امروزشنبه, 13 آذر 1395-- Saturday Dec 03 2016

ساعت 17:47:40

آخرین به روز رسانی : شنبه 13:24:12

پاسخی به رفتار و گفتار رئیس جمهور در خانه ملت

یکشنبه, 28 اسفند 1390 ساعت 08:17 کدخبر :3855
فرستادن به ایمیل چاپ
نویسنده : الف

در میدان صنعت - شهرک قدس تهران- نانوایی وجود دارد که همزمان سه نوع نان سنتی را پخت می کند. سر در این نانوایی به روش مرسوم تبلیغ نانوایی ها، یک عدد نان از هر کدام از این سه مدل را آویزان کرده اند که یعنی در این مکان نان پخت می شود و کیفیت آن هم چنانی است که می بینید. بدین ترتیب؛ کاسب نان پز و نان فروش، نمونه اعلایی از کالایشان را در معرض دید همگان آویزان می کنند تا بگویند: ما از اینها زیاد داریم!

روزگار ما نشان داده که این رویه فقط منحصر به کاسب ها نیست. یا لااقل مختص به دارندگان کالای اقتصادی و به طور خاص تر به کسانی که غذای جسم را تامین می کنند، نیست. کالاهای فرهنگی و هر چیز و هر کسی که غذای روح را هم تامین می کند هم، چنین هستند. نمونه اعلایش آویزان کردن اندیشمندان این ملت از دار است در ۱۰۰ ساله اخیر، از مشروطه تا به حال. بدین معنا که جامه ما چون در معرض نوزایش فکری و تولید اندیشمند - نسبت به پیش از آن- است، نمونه های اعلایی از آن را آویزان می کند تا همگان بدانند ما از اینها زیاد داریم! لزوما قرار نیست که گلاویز دار هم شوند، می شود ترور شوند، می شود خلع سلاح و خانه نشین شوند تا دق کنند و می شود عمامه شان را بدور گلویشان پیچید تا خفه شوند... شیخ فضل الله نوری، ستارخان و باقرخان و سید حسن مدرس هرکدام به نحوی آویزان شده اند تا همگان بدانند که جامعه تکان خورده است. فکر می کند و زیاد هم فکر می کند. به حدی که ما الان از این متفکرها زیاد داریم!

در چنین جامعه ای است که ریا و نفاق و جبر، جای ایمان و اندیشه و اراده خالصانه را می گیرد و «رضا خان» ظهور می کند.

من حتی ملک المتکلمین و هر چه اعدامی و خفه شده در باغشاه را هم داخل این «نان های فرهنگی آویزان شده به منظور جلب نظر» را می کنم. چراکه اساسا از آن دسته آدم هایی نیستم که "روشنفکر" را بکوبم و له کنم. حتی روشنفکر غرب گرای مولود و مولد مشروطه را و نه حتی روشنفکر شرق زده حزب توده پرست را. کل این موارد و مسائل را ابتلائات و اقتضائات زمانی و مکانی می دانم و معتقدم در هر عصری آدم ها - اعم از عامی و نامی که من این دسته بندی دوگانه را بر دسته بندی مرسوم توده و روشنفکر ترجیح می دهم هرچند که ناگزیر از استفاده از همان دسته بندی مرسوم هستیم- مبتلا به اقتضائات زمانی و مکانی خارجی و داخلی هستند و هیچ کس از ارزش ها و هنجارهای بیرونی جدا نیست. به اقتضای زمان یکی غرب زده است و یکی شرق زده. حال یک بار این مدل بیرونی، مد می شود و دیگری دمده. یک دهه بعد دقیقا برعکس. تا دو دهه قبل روشنفکر به کسی گفته می شد که چپ گرا بود و راست گرایی متحجر و انگشت نما بودند. تکلیف مذهبی ها هم که معلوم است، همیشه دمده هستیم! با وجود آنکه اکثریت ایم! و به تعبیری "بی شماریم"!

در هر حال؛ کم اتفاق می افتد کسی مثل امام (ره) پیدا شود که نه متحجر باشد و نه متجدد شرق زده و غرب زده. این را به جهت آن عرض می کنم که من امام را بزرگترین روشنفکران معاصر ایران می دانم که هم مشرب فقهی داشت، هم عرفانی، هم فلسفی، هم سیاسی و... یک کل جامع بود و نه یک بعد بسیط. حال اگر ایشان را به همراه سه روشنفکر روحانی دیگر پیرامون ایشان - یعنی حضرات آیات دکتر بهشتی، استاد مطهری و آقای خامنه ای - جدا کنیم، ما می مانیم با عامه اندیشمندان جامعه ما اعم از دانشگاهی و حوزوی. ملغمه ای از متحجر و متجدد و... بیشترشان یا بر راه افراط رفته اند یا تفریط. یا اشعری شده یا معتزلی. "بل امر بین امرین" نادر است و یا نایاب. به این دوگانه «اشعری» و «معتزلی»، جریانت «شعوبی گرا» و «پان ایرانیست» اخیر را هم بیفزایید و از سوی دیگر «اخباری گرا» را!

در این میان، هر دو لبه افراط و تفریط، به هیچ وجه میانه روی و اعتدال را بر نمی تابند. اساسا همین ها وسط آویزان کردن را فراهم کرده اند و در عمل؛ افراطی ها طناب دار را آویزان می کنند و تفریطی ها هم در حرکتی هماهنگ صندلی را از زیر پای اعدامی می کشند!

حکایت حملات هماهنگ امروز افراط و تفریط به روشنفکران مذهبی و انقلابی هم همین است. وقتی هر دو جناح سیاسی کشور با اختلافاتی که بین خودشان و درون خودشان دارند، به کسانی چون «افروغ»، «خوش چهره» و «سبحانی» حمله می کردند و یکی شان را از مجلس بیرون می کرد و دیگری را از دانشگاه، بعید نبود که چنین روز و روزگاری پدیدار شود. تعجبی نخواهد داشت که در چنین جامعه ای رئیس جمهوری پیدا شود که کل مجلس را به هیچ بینگارد و به جای پاسخگویی به سوال منطقی چند نماینده، در عرض کمتر از ۴۰ دقیقه همه را مسخره و مضحکه خودش کند و بعد هم خوش و خرم، برود.

دو سال قبل، به خاطر داریم که رئیس جمهور کارهایی را کلید زد که نتیجه اش گرانی و تورم روزافزون شب عید بود، و وقتی چند اقتصاددان مجلس انتقاد کردند، پاسخ شنیدند که اینها «اقتصاددان بی سواد» هستند! حالا عیدی امسال مان، توهین به کل نمایندگان مجلس بود، به علاوه تورم و گرانی مضاعف تر! آقای رئیس جمهور که خودش دکترایش را در زمان استانداری سردار سازندگی گرفته و یک وزیرش مدرک دکترای تقلبی داشته و معاون اولش هم همچنین، چگونه به خود جرات می دهد به بهانه یک مصوبه غیرقابل دفاع مجلس هشتم، کل آن را به هیچ بینگارد؟ آنچه که ایشان «فشردن شاسی» معادل مدرک تحصیلی نامیده، تجربه ۴ سال نمایندگی مجلس به واسطه رای اعتماد مردم است و هر قدر هم که این نمایندگان بد عمل کرده باشند، نباید به رای مردم توهین کرد.

من شخصا مخالف این قسم مصوبات هستم که راه ورود به مجلس را به انواع ممکن، بر توده های پابرهنه و مستضعف - که متولیان اصلی انقلاب، نظام، مجلس و دولت هستند- ببندد و در مقابل موجبات حضور مادام العمر عده ای دیگر و در کل انسداد سیاسی کشور را فراهم آرد. اما باید دید چه کسی و با چه نیتی با مجلس سخن می گوید و این انتقادها بهانه ای برای پاسخ ندادن به کدام پرسش هاست. اگر این انتقادات از دهان عماد افروغ در می آمد که پیش از این بارها گفته این مصوبه مجلس - لزوم داشتن مدرک تحصیلی کارشناسی ارشد برای کاندیداتوری مجلس و تبصره معادل سازی یک دوره نمایندگی مجلس با مدرک- مصداق صورت گرایی است و باید با عبور از این رویکردهای ظاهرگرایانه به محتواگرایی روی آورد، تعجبی نبود. اما این حرف را کسی زده است که پیش از این معتقد بود "برای خدمت به مردم نیازی به این کاغذ پاره ها نیست"!

البته چنین رفتارهایی از رئیس جمهور و چنین گفتارهایی با نمایندگان مجلس - به نحوی که ادبیات ایشان در مواجهه با منتقدان داخلی و دلسوز روز بروز به نحوه گفتارشان با دشمنان خارجی ما شبیه تر می شود- کاملا عادی شده است. به نظرم اگر یادداشت و مصاحبه تکمیلی دکتر حسین کچویان عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی را درباره رفتار دوگانه آقای احمدی نژاد درباره شعارها و مدعیات گذشته، در ذهن مرور کنیم، با "احمدی نژاد بدون روتوش" مواجه می شویم که آن وقت مشاهده این گونه رفتارها دیگر کاملا طبیعی خواهد بود.

اما آیا این تجربه ها برای درس گرفتن کافی نیست؟

مطالب مرتبط:

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید