امروزپنجشنبه, 18 آذر 1395-- Thursday Dec 08 2016

ساعت 18:14:44

آخرین به روز رسانی : پنج شنبه 09:55:11

گفتگو با دکتر سيدعبدالمجید میردامادی معاون بنیاد ملی ایران شناسی

قرار بود کنگره جهانی علامه میرداماد در خمینی شهر برگزار شود

شنبه, 13 اردیبهشت 1393 ساعت 09:24 کدخبر :7256
فرستادن به ایمیل چاپ
نویسنده : روح ا... حاجی حیدری
اشاره: دکترسید عبدالمجید میردامادی متولد خمینی شهر، دانش آموخته دانشگاه و حوزه علمیه، دارای کارشناسی ارشد در رشته الهيات و معارف اسلامی از دانشگاه تهران و دکترای حقوق از دانشگاه وین اتریش است.

وی تاکنون بیش از 50 مقاله در زمینه فرهنگ، حقوق و ادیان به نگارش درآورده و تألیف 15 کتاب در حوزه مطالعات اديان و گفتگوی ادیان را تاليف، تدوين و مدیریت کرده است. او ریاست مرکز ادیان و تمدنها، عضویت در هیأت علمی مرکز مطالعات و پژوهش ادیان جهان، مشاور امور بین الملل سازمان فرهنگ و ارتباطات را داشته و در دانشگاه هاي شهيد بهشتی، پيام نور، آزاد اسلامي، علمي كاربردي، دانشكده روابط بين الملل وزارت امور خارجه  تدريس داشته و بیش از 50 سخنرانی بین المللی در دانشگاه های مختلف دنیا از جمله دانشگاه آتن، اتریش، کرواسی، لبنان و .... را در کارنامه خود داشته و هم اکنون معاونت پژوهشي بنیاد ایران شناسی وابسته به نهاد رياست جمهوري  را برعهده دارد. با توجه به تخصص وی در زمینه حقوق، فرهنگ و ادیان، در این مصاحبه تلاش گردیده تا ضمن پرهیز از بکار رفتن اصطلاحات تخصصی، گریزی به جایگاه ادیان مختلف در جهان و نقش تشیع در این زمینه گردد.
***
از خودتان بگویید. اینکه از تحصیل در خمینی شهر تا معاونت بنیاد ایران شناسی چه مسیری را طی کردید؟
بنده سيد عبدالمجید میردامادی هستم اهل محله اندان. پدرم آيت ا... حاج آقا رضا میردامادی از علمای سرشناس خمینی شهر بودند که به تازگی از دنیا رفتند و مادرم از خانواده يكي از علماي طراز اول شهر اصفهان بودند. مدرسه ابتدایی را همینجا در مدرسه دهقان، راهنمایی را در مدرسه اسلامی و دبیرستان را در صائب گذراندم. به موازات دروس جدید، دروس طلبگی را در مدارس علمیه امامیه خمینی شهر و ذوالفقار، صدر و چهار باغ اصفهان خواندم. بر همین اساس، پیش از انقلاب گاهی در هنگام تبليغ لباس روحانیت می پوشیدم. ایام محرم هم در دوران تبليغ ملبس می شدم و می رفتم تبلیغ در منطقه فریدن و دو دوره آنجا تجربه منبر و محراب و تبلیغ داشتم.
دبیرستان چی می خواندید؟
رشته من علوم تجربی بود. با این حال به واسطه آشنایی با دروس حوزه، در کنکور علوم انسانی را انتخاب کردم و در سال 58 در دانشکده الهیات دانشگاه تهران که پيش از آن زمان دانشکده معقول و منقول نامیده می شد قبول شدم. دانشکده معتبری بود و بزرگانی مثل مرحوم فروزانفر، شهید مطهری، مرحوم باهنر، دکتر بهشتی، مرحوم دكتر مفتح رئیس دانشکده الهیات –که در جریان ترورش من آنجا بودم- دکتر گرجی، دکتر فیض، دکتر سروش، مجتهد شبستری و ... تدریس می کردند. آن زمان هم تنها دانشکده معتبر الهیات کشور بود و بعدا مي توان از موارد مشابه در مشهد و اهواز نامبرد. سال 59  همراه شد با انقلاب فرهنگی و تعطیلی دانشگاهها و من برگشتم اصفهان. آن زمان 18 ساله بودم و تازه جنگ شروع شده بود. به امور تربیتی ناحیه 4 اصفهان رفتم و در دبيرستان هاتف درمیدان طوقچی در مقطع دبیرستان شروع به تدریس کردم و همزمان امور تربیتی آنجا را اداره می کردم. مدتی بعد در جهاد سازندگی اصفهان مسوول تعلیمات منطقه اصفهان شدم. سال 61 دانشگاه ها بازگشایی شد و من برگشتم دانشگاه و دوره لیسانس را در سال 64 به اتمام رساندم ولي دروس حوزوي را هيچگاه رها نكردم همان موقع هم البته من در تهران در مدرسه علمیه وحیدیه حجره داشتم. آنجا حاشیه ومعالم الاصول وشرح لمعه را نزد بعضي از اساتيد تهران و مكاسب را نزد آيه الله شيخ مرتضي شمس اردكاني و كفايه الاصول را نزد آيه الله شيخ جواد غروي تبريزي خواندم. فوق لیسانس را در همان دانشگاه تهران گرایش فرهنگ و تمدن پذیرفته شدم و این دوره را نزد اساتیدی همچون استاد زرین کوب، دكتر زرياب خوئي، دكتر نورا... كسائي و ... به پایان بردم. اواخر آن دوره به مدت شش ماه رفتم یک دوره ای در سپاه دیدم و همزمان بخش تاریخ اسلام مجله نظامی سپاه را می نوشتم. در تهران هم در دانشگاه و هم حوزه شروع به تدریس کردم.
بعد از مدتی در بخش امور بین الملل وزارت ارشاد وارد برنامه های خارج از کشور شدم و در بخش اروپا، واحد نمایندگی و رایزنی هاي فرهنگی خارج از کشور را عهده دار شدم. سال 71 و با اتمام دوره خدمت، شروع به تدریس در دانشگاه امام حسین (ع) سپاه کردم و با     پايان يافتن خدمت سربازي، ریاست مرکز گفتگوی ادیان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي را عهده دار شدم.
در مورد این مرکز بگویید؟ هدفش چی هست؟
آن زمان در شورای عالی تبلیغات خارجی این ایده مطرح شد که با توجه به ظرفیت بزرگی که در جهان ارتباطات وجود دارد نیاز است با جهان اديان وبويژه جهان مسیحیت، بودائيان و یهوديان آزاد و نهادهای بزرگ دینی در جهان همچون واتیکان و شورای جهانی کلیساها وارد گفتگوهای دینی شویم. آن زمان چنین کاری در اروپا مرسوم شده بود و کارهایی که در بحث وحدت اسلامی مرحوم شلتوت وسيد جمال الدين اسدآبادي و ديگران انجام می دادند خود مسیحیان هم در بین خودشان به عنوان وحدت مسیحیت پیگیری می کردند. در واقع از دوره واتیکان دوم بین سالهای 1962 تا 1965 مسیحیت تصمیم گرفت وارد گفتگو با جهان اسلام شود. همه اینها بعد از جنگ جهانی دوم رخ داد چرا که بعد از این جنگ و کشته شدن قريب به 40 میلیون نفر، تحول بزرگی در دنیا صورت می گیرد از جمله صدور اعلامیه حقوق بشر، تاسیس سازمان ملل متحد و ... همه اينها تلاشي بود تا نگذارند فجایعی مشابه جنگ جهانی صورت بگیرد. همین تحول سیاسی، در حوزه حقوق، اقتصاد و جريان تفکرات دینی هم صورت هم می گیرد. در زمینه دینی، بحث نوآوری هاي دینی، توسعه علوم ديني بر مبناي هرمنوتیک، معنویت گرایی، معنویت بدون خدا و مباحثي از اين دست مطرح شد. در همان دوره واتیکان دوم شکل گرفت و شخصیت های بزرگ مسیحی دور هم جمع شدند و گفتند دیگر با آن دیدگاه های تاریخی نمی شود دین را اداره کرد. همین کار در جهان اسلام به نوعی شده بود و نواندیشی در حال مطرح شدن بود.

نواندیشی از آن واژه های چند پهلویی هست که نیاز به بازتعریف دارد. منظورتان از نواندیشی را بیشتر توضیح می دهید؟
بحثش طولانی است به صورت خلاصه بگویم که ما از زمان مرحوم سید جمال تاکنون سه دوره بیداری اسلامي داشته ایم که نخستین آن در دوره سید جمال، دومین آن در آغازين دوره هاي جوانه زدن انقلاب اسلامی و سومین آن هم با بیداری اسلامی كنوني شکل می گیرد. خب اینها تصمیم گرفته بودند با دنیا وارد گفتگو شوند چون نگرش های درون دینی در عصر ارتباطات دیگر پاسخگو نیست. بر همین اساس يك  کار براساس ژرف انديشي در عرصه ارتباطات وتعاملات ديني شروع شد و بنده به عنوان اولین رئیس مرکز گفتگوی ادیان کار را شروع کردم. ما گفتگوهای بزرگی را در اين دوره به انجام رسانيديم و بسياري از بزرگان حوزه ودانشگاه به طور جدي به آن ورود كردند  حضرات آیات مصباح یزدی، تسخیری، جوادی آملی، سیدمحمد خامنه ای، رشاد، عمید زنجانی و محقق داماد ، جناتي ، ... همكاري هاي سازنده اي را با ما داشتند و ما با جهان مسیحیت كار خود را آغاز کردیم و در فاصله سال های 71 تا 79 دهها کنفرانس گفتگوی ادیان با مراکز، شخصیتها و بزرگان ادیان از جمله با بودایی ها، مسیحی ها، هندوها و حتی یهودیها و اقلیت های دینی داخل کشورمان شکل دادیم. خود من ساختاری علمي به آن دادم و حدود سی کتاب در این زمینه چاپ و مجله دیالوگ را به زبان انگلیسی منتشر کردیم و جالب است بدانيد در همین شرایط، عربستان سعودی و کشورهای دیگر عربی به شدت به ما معترض بودند كه شما به چه مناسبت با جهان اديان در گفتگو هستيد. حاج آقای تسخیری به من می گفتند من در هر کدام از مراکز خارجی که با جهان عرب وارد گفتگو می شوم اولین اعتراضشان این است که چرا شما وارد گفتگو با ديگر اديان  می شوید؟

اعتراضشان به خاطر این بود که تشیع نباید به عنوان نماینده مسلمانان خودش را در گفتگوها مطرح کند یا دلیل دیگری داشت؟
آن موقع هیچ کس از جهان اسلام حاضر نبود وارد گفتگو با جهان مسیحیت شود. شیعه بخاطر آن پشتوانه های عقلانی که در تفکرات خردورزی خودش دارد همواره از گفتگو استقبال می کند. ما بر همین اساس وارد گفتگو شدیم. خود من پنج دور گفتگو با مسیحیان ارتودکس یونان داشتم.
در سطح بزرگان طراز اولشان؟
بله، گفتگو از ناحيه ما با عالمان و انديشمندان طراز اول كشورها بود. ما چند دور گفتگو با واتیکان داشتیم. با کاتولیک های اتریش گفتگو کردیم، با کلیسای کانتر بری در انگلستان، با شورای جهانی کلیساها، با کلیساهای خاورمیانه ارتباط برقرار کردیم. چندین نشست با جامعه زرتشتیان داشتیم. در نشست های جهانی آنان شرکت می کردیم. در این زمینه ها شاید با 60-50 کشور جهان مراودات ديني علمي داشته ايم ودر دانشگاههای زیادی در کشورهای مختلف در خصوص ارتباط بین ادیان و مبانی مشترک بین ما و آنان گفتگو ها داشته ايم.
در چه موضوعاتی؟
موضوعات مختلف. گاه در عرصه هاي  مسائل کلامی مثل خدا، معاد، هرمنوتیک در اسلام و مسیحیت، گاه در عرصه هاي اجتماعي  و مسائلي چون کودکان، جوانان، جایگاه زنان و .... این جلسات موجب شد تا تفکر شیعی به صورت جدی در قلمروی تفکر مسیحیان و ديگر اديان و آئين ها مطرح شود. اگر خودمان وارد گفتگو با عوام مردم برای رفع این سوءتفاهم تاریخی می شدیم چنین اثری نداشت. ولی عمق اندیشه های شیعی توسط اینان به جامعه تزریق می شود.
جالب ترین تجربیات شما در این گفتگوها؟
بالغ بر دو دهه است كه در ارتباط مستقيم با گفتگوهاي جهاني هستم و هر مقطعي از اين جريان خود تجربه اي در زندگي فرهنگي من بوده است كه تنها براي من يك باور را تقويت كرده و آن اينكه در دايره ايمان و دين، منطق و خردورزي ديني، عمق و درون محتواي معنوي، درون مايه هاي معرفتي، هيچ ديانتي چون اسلام و هيچ مذهبي چون تشيع و مكتب اهل بيت (ع) نيست. هيچگاه در عرصه گفتگو با هر دين و و آئين و نحله اي انديشه شيعي دچار سستي و كاستي نبود و همواره دست غالب منطق و انديشه تشيع بود كه بر هر منطق ديني ديگر غلبه داشت.    
گفتید ما با غرب داراي سوءتفاهم تاریخی بودیم. اگر بخواهید عدد بگویید و مثلا سوءتفاهم ها پیش از این 100 بوده الان این سوءتفاهم به چند رسیده؟
تاريخ اين سوء تفاهمات در عرصه هاي ديني فرهنگي به گذشته اي بسيار دور باز مي گردد و موارد آن نيز قابل شمارش نيست امروزه نيز پهنه سياست نيز بدان افزوده شده است. ما و غرب در مجموع داراي دو فرهنگ، دو جغرافيا، دو تاريخ با تفاوت بسيار هستيم. ما مشتركاتي داريم ولي آن پيوندهائي كه بين ما و شرق بر قرار است در بيشتر زمينه ها با غرب موجود نيست.
فیلم «کتاب قانون» نقدی بر گفتگوها و رایزنی های فرهنگی کشورمان در خارج دارد. نظرتان در مورد این فیلم چیست؟
من آن فيلم را نديده ام ولي هر جريان و كانون فرهنگي نقاط مثبت و منفي و قدرت و ضعف هاي خود را داراست.

دکترای خودتان را کجا گرفتید؟
در سال 1379 برای گرفتن دکترا راهی اتریش شدم. آنجا برخی پایان نامه های دانشجویان اتریشی را هدایت می کردم و در اجلاس های مختلف به عنوان یک دانشجو شرکت و سخنرانی داشتم. تا اینکه در دوره پایان نامه نویسی برگشتم ایران. مجددا رئیس مرکز گفتگوی ادیان شدم و گفتگوهای ما با دنیا ادامه پیدا کرد.

در این مدت که نبودید چه تغییراتی شکل گرفته بود؟
در این مدت برخی گفتگوها قطع شده بود که من مجددا احیا کردم و این تبدیل به یک سنت شد و هنوز هم ادامه دارد. بعد در دانشکده روابط بین الملل وزارت خارجه مشغول تدریس شدم.  دیپلماسی دینی و همچنين حقوق بشر تدریس می کردم زيرا دكتري من در زمينه حقوق بشر وپايان نامه من در آنجا حقوق بشر در اسلام و غرب بود. بعد شروع به همکاری با سازمان فرهنگ و ارتباطات کردم. ما برنامه هایمان را ادامه دادیم تا اینکه در حدود 6 ماه پیش و با درگذشت دکتر حسن حبیبی، ریاست بنیاد ایران شناسی را به آیت ا... سید محمد خامنه ای سپردند – که بنده معاونت بین الملل بنیاد صدرا را در زمان ریاست ایشان بر عهده داشتم- ایشان هم از بنده دعوت کردند و معاونت پژوهشی  بنیاد ايرانشناسي را به من سپردند.

گفتگو بین ادیان با ایران شناسی دو مقوله ای است که در عین تفاوت، نقاط مشترک زیادی هم دارد. در این باره بگویید.
ما در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي درصدد بودیم تا ایرانِ اسلامي و شیعی را به جهانیان بشناسانیم و در بنیاد ایران شناسی درصدد هستیم تا ایرانِ فرهنگی را به جهان عرضه کنیم.

در مورد بنیاد ایران شناسی و نقش و جایگاه آن بیشتر بگویید.  
محور کار بنياد ايرانشناسي علمي پژوهشی است. در این مدت 12 دپارتمان علمی تاسیس کردم از جمله ادیان و مذاهب ایرانیان، خرد و حکمت ایرانیان، جغرافیا و طبیعت ایران، تاریخ و مردم ایران، ایران معاصر و ايرانشناسي كودك و نوجوان، ايران در مطالعات و تحقيقات بين المللي، زبان و گويش هاي ايراني و ايرانشناسان و ايران پژوهان كه هر كدام عرصه گسترده اي از مطالعه و پژوهش است. از طرفي مطالعه و تحقيق در تاريخ مفاخر و مشاهیر بزرگ ايراني چه در گذشته و چه در حال  خود قلمرو وسيعي از مطالعات ايراني است، معرفي تاريخ تراجم و انديشمندان، عالمان و دانشمندان ايراني و حتي مفاخر بزرگ ايران امروز از اولويت هاي گفتمان ايراني است. همين امروز می گویند اگر ایرانیان فعال در ناسا – سازمان فضایي ايالات متحده آمريكا - از آن خارج شوند ناسا تعطیل می شود. در گذشته نيز چنين بوده وخدمات ايرانيان حتي به ديگر فرهنگ ها و ملل قابل توجه بوده است. مي دانيد ادبیات عربی را ایرانیان نوشته اند. تمام ادبای معروف ومشهور عرب ایرانی ها هستند. اين سرزمين تاريخ پردامنه و فاخري دارد كه ديگر ملل جهان كمتر از آن برخوردارند و گاهي مي بينيم كه درصدد هستند گوشه اي از مفاخر آن را به نام خود ثبت كنند يا به عبارتي دزدي فرهنگي تاريخي كنند. در همسايگي ما کشوری مثل آذربایجان می رود و بازی چوگان که متعلق به ایرانیان بوده و ما 2600 سال تاریخچه مکتوب در این زمینه داریم را به نام خودش ثبت جهانی می کند. همین الان کشور امارات، درصدد است تا بادگیرهای یزد را به نام خودش ثبت جهانی کند. تمدن ایرانی، تمدن جامعی است. ببینید در تمدن مصر و چين و يونان در مقايسه با تمدن ايراني اين همه بار معنایي و معنويت، خرد و انديشه، تعالي فكر و فرهنگ نيست. ميراث تمدني و جلوه هاي تمدن مصري امروزه گوياي معنامحوري نيست. بزرگترين نماد آن اهرام است، سنگ ها را روی هم گذاشته اند و اهرام مصر را ساخته اند ولی فکر و فرهنگ ایزد محور در آن مشهود نیست. با برده کشی و رفتارهای غیرانسانی این بنا ساخته شده در حالی که در ایران كهن بر مبناي آموزه هاي ديني ايرانيان، نظام و ساختار اداري و ديواني بوده و براي تخت جمشیدي كه 2500 سال پیش  آن را ساختند و براساس اسناد کشف شده همه کارگران آن دارای حقوق و مزایا بوده اند. اخیرا من در دانشگاه تهران پیرامون همین موضوع سخنرانی داشتم كه توجه به اين ميراث خود باعث خود باوري ورهائي از بحران هويتي است. امروزه باید به ایران شناسی پرداخت چرا که ایران شناسی در كنار ديگر مولفه ها خود باعث رهایی از بحران هویت است.

در تایید حرف شما، اگر یک نفر به هر دلیلی حافظه گذشته خودش را از دست بدهد و نداند کی بوده همه ما دلمان برایش می سوزد، چرا که بخشی از هویت خودش را که پشتوانه آینده اش است را از دست داده است. به همین شکل و در ابعاد بسیار بزرگتر یک ملت به حافظه تاریخی اش وابسته و نیازمند است.
بر همین اساس تاکید داشتم سایت بنیاد ايرانشناسي راه اندازی شود تا در هر نقطه جهان، هرکس خواست در مورد تاریخ و فرهنگ ایران اطلاعات کسب کند. ما تقریبا حدود 7-6 میلیون ایرانی در خارج از کشور داریم. اینها با یک جستجوی اینترنتی ساده می توانند با مفاخر ایران آشنا شوند و همین یک احساس آرامش و پشتوانه گرمی می دهد و از بحران ها و سر در گمی ها نجات می دهد.
اگر موافق باشید کمی به ساختار و عملکرد بنیاد ایران شناسی بپردازیم. قالب عملکردی بنیاد ایران شناسی بجز چاپ کتاب و سایت چیست؟
بنياد ايرانشناسي يكي از نهادهاي زیر نظر ریاست جمهوری و به صورت هیات امنایی اداره می شود. سه  معاونت دارد که مهمترین معاونت آن، معاونت پژوهشی است و کارهای پژوهشی را بر عهده دارد. دانشکده ای هم دارد به نام دانشکده ایران شناسی که در مقاطع کارشناسی ارشد و دکتری دانشجو می پذیرد. معاونت های اداری مالی و امور بین الملل هم دو معاونت دیگر این بنیاد است. البته ما هم اکنون مجموعه های بزرگ دیگری به نام نهادهای شرق شناسي و ایران شناسی در  جهان داریم که کاری هم به ایران ندارند؛ بخشی از آنها در گذشته توسط دانشگاه ها و يا مراكز شرق شناسي و يا حتي توسط کشیشها ایجاد شده تا به بررسی و مطالعه پیرامون اسلام و ايران بپردازند، بخشی هم در دوره استعمار و تحت عنوان شرق شناسی تاسیس شده و اهداف سياسي اقتصادي  تبشيري و مسيونري داشته اند تا هم فرهنگ مردم را بشناسند و هم روی فرهنگ شرق اثر بگذارند و هم بتوانند در سايه اين شناخت منابع طبیعی شرق را ببرند. بخشی از موضوع ایران شناسی هم در گذشته و هم امروز سیاسی است و متاسفانه بخشی از مطالعات ايرانشناسي امروزه در خارج از كشور توسط سلطنت طلبان اداره میشود، بخشی را بنیادهای یهودی و بخشی هم بهاییان در آن دخيلند. اینها داراي انگيزه هاي سياسي و دنبال اهداف سیاسی هستند. در حالی که ايرانشناسي اصيل ايراني بدنبال شناخت ايران فرهنگي است. ما مکتب ایران را از اسلام و از تشیع جدا نمی دانیم. ايرانشناسي موضوعی قابل مطالعه برای نهادهای آکادمیک غرب بوده و لذا در دانشگاه های خودشان در بخش شرق شناسی، مرکزی به نام ایران شناسی تاسیس کرده اند که هنوز هم پاره اي از آنها در قالب مراكز ايرانشناسي و زبان و ادبيات فارسي دائر است. حدود 150 کرسی زبان و ادبیات فارسی در سرتاسر دنیا داریم. ما الان جامعه بزرگ ایران شناسانِ اروپا را داریم که شش هزار عضو استاد دانشگاه دارد و اين گوياي آن است كه اين فرهنگ و تمدن تا چه ميزان ظرفيت علمي و مطالعاتي دارد.

زیر نظر بنیاد است؟
خير ،اینها مستقل اند و گاهي وابسته به دانشگاه ها و موسسات آكادميك كشورها هستند ولی نهادهاي علمي و دانشگاهي آنها با ما در ارتباطند. بر همین اساس، ما کنگره های جهانی برگزار می کنیم كه ايرانشناسان جهان با ايران بي ارتباط نباشند و ما نيز از مجموعه مطالعات آنها مطلع باشيم. خود آنها هم به صورت مستقل نشست برگزار می کنند مثلا بزودی کنگره ایران شناسان فرانسوی در فرانسه برگزار می شود. یکی دیگر از کارهای ما، تدوین دانشنامه ایران شناسی است. الان شيوه نامه آن آماده شده است و مطالب مربوط را به شعب در استان ها تهيه و تنظيم علمي مي كنند تا دانشنامه استان هاي ايران تهيه و تدوين گردد..

این شعب، چه تعداد و به چه شکلی است؟
ما هم اکنون 15 شعبه در مراکز استان ها داریم از جمله در اردبیل، بوشهر، یزد، تبریز، سیستان و ....

عموم این استان ها، استان های مرزی هستند.
بله به این خاطر که عموم مسائل ما بويژه مسائل فرهنگ و مردمشناسي بيشتر در مرزهاي ايران  است. در شهرهای بزرگ هم مراکز استان شناسي و شهرشناسی را داریم که عمدتا وابسته به ما نیستند بلکه وابسته به شهرداریها و استانداریها هستند مثلا در اصفهان ايرانشناسي وابسته به شهرداری اصفهان است. بنیاد کاشان شناسی، بنیاد فارس شناسی در شیراز و ... از این دسته اند. اینها عموما مي توانند سیاست های فرهنگی شان را از ما و تجهیزات را از استانداری و شهرداری  بگیرند.
قطعا در زمینه ایران شناسی نتایج جالب توجه زیادی به دست می آید. برخی از این نتایج را که به دست آوردید چه بوده؟
ايران سرزمين گوناگوني ها در ساختارهاي تاريخي وجغرافيائي، اقوام و مردم، اعتقادات وباورها، انديشه ها  و مكاتب، اديان و مذاهب با تفاوت هاي اقليمي و طبيعي، زبان ها و گويش هاست. ما تنها در منطقه اردبیل و آذربایجان غربی و شرقی حدود 160 کلیسا داریم. کی این را باور می کند؟ قدیمی ترین کلیساهای جهان در این منطقه و در حومه شهر تبریز قرار دارد که متعلق به 17 قرن پیش است. در یزد مرکزی داریم که حج زرتشتیان جهان است. کنگره های جهانی زرتشتیان جهان در این مرکز برگزار می شود. قدیمی ترین کنیسه های جهان را در همدان، و همچنین تاريخي ترين آتشكده هاي جهاني را داریم. همه اینها نشان می دهد کشور ایران از نظر احترام به ادیان، آزادترین کشور جهان بوده وخود مهد ظهور و بروز اديان و آئين ها بوده است.

گفتید که بنیاد اصفهان زیر نظر شهرداری اصفهان است. آن بنیاد به شهر اصفهان می پردازد و استان اصفهان هم مثل استان یزد قاعدتا نیاز به یک بنیاد دارد.
بعضي از شهرها، خود از گذشته هاي دور داراي مركز شهرشناسي بوده و شاید شرایطش به گونه اي نبوده که بنیاد ايرانشناسي اصفهان را تاسیس کنند ولی مثلا بنیاد کاشان شناسی توسط یک نفر کاشانی و با همکاری علاقه مندان به شهرکاشان تاسیس شده که یک دفتر هم در تهران دارند. به هر حال هدف ما هم از بنیاد ايرانشناسي اصفهان، نگاه استانی است.

ما یک نشریه شهرستانی هستیم و قاعدتا باید نیم نگاهی هم به موضوعات و مسائل شهری داشته باشیم. خمینی شهر مفاخر زیادی داشته از علامه میراشرف گرفته تا سیدمحمدباقر درچه و آیت الله معرفت و .... یکی از اصلی ترین اهداف بنیاد هم پرداختن به مفاخر و مشاهیر است. شما به عنوان معاون بنیاد چه وعده ای در این باره به همشهریانتان می دهید؟
هر کاری که بتوانيم در این زمینه انجام می دهيم. ما مديون تلاش و سعي گذشتگان خود در تمامي عرصه ها هستيم  والبته اجداد و پدران ما همگي در كسوت روحانی بودند و در همین شهر زندگی می کردند و توسط همین مردم هم اداره شده اند. شخصا علی رغم مشغولیت، علاقه مند به هر نوع كمك هستم. طرحی داشتم برای تاسیس دانشگاه ادیان و مذاهب در  اين منطقه و در این باره رایزنی هایی هم کردم. ولی با توجه به پیش بینی ها مبنی بر کاهش تعداد دانشجویان و خالی شدن ظرفیت بسیاری از دانشگاه ها، دیدیم با مشکل مواجه می شویم. دو سال پیش هم صحبت کردم تا کنگره جهانی علامه میرداماد در خمینی شهر برگزار شود چرا که سید اشرف نوه علامه میرداماد در این شهر دفن است و نوادگان او كه همه سادات ميردامادي در این شهر هستند. آيت ا... سيد محمد خامنه اي رياست بنياد فلسفي صدرا  هم موافقت کردند. ولی از نظر اجرایی استاندار و شهردار نتوانستند با هم هماهنگ شوند. مجددا امسال قرار شد این کنگره برگزار شود که باز به مشکلات اجرایی برخورد و قرار شد در تهران برگزار شود. درحالی که برگزاری این کنگره اینجا خیلی ارجحیت دارد تا تهران. در این زمینه می توان همایش های بزرگداشت مشاهیر این منطقه را برگزار کرد.
مثل آقا سیدمحمدباقر درچه ای؟
بله. در خمینی شهر باید نهادی با پشتوانه خوب و حتی المقدور توسط شهرداری تاسیس و به موضوع خمینی شهرشناسی و تجليل از مشاهير و مفاخر شهر بپردازد.

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید