امروزسه شنبه, 16 آذر 1395-- Tuesday Dec 06 2016

ساعت 05:49:28

آخرین به روز رسانی : سه شنبه 07:07:20

مار خوش خط و خالی به نام فرهاد
نوشته های یک مشاور

مار خوش خط و خالی به نام فرهاد

پنجشنبه, 09 بهمن 1393 ساعت 11:10 کدخبر :8349
فرستادن به ایمیل چاپ
نویسنده : مشاور: هیام / تدوین: شیما شیرازی کارشناس روانشناسی

پرونده زهره را بستم و بایگانی کردم. خوشحال بودم که اگرچه پرونده فرهاد از آن پرونده های پیچیده و خسته کننده بود اما حداقل زهره بعد از این همه رفت و آمد از ازدواج با او منصرف شد. زهره یک پسر 5 ساله داشت که از شوهرش جدا شد و حالا با مادر پیرش سه نفری زندگی می کنند. اگرچه چندان از اوضاع زندگی اش راضی نیست اما روزگارش خیلی بهتر از آن روزهایی است که با شوهر معتاد و قاچاقچی اش زندگی می کرد. اصلا همه اتفاقاتی که بعد از طلاق در زندگیش رخ داد هم به خلاف کاری های شوهر سابقش برمی گشت. قبل از جداییش یک روز فرهاد طبق معمول برای گرفتن مواد آمد در خانه شان. زهره از پشت در گفت که نادر خانه نیست. فرهاد گفت چون تلفن همراه نادر خاموش است شماره دیگری به من بده تا بدانم کی خانه است که بیایم. زهره شماره خودش را داد و از همان زمان ارتباط های تلفنی شان شروع شد.


فرهاد شیک پوش بود و خوش سر و زبان برای همین وقتی بعد از حبس ابد گرفتن نادر و جداییشان به زهره پیشنهاد دوستی داد او پذیرفت. زهره احساس تنهایی می کرد و فرهاد که از قضا دست و دلباز هم بود خوب می توانست این خلا را در زندگی او پر کند خصوصا که زهره می دانست که همسر فرهاد هم یک سال است به حالت قهر به خانه پدرش رفته است. فرهاد بعد از مدتی به زهره پیشنهاد ازدواج داد اما مشکل اینجا بود که زهره حالا دیگر متوجه شده بود فرهاد علاوه بر اعتیاد به الکل و حشیش و شیشه با خانم های زیادی در ارتباط است و همین رفتارهای او باعث شد که زهره علی رغم علاقه ای که بهش داشت از ازدواج با او بترسد. جلسات مکرر مشاوره دل زهره را برای دل کندن از این ازدواج یک دله کرد اما حالا مشکل این بود که فرهاد دست از سرش برنمی داشت و زهره برای نجات یافتن از این دوراهی فرهاد را به مشاور معرفی کرد.


اما فرهاد که بود؟
فرهاد در اولین جلسه مشاوره افشا کرد که اخیرا با یک دختر جنوبی به اسم پری ازدواج کرده و در خانه پدر و مادرش با او زندگی می کند اما زهره از این ماجرا خبر نداشت. فرهاد اتفاقا خیلی هم به پری اظهار علاقه می کرد و می گفت که بسیار اهل تنوع است، لباس های مختلف می پوشد و هر هفته رنگ و مدل موهایش را تغییر می دهد، با هم قلیان هم می کشیم و خیلی خوش هستیم. اما در جلسات بعدی اعتراف کرد که کم کم به ماهیت پری پی برده و فهمیده است که هدف اصلی پری از ازدواج با او اخاذی بوده و علاوه بر این پول هایی را که هر بار به بهانه لباس و آرایشگاه از او می گرفته خرج شیشه کشیدنش هم می کرده است. فرهاد برای اینکه بیشتر از کارهای همسرش سردربیاورد به سراغ تلفن همراهش رفته و متوجه شده که او از طریق شبکه های اجتماعی تلفن همراه با افراد زیادی در تماس است و وقتی چند بار تعقیبش کرده پی برده که سوار ماشین های این و آن می شود و معلوم نیست به کجاها می رود...


فرهاد در یکی از جلساتش گفت که پری را طلاق دادم و چون ازدواجمان رسمی بود 40 میلیون مهریه اش را هم پرداختم. اما این شکست هم در زندگی فرهاد باعث نشد که به راه بیاید بلکه از طریق شبکه های اجتماعی تلفن همراه با زن همسایه شان که متاهل هم بود آشنا شد و رابطه برقرار کرد. شوهر زن اما در یک فرصت مناسب مچشان را گرفت و پلیس را برایشان خبر کرد و به این ترتیب اولین پرونده قضایی برای فرهاد تشکیل شد اگرچه خیلی زود به اعتبار وثیقه آزاد شد. ظاهرا این اتفاق فرهاد را تا حدودی از خواب غفلت بیدار کرد و تصمیم گرفت دست از اعتیاد بردارد. موفق هم شد و پس از بهبودی به سراغ همسر اولش رفت و از او خواست برگردد تا دوباره با هم زندگی کنند اما همسرش نه تنها نپذیرفت بلکه شکایت هم کرد و 200 میلیون تومان از وی نفقه گرفت.


فرهاد به گفته خودش بعد از این اتفاقات خیلی احساس تنهایی می کرد. با پدر و مادرش هم هیچوقت رابطه خوبی نداشت چون پدرش فردی عصبی و بد دهن بود. اینبار از طریق یکی از دوستانش با خانمی دیگر آشنا شد ولی خیلی زود دستش رو و دستگیر شد و دومین پرونده هم در دادگاه به نامش گشوده گشت.


فرهاد حالا اظهار می کند که می خواهد زندگی خوب و سالمی را آغاز کند برای همین دوباره به سراغ همسر اولش رفته اما حرف همسرش این است که چه تضمینی وجود دارد که فرهاد دوباره خطا نکند و حرف آخر فرهاد این است که اگر همسرم قول بدهد به ظاهرش توجه کند من هم خودم را اصلاح می کنم اما اگر او تغییر نکند طلاقش می دهم...

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید