امروزچهارشنبه, 17 آذر 1395-- Wednesday Dec 07 2016

ساعت 14:27:35

آخرین به روز رسانی : جهار شنبه 07:56:45

روایتی از قتل جوان خمینی شهری آمر به معروف در ناژوان

پنجشنبه, 29 فروردین 1392 ساعت 09:55 کدخبر :5441
فرستادن به ایمیل چاپ
نویسنده : حمید رضا ابراهیمی/جلال صفار
پرده اول: ضربه ای به قلب پدر ساعت 12 و نیم شب جمعه دوم فروردین؛ پدر محمد نوه اش را خواباند. خودش هم کم کم خوابش برد.

ساعت1 نیمه شب شد. خواب دید چیزی محکم به قلبش خورد. از خواب پرید، بلند شد نشست.
دست گذاشت روی قلبش.

ضربان قلبش زیاد شد. لب هایش خشک شد. فشارش بالا رفت. گرمش شده بود. بی تاب بود. رفت بیرون کمی قدم زد.آرام نشد. تلفن را برداشت شماره محمد را گرفت، کسی جواب نداد. بی تاب تر شد.
پرده دوم: چاقوی مست
ساعت 6 عصر روز جمعه 2 فروردین بود. با بچه ها در منزل یکی از اقوام دور هم نشسته بودند. بعد از صرف شام حدود ساعت 11 حوصله محمد سر رفت، گفت برویم بیرون. رفتند ناژوان. گفتند درستش نیست این وقت شب تنها باشیم.2 ماشین با هم باشیم بهتر است. دوستان دیگرشان را پیدا کردند. از طرف خیابان وحید رفتند به سمت پل جدید کنار باغ پرندگان. آنجا ایستادند. چوب هم برای روشن کردن آتش برده بودند. دور هم نشستند. هنوز5 دقیقه نگذشته بود که دیدند20 -30 نفر به دنبال فردی (به نام جمشیدی) می دوند. همه با چوب و چماق بودند. جمشیدی به آن طرف رودخانه فرار می کند. حدس می زنند قضیه تمام شد اما جمشیدی به سمت یک خانواده فرار کرده است. خانواده ای که تعداد زیادی زن بودند و دو تا مرد. ناگهان می پرد وسط جمعشان و تعداد زیادی با چاقو و چوب دورتا دورشان را می گیرند و قصد حمله دارند. وحشت می کنند و شروع به جیغ و داد زدن و کمک خواستن. حالا دیگر اراذل، دست از جمشیدی بر داشته اند و به سمت خانواده هجوم برده اند. جمعیت حاضر در پارک در بهت و حیرت فرورفته اند. محمد و یکی از دوستانش برای دفاع از خانواده به سمت آن ها می روند و بقیه دوستان هم به دنبال این دو نفر .
تا سوال کردند: چه اتفاقی افتاده؟ چه کاری به این خانواده دارید؟ گفتند: کاری به شما ندارد و همگی به سمتشان حمله کردند. با چماق و سنگ افتادند به جانشان. دو نفرشان هم مسلح به چاقوهای سلاخی بودند. به یکی از بچه ها چند چاقوی کاری زدند ولی زمانی پا به فرار گذاشتند که صدای فریاد محمد بلند شد. قاتل چاقویش را یازده سانتیمتر در قلب محمد فرو کرده بود. ساعت 1 نیمه شب جمعه دوم فروردین، چاقوی مست به قلب محمد نشست.
پرده سوم : تماشاچیان بی مسوولیت
مردم حلقه زده بودند و تماشا می کردند .هیچ کس حرکتی نمی کرد. گویا سکانس های یک فیلم سینمایی را تماشا می کنند. انگار دعوای بزن بزن آن هم با چاقو و چوب و چماق خیلی دیدن دارد. شاید هم از روی ترس است که هیچ کس جرات ورود ندارد. حتی نیروی انتظامی داخل کیوسک اطراف باغ پرندگان.
فقط در لحظه آخر بود. همان لحظه ای که بچه ها مضروب شده بودند و اراذل در حال فرار، یک اتومبیل (اهل جوی آباد) جلوشان را گرفت که فرار نکنند ولی موفق نشد. تنها توانست شماره پلاکشان را بردارد و همین شد عامل دستگیری قاتل.
پرده چهارم : امنیت نوروزی
روز جمعه دوم فرودین1392:
به گزارش مهر و به نقل از الف، اسماعیل احمدی مقدم در حاشیه بازدید از محل اسکان مسافران نوروزی در باغ فدک، امنیت و خدمات ارائه شده در اصفهان را مثبت ارزیابی کرد و گفت: ستاد تسهیلات سفر شهر اصفهان امنیت و آرامش را برای مسافران نوروزی فراهم کرده است.
پرده پنجم: حرکت سریع نیروی انتظامی!
قاتل شخصی است به نام "عرفان کریمی" که در محله قائمیه اصفهان مستاجر است، اصالتا کرد است و اهل اسلام آباد غرب. به تایید قاضی پرونده عرفان کریمی سال گذشته در یک درگیری خیابانی یک نفر از اهل رهنان را با ضربات چاقو صدمه زده و فرار کرده است. نیروی انتظامی هم یک سال است که به دنبال عرفان کریمی می گردد.
پدر محمد می گوید: همه ده پانزده نفر ازارذل و اوباش دست به دست همدیگر می دهند و عرفان را به عنوان قاتل معرفی می کنند. عرفان هم می گوید به گردن من بیندازید. مشکلی پیش نمی آید. همانطور که قبلا فرار کردم حالا هم فرار می کنم.
ولی نکته ای شایان ذکر این است: دستگیری عرفان خیلی دیر بود و بهایش جان همشهری بی گناه و شریف ما شد.
در همین اتفاق هم با این که در نزدیکی های همان منطقه ایستگاه نیروی انتظامی وجود دارد به گفته دوستان محمد حدود سه ربع یا یک ساعت طول می کشد تا نیروی انتظامی سربرسد. با این که آمبولانس ده دقیقه ای خودش را رسانده است.
پرده ششم: خط قرمز بعضی آقایان
کسی می گفت صدا و سیما خواب است. گفتم اگر خواب بود می شد بیدارش کرد ولی امان از کسانی که خودشان را به خواب زده اند.
خبرگزاری های استان هم در تعطیلاتند. گزارش های ارسالی به دفتر تحریریه رسانه های مختلف استان و صدا و سیما فقط آرشیو شد. انگار به مصلحت نیست.
شاید مصالح و منافع بعضی آقایان به خطر می افتد. شاید صلاح نیست برای جوان رشید شهید شهرمان قلمی بر صفحه برود. شاید آن ها هم حق دارند! آخر صدا و سیما و وروزنامه ها و هفته نامه در انحصار اصفهان است نه شهرستان هایش.
فقط کافی بود جای قاتل و مقتول عوض شود. اینجا بود که همان روزنامه های استان دست به دست بعضی روزنامه های سراسری می دادند و تیترهای آن چنانی می زدند و آبروی یک شهرستان را به تاراج می بردند. کافی بود در این واقعه خون از بینی یک اصفهانی در می آمد. بی بی سی و صدای آمریکا و رادیو فردا هم صدایشان در می آمد و همگی حیثیت یک شهر و مردمانش را با آن همه افتخار و قدمت زیر سوال می بردند.
پرده هفتم: بیگانه اگر می شکند حرفی نیست/ از دوست بپرسید چرا می شکند؟
واژه "معروف" از ریشه "عرف" به معنای كار خوب و پسندیده است و خداپرستان از آن "پسندیده نزد خدا" را اراده می‌كنند. "منكر" نیز از ماده "نكر" و معنای آن برخلاف معنای معروف بوده، در عرف دین داران، به معنای كاری است كه خداوند از آن راضی نباشد. بدین ترتیب، امر به معروف یعنی دستور دادن به كارهای خیر و نهی از منكر یعنی باز داشتن از كارهای زشت و ناپسند.
به معنای لغوی امر به معروف و نهی از منکر هم که بنگریم و عمل جوانمردانه "شهید محمدعابدی" را با این جملات تطبیق دهیم به راحتی در می یابیم که فعل سر زده از این شهید و دوستانش چیزی غیر از امر به معروف و نهی ار منکر نبوده و نیست.
هشتمین وظیفه از وظایف کلی اهداف ستاد احیای امر به معروف و نهی از منکر این است: حمايت از آمران به معروف و ناهيان از منکر از طريق مراجع ذيربط.
ولی با دو مقدمه فوق در می یابیم که ستاد احیای امر به معروف شهرستان خمینی شهر به وظایف خودش نیز عمل نکرد.
این کم کاری را موقعی می توانی با تمام وجود لمس کنی که صدای پر بغض پدر محمد را می شنوی زمانی که می پرسی: مسوولین ستاد امر به معروف یا دیگر مسوولان شهر برای فرزند این شهرستان قدمی برداشتند؟ و او می گوید این ها دیگر برای ما محمد نمی شود ولی جز نماینده مجلس و بخشدار و یکی دو نفر دیگر کسی سراغمان را نگرفت. از ستاد امر به معروف هم رییسش نیامد فقط نماینده شان را فرستادند و تسلیتی گفتند. از مسوولان مربوطه انتظارمان این است که امنیت را برای مردم تامین کنند که اراذل و اباش این گونه راحت در جامعه نچرخند و آسایش مردم را بر هم نزنند.
و برای خانواده محمد جای سوال بود که چرا وقایع تلخ گذشته را که شاید نباید، می گفتند و از تریبون های مهم مطرح می کردند ولی در این واقعه سکوت تنها موضعشان است.
همین.
پرده هشتم: روحیات خانوادگی
محمد 19 ساله تنها پسر یک خانواده 5 نفره بود. پدرش کارگری بازنشسته است و مغازه ای هم دارد. محمد در بعضی ایام سال به پدرش در اداره ایت مغازه کمک می کرد. این چند صباحی هم که پدرش بیمار شد به او می گفت شما سرکار نروید خودم می روم. پدرش می گوید نمرات ابتدایی و راهنمایی محمد خیلی خوب بود. نمره 20 زیاد داشت. هر چند در دبیرستان، سِیر درس خواندش کمی نزولی شد ولی با تغییر رشته از ریاضی به تجربی عزمش جزم شده بود که در کنکور رتبه خوبی بیاورد. خانواده ما یک خانواده معمولی است و برای بچه هامان نان زحمت کشی سر سفره می آوریم. محمد مقید بود که مسائل مذهبی را رعایت کند. اکثرا نمازش را به جماعت و در مسجد حضرت حجت (عج) اقامه می کرد. این چند وقتی که مادرش مریض بود همه جور کاری در خانه می کرد.از جارو زدن بگیر تا سفره انداختن و جمع کردن. هر چیزی برای منزل می خواستیم خودش تهیه می کرد. دوست داشت خودش کارهای خودش را انجام دهد. حاضر نبود کسی یک لیوان آب دستش بدهد. اگر کاری از دستش بر می آمد برای دیگران انجام می داد. مثلا یادم هست اگر کسی از اقوام می خواستند که آقا محمد برای جا به جا کردن اسباب و اثاثیه منزلشان، به کمکشان می رفت، نه نمی گفت،کمک می کرد.
پرده نهم: پیرو عملی مولایش حسین(ع)
حاج آقا رئوفی ده سالی می شود که امام جماعت مسجد حجت است. ایشان می گوید: یکی از بچه های دوست داشتنی مسجد ما بود، زمان نوجوانی اش مکبر مسجد بود. با هم رفیق بودیم به من قول داد امسال کنکور رتبه خوبی بیاورد.
از اول محرم تا آخر ماه صفر، این جوان در آبدار خانه استکان می شست. بعضی مواقع هم که کسی نبود چای و قند بدهد خودش هم استکان می شست هم چایی می داد و هم قند. محمد اهل ریا و خود نمایی نبود فقط یک جا خودش را نشان داد و ماندگار شد. خودش را نشان داد و چه زیبا نشان داد. هر چند آرام و ساکت بود ولی با این حرکتش نشان داد که آنجایی که باید عمل انجام دهد عمل می کند و اهل دفاع از ناموس است. اهل امر به معروف و نهی از منکر است همان گونه که مولایش امام حسین (ع) در راه امر به معروف و نهی از منکر شهید شد. امر به معروف و نهی از منکر سخت ترین عبادات است چون در سایر عبادات شاید خودنمایی و لذت نفس و یا عادت پیش بیاید ولی در این امر این گونه نیست.
در تشییع جنازه اش هم دیده شد. عَلَمی که در مسجد مصلی سالی یکبار آن هم فقط در روز تاسوعا بیرون آورده می شود، استثنائا برای تشییع جنازه محمد نیز بیرون آمد. اینها اثر وضعی این نوکری و پیروی از اهل بیت (ع) خصوصا آقا امام حسین(ع) است. بدنش را داخل مسجد آوردند. حیاط حسینیه. در تشییع جنازه اش زیاد "یا حسین" گفته می شد.
-وقتی فهمیدم محمد چنین حرکتی کرد به خودم مباهات کردم که چنین رفیقی دارم.
-به مسجد و کانون خودمان بالیدیم که چنین جوانی را در داخل مجموعه داشتیم.
-به پدرش هم گفتم ببین حسن آقا نه میلیاردری نه سرشناس و نه مرغ و کباب دادی برای شام عزا ولی ببین چه جمعیتی برای تشییع جنازه پسرت آمده؟!
-جمعیت چند هزار نفری برای تشییع آمدند و جالب اینکه خیلی ها گریه می کردند!؟ جدای از افرادی که در مسیر می آمدند، خیلی از مردم در گوشه و کنار ایستاده بودند و گریه می کردند!
-من هیچ وقت در ظاهر ندیدم تنشی بین پدر و پسر پیش بیاید. محمد حرف پدر و مادر را پیشرو کار خودش قرار می داد.
پرده آخر: مرد غیرت
1- وَ لْتَكُن مِّنكُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلیَ الخَْیرِْ وَ یَأْمُرُونَ بِالمَْعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَ أُوْلَئكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ؛ باید از میان شما، جمعی دعوت به نیكی و امر به معروف و نهی از منكر كنند! و آنها همان رستگارانند. (سوره مبارکه آل عمران آیه 104)

2- عن امام علی (ع): غیرﺓ الرجل ایمان.غیرت داشتن مرد از ایمان او سر چشمه می گیرد.

نظرات  

 
#6 +2 رضا... 14 اردیبهشت 1392 ساعت 16:37
سلام.
چرا این خبر یک بار بیشتر در نشریه چاپ نشد؟
چرا روش مانور ندادید؟
چرا روی این بنده خدا سرمایه گذاری نمی کنید که یه همه عالم نشون بدیم ما همچین جوانهایی هم داریم
واقعا چرا؟؟؟؟؟؟؟
نقل قول
 
 
#5 -2 مهدی زمانی 02 اردیبهشت 1392 ساعت 18:58
باید به خانواده ها آموزش داد که بی موقع بیرون نروند و اگر رفتند مثلا به جای پل نصر در ناژوان کنار پل خواجو یا سی و سه پل که امن است بروند.
نقل قول
 
 
#4 +3 نگار...عموشاهی 01 اردیبهشت 1392 ساعت 16:36
نمیدانم چه بگویم جز اینکه چقدر متاثر و متاسف شدم جوانی اینچنین بهار عمرش به پایان برسد و داغ ابدی بر دل خانواده اش بنشینند و رسانه های استان سکوت کنند که مبادا آبروی شهرشان به خطر بیفتد چه کسی مسئول این جنایت است؟ آن مستهای پست فطرت خدا نشناس ؟ یا بانوانی که ساعت یک بامداد کنار رودخانه خشک مینشینند و خطر میکنند؟ یا پلیس ناژوان واقع در پل نصر؟هر مملکتی هر چقدر هم امنیت داشته باشد برای این وقت شب ندارد آن هم در دشت و صحرا و پارک...بگذریم هر چه هم بگوییم مرحبا و احسنت به غیرت محمد عزیز و دوستانش کم گفته ایم خدایش بیامرزد اما چه ضمانتی وجود دارد که محمد و محمدهای ناموس پرست در امن و امانند؟ چه ضمانتی وجود دارد که اراذل آدم میشوند؟ چه ضمانتی وجود دارد که بانوان و خانواده های محترم این مناطق را حداقل در این وقت شب برای تفریح انتخاب نمیکنند؟
نقل قول
 
 
#3 +3 محمدرضارضایی آدریانی 31 فروردین 1392 ساعت 10:13
باید همه ی اراذل درگیر در این ماجرا به اشد مجازات برسند !!!
نقل قول
 
 
#2 +3 بی نام 29 فروردین 1392 ساعت 12:17
خیلی ناراحت کننده بود
نقل قول
 
 
#1 +5 ش 29 فروردین 1392 ساعت 12:12
خوشا به احوالش.
انشاالله سر سفره ی اباعبدالله وهم نشین علی اکبر امام حسین باشد
انشاالله
نقل قول
 

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید