امروزشنبه, 07 اسفند 1395-- Saturday Feb 25 2017

ساعت 18:14:46

آخرین به روز رسانی : شنبه 08:36:17

مصطفی امیری

یکشنبه, 15 بهمن 1391 ساعت 12:01 کدخبر :5178
فرستادن به ایمیل چاپ
نویسنده : کنگره شهدا
معرفی شهدای خمینی شهر

 نام:    شهید مصطفی امیری

 

تولد:     1340  خمینی شهر 

 

توسل مادر
مادر شهید می گوید: "مصطفی در سن سه سالگی دچار چشم درد شدید گردید و به علت نبودن امکانات درمانی در خمینی شهر او را نزد دکتر دانشگر در اصفهان بردم. فصل زمستان بود، سرما شدید و برف می بارید، تا دیر وقت در مطب دکتر معطل شدم، در آن زمان وسایل حمل و نقل کم بود، زمان زیادی طول کشید که خمینی شهر رسیدم، بارش برف شدیدتر شده بود، به علت نبودن وسیله نقلیه مجبور بودم از ایستگاه تاکسی تا منزل پیاده بروم، پس از طی مسافتی راه را گم کردم، مصطفی در بغلم گریه می کرد و من هم شروع به گریه کردم که ناگهان مردی سبزپوش و نورانی در مقابلم دیدم که از من سئوال کرد چرا گریه می کنی؟ گفتم: راه خانه ام را گم کرده ام، گفت: من راه را نشان می دهم. او بچه مرا در آغوش گرفت و مرا تا درب منزل همراهی کرد، من از او تشکر کردم و متوجه نشدم او کیست؟ شهید امیری دوران تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را در مدارس خمینی شهر با موفقیت طی کرد، او به درس و مدرسه علاقه داشت و همیشه نمره انضباط عالی می گرفت.

 

فعالیت های دوران انقلاب
با اوج گرفتن اعتراضات مردمی علیه رژیم ستم شاهی، مصطفی در سن نوجوانی با شرکت در مجالس مذهبی نسبت به مشکلات جامعه و اهداف انقلاب آشنا گردید و در پخش شبنامه و شعارنویسی علیه رژیم شاهنشاهی شرکت می کرد. با تشکیل بسیج، ایشان فردی فعال در زمینه های مختلف در پایگاه بسیج محله خودشان بود. علاقه ایشان به ورزش و کارهای فرهنگی باعث گردید که در اکثر جمعه ها به کوهنوردی در کوه های اطراف خمینی شهر برود. او در فعالیت های مذهبی شرکت فعال داشت.

 

شرکت در کارهای منزل
شهید مصطفی، علاقه شدید به پدر و مادرش داشت و در کارهای منزل به مادرش کمک می کرد. مادر ایشان برای کمک مخارج زندگی، نانوایی می کرد و ایشان گاهی در آماده کردن خمیر به مادرش کمک می کرد. اوقات فراغت خویش را به سر کار می رفت و گاهی با پدرش برای کار به روستای اطراف می رفت. ایشان در مقابل مشکلات و سختی های زندگی، فردی صبور بود. مادرش می گوید: بعد از گرفتن مدرک دیپلم به او پیشنهاد ازدواج دادیم، ولی قبول نکرد و گفت من باید ادامه تحصیل بدهم و برای آینده کشور مفید باشم.

 

دوران دفاع مقدس
با شروع جنگ تحمیلی، مصطفی علاقه زیادی برای رفتن به مناطق جنگی برای دفاع از انقلاب اسلامی داشت، ولی چون دو برادرش در خدمت سربازی بودند، والدینش اجازه نمی دادند تا اینکه ایشان در سال 1361 برای انجام خدمت سربازی اعزام شد و پس از گذراندن دوران آموزشی در پایگاه هوایی بوشهر مشغول خدمت گردید. علاقه شدید ایشان برای حضور در مناطق جنگی و اصرار زیاد برای اعزام داوطلبانه مؤثر واقع نشد.

 

حضور در جبهه های جنگ
در زمان خدمت سربازی در بسیج کازرون ثبت نام کرد و به عنوان بسیجی به تیپ المهدی اعزام شد. در منطقه عملیاتی رمضان برای شناسایی دشمن به آنان مأموریت داده می شود. همرزم شهید می گوید: "ما هفت نفر بودیم که برای شناسایی منطقه و امکانات دشمن حرکت کردیم، پس از مدتی دشمن متوجه می گردید و شروع به گلوله باران منطقه کرد. بی سیم چی بر اثر اصابت گلوله شهید شد و ما راه بازگشت را گم کردیم، در این حین مصطفی از ناحیه کتف بر اثر اصابت گلوله تیربار کالیبر هفتاد مجروح گردید، جراحت او شدید بود، من زخم او را بستم و در راه بازگشت همدیگر را گم کردیم و من دیگر از او خبری ندارم.

 

اعلام شهادت
خانواده او سال ها انتظار می کشید که ایشان جزو اسراء باشد، ولی با پایان جنگ و مبادله اسراء هیچ گونه خبری از ایشان به دست نیامد و طی بخشنامه ستاد مشترک نیروهای مسلح، شهادت ایشان به خانواده اش اعلام گردید، ولی جسد او در کدام ناحیه این کره خاکی دفن شده است، خدا می داند.

 

توصیه های شهید
شهید امیری سفارش به دوستی با همدیگر و کمک به دیگران و پیروی از رهنمودهای امام خمینی(ره) و کمک برای دفاع از کشور در مقابل تجاوزات دشمنان، مقابله با جریانات انحرافی و فرصت طلبان می کردند.
کنگره سرداران و 2300 شهید شهرستان خمینی شهر

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید