امروزدوشنبه, 29 آبان 1396-- Monday Nov 20 2017

ساعت 20:43:56

آخرین به روز رسانی : دو شنبه 06:09:52

نمایشنامه طنز

نگاه ویژه

دوشنبه, 18 دی 1391 ساعت 09:04 کدخبر :4932
فرستادن به ایمیل چاپ
نویسنده :
خزانه دار وامانده شهر مرتب از این سر اطاق کار خود تا آن سر اطاق در رفت و آمد است و زیر لب زمزمه می کند که "دولا کردیم نرسید یه لا کنیم تا برسه" و هر بار که به میزش می رسد دفتر و دستکش را بر می دارد و به آن نگاهی می اندازد و باز همان جمله را تکرار می کند

و فراش باشی هم همین جور مثل آدم آهنی با سرش خزانه دار را تعقیب می کند و چیزی از رفتار و حرف های او سر در نمی آورد و بالاخره حوصله اش سر می رود و می پرسد:

فراش باشی: قربان چیزی گم کرده اید؟

خزانه دار: نه

فراش باشی: هان ورزش کارمندی یعنی پیاده روی دفتری می فرمایید؟

خزانه دار: خیر جانم.

فراش باشی: چای خونتان پایین افتاده، یک چای خبر کنم بزنی تو رگ؟

خزانه دار: نه خیر لازم نکرده.

فراش باشی: اضافه کاری، حق ماموریت و کارشناسی نرسیده؟

خزانه دار: گفتم خیر، خیر!

فراش باشی: قربان جسارته پس چرا آرام و قرار ندارید؟

خزانه دار: درمانده شده ام، نمی دانم چه کنم، گیجم، دارم از پا می افتم.

فراش باشی: درد و بلات بیاد تو سر معاون، آخه واسه چی؟

خزانه دار: می پرسی واسه چی یعنی تو نمی دونی؟ از اوضاع شهر خبر نداری؟ تو دخل و خرج این وامانده شهر مانده ام این همه طرح های نیمه کاره و زخمی و کلنگی داریم و پولی برای تمام کردن آن ها در کار نیست، نمی دونی چند تا خیابان نیمه کاره کوچه های آسفالت نشده، فضای سبز اجرا نشده و کوفت و زهرمار داریم که پول می خواد

فراش باشی: قربان عصبانی نشوید برای قلب مبارک ضرر دارد شما که نمی خواهید کاندیدا بشوید

خزانه دار: من دلم می سوزه، جواب گو نیستم، یه فکری باید کرد مگر هر کس تو این شهر کاری بکند قصد کاندیدا شدن دارد که بقیه جلو پاش سنگ می اندازند

فراش باشی: ببخشید رییس جون ولی فکر می کنم شما دارید سیاه نمایی می فرمایید، هر کی خبر نداشته باشد ما که خبر داریم این روز ها از چپ و راست از وزیر و وکیل و دودکش خانه ها میلیارد، میلیارد پول به شهر سرازیر می شود.

خزانه دار: جانم چه کشکی چه پشمی، کدام پول، قضیه بزک نمیر بهار میاد را شنیده ای، این ها همه اش حرفه، دو صد گفته چون نیم کردار نیست، همین شما هستید که این حرف ها را تو دهان مردم می اندازید و توقع آن ها را بالا می برید و دم به دقیقه به ما زنگ می زنند که پس پولها که فرستاده شد چی شد؟ بالا کشیدید؟

فراش باشی: ما که کار نداریم خدا بیشتر بدهد فقط انتظار یک نگاه ویژه داریم!

خزانه دار: چی؟! نگاه ویژه؟! این حرف را از کجا یاد گرفتی؟

فراش باشی: آقای رییس شما کجا کارید این "نگاه ویژه" این روز ها مثل سرماخوردگی همه را مبتلا کرده و همه از ریز تا درشت به کار می برند.

خزانه دار: آن وقت منظور شما از این نگاه ویژه چیه؟

فراش باشی: خیلی نیست قربان فقط یه کمی اضافه کاری را زیادتر بفرمایید و این دفعه که تشریف بردید مرکز ما را هم همراه خودتان ببرید برای یک شب هم که شده تو یک هتل پرستاره بخوابیم حسرت به دل نمیریم.

خزانه دار: پس منظور از نگاه ویژه یعنی همین؟

فراش باشی: پس چی فکر کردید این "نگاه ویژه" از تکیه کلام هایی است که هر کسی به کار می برد خودش معنای آن را می داند و اصولا یک معنی یکسان ندارد.

خزانه دار: مثلا مسؤولین بالادستی که می فرمایند به ما نگاه ویژه دارند منظورشان چیست؟

فراش باشی: قربان عرض کردم که معنی این دو کلمه را هر کس به کار می برد خودش می داند شنونده همان معنی را که خودش از آن در ذهنش دارد برداشت می کند اصولا این روزها همه به هم نگاه ویژه دارند کاسب به مشتری، وکیل به موکل، خودروساز به مشتری، سارق به کیف های دستی بانک های دولتی و خصوصی به وام گیرنده ها، دولت های غربی به کشورهای نفت خیز و حقوق بشر و حقوق زنان و غیره ولی فکر می کنم نگاه ویژه مسؤولین بالادستی به ما منظورشان استفاده از زمین های مرغوب امکانات ما و مشاهیر و قهرمانان و استعدادهای شهر ما باشد من که غیر این موارد عقلم به چیزی نمی رسد.

خزانه دار از پنجره به بیرون نگاه می کند و معلوم نیست چه می بیند که رو به فراش باشی می کند و می گوید: از اطاق برو بیرون و هر کس سراغ مرا گرفت بگو رفته مرکز پول بیاره ولی پول ها تو بشکه گیرکرده، نمی تونه در بیاره، بگو جیبش را زده اند بگو .... نمی دونم هر چی می خوای بگو فقط نگو این جاست.

فراش باشی که از حرف های خزانه دار گیج شده بی اختیار می گوید "چشم" و از اطاق بیرون می رود و درب را روی او قفل می کند.

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید