امروزجمعه, 19 آذر 1395-- Friday Dec 09 2016

ساعت 21:18:26

آخرین به روز رسانی : پنج شنبه 09:55:11

مهندس مهدی میردامادی
ا

مهندس مهدی میردامادی

پنجشنبه, 02 بهمن 1393 ساعت 11:40 کدخبر :8318
فرستادن به ایمیل چاپ
نویسنده : منصور پریشانی
خمینی شهر از ابتدا تاکنون مهد پرورش بسیاری از نیروهای خلاق و متفکر بوده است. با وجود تصورات غلط از قدیم الایام همشهریان ما علاقه وافری به علم وتحصیل داشته اند که مهندس میردامادی یکی از آنهاست. سختی های بسیار در راه کسب وعلم ودانش نشان می دهد که این علاقه به صورت ذاتی در دل مردم شهرستان نهفته است.

 از وضعیت سخت تحصیل در گذشته برایمان بگویید.

بنده پس از گذراندن تحصیلات پایه ای بدلیل اختلافاتی که بین مردم خمینی شهر بود اصفهان سوء استفاده کرد و دیپلم را من نداد ولی هدف من ادامه تحصیل بود و به اصفهان رفتم و دبیرستان را گذراندم در دبیرستان صائب. در آن سرما با دوچرخه برای درس خواندن هر روز به اصفهان میرفتم. در آن زمان بعد از اتمام دبیرستان ادامه تحصیل و خارج مد نظرم بود که سربازی جلو راه قرار گرفت و 18 ماه سربازی را گذراندم در اصفهان و تهران و کرمانشاه.
 بعد از سربازی از طرف اعزام محصل به خارج در این امتحان شرکت کردم و یک پاسپورت مشکی برای ادامه تحصیل برای آمریکا به من دادند با اینکه من توان مالی نداشتم ولی هدفم رفتن بود. برای رفتن دو پذیرش باید داشته باشی یکی از دانشگاه، یکی مدرسه زبان. من هم توان مالی نداشتم. برادرهای من هم در آن زمان یکی دانشجو و یکی هم در دانشگاه تدریس می کرد. پدرم هم که هنوز منبری نشده بود و روحانی بود.

چی شد که در شما انگیزه ادامه تحصیل به وجود آمد؟
خیلی از بچگی صحبت آمریکا را شنیده بودم و یکی از مشوق های من پروفسور میردامادی بود که در آلمان تحصیل کرده بود. من هم تصمیم گرفتم بروم آلمان. که گفتند شما توانایی رفتن به آمریکا را دارید. وقتی هم که امتحان را قبول شدم با وجود نداشتن پول و کسی که من را در آنجا پشتیبانی کند، تصمیم گرفتم که بروم و بخاطر نداشتن پول هواپیما، زمینی از تهران راهی آلمان شدم.

بعد چه اتفاقی افتاد؟
در آخن آلمان بود که گفتم همان جا میمانم ولی ویزای آمریکا را هم داشتم. وقتی در آلمان وارد آخن شدم یکی را به من معرفی کرده بودند و خیلی به دنبال او گشتم. وقتی خسته و ناامید شدم از خدا کمک خواستم که دیدم یک جوان ایرانی کنار من ایستاده، آدرس را که نشان دادم گفت میتواند راهنماییم کند و من را پیش او برد. ده روز هم در آنجا ماندم، وضعیت دانشگاه آنجا را هم بررسی کردم بعد دیدم برای من آمریکا بهتر است، با قطار و کشتی راهی آمریکا شدم. وقتی وارد آمریکا شدم من را به مدرسه زبان فرستادند و چون پول نداشتم نرفتم و تابستان همان سال اعلام کردند که دولت کلاس زبان و آداب و رسوم برای خارجی ها گذاشته و من را بالاترین کلاس معرفی کردند. بعد از این کلاس مدرک به ما دادند و این مدرک شد جای آن مدرسه زبان که باید میرفتم.
 وارد دانشگاه شدم با وجود اینکه من دیپلم تجربی بودم اما ریاضیات خیلی خوبی داشتم. رشته شیمی و ریاضی را شروع کردم و در ترم دوم و سوم محصل ممتاز شدم و مدرک دریافت کردم و از شهریه دادن معاف شدم و جالب است بدانید که زودتر از موعد فارغ التحصیل شدم و همزمان رفتم تو لیست دانشگاه.

ظاهرا همان زمان هم استخدام شدید؟
 بعد از آن کارت سبز اقامت بهم دادند و در یک شرکت شیمیایی در نزدیکی دانشگاه قبل از فارغ التحصیل شدن استخدام شدم. بعد از آن کارت سبز را که گرفتم آزاد بودم که در هر دانشگاهی که میخواهم ادامه تحصیل دهم. چند ماه در آن شرکت در دفع آفات کشاورزی کار کردم و بعد به یک شرکت دیگر تقاضای کار دادم و آنها پذیرفتند.
 کار در آنجا در بخش تحقیقات پزشکی بود و داروهای بسیار گران قیمتی می ساخت و من در این کار خیلی موفق بودم و برادرم هم بعد از آمدن به آمریکا بخاطر من در آن کارخانه مشغول به کار شد. داروهای RNA,DNA را می ساختیم و داروهایی بود که چند ماه روی آنها کار میکردم تا آنها را بسازم و سود زیادی برای آن شرکت بیاورم.  اما هدف من ادامه تحصیل بود با وجود اینکه شغل خیلی خوبی داشتم اما در دانشگاه ایالت میسوری مهندسی من را قبول کردند.

شما به متالوژی تغییر رشته دادید. چرا؟
در ایران تازه ذوب آهن آمده بود و من علاقه به فلزات داشتم و شیمی و متالوژی به هم نزدیک بود. دانشگاه خیلی سخت بود هرچند دانشگاه های راحت تر هم داشت اما من میخواستم یک دانشگاه خوب تحصیل کنم. در آن زمان هرکسی که در دانشگاه خیلی خوبی تحصیل کرده باشد را جذب می کردند. در دانشگاه چهار هزار دانشجو بود که فقط 15 نفر ایرانی بودند و بیشتر هم سیاسی بودند. در همان زمان دخترم هم به دنیا آمد و پس اندازی هم نداشتم.

چرا ایران ازدواج کردید؟
زن آمریکایی زن زندگی نیست. ما با دو فرهنگ و دین متفاوتیم. زبان هم را نمیفهمیم . من یک ماه مرخصی گرفتم و آمدم ازدواج کردم. باور کنید با بی پولی ازدواج کردم. بعد از شروع تحصیل که متالوژی میخواندم و در آزمایشگاه شیمی در همان دانشگاه درس میدادم و فقط میتوانستم با آن اجاره خانه بدهم در ترم دوم که ممتاز شدم  هزینه ای به من داده شد که توانستم قسط ماشین را هم بدهم و زندگی را بگذرانم .

در آن زمان رابطه ایران و آمریکا خوب نبود مشکلی برای شما پیش نمی آمد؟
در آن زمان من سیاسی نبودم ، با رژیم شاه مخالف بودم ولی من خودم ممتاز بودم، از جایی برای من پولی نمی آمد ولی بعضی ها بودند که برای آنها از طرف رژیم ماهانه پولی به حسابشان واریز میشد. تیرگی روابط در حدی نبود که بخواهند کسی را بگیرند.

و ورود به شرکت جنرال موتورز؟
بله، آنها یک قانونی داشتند که اگر در ترم آخر لیسانس باشی و معدل بالایی داشته باشی همزمان میتوانی درس های فوق لیسانس را هم بگیری. آنجا شرکت های بزرگ برای کار میاید به سراغ دانشگاه. من رفتم ثبت نام کردم برای جنرال موتورز و با دیدن سوابق من را پذیرفتند. به آنها گفتم که من قصد ادامه تحصیل دارم وقتی که رغبت من برای ادامه تحصیل را دیدند گفتند همه هزینه های دانشگاهت را هم پرداخت میکنیم.
من هر مدرکی که میگرفتم سریع کار برایم آماده بود ، در حالی که بقیه دوستانم این شرایط را نداشتند. بعد در آن شرکت کار را شروع میکردم و درس هم میخواندم فوق لیسانس هم گرفتم. در زمانی که آنجا بودم به پایین آوردن اجناس کمک کردم و سود خیلی زیادی برای آن شرکت داشتم.

یک نمونه از اثر گذاری های تان را برای ما تشریح کنید.
در سال 74 فیوز شیشه ای در ماشین بود و خیلی مشکل زا بود، از ماشین حذف کردم، بعد از آن کمک کردم برای ساخت کیسه هوا در ماشین ها، در آن زمان فقط جنرال موتورز بود که کیسه هوا در ماشین هایش داشت و بعد کم کم شرکت های دیگر هم از این سیستم استفاده کردند. جنرال موتورز بزرگترین شرکت بود که 52 درصد از ماشین های آن زمان آمریکا را به خود اختصاص داده بود من در بخش برق و سیم کشی این شرکت کار میکردم، 4 سال در آن شرکت کار کردم که در این مدت حقوق من خیلی بالا رفته بود آنجا مثل اینجا نیست که کسی را بیرون کنند. بعد از این 4 سال میخواستم برگردم ایران و استعفا دادم.
بعد از برگشت به ایران در سال 54 دانشگاه علم و صنعت، دانشگاه شیراز، دانشگاه تهران، صنایع الکترونیک و صنایع فولاد. من را دعوت به همکاری کردند. تصمیم گرفتم بروم صنایع الکترونیک شیراز که در آن زمان من را ایرانی ها استخدام نکردند، یک آمریکایی که مدیر پروژه بود استخدام کرد و من را فرستادند آمریکا که دوره ببینم. همزمان انقلاب شد و برگشتم ایران و پروژه به نتیجه نرسید. در زمان جنگ تحمیلی دستگاه دفع موشک را من اختراع کردم. از کتاب استخراج کردم و ابداع کردم و هم هواپیما ها استفاده میکردند و هم کشتی ها که در جنگ خیلی کمک کرد.  پروژه سال 66 با سنگاپور شریک بودیم و لنز های دوربینی را میساختند که دید در شب با مادون قرمز است.
در سال 68 صنایع هواپیماسازی شاهین شهر هم به من نیاز داشت. من یک سری به اینجا زدم و دیگر اجازه رفتن به من ندادند و از بالا حکم انتقال را برای من صادر کردند. در شیراز بالاترین حقوق را میگرفتم وقتی هم که آمدم در هواپیماسازی بالاترین حقوق از من بود. اینجا من مدیر عملیات شیمیایی بودم.
یک روز رفته بودیم مهیا گاز و از من درخواست همکاری کردند و پس از 20 سال از صنایع نظامی استعفا دادم و دو کارخانه برای آنها راه اندازی کردم. یکی آبکاری و دیگری رنگ. 4 سال هم آنجا بودم و سال 78 مدیر آن از ایران رفت و اعلام ورشکستگی کرد.

آیا این کار شما انگیزه ای شد برای ادامه تحصیل اطرافیان؟
همه با برگشت من مخالف بودند. در آنجا همه ما را دوست داشتند به خاطر تحصیلات و مدارک اما در شیراز کسی با من خوب نبود به خاطر مدارک بالا ولی آنجا خیلی از من راضی بودند ولی اینجا همش میخواستند من را بیرون کنند.

چند تا دانشگاه تدریس کردید؟
دو تا. همزمان با کار در شاهین شهر دانشگاه هم تدریس کردم. سه ترم دانشگاه اصفهان تدریس کردم و چون خیلی تجربه داشتم دانشجو ها خیلی علاقه داشتند که من به آنها تدریس کنم. دانشگاه نجف آباد هم تدریس داشتم.

بعد از مهیا گاز شما دیگر کار نکردید؟
چرا، رفتم با سیر و سفر شریک شدم و اتوبوس های سیر و سفر کولردار را ساختیم. آنجا هم مدیر بودم و هم سهام دار. در سال 82 از آنجا آمدم اما هنوز پیگیر هستم .

وخیریه محمدرسول اله ؟
شهر ما نیاز به امکانات درمانی دارد.درباره این بیمارستان ما یک زمین وقفی داشتیم و قبلا این زمین به دست پدر بزرگهای ما داده شده بود. با مشورت برادرم پروفسور ریحان  تصمیم گرفتیم که اینجا را بیمارستان کنیم. و خدا را شکر استقبال خوبی شده و هر روز در حال پیشرفت هستیم.

کتابی هم تالیف کرده اید؟
یک کتاب تالیف کرده ام برای مهندسین مکانیک که به زودی چاپ خواهد شد. بسیار کاربردی است و گره های بسیاری را باز می کند.

پدرتان در زمینه تحصیل شما را  تشویق میکردند؟
بله پدر من همیشه مشوق درس بود و کمتر دنبال کاسبی بود. همه به تشویق پدر من تحصیل کردند از پسران دکتر سیادت و حتی پسر عمو های خودم.

وحرف آخر؟
محله گرایی از قدیم در بین مردم بوده است و باید این از بین مردم برداشته شود همه خود را یکی بدانند. این خیریه که ساختیم اول از محله های دیگر نمی آمدند اما الان کمتر شده. شهر ما پتانسیل های فراوانی دارد وباید از آنها استفاده شود.

نظرات  

 
#10 +2 محمود ی 10 خرداد 1394 ساعت 08:39
احساس میکنم ایشون نسبت به مردم خیلی بدبین هستند.
آقای عزیز چشم ها را باید شست. من و شما در نیمه دوم زندگی هستیم کاش آدما را دوست داشته باشیم و از بالا بهشون نگاه نکنیم
نقل قول
 
 
#9 +1 محمد رضا 12 اردیبهشت 1394 ساعت 18:12
سلام چرا پیامها را نمیگذارید
نقل قول
 
 
#8 +6 محمد رضا 10 اردیبهشت 1394 ساعت 19:22
اما در شیراز بامن خوب نبودند ولی در امریکا همه منو میخواستند خب جناب مهندس در شیراز با شما بد بودند و در امریکا خوب؟فکر نمیکنید یکمی با هم مهربان باشیم بهتره شیراز و خمینی شهر و اصفهان یکیه. فکر نکنم در امریکا مردم به مهربونی مردم خودمون باشن اگرم نقصی داریم همه ما ایرانیا دارای اون نقصیم از جمله من و شما
نقل قول
 
 
#7 +6 البرز 07 اردیبهشت 1394 ساعت 07:41
ایشان فقط برادر اقای دکتر میردامادی هستند و به همین دلیل باید بهشان احترام گذاشت وگرنه کار خاصی برای خمینی شهر نکردند البته توقعی هم نداریم ولی مواردی که ذکر شد از خدمات اقای دکتر میردامادی است نه اخوی ایشان
نقل قول
 
 
#6 -6 الف .كريمي 06 اردیبهشت 1394 ساعت 10:37
باسلام جناب ذهتاب،ايشان يكي ازخيرين موسسه تحقيقاتي حضرت رسول(ص) خميني شهر و دبيرستان دخترانه دكترميردامادي به همت ومديريت ايشان ساخته واهدا شد.ضمنا خدماتي ديگر ايشان به خميني شهر هم جاي تشكردارد.ماازهمه عزيزاني كه براي شهرمان خدمت ميكنند احترام قائل هستيم حال ازخاندان بزرگ و محترم ميرداماد باشد يا خاندان محترم ديگر
نقل قول
 
 
#5 -7 نصیری 06 اردیبهشت 1394 ساعت 10:12
با سلام به نوبه خودم بعنوان یک شهروند از خدمات خانواده دکتر میردامادی بابت خدماتشان قدر دانی می کنم
نقل قول
 
 
#4 +7 زهتاب 05 اردیبهشت 1394 ساعت 15:35
ایشون تا حالا برای خمینی شهر چه کرده است و خدمات اقای دکتر ریحان چه ارتباطی با داداششون داره که از 18 سالگی در این شهر نبودند و الان هم در تهران به کسب و کار مشغولند قبلا هم شیراز بودن و یک مدتی در اصفهان و اصلا در این شهر عزیز ما حاضر به زندگی نیستند احترام ایشون در جای خودش واجب ولی تو مردم شهرمون کسی نیست که باهاش مصاحبه کنید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نقل قول
 
 
#3 +7 رامین 29 فروردین 1394 ساعت 23:29
ای کاش ایشان درباره همکارانشان و جاهایی که کار کرده اند کمی مثبت تر صحبت می کردند. حتما ایشان انسان لایقی هستند ولی از ین مصاحبه حس می شود همه کارها را ایشان کرده اند وقتی هم از جایی بیرون می رفته اند ورشکست میشد.
با مردم مهربان باشیم
نقل قول
 
 
#2 -8 سيدمحمدحسن ميردامادي 14 بهمن 1393 ساعت 10:56
باسلام:آقاي مهندس ظهيرميردامادي ازافتخارات خاندان بزرگ ميرداماد هستند.ان شاءلله هميشه شاد وسلامت باشند.
نقل قول
 
 
#1 -10 بابک کریمیان 09 بهمن 1393 ساعت 15:19
باسلام وعرض تشکرفراوان.
بنده دکتربابک کریمیان ارولوژیست وفلوشیپ جراحی ترمیمی ، به عنوان داماد ایشان ، به وجودایشان افتخارمیکنم. امیدوارم پشتکارومداومت و صداقت ایشان الگوی همه جوانان باشد.
نقل قول
 

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید