امروزچهارشنبه, 22 آذر 1396-- Wednesday Dec 13 2017

ساعت 05:08:55

آخرین به روز رسانی : سه شنبه 05:12:46

شعر خمینی شهر از زاویه ای دیگر؛

تعریف ها به جای خود اما آيا هيچ اشكالي به شعر و شاعران شهر وارد نيست؟

شنبه, 29 مهر 1391 ساعت 15:26 کدخبر :4628
فرستادن به ایمیل چاپ
نویسنده : مطهره عباسیان

شايد - و تنها شايد - صحبت هايي كه در ادامه مي خوانيد، به مذاق برخي از اهالي شعر و ادب خوش نيايد و از ما جهت چاپ اين يادداشت گله مند شوند، اما مگر نه اين كه گاهي بايد با گفتن واقعيت ها وجدان ها را قلقلك داد و مگر نه اين كه گاهي با تلنگري مي توان نهضتي به پا كرد كه نتيجه اش كارساز و مفيد فايده است.از شعر خميني شهر و بهتر است بگويم از خوبي هاي شعر خميني شهر تا بحال بسيار گفته و شنيده ايم. چه آن چيزهايي كه خودمان به آن پرداخته و چه آن مواردي كه از زبان غيرخميني شهري ها عنوان كرده و همه اش گوشزد كرده ايم كه شعر ما چه مقامي در سطح استان و حتي كشور دارد و چه قدر شاعران ما زبان هاي فخيم و اشعار والايي دارند و چه قدر ما... اما آيا تمام ماجرا همين است؟ آيا هيچ اشكالي به شعر و شاعران شهر وارد نيست؟ آيا مضامين شعر خميني شهر خالي از اشكال است؟

گاهي تعريف كردن بسيار از كسي يا چيزي او را به خودباوري كاذبي مي رساند كه ممكن است در روند رشد و روبه جلو بودنش تاثيرات منفي بگذارد. درست به همين خاطر است كه مثلا در مدارس ما گاهي شاگرد درس خوان هاي كلاس را گوش مي پيچانند يا مثلا در خانواده ها گه گاه با سرزنش و حتي دعوا كردن بچه مثبت خانواده به او مي فهمانند كه زندگي همه اش گل و بلبل نيست؛ گاهي خار هم هست و بايد با آن روبرو شد.

اتفاقي كه چندوقتي ست فكر اهالي شعر خميني شهر را درگير كرده، بيماري اصغر حاج حيدري ست. از خودم مي پرسم چه چيزي در خاسته و امثال خاسته وجود دارد كه هر روز افراد زيادي از مسوول و غيرمسوول به عيادتش مي روند. شخصيت او سبب اين موضوع شده است يا در مضامين شعرهاي او چيزي است كه ذهن ها را به ياد او مي اندازد. باز هم از خودم مي پرسم كه اگر روزي براي جوان ترهاي اين عرصه و حتي پيشكسوتان مورد مشابهي رخ بدهد آيا چند درصد از مسوولين و مردم عادي به ديدارش مي روند. اين سوال ذهن مرا به مردمي بودن خاسته مي كشاند. راستي شاعر مردمي بودن يعني چه؟ امثال خاسته از شاعري شان چه استفاده اي كرده اند كه شعرشان حرف مردم شده است؟ حرف مردم!

بارها گفته ايم كه شعر زبان مردم است. درست است كه به قول سعيد بيابانكي لازم نيست شاعران، پيامبر باشند و شعرشان پر از حرف هاي پندآموز و پر از چه بايد بكنيم و چه نبايد انجام دهيم؛ اما واقعا شاعران چه جايگاهي بايد داشته باشند؟ آيا از اين موهبت خداوندي چند درصد به آن چيز كه "بايد باشيم" رسيده ايم؟

اين كه احساس مي كنيم شعر خميني شهر مثل سابق نيست آيا دليلش همين است كه زبان مردم نيست. اصلا شعر براي زبان مردم بودن چه فاكتورهايي بايد داشته باشد؟

شاعران ما هنوز هم پركارند و من فكر نمي كنم كه اين چراغ رو به خاموشي نهاده باشد. اما آيا واقعا كم سو شدن نور اين چراغ به عواملي مثل تعطيلي ميلاد آفتاب بستگي دارد يا چاشني شعرهايمان كم شده است؟ اين كه در برخي انجمن هاي نوپاي خميني شهر از خواندن شعرهايت بخصوص كار آييني مي ترسي آيا چه دليلي مي تواند داشته باشد؟ ذهن شاعران ما درگير چه چيزي شده است؟ مدرنيته چه قدر در شعر خميني شهر وارد شده و ورودش چه بلايي بر سر شعرمان آورده است؟ اين كه كتاب هاي جديدي كه از شاعران ما بر روي دكه مي رود، مخاطب را ميخكوب نمي كند، در اثر چيست؟ چه قدر شاعران ما خاسته اند و توانسته اند با كلامشان حرف دل مردم را بزنند و آبي بر آتش دل هاي آن ها شوند؟ در كارهاي آييني كه يكي از علاقه مندي هاي مردم است به كجا رسيده ايم؟ در حوادث و رخدادهايي كه در شهرمان اتفاق مي افتد آيا شاعران حضور پر رنگي دارند؟

سوالاتم را با خبرگان اين حوزه در ميان گذاشتم و از زبان هر يك به پاسخ هاي متفاوتي رسيدم. يكي مي گويد برخي از شاعران به هر بهانهای تلاش میکنند با کذب و ریا خوشه خوشنامی بچینند. در واقع سوژههایی را انتخاب میکنند که مورد توجه عموم است و میخواهند با پرداختن به آنها به شهرت برسند اما "فرمگرایی انتزاعی" رخ مي دهد و چون كذب و ريا بر حرف دل چيرگي دارد، آن شعر اگرچه مردمي است اما چون از دل برنيامده هرگز بر دل نخواهد نشست.

بسياري مي گويند كه اتفاقي كه در شعر ايران و نه تنها خميني شهر افتاده است پديده همگرایی میان همساننویسی و آساننویسی در شعر است كه متاسفانه به يك جريان تبديل شده و شعرها در مرداب تكرار مكررات و باتلاق مشابهت هاي وزني و زباني و حتي مفهومي دست و پا مي زنند و مخاطب را براي انتخاب بهترين، به دردسر مي اندازند. و البته شعر، کالای تولیدی نیست که کم و زیادش را به ترازوی قضاوت بگذاریم و برای پاسخ نیاز عمومی به تولید انبوه آن دست بزنیم. شعر را نمیتوان مثل کارگاههای تولیدی"سریدوز" کرد، مخاطب حرمت دارد، شعر حریم دارد و زبان حیثیت. شعر هم که رستاخیز زبان است محل تفنن یا امکان تحصیل ثروت و فرصتی فقط برای کسب شهرت نیست. برخورد اینگونه با شعر روا نیست، ما اجازه نداریم هر تلنگر عاطفی را "سادهنویسی" و روانه بازار کنیم، البته که ما یا هرکس دیگری اجازه و حق آن را دارد که هر اتفاقی را برای خودش یا برای رابطه عاطفیاش بنويسد اما اين كه آن را به نام "شعر" به جامعه عرضه كنيم اتفاق نامباركي ست. در ضمن بین سادهنویسی و آساننویسی تفاوت وجود دارد. چون اگر شاعر به آن پختگی برسد که در سادهترین شکل شعر خلق کند یعنی موقعیت شاعرانه در متن ایجاد شود و شعریت اتفاق بیفتد عین تواناییاست و در وجه زیباییشناسی شعر به وضعیت"پستمدرن" میرسد، اما آسان گرفتن شعر به آساننویسی میرسد و آساننویسی به عریضه نویسی؟

مهمترين مساله اي كه رخ داده است و همه بر آن اتفاق نظر دارند مطالعه اندک بسياري از شاعران در زمينه هاي مختلف و ديگر سفارشي و كليشه اي شدن آثار است که کيفيت را کاهش ميدهد و خلاقيت شاعران را مي گيرد. شاعران ما فكر مي كنند كه همين كه شاعر بودنشان محرز شد ديگر به قله هاي افتخار رسيده اند و سرودن "هر شعري"طبع آنها را سيراب مي كند. غافل از اين كه اگر بخواهي جاودانه شوي، هر شعري را نبايد به مخاطب ارائه دهي و اصلا به هر شعري نبايد فكر كني. به قول اصغر عظيمي مهر- از شاعران مطرح كشور -، شاعر اگر واقعا شاعر است بايد حداقل روزي 5 ساعت به مطالعه و كار در حوزه ي شعر بپردازد و آيا واقعا چند درصد از ما شاعران روزانه دغدغه ي شعر را داريم؟ گاهي حتي فاصله سرودن دو شعر ما به چندين هفته مي رسد.

يكي از معضلات ديگر شعر، كه باز تنها به خميني شهر برنمي گردد، اين است كه جوانان ما در ادبیات شفاهی و مکتوب خود زبانی را برگزیدهاند که در حال دور شدن از ساختارهای زبان فارسی است و متاسفانه برخي سعي مي كنند اين مسأله را وارد شعر كنند. غافل از اين كه زبان مخاطب عام كه بيشترين استفاده كننده از شعر هستند، هنوز زبان فارسي است و نمي توان به راحتي با تغيير ساختار زباني مخاطب را سردرگم كرد. درست است كه بايد به افق هاي نوين در شعر انديشيد اما خود شاعران چه قدر تلاش كرده اند كه ابتدا زمينه سازي اين تغييرات را انجام دهند و با مشكلات آن دست و پنجه نرم كنند و بعد به اهداف خود نايل شوند؟ البته از اين نكته نبايد غافل شد كه مخاطب عام امروز، با مخاطب عام ديروز تفاوت هاي چشمگيري دارد و اين كه مي گويم مخاطب عام ، منظور پايين آوردن سطح مخاطبان نيست چه اين كه بسياري از مخاطبان عام امروزي سواد بالاي دانشگاهي دارند و شعر فهمند.

موضوع ديگر بخصوص در شعر خميني شهر، عملكرد نه چندان مطلوب دست اندركاران و مسوولان فرهنگی است كه بر مشكلات اين حوزه دامن میزند و عدهای از شاعران را مجبور میكند كه علیرغم ميل باطنی خود، از فضای جامعه فاصله بگيرند و در خلوت شاعرانه شعر بگويند و شعر بخوانند و سعي كنند كه صدايشان از اين خلوت كه ممكن است حتي انجمن سروش و نسيم و مهرين باشد، درنيايد چرا كه گوش شنوايي به شنيدن درخواست هايشان نمي يابند و همين، انگيزه"در ديد بودن "و "كار مردمي كردن" را از آنها مي گيرد. گه گاه هم كه با اجبارهايی كه از طريق سياستهای اتخاذ شده، مجبور می شوند تا در اين حوزه بودنشان را اثبات كنند، طبعآزمايی هايي مي كنند درحالیكه بين قلب و قلم ها اندكی فاصله است و مخاطب به سرعت اين فاصله را درك مي كند.

ضمن اين كه شرايط اجتماعي- سياسي- اقتصادي جامعه هم بر روند شاعرانگي شاعران كه درجه تاثرپذيري از احساساتشان از ديگر مردم بالاتر است، تاثير عميقي مي گذارد اما اين كه چقدر اين موضوع توجيه مناسبي براي شاعران به حساب مي آيد خود موضوع ديگري ست. اين كه وقتی مردم نياز به تسكين آلامشان دارند آيا پاپس كشيدن شاعران درست است يا خير نيز سوالي ست كه پاسخش را به خود آنها واگذار مي كنم.

نكته آخر اين است كه نه تنها شاعران كه بسياري از نسل هاي امروزي، اداي روشنفكري را درمي آورند در حالي كه روشنفكر بودن شرايطي را مي طلبد كه ظاهرا تا رسيدن به آن راهي طولاني در پيش است...

"من چنینم که نمودم، دگر ایشان دانند"

نظرات  

 
#1 0 میرزایی 27 آذر 1391 ساعت 18:23
چه نقد بدی من که نفهمیدم بالاخره مشکل کجاست نویسنده یه چیزی نوشته بعد نقضش کرده بعد دوباره یه نظری داده بعد ردش کرده. لطفا کمی حرفه ای شوید ونقد مطالعه کنید تا ساختار نقد نویسی بیاموزید درد دل که نقد نمی شود
نقل قول
 

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید