امروزجمعه, 02 تير 1396-- Friday Jun 23 2017

ساعت 15:01:03

آخرین به روز رسانی : پنج شنبه 02:39:19

مرتضی عصیانی

مرتضی عصیانی

دوشنبه, 25 آذر 1392 ساعت 09:31 کدخبر :6639
فرستادن به ایمیل چاپ
نویسنده : ليلا نفيس
معرفی شاعران خیمنی شهر

نام:   مرتضی عصیانی

تولد:   1331/خمینی شهر

آثار و رتبه ها:   

شرح:

 

من براي زندگي كردن امان مي خواستم
جرأت انديشه ي تقسيم نان مي خواستم
خوب و بد را با تفاوت مي شود تشخيص داد
اين دو معنا را مجال ترجمان مي خواستم...

 

مرتضي عصياني خوزاني (متخلص به آيينه) متولد 1331 يكي از نسل دوم مدرسه رفته هاي خميني شهر است. از دوران ابتدايي به ادبيات و به خصوص شعر نو علاقه مند شده بود تا وقتي كه سرنوشت او را به تهران كشاند و در انجمن شيواي تهران با آثار نوپردازاني مثل احمد شاملو، فروغ فرخزاد و اخوان ثالث آشنا شد. از همان وقت به سرودن سپيد روي آورد اما پس از مدتي به اين نتيجه رسيد كه تا در شعر مقفا-كلاسيك- تبحر پيدا نكند كار درستي نيست كه به سپيد بپردازد. او با اين انديشه تمام كارهاي سپيدش را نابود كرد و بعد از مدتي با برگشتن به خميني شهر -پس از رفتن ناخواسته از شهر-و آشنايي با انجمن نوپاي سروش فنون شعر را از اساتيد سروش آموخت. او مي گويد: خوشبختانه در انجمن سروش با آقاي خاسته آشنا شدم و تمام فن شعر مقفا را از او ياد گرفتم. او ذاتا شاعر است برخلاف بعضي از ما كه مي خواهيم شاعر بشويم. مثنوي هايش منحصر به فرد است. ضمن اين كه مشوقان زيادي هم داشتم مثل آقاي حداد و جلالي. زماني كه در انجمن پا گرفته بودم جواني 16 ساله به نام سعيد بيابانكي رباعي "شير و شمشير" را در جلسه خواند و از همان جا فهميديم كه او استعداد بالايي براي شعر خميني شهر است.

 


 مرتضي عصياني شعر سپيد را رد نمي كند و حتي آن را در ادبيات امروز ايران لازم مي داند اما معتقد است تا زماني كه ساختار زبان و موسيقي ايراني تغيير نكرده و تا وقتي كه قاعده مندي خاصي براي شعر سپيد تعريف نشده است اين گونه شعر نمي تواند جايي در بين مخاطب براي خود باز كند. شعر سپيد اگرچه مشكل ترين گونه سرودن اما در تاثيرگذاري بسيار ضعيف است. همچنان در بين عامه دو بيت كه حرف تازه اي داشته باشد موثرتر از شعر سپيد عمل مي كند و حتي ممكن است تا سال ها بر سر زبان ها بيفتد.
عصياني غزل را موثرترين قالب شعري مي داند اما غزل امروزي را غزل نمي داند و مي گويد: ساختار اصلي غزل موضوعاتي از عشق و شور و مستي را در برمي گيرد اما غزل هاي امروز چون موضوعات متفاوت را مطرح مي كند غزلواره است و نه غزل.

 


او سهم مطالعه را در زندگي اش بسيار بالا مي داند و از 24 ساعت شبانه روز 2 ساعت را به مطالعه و بيشتر اوقات را به انديشه در مطالعات اختصاص مي دهد و اين روند هر روزه ي اوست گرچه به قول خودش هر شب موقع خواب هم يك مجله يا روزنامه و كتاب هم بالاي سرش است. او تفاوت شاعران قديم و جديد را در همين مطالعه مي داند و مي گويد: شعراي قديم اول حكيم مي شدند و بعد شاعر و دليل معروف شدنشان هم همين بود. اگر كسي نظامي را درست بخواند حتي اگر معروفترين شاعر باشد از شاعر بودنش خجالت خواهد كشيد.

 


او سهم انجمن سروش در شاعر شدنش را زياد مي داند و مي گويد: بيشترين بهره اي كه از سروش بردم انگيزه مطالعه كردن بود. من در انجمن هاي زيادي در كشور شركت كرده ام اما دريغ از "بار داشتن". آنها از نقد هم بدشان مي آيد و من واقعا از خودباوريشان كه با آثار ضعيف خودشان را شاعر مي دانند تعجب مي كنم. خميني شهر بستر شعرش پوياست. وزنه هايي از اينجا به ايران ارائه شده كه باعث افتخار است. علاقه مندي و وسواس خميني شهري ها در شعر خوب را از همه جا بيشتر ديده ام. اين بستر را هم فقط انجمن سروش ايجاد كرده و من نمونه اش را نه در تهران و نه در شيراز با آن همه انجمن كه دارند، نديده ام. اينجا شعر و شاعر جراحي مي شوند اما در خيلي از انجمن ها حتي براي اشعار ضعيف به كف زدن و تحويل گرفتن كاذب بسنده مي كنند.

 


مرتضي عصياني كتاب شعر ندارد و خود را در حد اين كار نمي داند و معتقد است كه اگر يك روز به اين باور رسيدم حتما اين كار را مي كنم. دليلش را هم جامع نبودن كارهايش مي داند. (اگرچه آنهايي كه وي را مي شناسند مي دانند كه يكي از بهترين شاعران خميني شهر است.)

 


او شعر را انتزاعي ترين هنر مي داند كه نياز به هيچ ابزاري ندارد. به جوان ها توصيه مي كند كه شعر را خيلي در متن زندگي شان قرار ندهند چرا كه برخي به اميد آب دچار سراب مي شوند و بعد از مدتي مي بينند كه اصل زندگي را هم روي اين كار گذاشته اند. شعر را براي دل بايد گفت و در حاشيه زندگي به آن پرداخت. هر انساني شاعر است ولي هر استعدادي پرورش دادن هم مي خواهد. شاعران دريافت هايي دارند كه هر كس نمي تواند داشته باشد و تا دريافتش را بر صفحه كاغذ نياورد نمي تواند به امورش بپردازد.
عصياني در پايان مي گويد: شاعر توقعي ندارد. شعر نمي گويد كه نامش اسم خيابان و صورتش مجسمه ي ميادين شود. او دنبال احترام است. تشويق و تحسين هايي در خور شأنش. اين ضعف هميشه بوده است كه به شاعران شهر، بها نمي دهند يا نمي خواهند بها بدهند.

 


نمونه اي از شعر او:


دور از تو در اين دام بلا خسته ترينم


بر جاي ترين حادثه ي روي زمينم


پيشينه ي من بي تو همه قصه ي درد است


تقدير چه بازي بكند تا پس از اينم


بي وعده ي ديدار تو اي شاخه ي طوبي


كم داشت گل معجزه ي باغ يقينم

اين است جدا از تو دعاي من دلتنگ


وقتي كه رسد بر سر سجاده جبينم


يا رب برسان طالع خورشيد ولايت


تا طلعت پر مهر رخ يار ببينم


تا ديده به ديدار تو روشن شود اي دوست


آدينه به آدينه سر راه نشينم


عمريست نفس را به نفس دوختم از شوق


شايد كه ز رويت گل ديدار بچينم


آيينه به تاريكي شب گير و نظر كن


بي نور تجلاي رخ دوست چنينم

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید