امروزيكشنبه, 21 آذر 1395-- Sunday Dec 11 2016

ساعت 08:03:57

آخرین به روز رسانی : یک شنبه 09:25:03

خشم در نگاه اسلام و روان شناسى - بخش دوم

روش هاى کنترل خشم در اسلام و روان شناسى

سه شنبه, 14 مهر 1394 ساعت 10:43 کدخبر :9524
فرستادن به ایمیل چاپ
نویسنده :

کظم غیظ بهترین حالت کنترل هیجان است که سلامت جسمانى و روانى فرد را تضمین کرده و از بسیارى عواقب خطرناک خشم جلوگیرى مى کند.
خبرگزاری فارس: روش هاى کنترل خشم در اسلام و روان شناسى
مقابله با خشم و پرخاشگرى و راه هاى کنترل آن در روان شناسى
نگامى که افراد با موقعیت هاى هیجانى روبه رو مى شوند، لازم است در این لحظات داراى بهترین کارکرد شناختى باشند تا هیجان خود را تنظیم و کنترل کنند. هر زمان که هیجان شدت یابد، بخصوص هیجان هاى منفى مانند خشم، اضطراب آور شده و انسان سعى مى کند به طرق مختلف خود را از این اضطراب دور کند. از نظر روان شناسان غربى، افراد براى اینکه از اضطراب دور بمانند، از راهبردهاى گوناگونى استفاده مى کنند: برخى با استفاده از سازوکارهاى دفاعى سعى در دور نگه داشتن هیجان ها و احساس هاى ناخوشایند از آگاهى هشیار دارند. سرکوبى به معناى راندن ناهشیارانه امیال، افکار، تجربیات و یا هیجان ها از سطح آگاهى، یکى از شایع ترین و در عین حال، ناپخته ترین سازوکارهاى دفاعى در مقابله با هیجان خشم است (هالجین و ویتبورن، 1386، ج 1، ص 186). این راهبرد دفاعى، در اصل کارى به حل مشکل و مقابله هشیارانه با خشم و منابع آن ندارد، بلکه فقط براى مدتى فرد را از آن منحرف مى کند. ازآنجاکه مسئله براى فرد حل نشده باقى مانده است، هر زمان که فرصت یابد فعال شده و فرد مجددا آن را تجربه خواهد نمود. در این روش، مى توان خشم را سرکوب کرده و سپس آن را تبدیل کرد و یا جهت آن را تغییر داد. در این سازوکار، افراد اصطلاحا خشم را در خود فرو ریخته، دیگر به آن فکر نکرده و روى موضوعى مثبت تمرکز مى کنند. هدف استفاده از این سازوکار این است که خشم را سرکوب کرده، یا جلوى آن را گرفته و آن را به رفتارى سازنده تر تبدیل نمود. خطر چنین پاسخى این است که اگر اجازه بیان خارجى به آن داده نشود، به درون فرد متوجه شده و ممکن است موجب فشار خون بالا یا افسردگى شود و یا منجر به بیان بیمارگون خشم مانند رفتار انفعالى ـ تهاجمى شود. رفتار انفعالى ـ تهاجمى نیز مى تواند به شخصیتى منجر شود که دایم عیبجو و متخاصم است. کسانى که دایم دیگران را تحقیر مى کنند، از همه چیز ایراد مى گیرند و تفسیرهاى عیب جویانه مى کنند، هنوز نیاموخته اند که چگونه خشم خود را به طور سازنده بیان کنند و درنتیجه، نمى توانند روابط موفقیت آمیزى با دیگران داشته باشند. تحقیقات مختلف تأثیرات منفى سرکوب هیجان را بر سلامت روان و توانایى هاى شناختى انسان نشان داده اند (رضوان و همکاران، 1385).
راهکار دیگر مقابله با خشم، استفاده از راهبردهاى مقابله هشیارانه و تنظیم هیجان مى باشد. روان شناسان این راه کارها را در دو چارچوب مهم راهبردهاى تنظیم هیجانى پیش از رخداد حادثه و راهبردهایى که پس از بروز حادثه یا پیدایى هیجان فعال مى شوند، طرح و بررسى مى کنند. راهبردهاى دسته اول از بروز هیجان هاى شدید و ناگوار پیشگیرى مى کنند و راهبردهاى دسته دوم، از شدت گرفتن هیجان هاى پدیدآمده جلوگیرى مى کنند، ازاین رو، مى توانند از عواقب و پیامدهاى منفى آنها پیشگیرى نمایند.

پایه و اساس هر دو دسته این راهبردها، بر خودسازى و رشد شخصى استوار است. در این روش ها، به افراد کمک مى شود تا از تجربه احساس خود آگاه شوند، آن را بپذیرند و درک کنند و به تغییر و تنظیم هیجانات خود بپردازند (Greenberg, 2004, p. 5). این توانایى ها، به اضافه توانایى شناخت احساسات دیگران و مدیریت روابط تحت عنوان مفهوم هوش هیجانى بحث مى شود.
هوش هیجانى با خودآگاهى هیجانى و بازشناسى حالات هیجانى، به همان شکلى که وجود دارند همراه است. این افراد توانایى نظارت و اداره لحظه به لحظه هیجانات خود را دارند و پیامدهاى هیجان هاى خود را مى شناسند و به ارتباط میان آنها با یکدیگر آگاهند. مؤلفه هاى هوش هیجانى در ارتباط تنگاتنگى با یکدیگر قرار دارند، به گونه اى که خودآگاهى هیجانى، ما را در درک احساسات دیگران کمک مى کند و همین مهارت ها بر مدیریت و نظم بخشى هیجانات تأثیر بسیارى دارد. افرادى که عواطف خود را از هم باز مى شناسند و توانایى ارتباط درست با دیگران را دارند، اشراف و تسلط بیشترى بر هیجانات خود دارند و بهتر مى توانند آنها را کنترل و جهت دهى نمایند. کنترل و مدیریت هیجانات، یکى از مؤلفه هاى مهم هوش هیجانى است. نظم بخشى هیجانى به توانایى بازنگرى و بازسازى شدت و جهت هیجان در خود و دیگران برمى گردد و شامل توانایى تعدیل هیجان هاى منفى و تغییر احساس هاى زیان آور به سمت سازش یافتگى و نگه دارى هیجان هایى است که لذت بخش ارزیابى شده اند (Sjoberg, 2008, p. 183). افراد داراى هوش هیجانى بالا، قادرند انگیزه خود را حفظ نموده، در مقابل ناملایمات پایدارى کرده، تکانش هاى خود را کنترل کرده و کامیابى را به تعویق اندازند. آنها مى توانند حالات روحى خود را تنظیم کرده و با دیگران همدلى نمایند (گلمن، 1387، ص 63).

مدیریت هیجان ها، مستلزم در نظر گرفتن مسیرهاى هیجانى متفاوت و انتخاب مسیر درست از میان آنهاست. براى کسب این مهارت ها، افراد نخست باید توانایى پذیرش احساسات خود را داشته باشند؛ به این معنا که باید بتوانند پذیراى تمام احساسات و هیجان هاى خود، اعم از لذت بخش و آزاردهنده باشند، سپس در مورد هیجان ها فکر کنند، آنها را مورد بازنگرى قرار دهند و بتوانند یک احساس را حفظ کرده و تداوم بخشند یا آن را اصلاح و بازسازى کنند. این عمل مى تواند در دو سطح انجام گیرد: یکى، سطح مستقیم که در آن فرد به تجارب هیجانى مستقیم خود واکنش نشان مى دهد و دیگرى، سطح اندیشه یا انعکاسى، که در آن فرد به خلق خود و دیگران دسترسى دارد و بر این اساس عمل مى کند. از راه تجربه اندیشه اى یا تجربه فراخلقى، افراد به دانش هایى در مورد همبستگى ها و دلایل تجارب هیجانى خود دست مى یابند و این دانش آنها را قادر مى سازد تا بفهمند چرا و چگونه هیجان ها در مقابل موقعیت هاى محرک شکل مى گیرند. این توانایى به فهم ارتباط بهتر آنها با محیط کمک کرده و منجر به نظم بخشى مؤثر هیجان ها و در نهایت، بهزیستى مى شود (Brackett & et al, 2004, p. 236).

همان گونه که بیان شد، مؤلفه هاى هوش هیجانى ارتباط مستقیمى با کنترل خشم دارند، بخصوص دو مؤلفه اول آن، یعنى شناخت احساسات و کنترل آنها. تا زمانى که فرد هیجانات خود را نشناسد، درصدد کنترل و مدیریت آنها نیز برنمى آید. خشم و انواع آن را باید شناخت و با آثار و پیامدهاى سوء آن آشنا بود تا بتوان مهار آن را در دست گرفت. در رویکردهاى مختلف کنترل خشم، مانند ایمن سازى در برابر استرس و یا رویکرد هیجان مدار با تأکید بر فنون شناختى ـ رفتارى، به دنبال افزایش خودآگاهى، شناسایى، تنظیم و تغییر هیجان ها مى باشند. از سوى دیگر، با استفاده از روش هاى رفتارى به افراد آموزش داده مى شود تا هیجانات منفى درون روانى و بین فردى خود را تغییر دهند و با شناسایى نیازها و کنترل هیجان ها در شیوه ابراز خشم تغییر ایجاد نمایند

(2002, p. 3 Sheehy & Horna, 2004, p. 175; Hereman,).

یافته ها نشان مى دهند افرادى که هوش هیجانى بالایى دارند، در مواجهه با عوامل روانى یا استرس بر خود تسلط دارند، کمتر دچار خشم و افسردگى مى شوند و براى رسیدن به هدف آرمانى تلاش زیادى مى نمایند (بابایى و مؤمنى، 1385). جوزف، فرانک و استیفن (2002) طى پژوهشى نشان دادند که در رابطه هوش هیجانى و استرس با سلامت روان، هوش هیجانى به عنوان عامل میانجى عمل مى نماید، به این معنا که اگر فردى هوش هیجانى بالاترى داشته باشد، کنترل بیشترى بر هیجانات خود ازجمله هیجان خشم داشته و استرس کمترى را تجربه مى کند، درنتیجه، از سلامت روانى بالاترى برخوردار مى گردد.

مقایسه کظم غیظ در اسلام با روش هاى کنترل خشم در روان شناسى

بحث کنترل و مدیریت خشم در هوش هیجانى، بحثى جدید است و در دهه هاى اخیر مطرح شده، درحالى که با کمى تأمل درمى یابیم اسلام چندین قرن پیش، بحث مدیریت هیجان ها، به ویژه هیجان خشم را مطرح کرده و انسان را به کنترل آن دعوت نموده است. امام صادق علیه السلام مى فرماید: هرکس غضب خود را نگه دارد، خداوند عیب او را بپوشاند (کلینى، 1365، ج 3، ص 413). مدیریت خشم به معناى نادیده گرفتن خشم به طور کلى نیست. هرگاه عده اى قصد هتک حرمت، تجاوز به ارزش ها، ناموس، استثمار و حق کشى داشته باشند و درصدد اشاعه فحشا و منکر برآیند، در درجه اول باید با شیوه قاطعیت یعنى برقرارى روابط صادقانه، صریح و همراه با احترام متقابل و دعوت به کارهاى مثبت و معروف، با آنها رفتار نمود، اما اگر این کار نتیجه بخش نبود، باید از ارزش هاى خود با چنگ و دندان دفاع کرد (ر.ک: انفال: 60).

خداوند متعال در قران کریم، یکى از مهم ترین ویژگى هاى انسان هاى الهى و پارساپیشه را کظم غیظ و عفو از مردم مى شمارد. در لغت نامه هاى فارسى، خشم به غضب، غیظ، قهر، سخط و مقابل خشنودى معنا شده است. البته غیظ به معناى شدت غضب و حالت برافروختگى و هیجان فوق العاده روحى است که پس از مشاهده ناملایمات به انسان دست مى دهد. کظم در لغت، به معناى بستن سرمشکى است که از آب پر شده باشد و به کنایه، در مورد کسانى که از خشم و غضب خوددارى مى نمایند، به کار مى رود (مکارم شیرازى و همکاران، 1354، ج 3، ص 95). در مباحث اخلاقى، از فرو بردن خشم (کظم غیظ) سخن به میان آمده و قرآن کریم این را از صفات پرهیزگاران برشمرده است: اَلَّذِینَ ینفِقُونَ فِى السَّرَّاء وَ الضَّرَّاء وَ الْکَاظِمِینَ الْغَیظَ وَ الْعَافِینَ عَنِ النَّاسِ وَ اللّهُ یحِبُّ الْمُحْسِنِینَ (آل عمران: 134)؛ همانان که در توانگرى و تنگدستى، انفاق مى کنند و خشم خود را فرو مى برند و از خطاهاى مردم در مى گذرند و خدا نیکوکاران را دوست دارد. خداوند حکیم نفرموده کسانى که فاقد خشم و غضب هستند.

با نگاهى به کظم غیظ و مفهوم آن، مى توان تفاوت هایى را بین آن و سرکوبى خشمى که در روان شناسى روز از مضرات آن صحبت مى شود، برشمرد:

ـ در کظم غیظ فرد سعى بر آن دارد که مسئله به وجودآمده را حل کند، اما در سرکوب خشم، بنابر دلایلى مانند ناتوانى در کنترل خشم، عدم حل مسئله، خودپنداره منفى، ترس، عدم عزت نفس، فقدان مهارت هاى ارتباطى مناسب، فرد معمولاً صورت مسئله را پاک مى کند (اتکینسون و همکاران، 1388، ص 216). به عبارت دیگر، مى توان گفت: کظم غیظ، خشم با رویکرد مسئله مدارى کنترل مى شود، ولى در سرکوب خشم رویکرد اجتنابى و هیجان مدارى بر شخص غالب مى شود. استاد مطهرى در کتاب فلسفه اخلاق در این باره مى نویسد:

غیظى که انسان پیدا مى کند درست حالت عقده اى را دارد که در انسان پیدا مى شود. حل کردن این عقده را کظم گویند؛ مثل غده سرطان که وقتى آن را زیر برق مى گذارند آب مى شود. از نظر روحى، کظم غیظ این است که انسان کارى بکند که نه تنها اثرى بر غیظ خودش مترتب نکند، بلکه آن عقده و کینه که در قلبش وجود دارد، حل شود و مثل یخى که آب مى شود، آب شود(مطهرى،1372،ص28).

ـ در کظم غیظ، با جایگزینى منافع برتر، هیچ کینه اى از طرف مقابل باقى نمى ماند، مثلاً فردى که خشم خود را فرو مى خورد، انتظار پاداش و منفعت از جانب خداوند را دارد و گوهرهاى فراوانى مى یابد. مانند محبت خدا، امنیت خاطر، آرامش، سکینه و رضایت الهى که بالاترین پاداش است. پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله مى فرمایند: هر که خشمش را فرو خورد، درحالى که بر گذراندن آن قادر باشد و بردبارى نماید، خداوند او را پاداش شهید عطا فرماید (ابى فراس، 1384، ج 2، ص 262). در جاى دیگر مى فرماید: هر که خشم خود را بازدارد خداوند عذابش را از او بازدارد (قمى، 1363، ج 2، ص 319). در حدیثى دیگر پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرموده اند: هرکه جرعه خشمى را فرو خورد، اگرچه بخواهد آن را بگذراند مى تواند انجام دهد خداوند قلب او را از امن و ایمان پر نماید (ابى فراس، 1384، ج 2، ص 124). اما در سرکوب خشم، آتش کینه افروخته تر مى گردد. امیرالمؤمنین علیه السلام مى فرمایند: خشم، کینه هاى نهفته را برمى انگیزد (محمدى رى شهرى، 1385، ج 9، ص 4329).

ـ کظم غیظ هم در موضع ضعف و هم در موضع قدرت رخ مى دهد و به دلیل ترس از طرف مقابل نیست، ولى سرکوب خشم، همواره در موضع ضعف رخ مى دهد و ممکن است ترس عامل آن باشد و احساس حقارت و مشکلات دیگر را موجب شود. براى نمونه، خویشتن دارى امیرالمؤمنین علیه السلامدر جنگ خندق با یکى از قهرمانان عرب مصداق بسیار مناسبى از گذشت در مقام قدرت است (نورى، 1408ق، ج 18، ص 28). در این روایت، در عملکرد امیرالمؤمنین نکته ظریف و مهم، این است که امام در مقام قدرت و غلبه بر دشمن مى توانستند جان او را بگیرند، ولى ایشان خشم خود را به خاطر ایمان به خدا و رضاى او، که از ویژگى هاى والکاظمین الغیظ است، فروخوردند و تغییر موقعیت و حالت دادند ـ که این خود یکى از راه هاى غلبه بر خشم در روان شناسى نوین است ـ و سپس دشمن را از پاى درآوردند. این امر نشان مى دهد که عفو و کظم غیظ در موضع ترس رخ نمى دهد. نکته دیگر اینکه در عملکرد حضرت مى توان مؤلفه هاى هوش هیجانى ازجمله خودآگاهى و شناخت احساسات، کنترل هیجان و تنظیم روابط با دیگران را که با کظم غیظ ارتباط تنگاتنگى دارد مشاهده نمود.

ـ یکى از روش هاى مدیریت خشم، این است که فرد در لحظه عصبانیت عکس العمل غیرمنطقى از خود نشان ندهد و بهتر است ابتدا خود را آرام کند و سپس، به شیوه اى سازنده تر با فردى که موجب برانگیخته شدن خشم او شده، مقابله کند تا نزاع فرو بنشیند. پس از فروکش کردن خشم، با استدلال و منطق درباره عامل برانگیزاننده خشم صحبت کند و حرف دلش را خردمندانه بیان کند، این امر ازجمله مؤلفه هایى است که در کظم غیظ وجود دارد. کینه اى از طرف مقابل باقى نمى ماند تا به عقده تبدیل گردد، اما در سرکوب خشم، حرف ها به مثابه آتش زیر خاکستر باقى مى ماند و بعد به شکل پرخاشگرى و... بروز مى کند.

ـ در کظم غیظ سیستم برنده ـ برنده حکم فرماست، به گونه اى که منافعى چون روابط دوستانه، عزت نفس، احترام متقابل حفظ مى شود و هیچ یک از طرفین آسیبى نمى بینند، ولى در سرکوب خشم همواره یک نفر بازنده است (سیستم برنده ـ بازنده)، به شکلى که فرد با درون ریختن خشم با مشکلات زیادى، چون حقارت و عدم حرمت نفس و بى ارادگى دست به گریبان مى شود.

ـ در کظم غیظ، انتقامى وجود ندارد، رفتار با عفو و گذشت همراه است. بنابراین، کینه و نفرتى باقى نمى ماند. به نظر مى رسد، یکى از مصداق هاى مناسب، داستان اهانت مرد بازارى به مالک اشتر باشد که مقدارى ته مانده سبزى به مالک پرتاب کرده و به او مى خندد، ولى مالک بى آنکه سخنى بگوید به مسجد رفته براى آن مرد طلب آمرزش نموده و از خداوند هدایت و اصلاح او را طلب مى کند. رفتار مالک اشتر در این داستان، نمونه اى از کظم غیظ و بردبارى انسان هاى خودساخته است (مجلسى، 1404ق، ج 42، ص 157). در این نمونه نیز جنبه هاى هوش هیجانى، خودآگاهى، شناخت احساسات و تنظیم روابط با دیگران مشهود است، اما همان گونه که پیش تر گفته شد، سرکوبى مى تواند به رفتارهاى انفعالى ـ تهاجمى منجر شود.

ـ در کظم غیظ خداوند انسان ها را به عفو و گذشت دعوت کرده و به پیامبرش مى فرماید: پس با گذشتى زیبا و دلنشین از مردم درگذر و آنان را مشمول عفو خود ساز فَاصْفَحْ الصَّفْحَ الْجَمِیلَ(حجر: 85). اما در سرکوب، خشم بازدارى شده، جنبه متراکم پیدا کرده و بعدها با شدت بیشترى تخلیه مى گردد. برخى نیز معتقدند: ابراز خشم موجب مى شود احساس بهترى پیدا کنى، درصورتى که امروزه یافته هاى علمى (Novaco & Robins, 1999, p. 329; Eftekhari, 2004, p. 109; Lau, 2001, p. 3) نیز این باور عامیانه را قبول نداشته و تأیید نمى کند. برون ریزى خشم، یکى از بدترین راه هاى خاموش کردن آن است؛ زیرا انفجار غضب عموما برانگیختگى مغز هیجانى را تقویت مى کند و موجب مى شود افراد در عوض خشم کمتر، عصبانیت بیشتر احساس کنند. تایس تأثیر عمده یرون ریزى خشم نسبت به عامل تحریک کننده، طولانى تر کردن حالت روحى افراد مى باشد و نه خاتمه دادن آن (گلمن، 1387، ص 65). همان گونه که امیرالمؤمنین7 مى فرماید: بردبارى آتش خشم را فرو مى نشاند و تندى آن را شعله ورتر مى کند (محمدى رى شهرى، 1385، ج 2، ص 123).

امروزه مضرات پرخاشگرى و خشم بر کسى پوشیده نیست و یافته هاى علمى و منابع اسلامى آن را تأیید مى کند. ازجمله این مضرات جسمانى و روحانى، بالا رفتن فشار و قند خون، بیمارى هاى قلبى و عروقى، سوءهاضمه، تسریع تنفس، افسردگى و اضطراب، کاهش اعتماد به نفس، برهم خوردن آرامش خواب، سفت شدن عضلات، کوتاه شدن عمر و مضرات دیگر است. امام باقر علیه السلام مى فرمایند: چون کسى از شما عصبانى شد، چشمان او سرخ مى شود، رگ هاى گردن او باد مى کند و شیطان در او وارد مى شود و فرو نمى نشیند تا جایى که او را وارد آتش کند (نراقى، 1348، ص 62). امیرالمؤمنین على علیه السلام مى فرمایند: هر که عنان خشم خود را رها کند، مرگش شتاب گیرد (محمدى رى شهرى، 1385، ج 9، ص 4329). در حدیثى دیگر مى فرماید: خشم شدید چگونگى گفتار را تغییر مى دهد، و اساس استدلال را به هم مى ریزد، تمرکز فکر را از میان مى برد و فهم آدمى را پراکنده مى سازد (قمى، 1363، ج 2، ص 320).

در نهایت، مؤلفه هاى کظم غیط که به آنها اشاره گردید، در راستاى اثبات این امر است که مدیریت و کنترل خشم همان کظم غیظ است و مى توان نتیجه گرفت: افرادى که مهارت کظم غیظ را دارند از مؤلفه هاى هوش هیجانى (کنترل احساسات، برانگیختن هیجانى، شناخت احساسات دیگران، تنظیم روابط با دیگران) در سطح بالایى برخوردار بوده و کظم غیظ مستلزم هوش هیجانى است، اما سرکوب خشم، یک سازوکار دفاعى رشدنایافته است که در آن فرد هیجان را براى مدتى به ناهشیار خود مى فرستد و قادر به حل و رفع آن نیست. سرکوب خشم و هر هیجان دیگر، نه تنها تجربه هیجانى را کاهش نمى دهد، بلکه فعالیت فیزیولوژیکى فرد را در هنگام بروز مجدد هیجان افزایش داده و مى تواند کارآیى شناختى، عاطفى و رفتارى فرد را تحت تأثیر قرار دهد.

نتیجه گیرى

هیجان خشم، که در معارف اسلامى به مفهوم غضب یاد مى شود، یکى از نعمت هاى الهى جهت حفظ و بقاى انسان است که در صورت عدم کنترل مضراتى را در پى دارد. در اسلام، مدیریت غضب در سه شیوه شناختى، عاطفى، رفتارى پیشنهاد مى شود که در مفهوم کظم غیظ تجلى مى یابد. با تأمل در مفهوم کظم غیظ و عناصر پیشنهادشده آن در منابع دینى و اسلامى، مشخص شد که کظم غیظ همه نکات و روش هاى پیشنهادى جدید در روان شناسى براى کنترل خشم، یعنى راهبردهاى مقابله هشیارانه و تنظیم هیجان را یک جا دربر دارد و فروبرندگان خشم در اسلام، از سطح بالایى از هوش هیجانى برخوردارند. کظم غیظ شامل حل مسئله، مدیریت خشم، عدم وجود کینه، رخ دادن در موضع ضعف و قدرت، بیان منطقى حرف دل، عدم ترس و گرفتن انتقام، وجود سیستم برنده ـ برنده و... است، اما در سرکوب خشم، درون ریزى هیجان هاى منفى و نگهداشت آنها به صورت دست نخورده منجر به افزایش تراکمى این هیجان ها شده و آثار منفى روان شناختى و فیزیولوژیکى فراوانى مانند تضعیف خودپنداره، افت اعتماد به نفس، کاهش عزت نفس، افسردگى، اضطراب، مشکلات قلبى، مداومت کینه، تثبیت احساس حقارت و... را در پى دارد. درنتیجه، آنچه که منجر به بروز اختلالات جسمى و روانى گوناگون مى شود، سرکوب خشم است، نه کظم غیظ. کظم غیظ یکى از بهترین روش هاى تنظیم و کنترل هیجانات است، نه تنها منجر به امراض جسمى و روحى نمى گردد، بلکه سلامت جسمى و آرامش روحى و مهم تر از آن رسیدن به پاداش اخروى و رضوان الهى را در پى خواهد داشت.

برترى دین اسلام در این است که فروخورندگان خشم، حتى اگر هیچ یک از مهارت هاى هوش هیجانى براى کنترل هشیارانه خشمشان را نیز نداشته باشند، ایمان به خدا کافى است تا کظم غیظ آنها به سرکوب خشم مضر تبدیل نشود؛ زیرا فرد خشمگین به یارى ایمان و با جایگزینى اجر و پاداش دنیوى و اخروى که خداوند عادل وعده داده، از سرکوب خشم در امان خواهد بود؛ زیرا آنها با خدا معامله مى کنند و به خاطر خدا مى بخشند. قرآن انسان ها را به کنترل خشم (مدیریت خشم) سفارش کرده است؛ زیرا انسان قدرت خویش را در تفکر سالم و صدور احکام و دستورهاى صحیح حفظ مى کند. کارى انجام نمى دهد و سخنى نمى گوید که بعدا پشیمان شود. بنابراین، تشنج جسمى ناشى از افزایش نیرو که آن هم نتیجه افزایش ترشح مواد قندى توسط کبد است، به او دست نمى دهد و به این ترتیب از دست زدن به اعمال خشونت آمیز مانند تجاوز فیزیکى به دشمن، که اغلب در هنگام خشم اتفاق مى افتد، دورى مى کند. در دست داشتن کنترل حالت انفعالى خشم و عدم تجاوز اعم از جسمى یا لفظى به دیگران و تداوم رفتار نیک و توأم با آرامش نسبت به مردم، قاعدتا موجب ایجاد آرامش در فرد مقابل مى شود و خود نیز آرام مى گردد و این مسئله بى شک منجر به جلب دوستى و محبت مردم مى شود.

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید