امروزيكشنبه, 14 آذر 1395-- Sunday Dec 04 2016

ساعت 06:10:17

آخرین به روز رسانی : یک شنبه 08:01:56

با فرافکنی توپ را بنداز در زمین دیگران

دوشنبه, 11 مهر 1390 ساعت 14:21 کدخبر :2643
فرستادن به ایمیل چاپ
نویسنده : الف

ای آقا! یارو تو اتوبان دنده عقب میاد حالا ما یه راهنما نزدیم، مگه آسمون به زمین رسیده!

- ای آقا! طرف با نفتکش بنزین قاچاق می کنه حالا شما گیر دادی من چرا چهار لیتر بنزین از کارت تاکسیم فروختم؟!

- ای آقا! یارو بی سواده مدیر کل شده، حالا شما دو نمره نمیدی پسر ما این واحدش رو پاس کنه، به کجا بر می خوره!

- ای آقا! طرف تو پارکینگ جشن عروسی می گیره حالا من یه ذره صدای موزیکم بلند بوده گیر دادی!

- ای آقا! یارو سه هزار میلیارد تومن اختلاس کرده، کک کسی نمی گزه، حالا شما این دیرکرد وام ما رو یه جوری زیر سبیلی رد نمی کنی!

- ای آقا! مردم کراک می زنن عین باقلوا ! تو گیر دادی به نخ سیگار ما!

- ای آقا! وزیر و وکیل عین خیالشون نیست! اون وقت دو دقیقه جدول حل کردن من تو اداره شد گناه کبیره؟!

- ای آقا! شونه ی تخم مرغ شده پنج هزار تومن ! حالا 25 تک تومن کرایه اضافه شده، جونت بالا میاد!

- ای آقا ! مملکت رو ...

شما هم این جملات را کمابیش شنیده اید، اصولا در زندگی ایرانی یکی از اساسی ترین مشکلات ما «دیگران» هستند! این «دیگران» هستند که قانون را شدیدا زیر پا می گذارند! این «دیگران» هستند که خلاف های بزرگ مرتکب می شوند! این «دیگران» هستند که فرهنگ آپارتمان نشینی ندارند! این «دیگران» هستند که با پارتی و رشوه به پست و مقام رسیده اند!

این «دیگران» هستند که با خرخوانی رتبه ی خوب به دست می آورند! این «دیگران» هستند که با ضرب و زور و داور و جادوی جادوگر توپ را توی گل می کنند و گرنه این گردها به دامن ما نمی نشیند؛ اگر این «دیگران» نبودند، زندگی ما سرشار از صلح و آرامش بود و احتمالا مقدار زیادی فرهنگ هم از آن سرریز می کرد! به قولی «همه چی آرومه، من چقدر خوشبختم ... !»

در دعواهای خانوادگی وقتی گوشه رینگ گیر می افتیم و با تانک هم نمی توانیم از خودمان دفاع کنیم، به جای آنکه اشتباهمان را بپذیریم و با یک عذرخواهی تلاش کنیم خطابمان را جبران کنیم فوری توی ذهنمان دنبال دوست و آشنایی می گردیم که خطایش بزرگ تر از ما باشد و سریع داستان او را وسط می آوریم که هر کاری کردم از پسرخاله تو بهتره که فلان رفتار را می کند!

در سیاست هم می توان نشانه هایی از این فرافکنی را پیدا کرد. بعد از آنکه لولا داسیلوا رئیس جمهور پیشین برزیل به تهران آمد و از برنامه هسته ای ایران حمایت کرد، تمام بخش های خبری آنچنان این اتفاق را پوشش دادند و دست تکان دادن او و مشت گره کردنش را به تصویر کشیدند گوئی ماجرا تمام شده و همه دنیا به نفع ما پرچم شان را تکان می دهند! اما وقتی هفته ی گذشته آنتونیو باتریوتا وزیر خارجه این کشور در جرخشی 180 درجه ای، در مصاحبه ای با دعوت از ایران برای گفتگو درباره برنامه هسته ای اش، اعلام کرد که نگرانی ها در مورد برنامه انرژی هسته ای ایران بی اساس نیست! به جای آنکه بپذیریم و اعلام کنیم که مظلوم واقع شده ایم و این کشور تحت فشارهای وارده از سوی قدرت های بزرگ به وعده ی خود عمل نکرده و عقب نشینی کرده است و دیگر دوست سال پیش مان نیست، رامین مهمانپرست سخنگوی وزارت امور خارجه در کمال حیرت اعلام می کند «ممکن است اظهارات او غلط ترجمه شده باشد» انگار دستگاه دیپلماسی برزیل یا خبرگزاری فرانسه مترجم شان را از توی کوچه انتخاب کرده اند که موضوعی چنین سرنوشت ساز و حیاتی را غلط ترجمه کند! این قصه سر دراز دارد و در ورزش هم تیم های بازنده به جای آنکه به ضعف تیم خود و تدابیر غلط و بهره هوشی ضعیف مدیران خود اعتراف کنند! آسمان را به ریسمان می بافند و همه را مقصر اعلام می کنند و دامن خود را بر آفتاب پهن می کنند!

فرافکنی در معنای لفظی بر پرتاب کردن رو به بیرون یا رو به جلو دلالت دارد و به فرآیند یا اسلوبی اشاره دارد که افراد به مدد آن، ایده ها، تصویرها و اهداف خود را بر محیط بیرونی شان تحمیل می کنند ! فرافکنی یکی از دفاع های روانی است، درست مانند پادتن ها که دفاع از بدن را به عهده دارند! فرافکنی به معنای نسبت دادن غیر ارادی رفتار ناهشیارانه خود به دیگران است ! به طوری که انگار این ویژگی ها صرفا در دیگری یا دیگران وجود دارد!

فرافکنی ها ممکن است نوعی حاشیه امن برای فرد ایجاد کند و اندک اندک خود را تافته جدا بافته ای بداند که همه تصمیم گیری هایش منطقی است و تنها مشکل جامعه «دیگران» هستند که اگر تغییر کنند همه چیز درست می شود. اگر بخواهم ماجرای یکی از آشنایان را برایتان تعریف می کنم که می گفت: «فردی بود که در میانه 50 سالگی هوس ادامه تحصیل او را از اداره اش به کلاس درس می کشاند! روزی به دفتر کارم آمد و وقتی او را تحسین کردم که با این سن و مشغله کاری چه خوب همه کلاس های درس اش را بدون غیبت حاضر می شود، با لحنی افتخار آمیز گفت: «باورت نمیشه، من الان دو ساله میام دانشگاه،حتی یک ساعت مرخصی رد نکردم! به هم اتاقی ام میگم هر کس اومد سراغم بگه ماموریت ساعتی رفتم! آدم باید زرنگ باشه»

مردی که همسن پدرم بود داشت به من روش های زرنگ بودن در جامعه را یاد می داد! وقتی به بدترین شکل ممکن او را از اتاق بیرون کردم که چرا برای کشور دل نمی سوزاند و چطور می تواند ادعای حقوق و اضافه کار و پاداش کند و اصلا چطور ممکن است این نان حرام را سر سفره زن و بچه اش بگذارد، با عصبانیت و کاملا حق به جانب جواب داد: «ای آقا! شما دلت خوشه ها! اون بالاها دارن می خورن و می برن و عین خیالشون نیست اونوقت تو زورت به من کارمند می رسه!»

وقتی تا این اندازه برای کشوری که باد به گلویمان می اندازیم و برایش سرود ملی می خوانیم: «دشمن ار تو سنگ خاره ای من آهنم/جان من فدای خاک پاک میهنم/مهر تو چون شد پیشه ام/دور از تو نیست اندیشه ام/در راه تو کی ارزشی دارد این جان ما/پاینده باد خاک ایران ما» حتی وظیفه معمولی مان که به خاطرش مزد هم می گیریم را انجام نمی دهیم چطور انتظار معجزه و پیشرفت از این دولت و آن دولت را داریم؟! با یک فرافکنی و مقصر دانستن بالا دست ها وجدانمان را آسوده می کنیم؟! از این فرافکنی و توپ را به زمین دیگری انداختن چه سودی می بریم؟! به کجا می خواهیم برسیم؟! با افتخار عکس های کشور ژاپن را بعد از زلزله به هم نشان می دهیم که بله ! ببینید ژاپنی ها چطور در طول چند ماه همه خرابی ها را به سرعت جارو کردند و ساختند و بعد خطای خودمان را نمی پذیریم و خطای کس دیگر را مثل یک برگ برنده رو می کنیم که بر گناه خود ماله عفو بکشیم! بی تردید لیاقت دولت ها برای پیشرفت و آبادی و آزادی بسیار تاثیرگذار است ولی تا زمانی که فرهنگ « پذیرش اشتباه » و پرهیز از فرافکنی را یاد نگیریم درجا زدن ما و دویدن و پیشی گرفتن حریفان ادامه خواهد داشت، ما می مانیم و نفرین و ناله و یاد کردن از تاریخ 2500 ساله که بله ! ما زمانی امپراتوری تمام دنیا بودیم ! افسوس ! چه دورانی بود ! یاد باد ایران ما !

تا وقتی که تک تک ما شهروندان رانندگی غلط مان را گردن شرکت های خودروسازی نیندازیم! تا زمانی که مدیران وزارت راه گناه کج بودن جاده را گردن شهرداری نیندازند! شهرداری کوتاهی اش در روشنایی معابر را گردن وزارت نیرو نیندازد! وزارت نیرو خشک شدن دریاچه اورمیه را گردن تغییرات جوی نیندازد، دولتی ها ضعف مدیریت شان را گردن دشمن های نامرئی داخلی نیندازند، اصولگرایان سابق به جای پذیرش اشتباهات استراتژیک شان در حمایت از این و آن، دنبال چشم اسفندیاری در دولت نگردند، تا زمانی که فلان مربی اخلاق مدار ضعف فنی اش را به گردن سازمان های جاسوسی بین المللی نیندازد و سینماگری که فیلمش در حد شوخی با سینماست استکبار جهانی و رادیوهای بیگانه را دلیل شکست تجاری فیلمش نداند و ... در بر همین پاشنه خواهد چرخید! اگر کمی ، فقط کمی دل مان برای آینده فرزندان این مرز و بوم می سوزد، اگر اندکی عرق و تعصب به آدم هایی داریم که در طول این قرن ها برای آبادی و آزادی این کشور استخوان هایشان خاک و خاکستر شد، رگ شان را گشودند، بر بالای دار تن شان را باد برد، در گوشه انزوا موهایشان سفید شد، در میدان های جنگ داغ ترکش در گوشت و خون شان سرد شد و اگر انتظار احترام و عزت و پیشرفت افزون تر داریم؛ به جای افتخار کردن به پیشرفت ژاپنی ها، سخنرانی در مورد تمیزی خیابان های سنگاپور، اتوبان های چند طبقه بانکوک، اعجاز روس ها و آمریکایی ها در فضا و هزاران موضوع دیگر برای کشورمان بیشتر کار کنیم، انرژی مان را صرف جبران خطایمان کنیم و دست از «فرافکنی» برداریم.

مطالب مرتبط:

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید