امروزشنبه, 13 آذر 1395-- Saturday Dec 03 2016

ساعت 11:40:56

آخرین به روز رسانی : شنبه 13:24:12

نقش مضاعف آموزش و پرورش در زلزله آذربایجان

دوشنبه, 06 شهریور 1391 ساعت 07:57 کدخبر :4449
فرستادن به ایمیل چاپ
نویسنده :

جناب آقای وزیر
با سلام و عرض ادب
غرض از این نوشته، جلب توجه بیشتر جنابعالی و دیگر مسئولان محترم و شریف و زحمت کش وزارت آموزش و پرورش است به نقش دوگانه و حساسیت مضاعف خدمات آنان در مناطق زلزله زده آذربایجان. باشد که عنایت ویژه و دستور و پیگیری جنابعالی منشاء خدمتی بزرگ و ماندگار باشد.

کمتر از یک ماه دیگر مدرسه ها باز می شود. برای بچه های ما، این عزیزترین سرمایه ها و امانت های خدا، مدرسه فقط جائی برای درس و مشق نیست بلکه دریچه ای است برای آشنائی با مظاهر حیات اجتماعی. جائی است که این احساس را به بچه ها می دهد که در جریان زندگی جامعه موضوعیت دارند وبه حساب می آیند و خودشان نیز نه تنها بخشی از این جریان بلکه نقطۀ تمرکز و توجه نیروها و نهادهای اداره کنندۀ جامعه هستند.

انسان اهل انس با محیط است. این انس با خود احساس امنیت می آورد. و بر هم خوردن مولفه های آن، این احساس را از او می گیرد. حتی گم شدن دسته کلیدمان کافی است که آشفتگی و احساس عدم امنیت به سراغمان بیاید تا چه رسد که همه چیزمان بناگاه گم شود و در هم بریزد و کلاف همۀ زندگی سر در گم شود. بچه ها از این جهت حساس تر و آسیب پذیرترند. از محیط نا آشنا و برهم خوردن ظرف خاطره ها و گم شدن تکیه گاههای عاطفی می ترسند. حتی گاهی اگر جای خوابشان عوض شود خوابشان نمی برد چه برسد که یکباره بستر همۀ حوادث عادی زندگیشان زیر آوارهای خشت و خاک پنهان شده باشد. زلزلۀ اخیر، در بسیاری از روستاها، خانه و کوچه و محله را که ظرف خاطره ها و محمل انس با محیط بوده اند در هم کوبیده و از میان برداشته، و روال عادی زندگی جای خود را به بلاتکلیفی داده است. گوئی در شامگاهی پربلا، ناگهان دستی مرموز و بی پروا، مردمی را از محیط مالوف سالیان برکنده و در دیاری غریب و درهم ریخته رها کرده باشد. غروبی تلخ و بی مهابا به غربتی تلخ و بی صدا انجامیده است. نکند که ادامه یافتن این احساس غریبگی، بچه های ما در آن دیار را به آستانۀ سرگردانی روحی و افسردگی ماندگاری بکشاند.

در این تکان بی امان و این بی سر و سامانی ناگهان، مدرسه و کلاس بیش از آنکه جائی برای سوادآموزی باشد، پناهگاهی روحی و سامانی عاطفی و کارگاهی است برای زدودن گرد و غبار حادثه از چهرۀ زندگی و جریان ماندگار آن. اگر مدرسه و کلاس به موقع باز شود و راه بیفتد، بچه ها هر صبح جائی برای رفتن و برنامه ای برای بودن خواهند داشت؛ احساس خواهند کرد که زندگی بازهم جریان دارد و آنها در متن این جریان قرار دارند و جویبار حیات اجتماعی همچنان راه خود را در میان سنگ لاخها باز می کند و می غلطد و می رود و سیراب می کند. حس خواهند کرد که رها نشده اند، دنیا به آخر نرسیده، نهادهای جامعه دست همت و توجه برآنان گشاده اند؛ بی کس و بی پناه نیستند. انس و الفت ها و خاطره های جمعی که ستونها و ایوانهای جهان بچه ها را می سازند سر از زیر آوار حادثه بیرون خواهند کشید و واقعیت ویرانی خانه و کوچه و محله و بی سامانی همه جانبه کمتر خواهد توانست سامان حیات اجتماعی و عاطفی آنها را نشانه بگیرد و به ویرانی تهدید کند.

در بعضی مناطق، معلم و شاگرد و کلاس و مدرسه و میز و نیمکت و تختۀ سیاه همه در دل حادثه کم و بیش ضربه ای خورده اند. دشواری کار در آن است که معلمی و مدیری که می باید به شاگرد و کلاس برسد خود احتمالا آسیبی دیده و محتاج توجه است. در هم شکستن سخت افزارها، مجال حوصله و توجه به ظرافتهای نرم افزاری را تنگ کرده است.

اتفاقا نکته مورد نظر این یادداشت هم همین است که در این آشفتگی سخت افزاری، همت بلند و عزم راسخ معلمان و مسئولان زحمت کش اولویت ها را دریابد و تلاش کند به هر قیمتی که هست، همزمان با مدارس همۀ کشور، بساط مدرسه و کلاس در آنجا نیز گرم شود و خون امید به زندگی و باهم و درکنار هم بودن باز هم در رگهای پیکر عاطفی و جهان آرزوهای بچه ها به جریان بیفتد.

ترمیم و بازسازی خرابی های سخت افزاری، خانه و کوچه و محله و مغازه، دیر یا زود انجام خواهد شد. اما اگر اقدامات لازم برای بازسازی صدمات روحی و عاطفی در زندگی بچه ها دیر شود، این خطر را دارد که جبران آن عملا بسیار دشوار باشد و افسردگی ها و سرخوردگی هائی برای یک عمر در کمین روح و روان بچه هایمان بنشیند. گرم شدن بازار مدرسه و درس و کلاس می تواند بازار هجوم کالاهای مسموم و نامبارکی چون نا امیدی و افسردگی و پژمردگی را در حیات روحی آینده بچه های حادثه دیده بسیار کساد کند.

مرحوم پدرم معلم و مدیر مدرسه بودند. از نزدیک دیده ام که شهریور همواره ماه پر تب و تاب اهالی زحمت کش و ارجمند آموزش و پرورش است تا بتوانند میزبان بهتری برای بچه ها در آغاز سال تحصیلی باشند. و برای شاگردها هم شهریور ماه هیجان و آمادگی برای بازگشت به هیاهوی دوست داشتنی مدرسه است. حتما برای بچه های عزیز ما در روستاهای آسیب دیده نیز چنین بوده است. اما ناگهان همه چیز ظرف چند دقیقه درهم ریخت و منظر آرزوها در غبار غم حادثه تیره و تار شد. مسئولان محترم و مردم غیور به سرعت تلاش کرده اند تا اولین نیازها را تامین کنند. خداوند پاداششان عطا کند. اما تا استقرار چارچوبهای اصلی برای جریان عادی زندگی راه زیادی مانده است.

پیر زنی مضطرب شده است که در تاریکی شب و محیط باز و بی پناه روستا، گرگ گوسفندش را ربوده. شنیدم که در بعضی روستاها که ساختمان مدرسه قدری برجای مانده، مردم بی پناه، در جستجوی سرپناه، به آن هجوم برده و ساختمان را اشغال کرده اند و بعضا دامهای خود را در حیاط آن جای داده اند. نگرانی از آمدن فصل سرما و فقدان حفاظ و حریم مناسب برای رفع نیازهای زندگی روزانۀ زن و فرزند فکر مردان را به خود مشغول کرده است. اما در این میان، کودکان با رفت و آمد از این چادر به آن چادر، دیدن یکدیگر و بازی با هم، با همین تبادلات عاطفی اولیه طبیعی می توانند لبخندی به لب بیاورند و می آورند. روح آنها لطیف است و از لطافت یکدیگر مدد می گیرد.


در چنین شرایطی، اگر، با همۀ دشواری هائی که در پیش است، بازار کلاس و مدرسه به موقع گرم شود، صدای زنگ کلاس برخیزد، کتاب و دفتر و مداد رنگی و کیف و کلاه، منظر چشم بچه ها را رنگارنگ کند، آنها می توانند در کنار هم تا اندازه زیادی از دغدغه های بزرگترها دور بمانند و امید و نشاط را در دنیای پاک خود در هم بدمند و بیافرینند و با اسیب کمتری این گردنۀ سخت و ناهموار زندگی را پشت سر بگذارند. تجربه ای که دوستان خدوم در مقابله با عوارض زلزلۀ بم اندوخته اند به ما می گوید که در چنین شرایطی، مدرسه ای گرم و فعال، غیر از جائی برای سوادآموزی، جائی برای پیشگیری و درمان بسیاری از عوارض حادثه است. مامن روحی کودکان بلا زده است.

هجران و جدائی غیر از تنهائی است. جدائی رنج آور است اما تنهائی وحشت زا نیز هست. کسی ممکن است از محبوب و مالوف و مانوس خود جدا باشد و درد هجران بکشد اما تنها نباشد. آسیب زلزله بخشی از هموطنان ما را از روال زندگی مانوس و امکانات مختصری که پس از سالها زحمت فراهم کرده بودند جدا کرد. هنر ما این است که با تدبیر و حمایت خود نگذاریم در کنار جدائی از امکانات عادی زندگی، احساس تنهائی هم به سراغشان بیاید. راه افتادن مدرسه و کلاس و هیاهوی طبیعی محیط جمعی آن باعث می شود بچه های دور مانده از روال آن زندگی که داشتند هر روز در مدرسه در جوار هم و در گرمای گذران با هم، از سرمای ترس از تنهائی در امان بمانند؛ جریان زندگی جمعی را بچشند و آغوش امید به رویشان باز شود؛ رد پای زندگی گم شده را در بازسازی خاطره ها پیدا و خواستن ها را باز هم با هم تجربه کنند. برای کودکان، خواستن زندگی است.

برپا کردن مدارس، البته نیازمند امکانات سخت افزاری است که فراهم کردن کانکس های لازم اساسی ترین آنهاست. در جای جای کشور ما این امکانات یا موجود است یا به سرعت قابل ایجاد. دستگاههای رسمی و خیرین هم توان و انگیزه لازم را دارند. تدبیر و ابتکار مدیران می تواند این بالقوه ها را به فعلیت برساند. شنیدم ( هرچند تحقیق نکرده ام ) که در منطقۀ بم کانکس هائی از سالهای قبل موجود است که استفاده روز ندارد و آنها را برای فروش به مزایده گذاشته اند. در هر صورت، با هماهنگی و انتقال سریع آنها می شود مشکلات زیادی و از جمله بخشی از نیاز برای برپائی مدارس را مرتفع ساخت. اگر این هم نباشد، صنعت تولید کانکسهای مناسب در کشور می تواند بسیار سریع و با کیفیت وارد میدان شود. امکانات هلال احمر هم در این خصوص کم نیست.

تجربه نشان داده است که مقابله با آسیب های زلزله، در مناطقی نظیر زلزلۀ اخیر، شامل سه مرحله است. اول اسکان موقت در چادر، دوم اسکان در کانکس، و سوم اسکان در خانه های دائمی. موفقیت آن است که مرحله اول هرچه کوتاه تر باشد و به سرعت به مرحلۀ دوم برسیم. شنیدم که بعضی معتقدند که در شرایط کنونی می شود مرحلۀ کانکس را حذف کرد و از اسکان در چادر مستقیما به اسکان در مسکن دائمی فکر کرد. بنده کارشناس این کار نیستم اما تجربه نشان داده است که تحقق عملی چنین ایده آلی بعید به نظر می رسد و چون موضوع دغدغۀ ما انسانها هستند، بناچار می باید محتاط باشیم و مرحلۀ ضروری استقرار در کانکس های مناسب را جدی بگیریم. هرچه باشد، برای راه افتادن هیاهوی زندگی در مدرسه و کلاس، راهی جز نصب سریع کانکسها به نظر نمی رسد.

در هر صورت، در مقابله با آسیب زلزلۀ اخیر، به نظر می رسد اسکان در کانکس های مناسب از سه جهت فعلا بهترین راه حل است. اول آنکه عملا ساختن خانه های استاندارد محتاج زمان است و طول خواهد کشید. دوم آنکه چون کانکس آوار ندارد چنانچه زلزله تکرار شود بیم آسیب جدی بسیار کم است. سوم آنکه با توجه به هزینۀ تمام شده و سرعت ایجاد و تجربۀ صنعتی کشور در تولید کانکس، امکان مشارکت مردم و نهادهای دولتی و غیر دولتی بسیار زیاد است. طبق برآوردی که از آن مطلع شدم، الآن با پانزده میلیون تومان می شود یک کانکس مناسب برای مدرسۀ ای پنج اتاقه ساخت و نصب کرد. برای هموطنان خارج از کشور این مبلغ چیزی حدود هفت هزار دلار در شرایط کنونی است.

هرچند که تجربه و دانش متخصصان و مسئولان خدمتگزار اولویتها را بخوبی باز می شناسد، یادآوری حساسیت توجه به مدرسه برای کودکان زلزله خالی از وجه نیست زیرا در روزهائی که متراکم ترین زمان کار وزارت آموزش و پرورش است، تاکید و اهتمام مقامات و مدیران عالی کشور بر بعضی اولویتها و دستور پیگیری می تواند کارساز باشد. این یادداشت را با تذکار بلندی از قرآن کریم به پایان می بریم فرمود: "هرکس به یک انسان زندگانی ببخشد مانند آن است که همه بشریت را زنده کرده باشد". حکمت آن هم روشن است؛ همانکه پیامبر اکرم در حدیث فرمود و سعدی هم در کلام ماندگار خود آورد که بنی آدم اعضای یکدیگرند. امیدوارم، در این روزهای انتظار باز شدن مدارس و انتظار به حق و معصومانه بچه های عزیز و دردمند آذربایجان سرفراز، جنابعالی و همۀ مسئولان شریف و زحمت کش آموزش و پرورش و همۀ آنان که در این راه کمکی می کنند، مصداق فضیلت متعالی مندرج در این آیه باشند.

* نماینده پیشین جمهوری اسلامی ایران در یونسکو

مطالب مرتبط:

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید