امروزپنجشنبه, 18 آذر 1395-- Thursday Dec 08 2016

ساعت 07:53:11

آخرین به روز رسانی : پنج شنبه 09:55:11

گفتگو با خواهر محمد کریمی جوان 34 ساله ای که به خیل ایثارگران اهدای عضو پیوست؛

خرّم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

سه شنبه, 22 مهر 1393 ساعت 15:18 کدخبر :7851
فرستادن به ایمیل چاپ
نویسنده : ایمانه پارسی زاد
«هیچ مشکلی نداشت، هیچ مشکلی، سالم و سرحال بود. فقط چند وقت پیش گفت یک کم چشم چپم ضعیف شده، رفت پیش چشم پزشک و تشخیص ضعیفی دادند.

 یک مدت دیگر گذشت و احساس کرد این ضعف در چشمش بیشتر شده، رفتیم چشم پزشکی و بعد از ام آر آی گفتند که باید به متخصص مغز و اعصاب مراجعه کنید. آنجا هم عکس برداری ها و آزمایشات مختلف انجام شد و گفتند یک تومور کوچک روی مغزش است که باید سریع جراحی شود. حتی به ما اجازه ندادند که مراسم سالگرد پدرم را بگیریم بعد اقدام کنیم. چند روز مانده بود به ولادت امام حسن (ع) که در بیمارستان شهید صدوقی بستری شد. گفتند خطر ندارد اما عمل باید در دو مرحله انجام شود. روز اول ساعت 9 صبح که رفت داخل اتاق عمل 5 عصر آوردندش بیرون. منتقل شد بخش، حالش بد نبود. عمل دوم به فاصله یک روز انجام شد آن هم چندین ساعت به طول انجامید و بعد از آن منتقل شد بخش آی سی یو. پزشک ها از نتیجه عمل راضی بودند. حتی ما مدارک پزشکی را به چند پزشک دیگر هم نشان دادیم گفتند عمل موفقیت آمیز بوده اما برادرم دیگر چشم باز نکرد. دوشنبه دومین عمل انجام شد و پنج شنبه در حالی که ما منتظر بهبودی محمد بودیم و نگرانی خاصی نداشتیم از بیمارستان تماس گرفتند و اعلام مرگ مغزی کردند...»


اینها را یکی از خواهران محمد کریمی می گوید. جوان 34 ساله کرتمانی که ماه رمضان امسال چندین عضو از بدنش به نیازمندان اهدا شد. اکرم کریمی ادامه می دهد: می خواستیم دامادش کنیم، همه چیز آماده بود، گذاشته بودیم سالگرد پدر را برگزار کنیم و بعد دست و آستین بالا بزنیم اما مراسم سالگرد پدرم با هفته محمد یکی شد.


برادرم در بیمارستان الزهرا کار می کرد. چند سال پیش گفته بود اگر من زمانی دچار مرگ مغزی شدم اعضای بدنم را اهدا کنید. شب قبل از عمل هم علی رغم اینکه پزشک ها مطمئن مان کرده بودند که عمل خطری ندارد از همه خداحافظی کرده بود، وصیت هم کرد و باز هم تاکید کرد که اعضایش را اهدا کنیم، من آن شب حرفش را جدی نگرفتم اما وقتی دکتر سوداوی به ما پیشنهاد اهدای عضو کرد تعلل نکردیم. جمعه منتقل شد بیمارستان الزهرا و یکشنبه عمل ها انجام شد.


کریمی ادامه می دهد: کبد و کلیه ها و اعضای دیگرش به چندین بیمار نیازمند از نقاط مختلف کشور اهدا شد. کبد را به مردی اهل سیستان و بلوچستان دادند که 5 تا بچه داشت. یکی از کلیه ها را هم به مردی دادند که 3 تا بچه داشت. با بعضی شان تلفنی صحبت کرده ایم اما هنوز دیدار حضوری نداشته ایم. خیلی خوشحالیم که خانواده این بیماران از نگرانی درآمدند. ما خودمان مریض داری کرده ایم می دانیم گرفتار بیمارستان بودن چقدر سخت است، پدرم 3 سال آخر عمرش را مبتلا به سرطان روده شد و ما مرتب در رفت و آمد میان بیمارستان و خانه بودیم برای همین وقتی 5 پزشک مرگ مغزی محمد را تایید کردند دیگر در اهدای اعضایش به بیماران نیازمند تعلل نکردیم. اعضای بدنش را با خدا معامله کردیم.


وقتی جنازه را به ما تحویل دادند بر اساس ذهنیت غلطی که داشتیم و فکر می کردیم اهدای عضو مساوی است با تکه پاره کردن بدن بیمار، خیلی نگران این موضوع بودیم اما علی رغم انتظارمان یک قطره خون هم ندیدیم به قدری خوب بخیه خورده بود که اصلا معلوم نبود این اعضا چگونه از بدنش خارج شده!


خواهر محمد می گوید: برادرم مرد بزرگی بود، هیچ کس از او خاطره بدی ندارد. مادرم بعد از او روزه سکوت گرفته و هیچ نمی گوید. محمد همیشه این شعر را با خودش زمزمه می کرد:
زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست/ هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود/ صحنه پیوسته به جاست/ خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید