امروزجمعه, 12 آذر 1395-- Friday Dec 02 2016

ساعت 22:20:45

آخرین به روز رسانی : پنج شنبه 09:39:47

گفتگو با خانواده صدیقه حاج هاشمی به بهانه اهدای اعضای بدن این مادر به 3 بیمار نیازمند؛

می خواست زنده بماند

شنبه, 04 خرداد 1392 ساعت 00:10 کدخبر :5569
فرستادن به ایمیل چاپ
نویسنده : زهرا شمس
جواد و جمشید کنار پدر نشسته اند و به همان اندازه آرام و صبور هستند؛ هر چند یادِ مادر دارد آرام و بی صدا، توی چشم های هر سه نفرشان که تنها نه، توی چشم های مادربزرگ و خاله و بقیه آشنایانی که آنجا نشسته اند هم شنا می کند و روی گونه های شان می چکد. هنوز هفت روز هم از رفتن این مادر نگذشته است، اما این خانه، عجیب آرام است، اصلا آرامش موج می زند گوشه گوشه اش!

حتی توی ظرف خرما و استکان چای!
مادربزرگ یک بیت شعر را آرام زمزمه می کند و اشک می ریزد، نمی توانم آن بیت را یادداشت کنم، قلمم می لرزد، مثل دلم؛ مثل صدایم آن وقتی که می خواهم برایم سکانس به سکانس وداع و تولد دوباره مادرشان را بگویند؛ خودم این را خوب می فهمم، غمِ مادر، غمِ کوچکی نیست، حرف زدن از رفتنش سنگین تر است حتی.
"فکر می کردیم یک سر درد ساده است اما چند لحظه بیشتر نگذشته بود که سردردش شدیدتر شد، سریع یک تاکسی گرفتیم و رفتیم بیمارستان شهید اشرفی." یکی از پسرهاست که سکوت جمع شان را شکسته است تا زنده ماندن مادرشان را به تصویر بکشد. بعد پدر و پسر دیگر هم حرف می زنند: "رفتیم بیمارستان اشرفی؛ بعد از شام بود که سردردش شروع شد. تقریبا ساعت 9ونیم و 10 بود. یک کم که گذشت، تویِ بیمارستان تشنج کرد، پرستار و پزشک عمومی هم برای این که بدانند چکار باید بکنند، ظاهرا با متخصص تماس می گرفتند و کسب تکلیف می کردند؛ شاید یک ساعت نگذشته بود که خبر دادند مادر تویِ کُما رفته است؛ اصلا باور نمی کردیم یک سردرد ساده، به اینجا بکشد!" یکی از پسرها می گوید: "مادر روزه بود. روزه مستحبی می گرفت" خاله می گوید: "عصر با خواهرم -صدیقه- تلفنی صحبت کرده بودم، حالش خوب بود! شکایتی نکرد! اصلا حرفی از سردرد نزد!" وقتی می پرسم چطور این اتفاق افتاد، پدر خانواده می گوید: "پزشک ها گفتند رگ های تار عنکبوتی مغز که پاره می شود، خون و اکسیژن رسانی به آن، متوقف شده و مغز دچار تخریب غیرقابل بازگشت می گردد."
مرد سرش را پایین انداخته است: "دو تا فرم بود، یکی برای انتقالی به بیمارستان الزهرا و دیگری برای اهدای عضو؛ سریع که نه، اول مطمئنم کردند که پنج پزشک متخصص، فرد را معاینه می کنند و بعد مرگ مغزی را تأیید می کنند حتی اگر یکی از این پنج متخصص، یک درصد هم شک داشته باشد، به درمان ادامه می دهند." این ها را در جواب سوالم می گوید که پرسیدم سریع به اهدای اعضای همسرتان رضایت دادید؟
و وقتی می پرسم یک لحظه از حرف فامیل و همسایه و دوست و آشنا نترسیدید؟ فکر نکردید امکان دارد با نیش و کنایه پشت سر و پیش روی تان دل تان را بیازارند یا از این حرف هایی بزنند که...
پدر و پسرها و مادربزرگ شان منتظر ادامه صحبتم نیستند، خودم هم نمی خواهم جمله ام را تمام کنم، اتفاق نظر دارند بر این که: "ما موافق بودیم و به حرف هایی که از روی جهل زده می شود، هم توجهی نداشتیم حتی اگر همه با اهدای اعضای عزیزمان مخالفت می کردند، باز اهمیت نمی دادیم اما برخورد فامیل و همسایه ها هم خیلی خوب بود و همه شان این کار را تحسین می کردند."
حتی مادرِ این خانواده هم با این حرف ها، موافق است، چرا که همه تأکید دارند که خواسته خودش بوده است آن وقت هایی که تلویزیون حرف از اهدای عضو می زده، آن وقت هایی که می دیده هستند افرادی که دارند بین زندگی و مرگ، دست و پا می زنند و چشم به تقدیری دوخته اند که رفتن یا ماندن شان را رقم زده است؛ آن وقت هایی که تلویزیون لبخند یکی از گیرندگان اعضای اهدایی به زندگی را به تصویر می کشیده است و خیلی از این "آن وقت ها"، مادر می گفته است که اگر برای من هم اتفاقی این چنینی افتاد، اعضای بدنم را اهدا کنید و حالا در حالی با این خانه، خداحافظی می کنم که راز آرامش این خانه را فهمیده ام. این خانه آرام است که در آن به وصیت مادری عمل شده و دو کلیه و کبدش، زندگی را به سه نفر از هم وطنان مان، بخشیده است. این خانه آرام است که در آن، مادری با رفتنش مثل همان وقت هایی که بود، درس ایثار را به همه آن هایی که می شناسند و نمی شناسندش، می آموزد. این خانه آرام است که اعضای خانواده باور دارند مادرشان زندگی بخش بوده و با این کار تولدی دیگر داشته است.
تلفنی نظر رئیس گروه مدیریت بیماری ها و پیوند اعضای دانشگاه علوم پزشکی را در خصوص فرهنگ اهدای عضو در شهرمان می پرسیم. دکتر سوداوی ضمن فوق العاده عالی دانستن برخورد مردم با این موضوع، می گوید: "ما 60تا 70درصد از برخورد مردم رضایت داریم و البته تا ایده آل فاصله ای داریم که بیشتر مربوط می شود به عدم آگاهی و اطلاع مردم از مرگ مغزی."
وی ادامه داد: "بعد از انعکاس خبر اهدای اعضای آتش نشانی -که جان یک بچه را نجات داده و خودش دچار مرگ مغزی شده بود- در رسانه ها، بازدید از سایت ما بسیار بیشتر شده و تعداد افراد زیادی خواستار کارت اهدای عضو شده اند."
طبق آمار سالانه 12 هزار مرگ مغزی در کشور ما اتفاق می‌افتد که تنها اعضای بدن 800 نفر از این درگذشتگان اهدا می‌شود، در این رابطه، دکتر سوداوی متذکر شد: "رسانه ها نقش مهمی در آگاهی مردم از مرگ مغزی دارند لذا باید اطلاع رسانی از طریق رسانه های دیداری و نوشتاری از قبیل انعکاس در رسانه های نوشتاری و ساخت مستند و... محقق شود تا دیگر مشکلی در این زمینه نداشته باشیم."
قلم من قاصر است از بیان امیدی که این مادر و خانواده اش به سه نفر از هم وطنان مان بخشیدند.
صدیقه حاج هاشمی یکی از آن هشتصد نفر در کل کشور است که پنجمین روز از ماه رجب امسال رفت تا به حق مصداق بخشی از آیه 32سوره شریفه مائده شود: "هر کس انسانی را حیات بخشد، گویی همه مردم را حیات بخشیده است."
و کاش امروز فرصتی بود تا آن آقایان 42ساله از فارس و هرمزگان و آن خانم 54ساله اصفهانی، خودشان برای مان از جان دوباره شان می گفتند تا این آیه را در کنارشان، نفس می کشیدیم.

نظرات  

 
#5 +1 قاصدک.ص 02 دی 1393 ساعت 19:39
اشک ریختم
من تمام نوشته اشک ریختم.
به قول نویسنده، کلمه ها توی چشم هایم شنا می کردند و روی گونه ام چکیدند
نقل قول
 
 
#4 +2 ساناز 29 خرداد 1392 ساعت 13:04
نقل قول زهرا حاج هاشمی:
▪▪•• صدیقه جان خواهرم ••▪▪

غم هجرانت سخت دلتنگم کرده ، امـّا لبخند و شادی و دعای خیر خانواده های دریافت عضو نور امیدی به قلبم میدهد که تو هستی و با هستی ات زنده ام .

نقل قول زهرا حاج هاشمی:
▪▪•• صدیقه جان خواهرم ••▪▪

غم هجرانت سخت دلتنگم کرده ، امـّا لبخند و شادی و دعای خیر خانواده های دریافت عضو نور امیدی به قلبم میدهد که تو هستی و با هستی ات زنده ام .
ظ طزططططططططططططط
نقل قول
 
 
#3 +6 حاچ رحمان حاج هاشمی 11 خرداد 1392 ساعت 22:26
روحش شاد ویادش گرامی که بارفتنش جان دوباره وامیدزندگی به بیماران نیازمندداده است.
نقل قول
 
 
#2 +9 زهرا حاج هاشمی 08 خرداد 1392 ساعت 18:57
▪▪•• صدیقه جان خواهرم ••▪▪

غم هجرانت سخت دلتنگم کرده ، امـّا لبخند و شادی و دعای خیر خانواده های دریافت عضو نور امیدی به قلبم میدهد که تو هستی و با هستی ات زنده ام .
نقل قول
 
 
#1 +12 دانیال حاج هاشمی 04 خرداد 1392 ساعت 13:56
روحش شاد و یادش گرامی.
نقل قول
 

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید