امروزپنجشنبه, 18 آذر 1395-- Thursday Dec 08 2016

ساعت 06:00:54

آخرین به روز رسانی : پنج شنبه 08:02:17

عشق هایی کز پی رنگی بود...
دست نوشته های یک مشاور

عشق هایی کز پی رنگی بود...

سه شنبه, 02 تیر 1394 ساعت 09:15 کدخبر :9011
فرستادن به ایمیل چاپ
نویسنده : مشاور: هیام / تدوین: شیما شیرازی کارشناس روانشناسی

کیوان به جرم نپرداختن نفقه و مهریه همسرش افتاده بود زندان که مادرش آمد پیش من. وکیل کیوان تازه به هویت مینا همسر دوم کیوان و مادرش پی برده بود، این مادر و دختر عضو یک باند کلاهبرداری بودند که برای پسرهایی که پشتوانه مالی داشتند دام پهن می کردند. مینا با آنها طرح دوستی می ریخت و با تعیین مهریه های سنگین ازدواج می کرد و بعد از مدتی به بهانه های واهی مهریه اش را به اجرا می گذاشت...


مادر کیوان می گوید: پسرم 20 ساله بود که در دانشگاه با دختری آشنا شد. کم کم ارتباطاتشان زیاد شد و به هم دل بستند. از آن دسته مادرهایی نبودم که جیغ و داد راه بیندازم ولی سعی کردم آرام و منطقی به او بفهمانم که دارد راه را اشتباه می رود و حداقل باید شناخت دقیقی از این دختر و خانواده اش به دست بیاورد اما گوشش بدهکار نبود. عشق کور و کرش کرده بود و خیلی زود هم تصمیم به ازدواج با او گرفت.


کاری از دستم ساخته نبود، شوهرم هم که خودش آدم عیاش و نااهلی بود و با کیوان هم رابطه خوبی نداشت برای همین نمی توانستم روی کمکش حساب کنم و ناچار تسلیم شدم. روزهای اول همه چیز خوب پیش رفت اما دیری نگذشت که کیوان به حرف من رسید و متوجه شد که همسرش آن کسی که فکر می کرده نیست. او به کیوان خیانت کرد و همین مقدمه جدایی شان شد.


این شکست پسرم را افسرده و خانه نشین کرد. چند ترم مرخصی گرفت و مدتی طول کشید تا دوباره بتواند سر کلاس بنشیند. مدت زیادی نگذشته بود که با دختری از یک شهر دیگر به نام مینا آشنا شد.


وقتی خبر ازدواجش با مینا آن هم با مهریه سنگین را شنیدم قالب تهی کردم اما نه حال و روز زارم چیزی را عوض می کرد و نه جیغ و دادهایم. کار از کار گذشته بود و ترس از چگونه پرداختن این مهریه سنگین مثل یک شمشیر، شبانه روز بالای سرم می رفت و می آمد تا اینکه آن اتفاق افتاد.


یک سال از عروسی شان گذشته بود که دعواها و بهانه گیری ها کم کم خودش را نشان داد و یک شب موقع شام به اوج خودش رسید. کیوان افتاد به جان مینا و تا توانست مشت و لگد نثارش کرد. مینا هم که حالا وقت را مناسب پیاده کردن نقشه اش می دید، مادرش را در جریان گذاشت و پای پلیس آمد وسط و حالا کیوان افتاده است زندان.


مادر کیوان ادامه داد: چیزی که از همه بیشتر ناراحتم می کند این است که پسرم عیب زیاد داشت اما تا قبل از ازدواجش با مینا لب به سیگار نزده بود و حالا فهمیده ام که مینا و مادرش برای اینکه راحت تر بتوانند نقشه شان را عملی کنند پسرم را معتاد کرده اند...


نقطه نظرات مشاور:
- نوجوانان و جوانان باید با دام هایی که ممکن است سر راهشان پهن شود، آشنا بشوند.
- والدین وظیفه دارند با فرزندانشان دوست باشند و آنها را از خانه و خانواده فراری ندهند.

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید