امروزپنجشنبه, 18 آذر 1395-- Thursday Dec 08 2016

ساعت 11:51:48

آخرین به روز رسانی : پنج شنبه 09:55:11

شعله های بی قراری
پرسه؛

شعله های بی قراری

یکشنبه, 30 مهر 1391 ساعت 11:25 کدخبر :4638
فرستادن به ایمیل چاپ
نویسنده : رامین شاهین
از تناقض های دل پشتم شکست/بر سرم جانا بیا می مال دست سایه خود را از سر من بر مدار/ بی قرارم، بی قرارم، بی قرار / مولوی

بچه بغل وارد اتوبوس واحد شد، بی معطلی بالای سر تک صندلی که جوانی روی آن لمیده بود رفت و از او درخواست کرد که جایش را به او بدهد جوان هم چنین کرد ننشسته بود که سراغ ایستگاه مقصد را گرفت ایستگاهی که تقریبا آخر خط بود چند نفر با هم جواب او را دادند کمی بعد متوجه شدم با خود حرف می زند و با هر ترمز اتوبوس می پرسد رسیدیم، همین جاست؟ اول فکر کردم کم دارد و یا غریبه است و آدرس را نمی داند ولی لهجه اش نشانی از بومی بودنش داشت یک نفر وقتی وضع را چنین دید کاملا او را راهنمایی کرد و به او اطمینان داد که من به موقع خودم می گویم پیاده شو، اما تکان های متعددی که می خورد و حرکات سر و از جا بلند شدن های متعدد و سؤال های تکراری حکایت از بی قراری و اضطراب و دلهره وی داشت.

کم و بیش این حکایت بسیاری از انسانهاست، بی قراری، اضطراب و دلشوره، این دامی است که در سر راه گسترده شده است که هر آن احتمال افتادن در آن وجود دارد، صحنه هایی را که هر روز در گوشه و کنار شهر می بینید، در ذهن خود مرور کنید و به آن حساس شوید، شواهدی انکار ناپذیر بر ادعای مطرح شده می باشد.

پشت چراغ خطر توقف کرده ای، ماشین پشت سری با وجود قرمز بودن چراغ دستش را از روی بوق بر نمی دارد عابر پیاده سر چهارراه حاضر نیست لحظه ای صبر کند تا چراغ برای وی سبز شود و سپس عبور کند، ماشین سوار و موتور سوار را می بینی که به سرعت رانندگی کرده، سبقت می گیرد، دائم بوق می زند و بعد متوجه می شود کمی جلوتر در گوشه ای پارک می کند و می فهمی اصلا کار خاصی نداشته که چنین عجله می کرده است، همشهری دیگری را می بینی که در صف های متعدد ایستاده و انواع تیک ها و حرکات اضافی را از خود نشان می دهد که انگار کاسه صبرش لبریز شده است.

آشنایی را می بینی که به جای راه رفتن گویی تمرین دوی ماراتن می کند و با عجله از کنارت می گذرد و جواب سلامت را نمی دهد، اصلا شما را ندیده است.

مثال زیاد است ولی فراوان هستند افرادی که هر جا هستند لحظه ای قرار و آرام ندارند و دائما فکر می کنند کارهای زیادی دارند و نگران این و آن هستند و یا در گذشته زندگی می کنند و یا نگران آینده هستند و آنچه فدا می شود حال است، دوندگی بی مورد دلشوره های بی اساس، عجله های بی فایده کم حوصلگی های بی خاصیت و درگیری های بی پایه و بر سر هیچ و ایجاد تنش های مختلف در تمامی سطوح جامعه پس بی قراری چون سایه ای انسان امروزی را تعقیب می کند.

گرچه  میزانی از بی قراری طبیعی است و معدودی هم بیمار هستند ولی اکثریت افراد می توانند با رعایت نکاتی در رژیم غذایی، انتخاب سبک زندگی مناسب و ورزش و نداشتن توقع بی جا از خود و دیگران و نیفتادن در گرداب مصرف و چشم و هم چشمی و دوری از حرص و طمع و صله رحم و دوری از خصلت هایی چون حسد و خود بزرگ بینی، آمال و آرزوهای بی پایان و نیز تقویت بعد عرفانی و معنوی زندگی خود را از فشارهای روحی و بی قراری دور نگه دارند.

بیاد داشته باشیم که بی قراری چون شعله های مهیب شمع وجود را می سوزاند، شمعی که شاید پروانه ای هم به دورش نچرخد زندگی شهری ترویج نیازهای کاذب و چشم و هم چشمی زبانه های شعله های بی قراری را شعله ورتر می سازند و آتش آن همه وجود آدمی را فرا می گیرد.

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید