امروزسه شنبه, 16 آذر 1395-- Tuesday Dec 06 2016

ساعت 10:19:38

آخرین به روز رسانی : سه شنبه 10:16:52

مردان لادرسازی که رفتند...
به یاد خادمان

مردان لادرسازی که رفتند...

شنبه, 12 مهر 1393 ساعت 09:49 کدخبر :7803
فرستادن به ایمیل چاپ
نویسنده :
روزی که به لادر رفتیم زمین پوشیده از نخاله و زباله و آسمان سیاه بود از حشرات. صدای وز وز در گوش بود و بوی تعفن در گلو، نه راهی برای رفتن بود و نه گذرگاهی برای برگشتن

، نه جایی برای نشستن بود و نه حرفی برای گفتن و صدای آبی که نحیف بود و لرزان و پیدا نبود و به گوش می رسید و شکایت را زمزمه می کرد که جای من عبور از بین نخاله ها نیست. این واقعه ما را تکان داد، رفتیم و دوباره به لادر برگشتیم. آمده ایم تا آسمانش را آبی و زمینش را سبز و کوهسارش را پر آب و دشت آن را رنگارنگ و بوی عطر پونه را در آن جاری سازیم.

 

 

(استاد قدمعلی حاج حیدری)

 1

مردان عرصه سنگ، بر سنگ های لادر سنگ تمام گذاشتند. چون فرهاد با تیشه به کوه رفتند اما شیرینی امروز را ندیدند.
با گام های سنگین گام بر صخره های سنگی گذاشتند و سنگ بر سنگ گذاشتند و برنگشتند. رفتند به کوه سنگ تمام گذاشتند و برنگشتند.

 

(استاد قدمعلی حاج حیدری)

5

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید