امروزپنجشنبه, 18 آذر 1395-- Thursday Dec 08 2016

ساعت 22:04:58

آخرین به روز رسانی : پنج شنبه 09:55:11

خشکسالی آن چنان پژمرده ات کرده است که...

شنبه, 21 مرداد 1391 ساعت 08:58 کدخبر :4388
فرستادن به ایمیل چاپ
نویسنده : مطهره عباسیان
جمعه در كوچه باغ پدري قدم مي زدم. تابستان نارس جاي خود را به پاييز زودرس داده بود و برگ هايي كه حالا فصل سبزي شان است از بي آبي روي زمين ريخته بودند زرد و خشك! روي شاخه هاي چنارها از بس غبار نشسته بود دلم گرفت و اين شعر متولد شد:

وارث پيشينه اي پرافتخاري شهر من

اي كه فرزندان خود را دوست داري ... شهر من!

مستحق بهترين هايي كه در آغوش تو

لاله ها روييده در هر نوبهاري شهر من

اي خميني شهر اي پابوس مردان بزرگ

از شكوه يادگاران يادگاري شهر من!

شهر باغات گلابي! بر سرت چي آمده ست

كاين چنين ديروزها را سوگواري شهر من!

خشكسالي آن چنان پژمرده ات كرده ست كه

روي هر برگ تو روييده غباري شهر من!

وقتي از دست همه دلگيري و ناراحتي

سر به روي شانه ي كي مي گذاري شهر من؟!

غصه ي تو شاخه هاي سرو را خم مي كند

دل ندارم تا ببينم بي قراري شهر من

از دَم مسموم كي در خاطرات اصفهان

مثل چوبي خشك افتادي كناري شهر من!

مطمئن باش اين همه نامهرباني رفتني ست

بايد اما باز هم طاقت بياري شهر من....

صبح فردا با طلوع آفتابي مهربان

مي شوي سرچشمه ي آيينه داري شهر من

كاش هركه دلسوزتر است فكري به حال باغات شهرمان بكند

د...

مطالب مرتبط:

نظرات  

 
#2 0 نوروزی 24 مرداد 1391 ساعت 13:46
کی شعر را گفته؟
دستش درد نکند
نقل قول
 
 
#1 0 الغوث و الامان...... 22 مرداد 1391 ساعت 14:44
برسید به داد این باغها و مزرعه ها.....

گناه و عصیت زیاد شده ، برکت رفته.... شاید هم خدا عذابمون کرده...
نقل قول
 

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید