امروزچهارشنبه, 17 آذر 1395-- Wednesday Dec 07 2016

ساعت 18:21:33

آخرین به روز رسانی : جهار شنبه 07:56:45

وقتی «واتس آپ» پناهگاه یک مرد می شود
دست نوشته های یک مشاور1

وقتی «واتس آپ» پناهگاه یک مرد می شود

شنبه, 06 دی 1393 ساعت 12:49 کدخبر :8182
فرستادن به ایمیل چاپ
نویسنده :
اشاره: آنچه تحت عنوان دست نوشته های یک مشاور می خوانید از بین پرونده های مراجعین به مشاورین شهر ما به منظور عبرت آموزی تدوین شده است.

نرگس دست هایش را با دقت شست و خشک کرد و بشقاب ها را از خورش پر کرد و گذاشت کنار بشقاب های برنج. دوباره دست ها را با دقت شست و خشک کرد و سطل ماست را از یخچال بیرون آورد، کاسه ها را پر از ماست کرد و گذاشت سر سفره. سطل را گذاشت داخل یخچال. حالا نوبت آوردن قاشق و چنگال بود، دوباره دست ها را...

سعید از سر میز بلند شد و در حالی که گوشی تلفن همراهش را برمی داشت، رو به همسرش گفت: خودت بشین بخور، این غذای سرد و از دهن افتاده دیگه به درد خودت میخوره.


***


سعید مقابل مشاور نشسته: بفرما، هِی شما بگو ناهار برو خونه، شام برو خونه، نرگس 5 سالِ کارش همینه، کلافه شدم دیگه. از صبح تا شب فقط دست میشوره، پا میشوره، دست میشوره، پا میشوره. شما یه بار بیاید خونه زندگی ما را ببینید اگه تونستید چند دقیقه اونجا بند بشید. نه به سر و وضع خودش میرسه نه به این بچه بی گناه. میریم بازار از بس که سر یه جفت جوراب خریدن وسواس به خرج میده دیوونه میشم از دستش.
باور کنید من تو خونه و زندگیم فقط دنبال آرامش می گردم اما کو؟ خودتون شاهد بودید چقدر اصرارش کردم تا راضی بشه بیاد پیش شما و دست از وسواس برداره...


نرگس مقابل مشاور نشسته: رمزهای گوشیش را پیدا کردم. تو لاین با یه خانم دوسته، تو وایبر با یه خانم دیگه و تو واتس آپ هم با یکی دیگه. تازگیا صبح از خونه میره بیرون نصف شب برمیگرده، چند وقته کارش همینه. تو خونه هم باشه فرقی به حالم نداره سرجمع 10 تا کلمه هم با من حرف نمیزنه. 5 ساله نمیخواد بپذیره که من نمیتونم چادر سرم کنم، چادر زیر دست و پام گیر میکنه...


***


5 سال پیش خانواده سعید با معرفی یکی از اقوام به خواستگاری نرگس رفتند. نرگس 17 ساله بود و بچه اول خانواده. سعید 4 سال از نرگس بزرگ تر بود. ورزشکار بود و خوش تیپ و از خانواده ای خوشنام. خیلی زود مورد پسند خانواده نرگس قرار گرفت. امشب خواستگاری بود و فردا تحقیقات محلی و استخاره و شب هم جشن عقد! تنها شرط پسر این بود که همسرش چادر سر کند و نرگس هم که یکی از بزرگ ترین آرزوهایش پوشیدن لباس عروس بود شرط را پذیرفت و بله را گفت.
سعید بعد از عقد خیلی زود به وسواس نرگس پی برد. خیلی سعی کرد کمکش کند تا به حالت عادی برگردد اما وسواس نرگس خیلی ریشه دارتر از آن بود که به راحتی از بین برود. مشاور می گوید وسواس نرگس به دوران جنینی اش برمی گردد و به روزهای سختی که مادرش به خاطر اعتیاد پدرش می گذرانده و همچنین به کودکی پر تنشی که داشته. به روزهای تلخی که پدر مقابل چشمش پای منقل می نشسته و به دعواهای مدام پدر و مادرش.


زمان زیادی از عقدشان نگذشته بود که سعید متوجه رابطه سرد پدر و مادر نرگس با یکدیگر شده بود. سعید حالا احساس می کرد در انتخابش دقت نکرده و اشتباه کرده است و این احساس وقتی در او شدت گرفت که یک روز که برای دیدن نرگس به خانه شان رفته بود، علی رغم اینکه نرگس خانه نبود اما مادرخانمش به اصرار او را به داخل خانه دعوت کرد، کسی خانه نبود و مادر نرگس به وسوسه های شیطانی پاسخ مثبت داد و از دامادش درخواستِ...
سعید با مادر همسرش برخورد تندی کرد و از خانه شان بیرون رفت و از آن ماجرا هیچوقت با هیچکس حرف نزد.


به سفارش بزرگ ترها عروسی کردند. روزهای گرم و شیرین شان خیلی طول نکشید. یک روز نرگس مخفیانه به گوشی همراه سعید سرک کشید و دید خانمی که می دانست همکار شوهرش است، پیامکی صمیمانه برای سعید فرستاده، سعید او را مطمئن کرد که جای نگرانی وجود ندارد و همین رابطه پیامکی را هم قطع خواهد کرد اما نرگس باور نکرد و هر روز بر حساسیت های خودش افزود. بزرگ ترها نسخه پیچیدند که اگر بچه بیاید زندگی شان گرم می شود. بچه آمد اما زندگی گرم نشد که هیچ اوضاع از قبل هم بدتر شد. سعید اجازه نمی داد مادر نرگس بیاید خانه شان و نرگس هم با خانواده سعید قطع ارتباط کرده بود. 2 سال پیش سعید معتاد شد. توی این یک ساله اخیر هم دائم سرش توی گوشی اش است البته اگر در خانه پیدایش بشود.


دختر کوچولوی نرگس و سعید 2 سال است که دارد به آتش این اختلافات می سوزد و شعله های این آتش همچنان زبانه می کشد.

 

نقطه نظرات مشاور در رابطه با این زوج
-پایین بودن سن دختر و پسر و عدم آگاهی شان از اهداف ازدواج
-اکتفا کردن به استخاره و تحقیقات صرفا محلی
-عدم مراجعه به مشاور پیش از ازدواج و اجرای طرح نسل نگاری برای پی بردن به مشکلات احتمالی جسمی، روحی و رفتاری طرفین و ریشه یابی آنها
-ارائه توصیه های ریش سفیدانه به زوج های جوان از جانب بزرگ ترها و به کارگیری این توصیه های غالبا غیر کارشناسانه توسط جوانان از سر ناچاری
-عدم توانایی زن برای ایجاد آرامش در خانواده و در نتیجه پناه بردن مرد به مواد مخدر و دوستی های نا صحیح


*این روایت واقعی است و در شهر ما رخ داده است.
* اسامی مستعار است.

مشاور: هیام  / تدوین: ایمانه پارسی زاد

نظرات  

 
#4 +1 همشهری دو 19 دی 1393 ساعت 12:12
نقل قول نوری:
همچین بی ربط هم نیست. این ارتباطات امروزی خطری جدی برای کانون گرم خانواده ها هستند و متاسفانه قبح خودشون را هم از دست دادن

اینکه هر دو طرف بلوغ فکری نداشتن و بدون فکر وارد یک زندگی شدن و حتی بزرگترها هم بی فکری کردن تو این مورد ربطش به تیتر چی میتونه باشه؟! پایه ی مشکلات این زندگی خیلیییی قبلتر از ورود آقا به یه اپلیکیشن هست.
نقل قول
 
 
#3 -5 نوری 11 دی 1393 ساعت 13:25
همچین بی ربط هم نیست. این ارتباطات امروزی خطری جدی برای کانون گرم خانواده ها هستند و متاسفانه قبح خودشون را هم از دست دادن
نقل قول
 
 
#2 +3 همشهری دو 10 دی 1393 ساعت 18:27
موضوع ربطی به تیتری که زدین نداره!!!!
تیترهای بهتری هست! "خطر ازدواج فقط با بلوغ جسمی" "مشکلات ازدواج قبل از بلوغ فکری".
کاش اینا درس عبرت بشه واسه مردم... کاش چشماشون رو باز کنن و متوجه بشن که ازدواج خاله بازی نیست!! کاش متوجه بشن فقط بلوغ جسمی واسه تشکیل یه زندگی و قبول مسئولیت کافی نیست!!
نقل قول
 
 
#1 +6 نا 1 06 دی 1393 ساعت 14:41
تیتر را عوض کنید.
جوری نوشتید که گویا تمام مشکلات این خانواده به دلیل نرم افزارهای موبایلی هست!
نقل قول
 

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید