امروزجمعه, 19 آذر 1395-- Friday Dec 09 2016

ساعت 01:56:15

آخرین به روز رسانی : پنج شنبه 09:55:11

روایت مستند خبرنگار فرصت از انفجار تروریستی در کنار کاروان زیارتی ایرانیان در عراق؛

در مدائن چه گذشت؟

پنجشنبه, 27 مهر 1391 ساعت 13:36 کدخبر :4621
فرستادن به ایمیل چاپ
نویسنده : روح الله حاجی حیدری
1- حادثه مدائن گرچه برای کاروان خمینی شهری تلخ بود اما درسهای زیادی به همراه داشت.

زائران تحت نظارت سازمان حج و زیارت و طبق برنامه قبلی پس از کربلا در هفتمین روز از سفر خود راهی شهر مدائن شدند تا در سی کیلومتری بغداد، مرقد سلمان فارسی، حذیفه یمانی صحابی پیامبر(ص) و پسر جابر بن عبدالله انصاری را زیارت کنند و طاق عبرت انگیز کسرا یا همان ایوان مدائن را به تماشا بنشینند.

حذیفه یمانی و پسر جابر اما در کنار دجله مدفون بودند، طغیانهای این رود در 80-70 سال پیش باعث شد تا آنان پس از تشییعی دوباره در کنار سلمان فارسی به خاک سپرده شوند.

عربهای مدائن اصرار دارند که در هیچ تابلویی اسم "سلمان فارسی" را کامل ننویسند و به همان "سلمان المحمدی" اکتفا می کنند. سلمان فارسی بیست دقیقه ای میزبان کاروان خمینی شهریها و اصفهانیهاست و اینجا یکی از معدود جاهای زیارتی است که براحتی می توان عکس گرفت و فیلمبرداری کرد. طاق کسری اما 800-700 متری با مرقد سلمان فارسی فاصله دارد، اینطور می شود که عده ای می گویند سوار بر اتوبوس برویم طاق کسری و عده ای پیاده روی را ترجیح می دهند. سرانجام کاروان پیاده راهی طاق کسری می شود. از بین تک و توک نخلهای پراکنده می گذرد و پا در جاده ای می گذارد که از تیسفون و افسانه هایش فقط خرابی بر جا مانده، می گویند این شهر چون زائر ندارد جزو محرومترین شهرهای عراق است و همین می شود که دولت عراق اصرار دارد تا پای زائران ایرانی به مدائن باز شود. امنیت اما اینجا چندان برقرار نیست این را می توان از قیافه 25-20 محافظی که اسلحه به دست و انگشت روی ماشه کاروان را همراهی می کنند فهمید. بماند که هر کسی آزادانه در منطقه تردد می کند... بدون هیچگونه بازرسی.

به طاق کسری که می رسیم صدای ضعیف انفجاری از دور به گوش می رسد. از محافظ می پرسم چه بود؟ این یکی اما خونسرد جواب می دهد بمب! درست مثل اون وقتهایی که ما می گوییم ترقه زدند! همین!

طاق کسرا عجیب دیدنی است، شکاف طاق کسری با عرض نیم متر هنوز خودمانی می کند... در برگشت خمینی شهریها در جلو و اصفهانیها پشت سر آنها راه می افتند در خیابانی که شباهت چندانی به خیابان ندارد... دبیرستان پسرانه سعد بن ابی وقاص را رد می کنند... دانش آموزان از پشت پنجره از سر و کول هم بالا می روند تا مهمانان غریبه به شهرشان را ببینند و این نشان می دهد اینجا مسافر کم می آید یعنی می خواهد بیاید اما جانش را بیش از این دوست دارد.

نخلهای خرما در وسط بلوار خودنمایی می کند و اینجا شاید تنها جایی است که خرمایش روی زمین ریخته است. تعدادی از خانمها می نشینند تا خرما جمع کنند و همین می شود که به جز دو نفر، بقیه خانمها از دام حادثه به دور می مانند.

ساعت از 11 گذشته که 150 متری مرقد سلمان ناگهان انفجاری مهیب رخ می دهد درست در جلوی کاروان. ماشینی پارک شده در کنار خیابان با صدای وحشتناکی منفجر و قطعات آن به اطراف پرتاب می شود. همه چیز آنقدر سریع اتفاق می افتد که معلوم نیست بمب در ماشین جاسازی شده بود یا ماشین در اثر برخورد خمپاره یا راکت منفجر شد. هر چه بود 13 نفر ایرانی همانجا روی زمین افتادند و بقیه به عقب فرار کردند تا پشت ساختمانی نیمه مخروبه پناه بگیرند... صدای تیراندازی و دو سه خمپاره ای که ظاهرا بی هدف پرتاب شده بر رعب فضا می افزاید... زنان عموما گریه می کنند، دود غلیظی دهها متر به آسمان زبانه می کشد و همه نگرانند از انفجارهای احتمالی بعدی. زن 51 ساله کاروان همان جا جان می دهد، جسد دو تا از محافظها هم روی زمین است. بقیه را اما می فرستند بیمارستان مدائن و مرد خنده روی کاروان هم در بیمارستان جان می دهد تا مرگ جانبازی که سالها در عراق اسیر بود در همان سرزمین رقم بخورد. ده دقیقه ای به همین منوال می گذرد تا محافظان تصمیم می گیرند مردم را دوان دوان از پشت همان ساختمان بفرستند در پناه سلمان فارسی.

محافظان اصرار دارند که منطقه ناامن است و تا رسیدن نیروهای کمکی همه باید در مرقد سلمان بمانند. اینطور می شود که زائران ایرانی که تعدادشان به بیش از 300 نفر رسیده بود دوساعت همانجا می مانند.

2- وضعیت بیمارستانهای مدائن و بغداد نشان داد کشور عراق تا رسیدن به استانداردهای اولیه چقدر فاصله دارد. کسی باور نمی کرد مجروحان حادثه چند ساعتی روی تخت بیمارستان رها شوند... پرستاران بخیه و پانسمان را بدون بی حسی انجام دهند و.... به قول بچه ها صد رحمت به بیمارستان اشرفی خودمان!

3- ضعف و قوت سازمان حج و زیارت به عنوان متولی زائران ایرانی را می توان در چنین مواقعی سنجید. در حالی کاروان نصفه و نیمه بعد از حادثه راهی کاظمین شدند که به شدت نگران مصدومان و همچنین امنیت کاظمین بودند. به حدی دلهره و اضطراب بر کاروان حکمفرما بود که صدای فرشهایی که در حرم کاظمین بر روی زمین انداخته می شد کافی بود تا زائران از بیم انفجاری دیگر با اضطراب بالا بپرند. مدیر کاروان خود در بیمارستان بستری بود و در این شرایط مسئولان حج و زیارت برای لحظاتی کوتاه هم در جمع زائران حاضر نشدند تا روحیه بدهند، در مورد روند درمان مصدومان صحبت کنند و از تصمیمشان در اعزام زائران به مدائن عذرخواهی کنند. حتی فاصله کوتاه سازمان حج در میدان الصدرین کاظمین تا هتل هم موجب نشد تا این سازمان نسبتا عریض و طویل، ابتدایی ترین اقدامات را انجام دهد تا یکی از مجروحان حادثه که داغدیده هم بود دو روز در خیابانهای کاظمین با "تنبان" خون آلود بیمارستان راه برود و آنها اصلا به روی خود نیاورند! گرچه اقدامات سازمان حج و زیارت در بستری کردن مصدومان، تهیه بلیط برای اعزام مجروحان به تهران و... را نمی توان نادیده گرفت.

4- بی تردید نعمت امنیت یکی از بزرگترین نعمتهای خداست که شاید تنها کسانی که طعم انفجار و درگیری را چشیده اند و جسدهای بی جان را دیده اند به ارزش واقعی آن را می دانند. در کاروان آسیب دیده همه اذعان داشتند که اگر در ایران گرانی وجود دارد ولی امنیت حکم فرماست و این امنیت با هیچ چیزی قابل مقایسه نیست.

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید