امروزيكشنبه, 14 آذر 1395-- Sunday Dec 04 2016

ساعت 16:16:47

آخرین به روز رسانی : یک شنبه 11:41:31

ننجون؛

مسؤولان! دنیا تمام نشد، وعده بدهید!

چهارشنبه, 27 آذر 1392 ساعت 11:13 کدخبر :6668
فرستادن به ایمیل چاپ
نویسنده : س. سنجاقک
- ننجون! حالا خیالت راحت شد؟! امشب رو تا صبح این جا، پیشت می مونم تا اگر دنیا تموم شد نترسی!

- ننه تو هم این لاطائلات رو باور کردی؟!


- ای بابا! ننجون؟! مگه خودت نگفتی امشب بیا پیشم بمون؟!


- ننه! من گفتم بیای دور هم باشیم. حالا بگیر بخواب، بذار منم بخوابم!


پلکام داشت سنگین می شد که یه هو یه چیزی شبیه بمب هسته ای ترکید! ننجون رو دیدم که نشسته و داره زنجه موره می کنه!


- وای ننه، ننه، ننه! دیدی دنیا تموم شد؟!


- چی داری می گی واسه خودت ننجون؟! فقط یه ترقه بود، همین!


ولی ننجون گوشش بدهکار نبود.


- وای ننه ننه ننه! من جوون بودم! آرزو داشتم! وای ننه ننه ننه! فوق لیساسم چی می شه؟! وای ننه ننه ننه! پس جوونایی مثل من چی می شن؟

پس سر نوشت این شهر چی می شه؟


- هیچی! مگه تاحالاش چی شده از این به بعد هم همین می شه! مگه تو نگفتی این حرف ها لاطائلاته؟


- وای ننه ننه ننه؟ جاده کمربندی رو کی می سازه؟! بیمارستان منظریه؟!


بعد هی زد رو پاش و گفت: رود، رود، رود! عوارض آلایندگی رو کی می گیره؟ وای ننه! دیدی آخر دنیا تموم شد و دانشگاه صنعتی بدهی هاشو نداد؟

 دیدی آخر سینما فرهنگ بلاتکلیف موند؟!


- ننجون! عزیز من! اولا اگه دنیا تموم بشه نه من می مونم نه شما نه مسؤولان نه جاده و بیمارستان و دانشگاه و .... اصلا نه خمینی شهر! خیال من و شما و مسؤولان راحت می شه. دیگه نه مسؤول می مونه، نه مسؤولیت! نه وعده، نه وعید! حالا خوبه امروز انتخابات نبود، وگرنه دیگه کاندیدا ها قول درست کردن چی رو به عنوان شعار انتخاباتی به مردم می دادن؟! در ثانی من به تو قول می دم دنیا تموم نمی شه؟


- ننه! تو هم که مثل مسؤولان قولت قول نیست!


- نه! اشتباه نکن ننجون! من قول دادم دنیا تموم نمی شه! نگفتم جاده و بیمارستان می سازم و عوارض و بدهی می گیرم! من خودم رو تو این حچل ها نمی ندازم! اومدیم و من شدم یکی از مسؤولان شهر! خب حالا هی از من اصرار که حق شهرمون رو بدین هی از مسؤولان استانی و کشوری انکار که کف دست مو داره؟ بکن!


همین طور که داشتم این ها رو می گفتم صدای خر و پف ننجون حرفمو قطع کرد! با خودم گفتم: نه به اون شوری شور نه به این بی نمکی! خلاصه این که شب صبح شد. به خوبی و خوشی و بی خوابی!


- ننه پاشو! صبح شده!


- ننجون ! دیشب که نذاشتی بخوابم حالا خواهش می کنم بذار بخوابم!


- ننه! پاشو ! دنیا تموم نشد!


- من که گفتم تموم نمی شه، باور نکردی!


ننجون انگار که یه کمی احساس ضایع شدن می کرد، گفت: ننه! من به خاطر خودم نمی گفتم. گفتم حالا دنیا تموم می شه دیگه کارای شهر می مونه رو زمین! حالا خیالم راحت شد! باید برم به مسؤولان بگم دنیا تموم نشده، وعده بدید!

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید