امروزچهارشنبه, 01 شهريور 1396-- Wednesday Aug 23 2017

ساعت 03:18:23

آخرین به روز رسانی : سه شنبه 07:15:15

آشنایی با خمینی شهر جزو خاطرات خوب من است
گفتگوی اختصاصی با حمید لولایی

آشنایی با خمینی شهر جزو خاطرات خوب من است

شنبه, 08 فروردین 1394 ساعت 10:24 کدخبر :8610
فرستادن به ایمیل چاپ
نویسنده : سهیلا عموشاهی

حمید لولایی بازیگر سینما و تلویزیون که بیشتر در نقش های طنز ظاهر می شود. متولد 1334 از محله عشرت آباد تهران که از سال 1360 تاکنون در عرصه بازیگری فعالیت داشته است. بازیگری را با تاتر شروع کرد و با مجموعه " ساعت خوش" به کارگردانی مهران مدیری به شهرت رسید.


چند سال بعد با خلق شخصیت خشایار مستوفی در " زیر آسمان شهر" به کارگردانی مهران غفوریان به بازیگری محبوب و مطرح تبدیل گشت. همچنین وی برای فیلم " چند می گیری گریه کنی" سیمرغ بلورین بهترین بازیگر مکمل نقش مرد را در بیست و چهارمین جشنواره بین المللی فیلم فجر دریافت نمود. از جمله فیلم های سینمایی وی می توان به کنسرت روی آب، قاعده بازی، مرد عوضی، رقص شیطان، آرزوی بزرگ و ... اشاره کرد همچنین لولایی در خیلی از مجموعه های تلویزیونی چون دزد و پلیس، خانه اجاره ای، ساعت خوش، نقطه سر خط، مسافران، خانه به دوش، زیر آسمان شهر، ترش و شیرین و چارخونه ایفای نقش نموده است. حمید لولایی چند روزی برای فیلم برداری فیلم "ماشین عروس" مهمان شهر ما بود، فرصت نیز فرصت را غنیمت شمرده و برآن شد تا با این هنرمند و بازیگر محبوب گفتگویی داشته باشد. گفتگوی خبرنگار فرصت را با حمید لولایی بخوانید.


از خودتان بگویید و اینکه چطور وارد عرصه بازیگری شدید؟
شروع کار من با تاتر بود و الان نزدیک 25 سال است که به صورت حرفه ای کار می کنم. بعد از چند تاتر، فیلم سینمایی به نام "پیکر تراش" و بعد فیلم سینمایی دیگری به نام "از عوج تا اوج" را بازی کردم. اولین کار تلویزیونی من سریال سربداران بود که در دو سکانسش بازی کردم، بعد کارگردانش آقای نجفی از کار من خیلی استقبال کرد و یک نقش بلند را به من پیشنهاد داد که متاسفانه چون سر کار یک تاتر بودم نتوانستم آن پیشنهاد را قبول کنم. این سریال 26 قسمت بود که بعدا به دلایلی چند قسمت آن حذف شد و 17 قسمت شد، که آن صحنه هایی که من در آن بازی کرده بودم، حذف شد. بعد چند سالی شرایطی برایم پیش آمد که نتوانستم کار بازیگری کنم، هر شغلی هم که رفتم به آن علاقمند نبودم حتی یک سال معلم شدم و بعد دیدم که من برای این کار ساخته نشده ام. بعد یکی دو جای دیگر هم استخدام شدم و استعفا دادم تا اینکه اداره ارشاد یک آزمونی برای مدیریت سالن های سینما گذاشته بود و من در این آزمون قبول شده و مدیر سینما آزادی در عباس آباد شدم، دو سال مدیریت آنجا را داشتم و بعد از چند سال دوباره دوستان به من پیشنهاد کار دادند و من با یک سری کار کودک به نام "گل های محمدی" شروع به کار کردم. در همان حال یک سریال به نام " فراموش خانه" به من پیشنهاد شد که در دو نقش ایفای نقش کردم و امسال هم از شبکه 1 سیما بازپخش شد. بعد از آن برنامه طنز " نوروز 72" و بعد " ساعت خوش" را بازی کردم که کار موفقی بود بعد من مدیریت سینما را استعفا دادم و کار بازیگری را جدیتر دنبال کردم تا امروز که آخرین کارم فیلم تلویزیونی "خانه بخت" است که شب سال تحویل پخش خواهد شد.


آیا "ساعت خوش" نقطه عطفی در زندگی بازیگری شما بود؟
بله دقیقا. به این دلیل که در آن زمان که 3 تا شبکه بیشتر نبود و سریال هم زیاد کار نمی شد، این کار یک کار جدیدی بود و این که مثلا با مجری های تلویزیون یا شخصیت های مختلف شوخی کنیم کار جدید و جالبی بود. این کار به قدری موفق بود که همه بازیگرانش چون مهران مدیری،رضا عطاران و رضا شفیعی جم و بقیه به شهرت رسیدند و هنوز هم مردم از ساعت خوش زیاد خاطره دارند.


از خشایار مستوفی بگویید. آیا فکر می کردید که این شخصیت بتواند این طور بین مردم جا باز کند و جزو ماندگارترین شخصیت های طنز بشود؟
نه، اصلا فکرش را نمی کردم. من بعد از ساعت خوش سریال و فیلم سینمایی های زیادی بازی کردم. سریال های موفقی چون خانه به دوش، ترش و شیرین و چارخونه اما شخصیت خشایار مستوفی که من در "زیر آسمان شهر" خلق کردم به گونه ای بود که هنوز مردم من را با همان نام خشایار مستوفی می شناسند و حتی این شخصیت بیشتر از شخصیت ماشالا خان در سریال خانه به دوش، که من خیلی دوستش داشتم، به دل مردم نشست. بازتاب این سریال به گونه ای بود که رییس راهنمایی و رانندگی از عوامل این سریال برای حل مشکل ترافیک تهران در ساعت پخش این سریال تشکر و قدردانی کرد.


دیالوگ " نه ... غلام!!" از کجا آمد؟
این تکیه کلام ها تقریبا در کار به وجود می آید و در سریال ها بیشتر دیالوگ ها به صورت بداهه و با خلاقیت شکل می گیرد. اگر ما همان متن اصلی را کار کنیم جذابیتی که باید پیش نمی آید، آن شیرینی و جذابیت به صورت بداهه اتفاق می افتد و گاهی تکیه کلام های جالبی پیش می آید که نویسنده هم در ادامه از آن استفاده می کند مثل همین دیالوگ " نه... غلام!!" یا گاهی که خشایار جوگیر می شد و به همسایه ها یا بهروز خالی بند می گفت "بزنم تو مخت!".


به نظر شما چرا " زیر آسمان شهر2 و 3" نتوانست موفقیت "زیر آسمان شهر1" را کسب کند؟
سری 2 این سریال هم تا حدی موفق بود البته نه به اندازه سری 1 آن ولی به طور کلی علت این موضوع این است که در سینما و تلویزیون ما همیشه وقتی که خواستند سری دوم یا سوم برنامه ای را بسازند ناموفق بوده اند، به این علت که ما در کار نمی توانیم آن گروه اولیه را حفظ کنیم. در سری 2 و 3 این سریال به تدریج بازیگران عوض شدند مثلا در سری 2 همسر بهروز و دکتر حذف شدند و در سری 3 یوسف تیموری به جای مجید صالحی بازی کرد. در فیلم های خارجی در سری های بعدی هر فیلم یا سریال همه عوامل قبلی استفاده می شوند اما متاسفانه در سینمای ما اینگونه نیست برای مثال "ستایش2" به جذابیت سری 1 آن نبود چون بعضی از بازیگران عوض شدند. وقتی پیش بینی نکنیم و بدون برنامه ریزی تصمیم بگیریم که سری دوم بسازیم موفق نخواهیم بود.


چرا طنز را انتخاب کردید؟
من اصلا فکر نمی کردم که بازیگر طنز بشوم به این خاطر که من خیلی رئال بازی می کنم و به قول معروف نقش را زندگی می کنم ولی بعد از" ساعت خوش" بیشتر کارهای طنز به من پیشنهاد شد. در کل من کمدی بازی نمی کنم و بیشتر حس و حال طنز را بازی می کنم یعنی نقشم جدی است اما موقعیت ها یا فیلمنامه طنزند. مثلا شخصیت ماشالاخان اصلا طنز نیست ولی براساس موقعیت هایی که اتفاق می افتد خنده دار می شود. البته من به جز کارهای طنز کارهای جدی، مثل " رقص شیطان" و سریال " فراموش خانه" ، " آپارتمان" و فیلم " عید آن سال ها" که یک کار تاریخی بودهم، داشته ام.


حمید لولایی ملاکش برای پذیرش یک نقش چیست؟
قبلا خیلی به این که فیلمنامه، فیلمنامه قرص و محکمی باشد توجه داشتم اما خیلی سال است که من انتخاب نمی کنم، انتخاب می شوم. بارها شده که فیلمنامه ای را نخوانده قرارداد بسته ام و وقتی سرکار رفته ام متوجه شده ام که فیلمنامه را دوست ندارم. به هر حال بازیگری شغل من است و در ایران هم به این گونه نیست که چندین فیلمنامه به شما پیشنهاد شود و شما یکی را انتخاب کنید، معمولا یک پیشنهاد است و ما انتخاب می شویم. متاسفانه در کشور ما فیلمنامه نویسی به صورت آکادمیک و حرفه ای نیست و در واقع ما به آن صورت فیلمنامه نویس خوب نداریم، یک سری فیلمساز خوب هم که داریم خودشان فیلمنامه هایشان را کارگردانی می کنند مثل داریوش مهرجویی یا مسعود کیمیایی و ضعف نداشتن فیلمنامه خوب در خیلی از فیلم ها به چشم می خورد.


نظر شما در مورد همکاریتان با مریم امیرجلالی به عنوان یکی زوج هنری موفق چیست؟
این همکاری به صورت اتفاقی در سریال " خانه به دوش" پیش آمد و بعد در "ترش و شیرین" و " چارخونه" نیز همکاری داشتیم. این موضوع باعث شده بود که خیلی ها فکر کنند که ما واقعا زن و شوهر هستیم البته خانم امیرجلالی از من بزرگتر هستند. به هر حال اینکه این دو شخصیت همیشه کنار هم باشند خیلی تکراری شده بود و ما تصمیم گرفتیم که در فیلم ها کمتر با همدیگر باشیم و الان خیلی سریال ها را خانم امیرجلالی با سیروس گرجستانی بازی کرده است مثل "متهم گریخت" و " زن بابا".


به نظر شما آیا سوژه های فیلم های ایرانی به تکرار نیافتاده است؟
دقیقا همینطور است. یکی از دلایلی که من دو سالی است که برای تلویزیون کار نمی کنم همین موضوع است که واقعا سوژه های سریال ها به تکرار افتاده است. مثلا شما اگر فیلم سینمایی " لامپ سبز" را با موضوع اعتیاد را ببینید، می بینید که به چه زیبایی این فیلم مطرح شده است اما در سریال های تلویزیون که از همه سنی هم مخاطب دارد گاهی صحنه هایی را می بینیم که بدآموزی هم دارد و از نظر موضوع هم که اکثر موضوعاتشان تکراری است.


به نظر شما جای چه سوژه هایی در فیلم های ما خالی است؟
سوژه زیاد است مثلا خود شما به عنوان یک خبرنگار شاید بیست تا سوژه در ذهن داشته باشید اما این فیلمنامه نویس است که باید بتواند درست بنویسد و گره ها و بافت های داستان را به خوبی در بیاورد. کسانی هم که خوب می نویسند خودشان فیلمنامه هایشان را کارگردانی می کنند و فیلمنامه یشان را دست کارگردان دیگری نمی دهند. مثلا سریال " خانه به دوش" را اصغرفرهادی نوشت ولی در تیتراژ فیلم اسم رضا عطاران را می بینیم به این دلیل که آن زمان، آقای فرهادی چون کار سینما می کرد دوست نداشت که اسمش در تیتراژ تلویزیون باشد حتی طرح اولیه " متهم گریخت" را هم خود آقای فرهادی نوشت. پس بزرگترین مشکل فیلمنامه است و تا فیلمنامه نویسی مشکلش حل نشود از تکرار رها نمی شویم.


دلیل اینکه سریال های ایرانی پایان بندی مشترک دارند، چیست؟
این چیزی است که مدیرهای شبکه از فیلمسازها می خواهند که در سریال ها باید همه چیز به خوبی و خوشی به پایان برسد و این از معایب سریال های ماست که مخاطب به راحتی پایان قصه را پیش بینی می کند. مثلا هزارتا مشکل و درگیری در یک سریال هست اما در قسمت پایانی به طور ناگهانی همه مشکلات حل می شود و همه چیز به خوبی و خوشی تمام می شود.


در مورد فیلم " ماشین عروس" که در خمینی شهر کار کردید، توضیح دهید.
من این فیلم را چون کارگردانش آقای مرادیان بود و ایشان از کارگردان های خوب تلویزیون است، قرارداد بستم. البته قبلا هم فیلم " بابای اجباری" را با ایشان کار کرده ام، همینطور "خانه بخت" را که قراراست شب سال عید پخش شود. اما خاطره بدی که دارم این است که متاسفانه بعضی از عوامل اداره ارشاد اصفهان با عوامل فیلم همکاری نمی کردند و ما مجبور شدیم قسمتی از کار را در تهران ضبط کنیم.


آیا اولین بار بود که به خمینی شهر می آمدید؟ نظر شما در مورد این شهر چیست؟
بله، اولین بار بود. من خیلی از این شهر خوشم آمد و وقتی از خمینی شهر برگشتم این تعریف را برای دوستان کردم که خمینی شهر چه آدم های خوبی دارد. در این مدتی که درخمینی شهر و در خیابان کار می کردیم، مردم خیلی از ما استقبال می کردند، با ما عکس می گرفتند بی آن که کوچکترین رفتار ناشایست داشته باشند. خمینی شهر مردمان بسیار با محبت، خون گرم و مهمان نوازی دارد، آشنایی با این شهر جزو خاطرات خوب من است. یکی از خاطرات خوب دیگر من، از این شهر این است که ما در اصفهان هتل داشتیم و مسئول گریم گروه که خمینی شهری بود یک روز ما را برای صبحانه به صرف سرشیر خمینی شهر دعوت کرد که برایمان خیلی جالب بود.


آیا شما سینماگران خمینی شهری را می شناسید؟ مثل اصغر فرهادی یا اسماعیل حاج حیدری؟
بله ولی نمی دانستم که آقای فرهادی اهل خمینی شهر است و وقتی در خمینی شهر بودم، دوستان این موضوع را به من گفتند. اصغر فرهادی یک مولف و اسطوره در سینما است و وقتی مردم شهر هنردوست هستند، هنرپرور هم خواهند بود. اسماعیل حاج حیدری هم اسمش را شنیده ام اما از نزدیک ایشان را ندیده ام.

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید