امروزجمعه, 12 آذر 1395-- Friday Dec 02 2016

ساعت 22:15:45

آخرین به روز رسانی : پنج شنبه 09:39:47

نذر كتاب

چهارشنبه, 08 آبان 1392 ساعت 11:25 کدخبر :6222
فرستادن به ایمیل چاپ
نویسنده : طاهره خونساری
ابتکارات جدید در نذر

کارت عضوت ام را نشان دادم، زود رسیده بودم، هیچ کدام از بچه ها نیامده بودند. کلاس آمادگی جسمانی تمام شده بود و به جز چند خانم که گوشه باغ با وسایل ورزشی کار می کردند کسی توی محوطه نبود. با چند تا از بچه های دوران مدرسه بعد از مدت ها در باغ بانوان قرار گذاشته بودیم، روی یکی از نیمكت های رو به آفتاب نشستم، آفتاب کمرنگ پاییزی توی آن هوای نسبتاً سرد صبحگاهی به دل می نشست."مرضیه اول از همه آمد و پشت سرش هم "آذر" با دختر کوچولوی شیطونش از راه رسید و "نرگس"هم طبق معمول همیشه با كمي تأخیر به ما ملحق شد.
تازه صحبتمان گل کرده بود که حدود سی تا دختر بچه دوست داشتنی با لباس یکدست مدرسه همراه خانم معلمشان از سالن سرپوشیده کوثر آمدند بیرون و به صف رفتند طرف درب خروجی باغ، تا چشم مرضیه به آنها افتاد یكهو مثل جرقه از جا پرید و کیفش را برداشت و دوید طرفشان، چند دقیقه با معلم بچه ها حرف زد و بعد هم چیزی از کیفش در آورد و داد به معلم و برگشت و در جواب نگاه های پر از سؤال ما با خنده گفت: از دبستانِ سرمست آمده بودند، می گويد هر هفته زنگ ورزش می آئيم اینجا. با تعجب و به نمایندگی از آذر و نرگس پرسیدم: خب حالا تو رفته بودی اينها را بپرسی؟! يك  بسکوئیت برداشت و گاز زد: نه، بابا، چندتا کتاب بهش دادم.


چه کتابی؟
جریانش مفصله، چند وقت پیش مشکلی برايمان پیش آمد که به هر دری می زدیم درست نمی شد، خلاصه گره اش هر روز کورتر می شد، یك روز تصمیم گرفتم یك نذر و نیازی بکنم که خدا یك راهی بگذارد جلوی پاي مان، رفتم دو عنوان کتاب کودک با موضوع "امام زمان (عج)" پیدا کردم و حدود 40 جلدش را خریدم، چندتا بردم مدرسه دخترم "کوثر" و چند هم دادم به مدارس دیگر، 6 تای آخری را امروز تصادفی گذاشتم تو کیفم که قسمت این بچه ها شد.
آذر بچه اش را که بی هوا روی چمن راه می رفت و تلپ تلپ می خورد زمین، بغل كرد و پرسيد: اونوقت به حاجتت رسیدی؟
- آره، خیلی زود، باورتون نمی شه هنوز کتاب را پخش نکرده بودم که این مسئله ای که اینقدر بغرنج شده بود مثل آب خوردن حل شد.
نرگس که بهت زده به مرضیه خیره شده بود پرسید: جدی می گی؟ یعنی اینجوری هم می شه نذر کرد؟
- آره چرا نمی شه؟
- آخر من فکر می کردم فقط باید گوسفند قربونی کنیم یا مثلاً آش رشته بپزم.
مرضیه که از همان دوران تحصیل به قضایا جور دیگر نگاه می کرد گفت: نه، ببین به نظر من آدم باید نگاه کنه ببینه، جامعه به چه چيز بيشتر نیاز داره، یك وقت آدم احساس می کند که مردم بیشتر نیاز فرهنگی دارند تا اقتصادی، یك وقت نیاز علمی، بهداشتی، اصلاً مهم نیست که چقدر هزینه برداره یعنی کمیت اصلا مهم نیست.
آذر ادامه داد: راست می گه، الان که مرضیه گفت، یادم افتاد یك بار تو اخبار مردی را نشان داد که  کار جالبی کرده بود و می گفت در يك بیمارستان کارم گیر کرده بود، تشنه ام شد رفتم یك لیوان آب بخورم، آب سرد کن بود اما دریغ از یك لیوان، فرداي آنروز چند تا لیوان یك بار مصرف خریده بود و گذاشته بود کنار آب سرد کن های چندتا بیمارستان.
نرگس همچنان بهت زده ایندفعه نگاهش روی آذر متمرکز شده بود:چقدر جالب!
آذر دوباره ادامه داد: منهم مثل نرگس نمی دونستم میشه چنين نذرهایی کرد اما همیشه در كنار نذرهایی که توی ایام محرم می پزند و تقسیم می کنند فكر مي كردم مي شه نذر ديگري هم كرد؟ مثلاً یك کارگاه تولیدی راه بيندازند و چند تا جوان را از بیکاری نجات بدهند. دستم را زدم روی دست نرگس که هی بی هوا چمن را می کند و گفتم: نه آذر جون، قضیه "امام حسین(ع)" و کلاً" ائمه(ع)" فرق می کند، ما ارادتمان را با بر پا کردن مراسم روضه خوانی و سفره انداختن نشان مي دهيم و به عنوان یك شیعه وظیفه داریم سیره" اهل بیت(ع)" را رواج بدهیم. یعنی این بجای خود و کار آفرینی و دستگیری از فقرا و..... هم به جای خود، هر دو تا باید در کنار هم وجود داشته باشد، همانطور که ائمه این کار را می-کردند، مثلاً امام صادق(ع) از یك طرف مجالس روضه خوانی برای امام حسین(ع) تشکیل می داد و از طرفی در محافل علمی خودش هزاران شاگرد پرورش داد.
مرضیه گوشی همراهش را گذاشت توی کیفش و گفت: ببین نرگس جان اصلاً پول مهم نیست، تو مثلا می توانی عيادت مريضي بروي یا مثلاً رایگان آموزش بدهی. مثلاً زبان انگلیسی يا قرآن و...
نرگس با خنده گفت: خیلی خوب پس از همین الان و همین جا شروع می کنیم، بعد یك کتاب از کیفش آورد بیرون:يك کلاس عقیدتی مي رفتم استاد یك سؤال پرسید، من جواب دادم، این کتاب را بهم جایزه داد، پاسخ به شبهاتی که وهابیت علیه شیعه ایجاد می کنند اسمش هم شهاب ثاقب بود. خودم هنوز نخواندمش هر هفته يكي از ما ببرد و بخواند.

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید