امروزشنبه, 20 آذر 1395-- Saturday Dec 10 2016

ساعت 10:53:50

آخرین به روز رسانی : شنبه 13:21:53

اينجا خيابان است نه پيست موتورسواري
روايتي تاسف آور از پس لرزه های یک تصادف براي يك خانواده؛

اينجا خيابان است نه پيست موتورسواري

یکشنبه, 11 اسفند 1392 ساعت 12:47 کدخبر :7070
فرستادن به ایمیل چاپ
نویسنده :
یک روز در میان پرستار می آید برای تعویض پانسمانش و هر بار چیزی حدود 300 هزار تومان هزینه برمی دارد، 30 هزار تومان دستمزد پرستار و 80-270 هزار تومان پول داروها که یک ریالش را هم بیمه نمی پردازد چرا که به گفته خودشان این داروها آزاد است.

 هفته ای 100 هزار تومان هزینه شیرخشک و ایزی لایف و دستمال مرطوب کننده را هم اضافه کنید به مبلغ بالا و همچنین هزینه داروهای آنتی بیوتیک و تقویتی را که هر بار پزشکانی که می آیند بالین سرش تجویز می کنند. حالا این رقم را ضربدر 4 ماه بکنید و بین 2 پسر کارگر این پیرمرد 77 ساله تقسیم کنید. تازه ما هزینه های روزمره خودشان را هم از آن کم کرده ایم.
شاید شما هزینه پذیرایی از عیادت کنندگان و غم از دست دادن تدریجی پدر و تر و خشک کردن او و دولا و راست شدن مقابل میهمانان و بیکار شدن پسرها برای پیگیری امور درمانی پدر و شکایت از مسبب حادثه و البته مقصر اعلام شدن پدر در تصادف (!) را هم اگر خواستید به آن اضافه کنید.
اين داستان زندگي پيرمردي است كه اسير يك تصادف شده است. پسر دوم این پیرمرد می گوید: پدر من 35 سال بود این مسیر را می رفت و می آمد آن هم 4 بار در روز. از خانه به دکان گیوه دوزی اش در چهارشنبه بازار و از دکان به خانه. آنقدر محتاط بود که گاهی 20 دقیقه می ایستاد تا بتواند از عرض خیابان عبور کند. دوچرخه اش را بیشتر دستش می گرفت تا مثل یک عصا به آن تکیه کند و کمتر سوارش می شد. گاهی کسبه محل دستش را می گرفتند و از عرض خیابان ردش می کردند.

پیرمردی که 5-4 ماه است از خواب بیدار نشده است
رضا حاج هاشمی 77 ساله ساعت 6:40 صبح روز 4 مهرماه وقتی مثل همیشه داشت از عرض خیابان شریعتی شمالی به مقصد مغازه اش عبور می کرد، دوچرخه را دستش گرفته بود، چرخ جلوی دوچرخه روی بلوار بود و پای چپش هم بالا حالا نوبت بالا آوردن چرخ عقب و پای راست بود که... که موتورسوار امانش نداد. پای راستش داغان شد، تعادلش را از دست داد، دوچرخه از دستش رها شد و سرش به سنگ لبه جدول خورد و چشمانش را بست و هنوز باز نکرده است. 4 عمل جراحی رویش انجام شد، چیزی حدود 2 ماه در بیمارستان شهید اشرفی و یک هفته هم در بیمارستان ساعی بستری شد و اکنون حدود 2 ماه است که در خانه اش بستری است.
کافی بود این موتورسوار کمی از سرعتش بکاهد یا همه حواسش را بدهد به رانندگی اش تا شاید هیچکدام از این اتفاق ها رخ ندهد. اگر موتور سوار با احتیاط رد می شد، پیرمرد هم طبق روال هر روز آرام و با احتیاط از عرض خیابان می گذشت و می رفت کرکره مغازه را بالا می کشیدو ظهر که می شد کرکره را می داد پایین و دوباره بعد از ناهار و...

اینجا خیابان است یا پیست موتورسواری؟
از این دست حوادث در شهر ما کم رخ نمی دهد شهری که نامش را گذاشته اند شهر موتورسوارها. موتورسوارهایی که گاه خیابان را با پیست موتور سواری اشتباه می گیرند و به هر چه آدم سواره و پیاده که مقابلشان سبز می شود به چشم حریفانی نگاه می کنند که باید از صحنه بازی حذفشان کنند. حالا اگر این حریفان پیرمردها و پیرزن هایی باشند که دیگر نای راه رفتن و رانندگی ندارند مشخصا در این پیست موتورسواری مغلوبه خواهند شد. کم نبوده اند پیرمردها و پیرزن هایی که در مسیر عبور از این خیابان های شلوغ خصوصا خیابان شریعتی با سکوهای بلند وسط خیابان که بالا و پایین رفتن از آن برای  شان سخت است، با موتور یا ماشین تصادف کرده اند و یا جا در جا کشته شده اند و یا مثل حاج رضا حاج هاشمی اینگونه اسیر بستر گشته اند.

مطالب مرتبط:

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید