امروزشنبه, 13 آذر 1395-- Saturday Dec 03 2016

ساعت 15:42:58

آخرین به روز رسانی : شنبه 13:24:12

عباس كمالي شهردار اسبق

شنبه, 30 مهر 1390 ساعت 12:19 کدخبر :2869
فرستادن به ایمیل چاپ
نویسنده : محمد صدرا
مدير مالي شهرداري روش پيچيده اي براي اختلاس داشت

پس از مصاحبه با مهندس نفری شهردار اسبق خمینی شهر، تعداد زیادی از خوانندگان درخواست کردند با سایر شهرداران سابق خمینی شهر هم گفتگو کنیم تا از یک سو دیدگاهشان در مورد خمینی شهر منعکس شود و از سویی دیگر اقداماتشان مورد تحلیل و بررسی قرار بگیرد.

این بار قرعه به نام عباس کمالی افتاد. کمالی که سابقه شهرداری دولت آباد، نایین و خوراسگان را در پرونده خود داشت با رأی شورای دوم برسر کار آمد و حدفاصل سالهای 82 تا 85 سکاندار شهر خمینی شهر بود. سکانداری ای که البته در ماههای آخر با حادثه ای ناگوار ناگهان به پایان رسید؛ «اختلاس مدیرمالی شهرداری»، موضوعی که هنوز هم کام بسیاری را تلخ می کند. گرچه براساس رای دادگاه، شخص کمالی هیچگونه دخالتی در این موضوع نداشت اما از تبعات آن بی نصیب نماند و مجبور شد حکم بازنشستگی خود را با قید کارمند آموزش و پرورش بپذیرد. شهردار دیروز هم اکنون مدیر یک شرکت خصوصی عمرانی در اصفهان است. در دفتر این شرکت، پای سخنان عباس کمالی در مورد مسائل دوران شهرداري اش كه البته با ماجراي اختلاس گره خورده است نشستیم. ذكر اين نكته ضروري است كه فرصت، يك مطبوعه شهري است كه تلاش مي كند به رسالت حرفه اي خود عمل نمايد و لذا در اين امر، شفاف سازي وقايع و بررسي مسائل حال و گذشته شهرستان را وظيفه خود مي داند. لذا گفتگو با افراد مختلف كه در گذشته هم انجام شده و در آينده هم صورت خواهد گرفت در همين راستاست و اين امر، به معناي تأييد يا رد يك شخص يا شخصيت نيست.

 

* چطور شد شهردار خمینی شهر شدید؟

معمولا وقتی یک اتفاق خاصی برای یک نفر می افتد همه سعی می کنند خودشان را از او دور کنند تا مبادا مشکلی برایشان پیش بیاید و من از اینکه از من یاد کردید تشکر می کنم.

دوره دوم شورا که شروع شد من در شهرداری خوراسگان بودم. اعضای شورای شهر یکی دو شهر سراغ من آمده بودند و با من صحبت کرده بودند از جمله مبارکه، منتها چون هنوز شهرداران آن شهرها جایی نرفته بودند من به آنها گفتم تا مشخص نشود که شهرداران تان کجا می روند من حاضر به گفت و گو در این مورد نیستم. مدتی که گذشت یک روز چند نفر از اعضای شورای دوم خمینی شهر آمدند با ما صحبت کردند و شاید دو بار هم من خمینی شهر آمدم و سرانجام تصمیم بر این شد که مسوولیت را به عهده بگیرم.

همان زمان مدیرکل شهر و روستای استانداری به من گفت فلانی! اینکه خمینی شهر را انتخاب کردی داری پا توی آتش می گذاری، من گفتم هرجایی که کار کرده ام هیچکدامش اسب زین کرده نبوده الان هم دوست ندارم مبارکه بروم چرا که درآمدش زیاد است و به نوعی اسب زین کرده است. به جز او، خیلی های دیگر هم به من گفتند نرو به مصلحت نیست ولی من مشکلی نمی دیدم.

 

*  شما سه سال و نیم شهردار خمینی شهر بودید، تحلیلتان از آن زمان شهرداری چیست؟

یکی از مشکلاتی که به محض ورود با آن مواجه شدم کارکنان بودند. البته اغلب كاركنان شهرداري پرتلاش و دلسوز و صادق بودند  و از نظر فني و علاقه به كار جزو بهترين نيروهاي استان اما به جهت برخي مسائل، وضعیت خوبی نبود. همیشه برخی از کارکنان هستند که به خاطر علقه ای که به شهردار قبلی دارند و یا به هر دلیل دیگری دوست ندارند اتفاقات خاصی در شهرداری بیفتد، شهردار هم که بیشتر وقتش صرف جلسات و همایش ها و حضور در استانداری می شود و کمتر می تواند در شهرداری حضور فیزیکی داشته باشد، معاونم "رعنایی" آدم قوی و پرکاری بود، اداره امور داخلی شهرداری را به او سپردم، او متوجه شده بود که ما کارمندانی داریم که ساعت شش صبح کارت می زنند و می روند بیرون، ساعت ده شب هم می آیند و  دوباره کارت می زنند یعنی نه تنها در ساعات کاری در محل کارش حضور نداشته بلکه بیشترین اضافه کار را هم دریافت کرده است. به جز این، افرادی را هم داشتیم که خیلی موجه نبودند، یک مورد داشتیم که با سفارش اقوامش که توی استانداری بودند آمده بود اینجا و با افتخار هم اعلام می کرد من در این سال هایی که در شهرداری بودم به اندازه چند ساعت هم برای شهرداری کار مفید نکرده ام. اندك کارکناني هم بودند که به گفته کسبه وقتی به مغازه های سطح شهر می رفتند در قبال خریدشان پولی پرداخت نمی کردند یعنی اینطور گردن کلفتی می کردند، ما با اینها برخورد کردیم و تعدادیشان را رد کردیم تا پرسنل کارآ شدند. مشکل دوم ما کمبود منابع مالی بود که سعی کردیم با یک سری اقدامات، منابع مالی را افزایش دهیم.

 

  • همیشه مدیران دوست دارند گزارشی از اقداماتی که انجام داده اند ارائه دهند، از اقداماتتان در شهرداری بگویید.

یادم نمی رود یک روز یک نفر آمد شهرداری پیشم و گفت: شما جواب خدا را چه می خواهی بدهی؟ می دانی به خاطر شلوغی پارک پیروزی، چه مشکلاتی در این پارک پیش می آید؟ آن زمان فقط پارک پیروزی را داشتیم که به خاطر شلوغی زیاد، نمی توانستیم کنترل خاصی روی آن داشته باشیم. همین انتقاد باعث شد تصمیم بگیریم تعداد پارک های شهر را افزایش بدهیم. از طرفی دیگر زمانی که من آمدم، مهندس عابدی شهردار بومی خمینی شهر تازه از شهرداری رفته بود. ایشان روشی در زمینه آزادسازی زمین ها داشت و همین باعث وحشت مالکانی که زمین هایشان در طرح قرار داشت، شد که مبادا حقی از آنها تضییع شود، برای همین مردم مرتب به شهرداری هجوم می آوردند تا پول یا معوض زمینشان را بگیرند.

  • مگر روش مهندس عابدی چه بود؟

آقای عابدی عمدتا فعالیت های خوبی انجام داده بود، در این بحثی نیست ولی برای بسیاری از آزادسازی ها، اصلا توافقی با مالکان صورت نگرفته بود مثلا خیابان را کشیده بود، دیگر مهم نبود مالکش کجاست و  پولش چه می شود! برای همین هر کس که می آمد وحشت داشت، ما شروع کردیم به تعدادی معوضی پروانه ای و به تعدادی هم پول بدهیم در عین اینکه از نظر مالی موقعیت بسیار بدی داشتیم.

 

  • بحث احداث پارک ها چه شد؟

همان زمان بنیاد مسکن، زمین پارک فروشان را به مناقصه گذاشت، ما هم در مناقصه شرکت کردیم و برنده شدیم، از صندوق قرض الحسنه حضرت حجت (عج) وام گرفتیم و پول زمین را دادیم ابتدا نظر من این بود که این زمین را پلاک بندی کنیم و به عنوان معوض آزادسازی خیابان شهید صدوقی بدهیم ولی دیگر زمینی با این مشخصات پیدا نمی کردیم. به هرسختی پارک فروشان را ساختیم بعد از آن هم پارک بهشت منظریه، علیمردان خان جوی آباد و برج کبوتر خوزان را احداث کردیم.

یکی از مناطق حادثه خیز خمینی شهر پل منظریه بود که ما مرتب در این نقطه شاهد تصادف بودیم، تصمیم گرفتیم میدان نماز را احداث کنیم، آقای دکتر پورمعلم طرح آن را دادند و کار را شروع کردیم. چند تا خانه داخل این میدان بود که شروع به آزادسازی کردیم البته از این خانه ها بعد از افتتاح هنوز هم بود، یک پل خیلی بزرگ و قابل توجه زدیم. همان زمان از استانداری به من گفتند که چنین پل بزرگی لازم نبود، میدان را کوچکتر بگیرید تا هزینه هایتان کمتر شود که من زیربار نرفتم و برای همین معاون عمرانی استاندار تا مدت ها از من دلگیر بود و چندان به حرف من اهمیت نمی داد. یک پل دیگر هم کنار CNG بود که آغاز  به ساختش کردیم و سه راه معلم را هم که خیلی خطرناک بود به یک سه راهی ایمن تبدیل کردیم.

زمان مدیریت مهندس عابدی در مسیر باغات و زمین های کشاورزی، خیابان کشی کرده بودند ولی جاهایی که به منازل مسکونی رسیده بود دست نخورده مانده بود که توافقات زیادی برای آزادسازی این خانه ها هم انجام شد. می دانید که آزادسازی خانه ها خیلی سخت است، در خیابان صدوقی و 17 شهریور آزادسازی انجام دادیم، باغ بانوان را احداث کردیم، ایستگاه شماره سه آتش نشانی را راه اندازی کردیم، راه اندازی باغ آتشگاه را هم آغاز کردیم و علی رغم جوسازی هایی که برخی انجام دادند این باغ را به عنوان مهمانسرای شهرداری احداث کردیم. ساختمان شبکه بهداشت و درمان خیابان مدرس را خریدیم، مرمت کردیم و به شهرداری منطقه یک تحویل دادیم، بسیاری از خیابان های شهر را جدول گذاری و آسفالت کردیم، خانه مجیر را خریدیم، آب و برق چشمه لادر را تامین کرده و آبشار مصنوعی اش را راه اندازی کردیم، از پیش از انقلاب تا زمان ما درجه شهرداری 8 بود که ما به 9 ارتقا دادیم. در دوران ما شهرداری مناطق به 4 منطقه افزایش پیدا کرد و ما با همان تعداد کارمند، این چهار منطقه را اداره می کردیم. عمليات اجرايي پارك هاي بهشت، باغبان، عليمردان خان و مهر در زمان من آغاز شد و در شرف افتتاح بود كه آن ماجرا رخ داد. من معتقدم اگر موضوع اختلاس پیش نیامده بود و کارهای عمرانی شهر تحت الشعاع قرار نگرفته بود، این دوران می توانست یکی از دوران هاي طلایی عمرانی شهرداری به حساب بیاید.

 

  • شما با شورایی کار کردید که اکثرا از منطقه ای خاص بودند، از طرفی رابطه شهردار با شورا بسیار مهم است، رابطه تان با شورا چطور بود؟

آن زمان همدلی و همراهی خیلی خوبی با اعضای شورا داشتیم که من از همه آن اعضا تشکر می کنم. شاید از نظر سیاسی با هم اختلاف نظر داشتند ولی از نظر عمرانی بسیار هماهنگ بودند، هنوز هم با هر هفت نفر آنها رابطه داریم.

 

  • ظاهرا هر ماه جلسه می گیرید، درست است؟

بله، زمانی که من شهردار شدم هر ماه جلسه ای در خانه یکی از اعضای شورا داشتیم و شامی هم دور هم می خوردیم و مسایلی را که در محیط رسمی شورا و شهرداری نمی شد در موردش صحبت کنیم توی آن جلسات خیلی راحت مطرح می کردیم و هنوز هم آن جلسات ادامه دارد. چند وقت پیش هم دکتر الهیاری جلسه ای در روستایشان گرفته بود که همگی شرکت کردیم، آقای میردامادی هم امام جمعه سامان شده و قرار است آنجا هم برویم.

 

  • شما سال ها سکاندار شهر بودید، الان هم کم و بیش در جریان مسایل شهر هستید، در مجموع اوضاع خمینی شهر را چطور تحلیل می کنید؟

خمینی شهر یک شهر متراکم و فاقد شهرکهای صنعتی و منابع درآمدی است. از طرف دیگر مردم شهر از همه نظر – چه مسایل مذهبی و چه مسایل سیاسی- مردمی پرانگیزه و حساس بوده و اکثرا نسبت به مسایل شهری دقیق هستند و دوست دارند شهرشان یک شهر آباد باشد. خمینی شهر بزرگان و اسطوره های بسیار مهمي چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب در سرتاسر ایران داشته و دارد. شهری با چنین بزرگانی، مدیری را می طلبد که نسبت به مسایل شهری، فرهنگی و اجتماعی حساس باشد و خواسته مردم را مدنظر قرار دهد و کارهایی را انجام بدهد که در شأن مردم باشد. از طرف دیگر منابع درآمد شهر کم است برای همین باید از همین منابع حداکثر استفاده را برد. از طرف دیگر مردم خمینی شهر، شهرشان را با شهرهای اطراف مقایسه می کنند و انتظار کارهای عمرانی بزرگ دارند و حق هم دارند و لذا در این شهر، مدیر باید از مدیریت بسیار بالایی برخوردار باشد، خود من می خواستم خواسته های مردم را جامه عمل بپوشانم که متاسفانه آنطور که می خواستم نشد و قضیه اختلاس خیلی از مسایل را تحت الشعاع قرار داد.

 

 

  • می گویند کسی می تواند عملکرد شهرداران را - بخصوص در شرایط ویژه خمینی شهر- نقد کند که خودش شهردار بوده است. مقایسه ای بین شهرداران قبل و بعد از خودتان می کنید؟

هر کسی که به عنوان مدیر وارد یک شهر می شود دوست دارد موفق باشد، ماندگار باشد، من معتقدم هیچکدام از شهرداران چه قبل از من و چه بعد از من دوست نداشتند کاری کنند که مورد نظر مردم نباشد. از طرف دیگر برخی از شهرداران بیشتر عمرانی هستند و برخی دیگر بیشتر فرهنگی و یکی جهت گیری های سیاسی بیشتری دارد، به عنوان مثال فکر می کنم بنده جزو مدیران عمرانی بودم. به طور کلی آقای نفری یک مدیر پخته و زبده ای است. آقای پورکاظم یک شخصیت صادق، لایق و  بدرد بخوری دارد. آقای عابدی هم فرد فعالی بود چه در زمینه سیاسی و چه عمرانی.

 

  • یکی از موضوعاتی که الان مورد بحث قرار گرفته جریان صدها پلاک زمین سازمان مسکن و شهرسازی است که به خمینی شهر بدهکار است، سندی که مسکن و شهرسازی به آن استناد می کند و به استناد آن می گوید به خمینی شهر بدهکار نیست نامه تشکرآمیز شما به مسکن و شهرسازی است، جریان این نامه چیست؟

اتفاقا چند روز پیش شوراي شهر خميني شهر و شهردار قبلي، من و آقای عابدی را به شورای شهر دعوت کردند که رفتیم و توضیح دادیم. از زمانی که به خمینی شهر آمدم تا انتها با مسوولان مسکن و شهرسازی حتی سر یک موضوع هم نتوانستیم به نتیجه برسیم، بنده معتقد بودم که حق زیادی از خمینی شهر توسط مسکن و شهرسازی ضایع شده است، این نامه تشکر هم مربوط به زمینهای آقای رحیم زاده در کنار مسجدالزهرا بود، مسکن و شهرسازی یک بخش هایی را پلاک کرده و فروخته بود، مردم هم می آمدند و از ما پروانه می خواستند، حدود 40-30 هزار مترمربعش مانده بود که قرار شد مسکن و شهرسازی حدود 11هزارمترمربعش را به ما بدهد و حدود سه هزار متر هم صرف مدرسه سازی شود و بقیه اش هم به خودشان برگردد، مسکن و شهرسازی ابتدا پذیرفت هرچند در نهایت از واگذاری زمین ها سر باز زد، من برای اینکه این پلاک ها گرفته شود بابت این همکاری اولیه تشکر کردم وگرنه ما اصلاً نتوانستیم با آنها کنار بیاییم و حق شهرداری گرفته نشد، ما همیشه با این ها دعوا داشتیم، اینها برای بخشی از زمین های منظریه هیچ کار عمرانی انجام نداده بودند، آسفالت هایش باقی مانده بود، جدول گذاری اش باقی مانده بود، اگر من تشکری از اینها کردم فقط برای این مورد خاص بوده است. چند تا نامه هم آن موقع نوشته ایم که شما حق و حقوق شهر را نپرداخته اید، من هم کسی نبودم که برای حقوق شهر کوتاه بیایم.

 

  • ظاهرا برخورد خوبی هم با شما نمی کردند. درست است؟

بله، ما همیشه با اینها درگیر بودیم به خاطر اینکه از ما انتظار داشتند در مقابل جفایی که به شهر می کردند، سکوت کنیم.

 

  • در مورد معوقات دانشگاه صنعتی، شما پیگیر این معوقات بودید؟

ما پیگیر این موضوع هم بودیم، اعتقاد داشتیم که چون دانشگاه صنعتی در حریم ما واقع شده باید حق و حقوق شهر را بپردازد، دانشگاه ندار نیست و باید عوارض ساخت و نوسازی را بدهد، چندین نامه  هم در این زمینه به آنها نوشتیم.

 

  • چطور شد به نتیجه خاصی نرسیدید؟

از استانداری چندین بار زنگ زدند و دعوا کردند که کاری به کار دانشگاه نداشته باشید، این هم که کوتاه آمده بودیم به خاطر این فشارها بود وگرنه ما بارها مکاتبه کردیم.

 

  • در یکی از این نامه ها ظاهرا توهین هم کرده بودند، درست است؟

بله متاسفانه، انتظار ما از دانشگاه به عنوان یک مرکز علمی، برخورد منطقی و قانونی بود.

 

  • اما مي پردازيم به ماجراي اختلاس كه به نوعي همه چيز را تحت الشعاع قرار داد. چطور در جریان این اختلاس قرار گرفتید؟

یک روز آقای رضایی – مدیر مالی و عامل اختلاس- پیش من آمد و گفت از خوراسگان زنگ زده اند و باید به خوراسگان بروم، من هم فکر می کردم یک مساله معمولی است، گفتم برو. همان جا به جرم اختلاس بازداشتش می کنند، این شد که ما به سراغ اسناد مالی رفتیم و متوجه شدیم در اینجا هم اختلاس رخ داده است. اول رقم دقیق مشخص نبود، کم کم موارد آن درآمد و معلوم شد 700 میلیون تومان اختلاس کرده است.

 

  • مگر شما روی عملکردش نظارت نداشتید؟

چرا، نظارت داشتم، مرتب پرینت پول های هزینه شده را می گرفتم و چک می کردم ولی روشی که او به کار می برد پیچیده بود، یکی از این روش ها را که برای هیات رسیدگی تعریف کردم، خیلی تعجب کردند.

 

  • چه مي كرد؟

روش اصلی اختلاس او از طریق سوءاستفاده از نام پیمانکاران بود، مثلا رضایی ارقامی را که به یکی از پیمانکاران به نام "افتخاری" می داد در کامپیوتر به نام او ثبت می کرد، برخی از رقم ها را هم خودش بر می داشت و به نام "افتخازی" (بجای ر، ز می نوشت) وارد سیستم می کرد. من وقتی پرینت صورتحساب ها را می گرفتم  بین آن همه عدد و رقم، بین "افتخاری" و "افتخازی" فرق جدی قائل نمی شدم و تصور می کردم مبلغ را به افتخاری داده است، وقتی هم که آن پیمانکار می آمد، رضایی پرینت صورتحساب های افتخاری را برای من می گرفت، افتخاری هم تایید می کرد که چنین رقم هایی را از شهرداری گرفته است.

یکی دیگر از پیمانکاران ما "عسکری" نام بود، رضایی دو تا فامیل "عسکری" و "عسگری" برای خودش تعریف کرده بود که "عسگری" وجود خارجی نداشت، گاهی به نام عسگری پول ها را برداشت می کرد در حالی که من فرقی بین عسگری و عسکری قائل نبودم و فکر می کردم پول ها واقعا به عسکری پیمانکار پرداخت می شود، همینطور با یکی از طلبکاران ما که "آقایی" نام داشت دو تا اسم "آقایی" و "آقائی" تعریف کرده بود.

 

  • این یکی از روش های اختلاس بود، در موارد دیگر چه؟ ظاهرا گاهی اوقات چک سفید امضا هم به او می دادید.

برخی اوقات مجبور بودم مثلا می خواستم به سمینار یا مسافرت بروم و برای هزینه های این مدت چک می کشیدم، این امر در بین شهرداران طبیعی است و فقط من نیستم که این کار را انجام می دادم.

  • شبیه این اختلاس در نجف آباد رخ داد، شهردار وقت نجف آباد با رسانه ها مصاحبه کرد و خودش صراحتاً این اختلاس را اعلام کرد تا به نوعی اعلام کند که اختلاس ارتباطی با او ندارد و خودش هم از اختلاس کنندگان شکایت دارد. چرا شما در این باره خودتان موضوع را به مردم اعلام نکردید؟

من همان موقع از طریق حراست و استانداری پیگیر این موضوع شدم. خودم هم بخاطر اینکه امضایم را جعل کرده بودند شاکی شدم، کارشناسان دادگستری جعل امضای من را تایید کردند. ولی در آن مدت کوتاه، فرصتی به من داده نشد تا به مردم اعلام و از خودم دفاع کنم.

 

  • ظاهراً افراد زیادی در مورد مدیرمالی به شما هشدار داده بودند. با این وجود چطور شما اینهمه به او اعتماد داشتید؟

چون شهرداری خمینی شهر یک شهرداری کم درآمد است و از آن طرف از مردم پول می گیرد خیلی طبیعی بود که هر روز تعدادی از مردم یا پیمانکاران بیایند و در مورد کارمندان من مخصوصاً مسئول مالی بدگویی کنند. آن زمان هم برخی اوقات مردم یا پیمانکاران بعضاً پیش من می آمدند و در مورد آقای رضایی گله می کردند، خدا شاهد است حرفی از مسائل مالی نبود و مثلاً می گفتند بداخلاق است یا تند برخورد کرده، همین.

 

* با این وجود چرا اینهمه به او اعتماد داشتید؟

او برای جلوگیری از حیف و میل بیت المال، خودش را از هر کسی دلسوزتر نشان می داد. مثلاً چندین مرتبه دست پیمانکارانی را که به او پیشنهاد رشوه داده بودند می گرفت و به اتاق من می آورد و می گفت این آقا چنین پیشنهادی داده است که من با پیمانکار برخورد می کردم. همینطور شد که اعتماد من را جلب کرد.

 

  • البته كاملاً روشن است در مسئله اختلاس، شما ضعف نظارت داشته ايد. اختلاس روی زندگی شما چه اثری گذاشت؟

خیلی اثر گذاشت. حیثیت مدیریتی من را به شدت زیر سوال برد آنهم در شرایطی که 30 سال سابقه کار داشتم و در آستانه بازنشستگی بودم. گاهی، مدتهايی از شب را روی این موضوع فکر می کردم. رفتارهای رضایی را در ذهنم مرور می کردم و خودم را سرزنش می کردم که مثلاً چرا وقتی فلان جا چنین کرد من بهش شک نکردم. همین طور درگیر بودم تا خوابم می برد. یکدفعه به تصور اینکه ساعتها خوابیده ام از خواب می پریدم و می دیدم ده دقیقه بیشتر نخوابیده ام. خلاصه اين ماجرا داغونم کرد.

 

  • از رضایی خبری ندارید؟

زمانی که توی زندان بود چندین بار به من زنگ زد که بیا و رضایت بده، من بخاطر جعل امضایم ازش شکایت کرده بودم. بعد از آن هم که فرار کرد خبری ازش ندارم. یکی می گوید لندن است یکی می گوید کانادا. بعضی ها هم می گویند داخل خود ایران است.

  • در مورد زمان مدیریت شما یک سری سوالات و ابهاماتي مطرح است كه به بخشی از آنها مي پردازیم. حین صحبت به سفرهای خارجی اشاره کردید. یکی از انتقاداتی که به شما می کنند همین بحث سفرهای خارجی شماست. در این مورد توضیح می دهید؟

من یک ریال از پول شهرداری را بابت سفر خارج خرج نکردم. در مدت مسئولیتم سه بار به خارج سفر کردم. یکبارش که از طریق سازمان همیاریهای شهرداري ها و با هزینه آنها بود که برای آشنایی با بحث کمپوست و بازیافت به لندن رفتم. تنها هم نبودم چند فرماندار و شهردار و معاون استاندار هم بودند و همه را بردند. به نوعی بازاریابی بود. دومین سفر من به دعوت کارخانه سازنده کود کمپوست بود که من به اتفاق چند تن از شهرداران دیگر استان و دو تن از فرمانداران و یکی از اعضای شورای شهر رفتیم. یک بار هم بخش خصوصی آمده بود و می خواست در اطراف دوشاخ کارخانه تولید ژلاتین بزند. با هزینه آنها به هند رفتیم تا دستگاهها را ببینیم. سومین سفر هم همینطور بود.

 

  • این جریان احداث کارخانه چی بود؟ چطور شد که زده نشد؟

آن منطقه از جهات زیادی مناسب کارخانه بود، با کلی چانه زنی قرارداد چهار و نیم میلیون دلاری دستگاهها را امضا کردیم ولی پس از بازگشت، سرمایه گذاران آن به علت کوچک بودن کشتارگاه و کمبود استخوان برای خوراک کارخانه پشیمان شدند و کارخانه را نزدیک کشتارگاه فساران اصفهان زدند.

 

  • به احداث کارخانه کمپوست اشاره کردید. گفته می شود دستگاههای این کارخانه دست دوم و زنگ زده بوده و با قیمت بالایی خریداری شده است.

ما رفتیم و به صورت شراکتی قرارداد دستگاه نو را بستیم. من که متخصص دستگاهها نیستم. کسانی که کارشناس خرید بودند باید جواب بدهند که آیا اینطور بوده است یا نه.

  • در مورد مجموعه آپارتمانهای ادارات توضیح می دهید؟ تراکمی که شما پروانه ساختش را صادر کردید استاندارد است؟ فکر نمی کنید فواصل بین بلوکها کم و غیراستاندارد است؟

آن زمان پروانه ساخت آنها براساس قانون و مقررات و با طی مراحل قانونی صادر شد. اسنادش هم موجود است.

 

  • هنوز با خمینی شهر ارتباط دارید؟

می دانید هر شهرداری وقتی از شهر می رود تا مدتها دادگاه و پاسگاه او را احضار مي كند. مثلاً اگر خدای ناکرده فردی توی کانال افتاد، ممکن است شهردار وقت را بخواهند و شخص شهردار را جریمه کنند.

 

  • آخرین موردش کی بوده است؟

چند ماه پس از رفتن من از شهرداری، به دادگستری احضار شدم. ظاهراً شخصی موتورسوار به همراه خانمش می رفته که یک دفعه زمین می خورند و دو تا دست یا پای خانمش می شکند. موتورسوار ادعا می کند به شیر یک فلکه برخورد کرده است. از شبکه بهداشت و درمان به او می گویند که برو از شهرداری شکایت کن. کارشناس هم شهرداری را محکوم کرد و من به عنوان شهردار وقت باید می رفتم جوابگو می بودم در حالی که اصلاً نمی دانستم چنین شیری آیا وجود دارد یا نه. پس از دو سه سال رفت و آمد، شورای شهر لطف کرد و دیه این خانم را پرداخت کرد.

 

  • به عنوان آخرین سوال نظرتان در مورد فرصت چیست؟

هر کسی که توی شهری کار کرده ولو اینکه اهل آن شهر نباشد دوست دارد از اخبار و اطلاعات آن شهر خبردار شود. برای همین من مرتب نشریه شما را می خوانم و از طریق آن به صورت جسته و گریخته در جریان وقایع شهر قرار می گیرم. زمان ما شهرداری یک نشریه چاپ می کرد ولی آن نشریه قابل مقایسه با این نشریه نیست. فرصت خیلی وزین و خوب است. پیامهای تلفنی اش را مرتب می خوانم. برایم جالب است، البته شما برخی از خبرها و تلفنها که علیه شهرداری است را کمرنگ می کنید.

  • با تشکر از وقتی که در اختیار ما قرار دادید.
مطالب مرتبط:

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید