امروزشنبه, 13 آذر 1395-- Saturday Dec 03 2016

ساعت 04:42:15

آخرین به روز رسانی : پنج شنبه 09:39:47

مرض جلب توجه افراطي

یکشنبه, 09 بهمن 1390 ساعت 12:45 کدخبر :3609
فرستادن به ایمیل چاپ
نویسنده : الف

مطلبی که می نویسم شاید درست نباشد. نمی دانم. فقط درد دلی است در مورد مشاهده ای که چند روز پیش کردم. با خانواده رفته بودیم خرید. اولین دفعه ای بود که در زندگی ام به مرکز خرید تیراژه در غرب تهران می رفتم. وقتی داخل مرکز شدم، از معماری و فضای داخلی ساختمان خوشم آمد. شباهت زیادی با مراکز خریدی که در آمریکا و اروپا و دیگر نقاط دنیا دیده بودم داشت. تمیز بود. سقف بلندی داشت. تهویه ی هوایش خوب بود. و چند ویژگی دیگر که دست به دست هم داده بود تا معماری و فضای مرکز را مطلوب کند. البته برخلاف اکثر مراکز خرید استاندارد دنیا، پارکینگ درست و حسابی نداشت و مجبور بودیم در کوچه های اطراف جایی برای پارک پیدا کنیم.

البته گرچه معماری مرکز کمابیش زیبا بود، ولی نکته ای بسیار تکان دهنده به چشمم می آمد که تصمیم گرفتم در مورد آن مطلبی بنویسم. در ادامه ی مطلب، شاید جلمه هایم بیش از حد بی رحمانه باشد، ولی این زیاده روی را بگذارید به پای تحریم. خلاصه ی آن چه مشاهده کردم این بود: مرکز خرید عالی ساخته ایم، ولی فرهنگ مرکز خرید نداریم. و اگر می خواهید به تفصیل بدانید، روایت می کنم:

زن و مرد، جوان و میانسال، ریز و درشت، اکثر افرادی که پیرامون خودم می دیدم، به گونه ای در صدد جلب توجه بودند. واقعا صحنه ی عجیبی بود. در سن بچگی و یا نوجوانی معمول است که بچه بخواهد توجه دیگران را به سمت خودش جلب کند. ولی اگر با رشد، این خاصیت در انسان کاهش پیدا نکند و به قوت خودش باقی بماند، نوعی اختلال روانی محسوب می شود. در مرکز خرید این اختلال به روشنی دیده می شد. عموم جمعیت خود را به رنگ و شکلی در آورده بود که به او توجه شود. دخترها با آرایش های غلیظ و عطرهای تند و پسرها هم به روش خودشان. لباس های خاص و تنگ و غیره. نه فقط در جوان ها. بلکه میانسال ها هم مبتلا بودند. هر چه گشتم، کمتر کسی را توانستم پیدا کنم که لباسی ساده پوشیده باشد و قبل از آمدن به مرکز خرید،‌ خودش را طوری آماده نکرده باشد که گویا به مهمانی می رود. گویا کسی فقط به هدف خرید -فقط خرید و نه هیچ چیز دیگر- به این مکان نیامده بود. باور کنید که اگر مشتی از افرادی که در مرکز خرید دیدم را جدا می کردیم و به یک شهروند اروپایی یا آمریکایی نشان می دادیم، به احتمال بسیار زیاد حدس می زدند این افراد را از یک مراسم مهمانی شبانه آورده اند. من بیش از نیمی از عمرم را خارج از کشور زندگی کرده ام و این نوع اختلال را هرگز در فضای عمومی به این شدت ندیده ام. البته در بعضی دیگر از کشورهای جهان سوم که به آن ها مسافرت کرده ام نوعی از این اختلال را مشاهده کرده ام، ولی طبق آن چه من دیده ام، شدت آن در ایران بیش از هر جای دیگری است.

البته من در مقامی نیستم که انگشت اتهام به سوی کسی دراز کنم. شاید اشتباه مسئولین است، شاید اعتقاد به خدا کمرنگ شده است، شاید توطئه ی دشمن باشد، شاید تهاجم فرهنگی،‌ شاید هم کمکاری و عقب افتادگی خود شهروندان است. نمی دانم. بیایید فکری به حال این مرض اجتماعی بکنیم. فقط مراکز خرید نیستند که به مرض "جلب توجه افراطی" آلوده شده اند. پارک ها، سینما ها، گالری های هنری، و بعضی از دانشگاه ها. خدا رحم کند. مرض در حال پیش روی است.

بخش دوم:
در بخش قبلی در مورد اختلال جلب توجه در ایران نوشتم و خاطره ای تعریف کردم که در آن نظر خودم، مبنی به این که در ایران یک مرض و آفت و اختلال اجتماعی وجود دارد بیان کردم. همان طور که می دانید، به نظر بنده، در ایران، افراد مختلف (هم دخترها هم پسرها) به میزان مریض گونه ای به دنبال جلب توجه هستند. چه با آرایش و زیر ابرو برداشتن و لباس های تنگ، چه با عطرهای تند، چه با مدل مو، چه با بلند بلند صحبت کردن و خندیدن و غیره. کلا، به نظر می رسد که یک بیماری عمومی وجود دارد که در آن، افراد به یک میزان غیر عادی عطش این را دارند که نظرها و چشم ها را به سمت خودشان هدایت کنند.

در بحث با بعضی از افراد، ادعا می شود که این وضعیت به دلیل وجود محدودیت های دینی و سخت گیری های موجود در جامعه است. بعضی معتقدند که افراد جامعه عقده ای شده اند و به این دلیل، گاه و بی گاه،‌ و در هر جا در پی خودنمایی هستند. گرچه این نظر را از خیلی از افراد خاص و عام شنیده ام، ولی به نظر بنده غلط است. نمی شود اختلال های موجود در ایران را ناشی از اسلام یا حکومت اسلامی دانست. به نظر بنده، این نوع استدلال چیزی است که رسانه های غربی بسیار تلاش کرده اند در ذهن ما جا بیاندازند. برای غلط بودن این نگرش دلایلی دارم که چند عدد از آن ها را ذکر می کنم:

۱. یکی از کاربران وبلاگ فرمود: "وقتی یه جوون هیچ جایی نداره که به قول شما بره مهمونی و خودش رو نشون بده، وقتی در عمل هیچ توجهی به نظر افراد نمیشه و اینکه خواسته هاشون چیه، نتیجه اش میشه همین؛ عقده دیده شدن به جای اینکه در مهمونی ها و جای درستش آزاد بشه، خودش رو در سطح جامعه نشون میده." این نظر غلط است. چرا؟ چون اتفاقا اکثر این افرادی که در جامعه در صدد جلب توجه هستند، همان کسانی هستند که در پارتی ها و محافل دیگر، خودنمایی می کنند. آن فرد مومن و معتقدی که در مهمانی های خانگی حضور پیدا نمی کند، به طریق اولا در پی جلب توجه این چنینی در خیابان نیست (شاید به گونه ای دیگر در پی جلب توجه باشد، ولی نه این گونه). پس دقت کنید که نباید این پارادوکس را نادیده گرفت: کسانی که در محفل های غیر اسلامی جلب توجه می کنند، اتفاقا در خیابان هم بیشتر به این کار روی می آورند. پس نگذاریدش به پای این که این افراد هیچ جا نتوانسته اند خودشان را نشان دهند، پس خیابان را برای این کار انتخاب کرده اند.

۲. شما وقتی ایرانی ها را در خارج از کشور مشاهده می کنید، در بسیاری از مواقع افرادی را می بینید که حتی با این که محدودیتی هم برای آن ها وجود ندارد، به مراتب بیشتر از غربی ها در پی جلب توجه هستند. اینجا که دیگر محدودیت وجود ندارد چرا؟ می توانید به عربستانی ها هم نگاه کنید. چرا آن ها به اندازه ی ایرانی ها عقده ای نیستند در حالی که قوانین و محدودیت های اسلامی در کشور آن ها شدیدتر از ایران به نظر می رسد (دقت کنید که می گویم به اندازه ی ایرانی ها مریض نیستند، نه این که کلا نیستند). من بسیار دیده ام عرب هایی را که در اروپا و آمریکا با پوشش کامل اسلامی -حتی با پوشیه- قدم می زنند.

۳. کشور یونان هم مثال بسیار جالبی است. در سفری به که یونان داشتم متوجه شدم که درصد بسیار بالایی از زنان یونانی موهای خود را طلایی می کنند (مانند ایرانی ها). و واضح است که آن ها هم در بسیاری از موارد عقده ی بور بودن دارند. ولی در یونان که اسلام جایگاهی ندارد. محدودیت اجتماعی هم وجود ندارد. پس چرا این همه زن خود را رنگ آمیزی می کنند؟ اگر وضعیت ایران را منحصرا به گردن اسلام می اندازید، وضعیت یونان را چه طور توضیح می دهید؟

شاید سه دلیل ذکر شده برای غلط بودن استدلالی که این وضعیت را به گردن حکومت اسلامی می اندازد کافی باشد. البته وقتی می گویم دلیل وفور این مرض در جامعه وجود حکومت اسلامی نیست، تصور نکنید که حکومت جمهوری اسلامی ایران را بی تقصیر می دانم. اتفاقا دلایلی به نظر بنده می رسد که چرا این وضعیت پیش آمده است و در آن ها جمهوری اسلامی ایران (در کنار توطئه های دشمن و تهاجم فرهنگی و غیره) بی تاثیر و بی تقصیر نیست. ولی دلایلی که به ذهن من میرسد با دلیلی که اینجا آن را نقد کرده ام تفاوت اساسی دارد.

بخش سوم
در دو بخش قبلی ذکر کرده بودم که به نظر می رسد در ایران اختلال و مرضی جدی برای جلب توجه دیگران وجود دارد. در نظرات خوانندگان مشاهده می شد که عده ای، دلیل وجود این مرض را مسائل سیاسی و دینی می دانند. (قابل توجه است که در میان نظرهای بسیار ضد و متنوع و با حرارت حتی یک نظر هم در انکار این مرض وجود نداشت. یعنی همه ی خوانندگان در صدد توضیح و توصیف دلایل وجود این آفت اجتماعی بودند و حتی یک نفر هم وجود نداشت که ادعا کند همچین مرضی در ایران وجود ندارد. جالب بود).

آن ها که همه ی تقصیر را به گردن دین و دولت می اندازند، مساله ی بسیار واضح و مهمی را نادیده می گیرند. مساله ی مهم این است که این مرض فقط در مسائل مربوط به سیاست و دینی دیده نمی شود و در حوزه های مختلف مشاهده می شود. به عنوان مثال اگر کسی زبان خارجی بلد باشد، متداول دیده می شود که سعی می کند توسط آن جلب توجه کند. و یا اگر کسی سفر توریستی به خارج از کشور داشته باشد، از تعریف کردن خاطراتش در جا و بی جا خسته نمی شود! و یا در مهمانی های زنانه، دختران و زنان برای جلب توجه و به رخ کشیدن خودشان کم نمی گذارند! افرادی هم وجود دارند که خانه ی درست و حسابی ندارند ولی مبلغ عظیمی را برای خریدن یک ماشین آخرین مدل خرج می کنند. البته جلب توجه از روش های "مثبت" هم وجود دارد؛ مانند دکتر و مهندس شدن و اعلام آن به همه ی در و همسایه.

در هر صورت، مرض فراگیر است؛ پس فقط محدود کردن آن به مسائل مربوط به دین و دولت دست کم گرفتن، و محدود کردن آن است. اعتقاد دارم که انداختن تقصیرها منحصرا به گردن دین و دولت استدلالی است که توسط بدخواهان در دهان ما انداخته شده است و خواسته یا ناخواسته با تکرار این اتهام نظام اسلامی کشور را به ناحق تضعیف می کنیم.

به نظر من، باید مساله ریشه یابی شود. برای ریشه یابی هم،‌ خوب است به مقاله های روانشناسی اجتماعی رجوع کنیم. در مقالاتی که بنده خواندم، معمولا چند ریشه ی اصلی برای اختلال جلب توجه افراطی دیده می شود. مهمترین آن ها، که در تمام مقالات به آن اشاره می شود، کمبود اعتماد به ارزش خود است. وقتی انسانی عمیقا معتقد باشد که ارجمند است، و برای خودش اعتبار قائل باشد، دیگر نیازی به شکار برای جلب توجه و تایید دیگران ندارد. ولی وقتی افراد احساس کمبود ارزش می کنند، سعی می کنند که برای ارزشمند کردن خودشان، به جلب توجه روی بیاورند.

به عنوان مثال اگر یک دانشمند عمیقا مطمئن باشد که ارزشمند و برجسته است هیچ لزومی نمی بیند در هر جمله یک بار از خودش تعریف کند. ولی هنگامی که احساس کند که ارزش او به اندازه ی کافی مشخص نیست، روی به تعریف از خود می آورد. در جامعه ای که افراد به خودی خود، برای خودشان بها و اعتبار قائل نیستند، تلاش می کنند که با چنگ زدن به هر چیزی (از لباس های خاص و جنسی گرفته تا مسائل دیگر) برای خودشان اعتبار و ارزش دست و پا کنند.

به طور کلی: آن چه به نظر می رسد این است که ریشه ی کلی این مرض باشد، این است که یک یک فرد احساس کند که ارزشمند و معتبر نیست، و به همین دلیل به دنبال شکار ارزش و اعتبار می رود.

در نوشته های بعدی جنبه های دینی و غیر دینی این مساله را با دقت بیشتری بررسی خواهیم کرد و به بحث خواهیم پرداخت. ولی به عنوان مقدمه ای اسلامی توجه به این نکته نیز جالب است: در اسلام، انسان شریف ترین مخلوق خدا است و شاید دلیل این که افرادی که بیشتر به اسلام حقیقی معتقد هستند کمتر به دنبال جلب توجه هستند، ارضا بودن آن ها در زمینه ی ارزش و اعتبار و ارجشان باشد. جالب است که دین اسلام شدیده ی "ریا" که همان جلب توجه دینی است را شدیدا محکوم می کند و اعلام می کند که کسی که ریاکار است، در واقع دین ندارد. به عبارتی دیگر، کسی که ریا می کند، متوجه نیست که ارزش و اعتبار او اصالتا پیش خدا محفوظ است و دیگر نیازی به جلب توجه دیگران ندارد. این خطایی بسیار بزرگ است. به نظر می رسد به همین دلیل در بسیاری از کتاب های اخلاقی "ریا" همرده ی شرک خوانده شده است.

بخش چهارم
این چند روز که به اختلال ایرانی ها برای جلب توجه به خود پرداخته ام و در این باره تحقیق کرده ام، مطالب جالبی به چشمم آمده است. امروز، یکی از مشاهداتم را بازگو می کنم.

یک پایگاه اینترنتی به نام "اتاق دانشجوها (http://www.thestudentroom.co.uk)" وجود دارد که در آن دانشجویان انگلیسی گرد هم آمده و در مورد مطالب متنوع به تبادل نظر و بحث و سوال و جواب می پردازند. این پایگاه اینترنتی به نوبه ی خود بسیار موفق بوده است و امروزه بیش از پانصد هزار عضو دارد. این پایگاه که حدودا ده سال پیش به راه افتاده است، تا کنون بیش از ۲۶ میلیون اعلانیه (post) در تالارهایش (forum) داشته است.


خلاصه، در این میان، با تالاری با عنوان زیر آشنا شدم و به خواندن مطالب آن پرداختم:

"چرا بعضی از دخترها حجاب می پوشند، ولی به خود توجه بیشتر جلب می کنند؟"

در این تالار در این باره بحث شده بود که بعضی از دخترهای مسلمان دانشگاه های انگلستان اصلا درک نکرده اند که حجاب به چه معنا است. و با این که روسری بر سر خود می گذارند، ولیکن اصل حجاب، که همان حیا و عفت است را رعایت نمی کنند. همان طور که بحث را می خواندم، با خود فکر می کردم که این درد در جامعه ی ما هم متداولا دیده می شود. در همین فکرها بودم که مطلبی بسیار شرم آور خواندم که توسط یکی از کاربران نوشته شده بود.

نظر کاربر به شرح زیر است:
«من یک دوست دارم که مسلمان است و پنج سال است که روسری به سر می کند. (ولی) او با لباس های تنگ به خیابان می آید و همیشه موهای جلوی سرش معلوم است و به یک سمت حالت داده شده است. او دوست پسر دارد و متداولا به مکان های کلوپ های رقاصی و عیاشی می رود.

من نمی توانم تصور کنم که یک دختر پوشیده، در یک کلوپ وسط جمعیت برقصد.

حالا که من و او خیلی صمیمی نیستیم من نمی توانم به او چیزی در این باره بگویم. ولی از آنجا که من مسلمان نیستم، اگر به او تذکر بدهم فکر می کنم خیلی خجالت بکشد. خیلی از دوستانم از او سوال کرده اند که چرا حجاب می گذارد ولی مقداری از موهایش را نیز نمایش می دهد ولی او فقط با این جمله واکنش می دهد که "در کشور من حجاب این طور است". او ایرانی است»
وای بر ما که این گونه در دنیا معرفی می شویم.

ا*اين يادداشت در ۴ قسمت در شهريورماه۹۰ در وبلاگ نويسنده (وَوَاعَدْنَا مُوسَى ثَلاَثِینَ لَیْلَةً) منتشر شده است

مطالب مرتبط:

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید