیمیت در بین مردم آن شهر است و هميشه به این موضوع توجه بسیاري داشت؛ چنان که هميشه می گفت:

«یکی از توطئه های بزرگ دشمن این است که می خواهد بین اقشار مختلف اختلاف بیندازد، بین شیعه و اهل سنت و دیگر فرق مسلمین تفرقه بیندازد... ما بدون وحدت نمی توانیم جامعه و انقلاب اسلامی را پیش ببریم. امروز مسأله مهم، مسألة اتّحاد و اتّفاق بین برادران شیعه و برادران اهل سنت است.
اشرفی اصفهانی، از شاگردان و یاران امام خمینی (ره) بود. وی بعد از رحلت مرجع بزرگ تشیع آیت الله بروجردی، مردم را در امر تقلید از امام خمینی راهنمایی می کرد. خود در این موضوعمی گوید:
«اینجانب بر حسب تشخیص خود و تفحصی هم که از شخصیت های بزرگ علمی نجف اشرف و حوزۀ علمیّه قم کردم، حضرت امام خمینی(ره) را شایسته برای مقام مقدّس مرجعیت معرفی نمودم و عامّۀ مردم را در امر تقلید، به ایشان سوق دادم که این موضوع با مخالفت بعضی و کارشکنی آنها مواجه شد و از سوی ساواک هم تهدید و هم تبعید گردیدم، ولی به لطف خداوند بزرگ، در انجام این امر الهی و وظیفه شرعی موفق شدم.»
در قضیه دستگیری امام، در اوایل نهضت نیز او از حامیان ایشان بود و تا آخر عمر هم وفادار به امام باقي ماند.
در دوران انقلاب اسلامی نیز آیت الله اشرفی اصفهانی، به عنوان یار و یاور امام، محور مبارزات مردم کرمانشاه بود.

نخستین امام جمعۀ کرمانشاه
با پیروزی انقلاب اسلامی، نماز جمعه نقش مهمی در ثبات انقلاب اسلامی و خنثی کردن توطئه های ضدانقلاب داشت. امام خمینی(ره) در ۱۴ذی قعده سال ۱۳۹۹ق با صدور حکمی، آیت الله اشرفی را به امامت جمعه کرمانشاه منصوب فرمود. وی اولین امام جمعه بود که ازسوی امام درکرمانشاه منصوب می شد. پيش از او سابقه اقامه نماز جمعه در کرمانشاه نبود.
خطبه های وی از 3بخش تشکیل می شد:
بخش اول درباره مسایل عقیدتی و اخلاقی و توصیه به تقوا؛
بخش دوم دربارة ولایت فقیه و نقش آن در انقلاب
بخش سوم موضوع جنگ و اهمیت حضور مردم در جنگ تحمیلی و دفاع مقدس، بود.
او ضمن دعوت مردم برای کمک به جبهه های جنگ خود نیز عملاً مدافع و مجاهد بود و به رغم کهولت چند بار در جبهه های نبرد حاضر شد. مرحوم آیت الله سید اسماعیل هاشمی که مدتی با ایشان هم بحث بود، در خاطراتش به این نکته اشاره دارد که ایشان در جبهه های غرب حضور داشته، عالمی متین و باتقوا بود و ارادت عجیبی به امام (ره) داشت.
انس و الفت اين عالم مجاهد به قرآن مجید و حفظ آیات قرآن و نیز تشکیل جلسات تفسیر قرآن و ادامۀ آنها تا آخرین لحظات عمر، از دیگر خصوصیات اخلاقی وی بود.

عشق به حسین(ع)
توجه به خواندن زیارت عاشوراودلدادگی وی بـه امام حسین(ع) بـه گونه ای بود که فرزندشان می گوید: «هیـچ گـاه زیـارت عاشـورای او قطـع نمی شد. او از تربت مقدس امام حسین(ع) شفامی گرفت و دیگران را نیز به این عمل سفارش می کرد. از هنگام تکلیف تا پایان عمر شریف خویش،در شبهای جمعه، هیچ گاه زمزمة دعای کمیل ایشان ترک نمی شد. »

زندگی اجتماعی شیخ
آیت الله اشرفی در برخوردهای اجتماعی خویش آدابی نیکو داشت. تواضع و فرو تنی و دوری از تکبر از ديگر ویژگی های اخلاقی او بود.
شیخ عطاءالله همانند اکثر عالمان دینی از اوان طلبگی، با فقر و تنگدستی زندگی می کرد، اما هرگز مشکلات ناشی از فقر، نتوانست مانعی بر سر راه حركت هاي علمی و معنوی او ایجاد نماید.
هفده سال با دو فرزندش در یک حجره به سر برد و وضع نا مساعد مالی اش اجازه نداد که خانواده اش را به قم بیاورد و خانه ای اجاره کند .
وقتی از طرف آیت الله بروجردی، به کرمانشاه رفت، نزدیک به یک سال در مدرسۀ آیت الله بروجردی تنها بود، تا اینکه پس از مدتی، ایشان سفارش می کنند که او برای خود خانه ای اجاره کند. پس از آن، وی خانه ای اجاره کرد و خانواده اش را به آنجا برد.
وی تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، همچنان ساده زندگی کرد و با این که وجوه شرعی فراوانی به دستش می رسید و ازسوی فقهای بزرگ عصر اجازه داشت که از آن استفاده شخصی کند، تا آخر عمردر همان خانة کوچک و ساده زندگی کرد.
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی که ایشان نمایندۀ امام و امام جمعۀ باختران شد و امکانات فراوانی در اختیارش بود، باز هم به همان زندگی ساده بسنده کرد.
مجاهده بزرگ به هنگام تحصيل دروس دينى
حاج آقاى نوروزى به نقل از شهيد اشرفى اصفهانى گفت: در دوران طلبگى من در اصفهان، طلبه‏ ها روزهاى پنج‏شنبه و جمعه به تفريح مى ‏رفتند. به قدرى وضع مالى ‏ام بد بود. كه توانايى همراهى آنان را نداشتم، پس براى حفظ آبروى خويش، در گوشه‏ اى از مدرسه پنهان مى ‏شدم، تا آنان از مدرسه بيرون روند، آنگاه به حجره بازگشته و آن دو روز را به مطالعه مى ‏گذراندم. دوستانم متوجه اين رفتار من شدند، پس روزى به اجبار مرا به تفريح بردند. اتفاقاً در بين راه مأموران رضاخان به خاطر عمامه‏ مان ما را گرفته و به پاسگاه بردند، ولى بالاخره با توسّل فراوان، ساعتى بعد آزاد شده و به مدرسه بازگشتيم.
در آن ايامى كه او در قم بود و همسرش در اصفهان به تنهايى زندگى مى‏ كرد، همسرش در بسيارى از مواقع مريض بود، گاه به خاطر نداشتن پول، همسايگانش او را به دكتر برده و از برايش دارو و درمان تهيه مى‏ كردند. وقتى كه شهيداشرفى اصفهانى به اصفهان بازمى ‏گشت دلدارى فراوان مى ‏داد و او را به آينده اميدوار مى‏ ساخت.
هنگامى كه به قم رفته بود، به دليل ناتوانى مالى نتوانسته بود همسرش را با خود به همراه ببرد. همسرش نيز با صرفه‏ جويى، زندگى را با سختى و در حسرت و تنهايى در شهر اصفهان مى‏ گذراند، تا او بتواند در قم درس بخواند. روزى همسرش به مجلس عروسى رفته بود كه با اعتراض و تمسخر برخى مبنى بر يك لباس پوشيدن در تمام مجلس مواجه شده بود. وقتى يكى از بستگانش از براى دلجويى، پارچه ‏اى را به او هديه مى‏ دهد، شهيداشرفى اصفهانى پس از بازگشت از قم، او را دلدارى و از او مى‏ خواهد چنين هدايايى را نپذيرد و در مقابل سختي ها مقاومت كند، تا او بتواند با تحصيل علوم دينى به اجداد طاهرين همسرش، خدمت و تبليغ دين نمايد او گاه كه از قم به اصفهان آن هم با اصرار و تهديد پدرش باز مى‏ گشت، در مقابل گلايه ‏هاى همسرش كه بار سخت زندگى را به دوش مى‏ كشيد، با كمال تواضع، او را دلدارى مى‏داد و با اينكه خود او در قم بسيار از نظر معيشتى در سختى بود، چيزى به روى خود نمى‏ آورد و بالاخره با محبت‏ هاى فراوان او را راضى نگه مى ‏داشت.

فعاليت و آثار علمى
او در شدت فعاليت سياسى، هرگز تلاش علمى را فراموش نكرد و شبانه‏ روز براى شناخت و عرضه معارف وحى همّت گماشت.

شهيداشرفى اصفهانى باكتاب انس فراوان داشت وبه آن عشق مى‏ ورزيد، درهرحالى مطالعه مى‏ كرد، گاه يك ساعت و اندى در سرسفره به مطالعه مى‏ پرداخت، تا آن كه مطلب را مى‏ فهيمد. حتى در شب عروسى‏ اش از مطالعه دست برنداشت. در شب شهادتش نيز حدود دو ساعت معارف دين را نوشت. نوشتارهايش استنباطى بود. او از سن 40سالگى در خود قوه فقاهت و اجتهاد را يافت و از آن سال به بعد ديگر تقليد نكرد، او حتى قبل از ۴۰سالگى از مراجع بسيارى اجازات اجتهاد داشت.
او با اينكه در طول عمرش از اساتيد بسيارى بهره داشت، ولى به 2نفر بيش از ديگران عشق مى‏ ورزيد كه آن 2كس جز حضرت آيت ‏اللّه سيّدمحمّدتقى خوانسارى و حضرت امام خمينى(قدس سره) نبودند. مرحوم خوانسارى نيز سخت به ايشان علاقه داشت و او را از خانواده خود مى ‏پنداشت و وى را به عنوان معلم اخلاق در حوزه معرّفى مى‏ كرد. او جزء همان 6نفر منتخب مرحوم خوانسارى بود كه مخفيانه به جمكران رفته و نماز باران خوانده بودند، كه به محض خوانده شدن بارانى تند قم را فرا گرفته بود. حضرت امام نيز پس از شهادت آن مرد بزرگ، عمق علاقه خويش را با بياناتى شيوا عرضه داشت و بر رفاقت ۶۰ ساله ‏اش با او تأكيد ورزيد.
روزى آيت ‏اللّه العظمى بروجردى پس از ديدار شهيداشرفى اصفهانى در حجره‏ شان، تقويت درس خودش را از مرحوم اشرفى گرفته و پس از مطالعه يك ساعته در همان حجره جزوه را به منزل مى‏ برد. آنگاه پس از چند روز آن نوشته ‏ها را تأييد و با تأكيد بر دقيق بودن برداشت هاى علمى‏ اش، هدايايى را براى او مى‏ فرستد.
او به تفسير قرآن علاقه ‏اى ويژه داشت، به كتاب شريف الميزان و مجمع البيان توجه فراوان مى‏ نمود. او بهترين كتاب تفسير را الميزان مى ‏دانست و از درس اخلاق گفتن در منزلش نيز ابايى نداشت.
فعاليت ‏هاى سياسى
خانم بتول مصطفوى فرمود: شبى قبل از اذان صبح، ساواك به منزل شهيد اشرفى اصفهانى هجوم آورد، او بدون كوچكترين ترسى درب را باز كرد، تا ساواكى‏ها وارد خانه‏اش شوند، ولى آنان بلافاصله تصميم مى‏گيرند به اتاقها بروند. او با اعتراض شديد چنين مى‏گويد: در اتاق زنان نامحرم هستند، نبايد به آنجا برويد، ولى ساواكى‏ها اعتنايى نكرده، پس به تفتيش اتاق به اتاق خانه مى‏ پردازند. شهيد اشرفى اصفهانى نيز بدون كوچكترين ترسى لباس‏ هايش را پوشيده و با آرامى مى‏ گويد: من جلوتر مى‏ روم، شما چهارنفر ساواكى پشت سر من بياييد پس از دستگيرى، ايشان را به زندان كميته ضدخرابكارى تهران مى‏ برند و او را چندروزى در زندان بازداشت مى‏ كنند، به دليل پيداشدن شورش هاى شديد خيابانى و تحريك احساسات مردم، آنان ناچار شدند وى را آزاد كنند.
با آغاز جنگ و سرازير شدن سيل آوارگان شهرهاى مرزى، او با درايت فروان و با همكارى مسئولين اجرايى شهر كرمانشاه و استاندارى، پذيراى ۷۵۰ هزار نفر آواره شد.
مردم ميهمان ‏نواز كرمانشاه آنچه را كه در توان داشتند، در اختيار آوارگان، تحت مديريت شهيد اشرفى اصفهانى قرار دادند و او را كه براى انجام رسالت خويش گاه در چند شبانه‏ روز، تنها دو ساعت مى‏ خوابيد، يارى رساندند.
شهيد اشرفى اصفهانى در دوران جنگ تحميلى، به تحريك مردم براى پذيرايى از جنگ‏زدگان در استان كرمانشاه سخت همت گماشت. سركشى شبانه ‏روزى از آنان در مساجد، پذيرايى جنگ‏ زدگان، ارتباط با ساير استان ها براى جذب كمك‏ هاى عظيم مردمى، سازماندهى اردوگاه هاى جنگ ‏زدگان، از جمله كارهاى او بود. وى در دوران بمباران خوش ه‏اى توسط هواپيماها كه گاه با يكصد هواپيما انجام مى‏ شد، هرگز شهرستان كرمانشاه را ترك نكرد. اولين كسى بود كه پس از رفع محاصره آبادان به آن شهر شتافت. وى بارها به استان هاى جنوبى و كردستان رفت تا با حضور خويش در مناطق جنگى به رزمندگان روحيه ببخشد.
در عمليات بيت ‏المقدس او بود كه كلمه يا زهرا(عليها السلام) را حرف رمز انتخاب و به رزمندگان القا فرمود. امام خمينى(ره) پس از خبر شدن از جريان فوق فرمود: اين كلمه رمز، مطلبى غيبى است كه خداوند آن را در زبان آقاى اشرفى قرار داد. او در طى 3سال و نيم دوران پايانى حياتش در دوران جنگ تحميلى، به بسيارى از مناطق صعب‏ العبور جنگ حاضرشد و حتى خود لباس بسيجى پوشيد، آن گاه پس از اقامه نماز جمعه به جبهه مى‏شتافت و با اين كه ۸۰ سال از عمر شريف‏اش مى ‏گذشت، همانند جوانى نيرومند خود را به ميان سپاهيان مى ‏افكند و آنان را با سخنان شيرين‏اش به جنگ و رزم تشويق می ‏نمود.
حاج غلامرضا نوروزى فرمود: وقتى به مخالفت با بنى‏ صدر و منافقين پرداخت و آن را براى تصدّى مقام رياست جمهور نالايق اعلام كرد. برخى از جوانان، با شهيد اشرفى اصفهانى سر ستيز باز كردند. روزى ايشان با ناراحتى به منبر رفت و چنين گلايه ‏مندانه فرمود: جوانان، من همان اشرفى سابق ‏ام چرا روی تان را از من برمى ‏گردانيد؟

ارادت و ارتباط خاص با حضرت امام خمينى(ره)
جناب حجت ‏الاسلام اشرفى اصفهانى فرمود: مرحوم پدرم در اوايل مرجعيت حضرت امام خمينى(ره) به مشهد تشرّف يافته و در سه گوشه از ضريح حضرت پيرامون تقليد از امام استخاره مى‏ كند كه همگى خوب مى ‏آيد. باز قصد استخاره كردن را داشته است كه ناگهان پيرمردى ناآشنا، به نزدش آمده و مى‏ گويد: آقا! اگر صد بار نيز استخاره كنى، همان جواب خواهد آمد، برو از همان فرد تقليد كن!
او از حاميان سرسخت مرجعيت و رهبريت امام خمينى بود و گاه يكّه و تنها به دفاع از امام خمينى(ره) مى‏ پرداخت.
حمايت شجاعانه‏ اش از مرجعيت امام خمينى(ره) پس از دوران مرجعيت آيت‏ اللّه العظمى بروجردى آن هم درميان مراجع بزرگ آن روز نجف، قم، مشهد براى بسيارى تعجب‏ آور بود؛ زيرا كه امام در آن دوران بسيار گوشه‏ گير و در ميان مردمان شناخته شده نبود. آن گاه پس از تهاجم مرحوم آيت‏ اللّه سيد احمد خوانسارى به تقسيم اراضى رژيم شاه و آغاز حركت سياسى تند امام خمينى(ره) او مردانه در كنار آن مرد بزرگ ايستاد و در تمامى حوادث مربوط به جريانهاى سال ۴۲ تا ۵۷ به عنوان يكى از پيش قراولان انقلاب مطرح بود.
پس از تبعيد حضرت امام خمينى(ره) او وجوهات را براى آن مرجع بزرگ فرستاد و از هيچ كمكى نسبت به آن مرد بزرگ كوتاهى نمى ‏كرد. با وجود خطرات فراوان او مصرّ بود كه قبوض وجوهات شرعى را به پرداخت ‏كنندگان آن ها مسترد دارد و در اين راه نيز فشارهاى فراوانى را تحمل كرد ولى براى تشويق مردمان به پرداخت وجوهات و ايجاد اطمينان به وصول پول ها به مراجع تقليد، او فداكارانه اين خطرات را به جان مى ‏پذيرفت.
از بدترين ايامى كه به آن مرد بزرگ گذشت، شب اخراج حضرت امام خمينى(ره) از عراق به كويت و مخالفت كويت از پذيرش حضرت امام بود او در آن شب ها و روزها سخت در تلاطم بود، شبى او تا به صبح متوسّل به جضرت مهدى شد. صبحگاهان همان روز ساواك به خانه ايشان ريختند و پس از تفتيش فراوان خانه ‏اش او را با وضع بسيار ناهنجارى به تهران آورده و به زندان انفرادى كميته شهربانى انداختند، كه تنها در يك نوبت به مدت ۶ ساعت ايستاده مورد بازجويى و اهانت قرار گرفت. پس از چندى او با شهيد عراقى هم‏سلول گرديد، كه به دنبال تظاهرات و تحصّن مردم كرمانشاه و بسته شدن مغازه‏ها و احتمال سرايت حوادث غير قابل پيش‏بينى، رژيم ناچار به آزاد كردن وى گرديد، و با استقبال فراوان مردم از وى پس از آزادى، رژيم فهميد كه او در قلوب مردم سخت جاى دارد. تحريك و حضور ايشان در تظاهرات و راهپيمايى‏هاى مردم و صدور اعلاميه‏ هاى تندسياسى در نفى رژيم سفاك شاه واقعاً كم‏نظير بود.
جناب آقاى محسن زينعلى فرمود: روزى از شهيد اشرفى اصفهانى در مورد بردن گلابى و نبات هاى خاص شهرستان خمين، به محضر امام خمينى(ره) پرسيدم، ايشان فرمود: هنگامى كه آن هدايا را خدمت امام مى‏ برم، ايشان يك گلابى و مقدار كمى از نبات ها را مى‏ بردند، آن گاه بقيه را پس از تبرك، به پاسدران بيت هديه مى ‏دهند تا آنان نيز استفاده كنند.
خانم بتول مصطفوى فرمود: روزى شهيد اشرفى اصفهانى گفت: به محضر امام خمينى(ره) رسيده بودم، امام فرمود: من هر وقت دلم براى شما تنگ مى‏ شود، شما را شب هاى شنبه از تلويزيون مى‏ بينم. شهيد اصفهانى در جواب مى‏ گويد: من نيز هر وقت دلم براى شما تنگ مى ‏شود، شما را در خواب زيارت مى ‏كنم.
خانم بتول مصطفوى فرمود: روزى شهيد صدوقى و شهيد اشرفى با يكديگر پيرامون دعاى مردم براى طول عمر امام خمينى صحبت مى‏ كردند، ناگهان شهيد صدوقى با حالت خاصّى رو به ايشان كرده و چنين مى‏ گويد: يكى از روزها كه در حال بازگشت به يزد بودم، ساعت دو بعدازظهر وقتى اخبار از حال قلب امام سخن گفت، راننده من چنان حالش منقلب شد كه در اولين فرصت كنار جاده ايستاد و با حالتى از روى تضرع گفت: خدايا آن چه كه از عمر من باقى مانده به امام بده. ما اتفاقاً نماز نخوانده بوديم، همانجا را مناسب ديده به نماز ايستاديم، وقتى نماز تمام شد، متوجه شديم كه همان راننده داخل ماشين از دنيا رفته است!
پس از شهادت شهيد اشرفى اصفهانى نامه‏ اى محرمانه از امام پيدا شد، كه خطاب به ايشان و سه شهيد محراب نوشته شده بود: اگر شماها پس از من زنده بوديد، يكى را از ميان خود براى رهبرى انتخاب كنيد.

شهادت در محراب
شهيد اشرفى اصفهانى چندين بار مورد تهديد و ترور واقع شد. او در مقابل تهديدهاى تلفنى چنين مى ‏فرمود: ۶۰ سال است كه زيارت عاشوراى من ترك نشده است، پس حتماً به شهادت مى‏رسم و شهادت براى من توفيق و افتخار بزرگى است.
سال ها بود كه خواهرش از اصفهان به ديدنش به شهر كرمانشاه مى ‏آمد. در آخرين سال عمرش، ناگهان رو به خواهرش كرده و چنين مى‏ گويد: امسال آخرين سالى است كه شما به اين شهر مى‏ آييد، چون سال آينده من نيستم و به شهادت خواهم رسيد. او همين سخن را نيز به دختر خواهرشان بيان كرده بود.

در روزهاى آخرعمر، روزى همسرش از شهيدصدوقى و ديدارش از شهركرمانشاه يادمى‏ كند. ايشان نيز بلافاصله مى ‏گويد: من نيز به زودى به شهادت مى ‏رسم.
خانم بتول مصطفوى فرمود: روزى منافقين به شهيداشرفى اصفهانى تلفن كرده او را به مرگ تهديد مى‏ نمايند. همسرشان متوجه شده و بسيار ناراحت مى‏ شود. شهيداشرفى اصفهانى او را دلدارى داده و چنين مى ‏گويد: ما ديگر پير شده ‏ايم، موقع رفتن من و شماست. پس چه بهتر كه به شهادت برسيم. مطمئن باش كه من به شهادت مى‏ رسم و شما بايد جوانان را براى اين كار آماده كنيد. و بعد با مزاحى شيرين، خانم خويش را آرامش مى‏ دهد و چنين اضافه مى ‏كند كه خواهرشما چندسالى ايست كه شوهرش دار فانى را وداع گفته است، چه مسأله‏ اى براى ايشان پديد آمده؟ پس شما نيز ناراحت نباش.
او در آخرين روزهاى زندگى‏ اش در مقابل اصرار اقوام و دوستانش جهت تعمير سقف خانه‏ اش چنين گفت: به زودى من از دنيا مى‏ روم، تا آن زمان بارانى كه نمى‏ آيد تا سقف چكه كند. پس از من همسرم نيز اينجا نخواهد ماند، پس نيازى به تعمير نيست.
خانم بتول مصطفوى فرمود: هنگامى كه پاسداران براى حفاظت از وى، تمامى رفت و آمد افراد و امور حفاظتى را به شدّت كنترل مى ‏كنند، شهيداشرفى اصفهانى به اعتراض مى‏ گويد: من را اينجا و جاهاى ديگر نمى‏ كشند، مرا در نماز جمعه مى ‏كشند، پس چرا اين قدر مرا تحت فشار قرار مى ‏دهيد؟
او در آخرين سفرى كه به خمينى‏ شهر آمد به بسيارى از سادات خمينى‏ شهر كمك كرد و حتى به برخى از آنان چند برابر سابق هديه داد.

دختر شهيد اشرفى اصفهانى فرمود: در آخرين بارى كه پدرم به خمينى شهر آمد، شهيدان زيادى را به گلزار شهداى اصفهان براى دفن آورده بودند. ايشان ناگهان روى محلى ايستاد و با صداى بلند گفت: من به زودى به شهادت مى‏ رسم، مرا اينجا بياوريد و دفن كنيد مى‏ خواهم در كنار اين بچه‏ ها باشم.
چيزى نگذشت كه ايشان به شهادت رسيد و طبق همان پيشگويى و وصيتشان، اتفاقاً دقيقاً همانجايى كه چندى قبل اشاره كرده بود، دفن گرديد.
در آخرين روزهاى حياتش از كرمانشاه به اصفهان آمد، آنگاه دستور داد كه تمام اقوامش در خانه دامادشان آقاى ميردامادى گردآيند پس از حضور آنان چنين آغاز به سخن كرد كه: هر كس حقى بر گردن من دارد، بگويد من ديگر به اصفهان برنمى ‏گردم. خويشان همه به گريه افتادند آنگاه با يكايك فاميل حتى دختران كوچك و در و ديوار خانه ‏اش نيز خداحافظى كرد تا آن كه چند روز بعد به شهادت رسيد.
نوه بزرگ شهيد اشرفى اصفهانى-حاج آقا مصطفوى- فرمود: دو روز قبل از شهادتش اتفاقاً به خاطر كارى به تهران رفته بودم به هنگام فرا رسيدن شب، به خانه يكى از بستگانم رفتم تا وارد خانه شدم ديدم خانه به شدت نورانى است، با چشمان خود مى ‏ديدم نورى در خانه است كه با چند لامپ پرنور برابرى مى ‏كرد. با تعجب از چيستى روشنايى درحالى كه چراغى روشن نبود، پرسيدم، صاحبخانه چنين گفت: چراغى روشن نيست، آقا جان -شهيد اشرفى اصفهانى- در آن اتاق هستند كه براى ديدار امام به تهران آمده ‏اند. آن شب با او در يك اتاق خوابيدم، صبح او با من خداحافظى عجيبى كرد، كه تا آن زمان هرگز با من چنين خداحافظى نكرده بود و واقعاً خداحافظى آخرى بود كه ايشان از من نمود كه براى هميشه به ديار حق شتافت.
جناب حجت‏ الاسلام اشرفى اصفهانى فرزندشهيداشرفى اصفهانى فرمود: روز پنجشنبه‏ اى كه در جمعه آن پدرم به شهادت رسيد، با پدر به محضر حضرت امام خمينى(ره) شرفياب شديم. امام با گرمى پدرم را به آغوش كشيد، آنگاه بر خلاف هميشه عذر من و ساير اعضاى بيت را از اتاق خواست، سپس با شهيد محراب به نجواى طولانى پرداختند. آنگاه خود دستور فرمود كه عكسى به اتفاق ايشان بگيرند، كه تا آن روز آن حالت نشستن سابقه نداشت، در پايان چند بار امام از پدر خواست كه اگر كارى دارد، بگويد. سپس به پاسدارانش سفارش كرد، تا از ايشان حفاظت بيشترى كنند. وقتى پدرم از اتاق بيرون آمد، از اعضاى بيت امام براى هميشه خداحافظى كرد و در آخرين لحظه خروج از بيت، گوشه ‏اى از اسرارى كه امام خمينى(ره) به پدرم گفته بود با بيان اين جمله افشا كردكه:
رسيد وجوهات مردم كرمانشاه را براى فرزندم بفرستيد تا به صاحبان آن بدهد. بارى! آن روز پاسداران ايشان را به سرعت تمام به شهركرمانشاه رساندند، ما نيز به كرمانشاه بازگشتيم، پدرم رو به همشيره ‏ام كرد و گفت: زودتر لباس سياهى تهيه كن بايد عزادارى كنى!
همشيره به من گفت هنوز محرم نرسيده كه پدر به من دستور تهيه لباس سياه مى ‏دهد، شايد... .
اتفاقاً در آن ايام او حدود ۱۵روز بود كه غذايى جز نان و پنير و انگور نخورده بود، آن شب همسرش مقدارى گوشت برايش پخت تا كمى قوّت بدن يابد. ولى او به سوى پاسدارانش رفته و اصرار مى ‏كرد كه از آن غذا ميل كنند تا او بتواند لقمه ‏اى بخورد.
آن شب، شب جمعه عجيبى بود، پدرم تا صبح نخوابيد يك لحظه از دعا و ذكر و گريه غافل نبود. صبح وقتى به محضرش رفتيم به شادمانى گفت: پسرم! لحظاتى قبل خوابى ديدم، مى‏ خواهم برايت تعريف كنم!
و چنين ادامه داد: مرحوم آقاى دستغيب، آقاى صدوقى و آقاى مدنى را در خواب ديدم كه به من مى ‏گفتند، آمده‏ ايم تا با هم به كربلا برويم.

آن گاه به جاى كفن شان اشاره كرده و جاى وصيت نامه ‏شان را كه در لاى قرآن گذارده بودند، نشان مان داد.
بارى! اذان ظهر روز جمعه ۲۸ ذى ‏الحجة الحرام را كه مؤذن گفت، پدرم برخاست، ناگهان منافق نوزده سال ه‏اى كه پدرش از ساواكيان شكنجه ‏گر شهرستان همدان بود، به نزديك پدرم آمده و در يك لحظه ضامن ديناميت انفجارى را كشيد، پدرم به داخل محراب افتاد و در حالى كه دو پاى و يك دستش قطع شده بود و خون مطهرش در محراب مى‏ ريخت، فرمود: «فزت و ربّ الكعبه».
سپس فرمود: يا حسين، يا حسين، يا حسين
آنگاه به شهادت رسيد.
پس از شهادت وى، شهر يك پارچه عزا و ماتم شد شايد غالب مردم آن ديار شب را بيدار ماندند و بر غريبى خويش گريستند، روز بعد جنازه ‏اش را با احترام فراوان در شهرستان كرمانشاه تشييع و سپس بنابر وصيت ايشان به خمينى‏ شهر اصفهان حمل گرديد. آنگاه در مدت ۸ساعت راهپيمايى عظيم جمعيت ۳ميليون نفرى تشييع كنندگان پيكر پاكش از خمينى ‏شهر به ميدان امام اصفهان آورده شد. كه پس از اقامه نماز توسط آيت‏ اللّه طاهرى، در ساعت ۴بعدازظهر روز يكشنبه در تخت‏ فولاد در كنار ساير شهيدان دفن گرديد.
در روز شهادت‏ اش بسيارى از سنيان كه هرگز براى مردگان خويش گريه نمى‏ كردند، از براى او سخت گريستند؛ چرا كه او توانسته بود بسيارى از سنيان را جذب و در بسيارى از مسائل به آنان كمك كند.

امام خمینی(ره) در پیامی به مناسبت شهادت این عالم مجاهد، نوشت:
«بسم الله الرحمن الرحیم. انا لِله وانّا الیه راجعون
چه سعادتمند آنان که عمری را در خدمت به اسلام و مسلمین بگذرانند و در آخر عمر فانی به فیض عظیمی که دلباختگان به لقاءالله آرزو می کنند، نایل آیند... . شهید عزیز محراب این جمعه ما، از آن شخصیت هایی بود که اینجانب یکی از ارادتمندان این شخص والامقام بوده و هستم.
این وجود پر برکت متعهد را قریب شصت سال است می شناختم. مرحوم شهید بزرگوار حضرت حجت الاسلام والمسلمین حاج آقا عطاءالله اشرفی را در این مدت طولانی به صفای نفس و آرامش روح و اطمینان قلب و خالی از هواهای نفسانی و تارک هوی و مطیع امر مولا و جامع علم مفید و عمل صالح می شناسم و در عین حال، مجاهد متعهد و قوی النّفس بود.... خداوند او را در زمرۀ شهدای کربلا قرار دهد و لعنت و نفرین خود را بر قاتلان چنین مردانی نثار فرماید...»
آیت الله خامنه ای، رهبر معظم انقلاب اسلامی نیز در دورۀ ریاست جمهوری خود، به مناسبت شهادت آیت الله اشرفی اصفهانی فرمودند:
مرحوم آقای اشرفی-رضوان الله عليه- یک انسان دوست داشتنی مطلوب بود... بسیار متواضع، با اخـلاص، با صفـا و بی ادّعـا بود؛ به طـوری که احترام و تجلیل همگان را برمی انگیخت.

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید