امروزپنجشنبه, 18 آذر 1395-- Thursday Dec 08 2016

ساعت 06:01:20

آخرین به روز رسانی : پنج شنبه 08:02:17

ستون هشتم؛

چاله - چوله

دوشنبه, 22 خرداد 1391 ساعت 08:56 کدخبر :4136
فرستادن به ایمیل چاپ
نویسنده : ف.فرح بخش
"پيربچه هاي" هم سن و سال من كارتون "گوريل انگوري" را حتما يادشون هست. يك گوريل بزرگ كه روي سقف يك ماشين كوچولو،كه از دوستش "بيگلي" بود، مي نشست و از اين شهر به اون شهر مي رفت و از بس خيابون ها صاف و يكدست بود آب هم تو دلش تكون نمي خورد

"پيربچه هاي" هم سن و سال من كارتون "گوريل انگوري" را حتما يادشون هست. يك گوريل بزرگ كه روي سقف يك ماشين كوچولو،كه از دوستش "بيگلي" بود، مي نشست و از اين شهر به اون شهر مي رفت و از بس خيابون ها صاف و يكدست بود آب هم تو دلش تكون نمي خورد ؛ وقتي هم حسابي سر كيف مي شد با صداي بَمش مي گفت : "بيگلي بيگلي!!"

اون كه كارتون بود و شايد هيچ جاي دنيا خيابون هاي به اون صافي و تميزي پيدا نشه ؛ همون طور كه از جهت برعكس هيچ جاي دنيا هم خيابون هاي ما را نداره. شما اگه تو همين شهر خودمون خيابوني پيدا كرديد كه صد مترش چاله نداشته باشه پيش من جايزه داريد. تازه برادران محترم و گرامي شهرداري وجب به وجب خيابون ها را گشته اند و هر جا از خيابون كه از لحاظ چاله، چوله با كمبود مواجه بوده؛ اين معضل بزرگ را با احداث دست اندازهاي كمرشكن برطرف كرده اند و البته نياز به توضيح ندارد که تمامي اين اقدامات در راستاي خدمت رساني است ولا غير.

از آنجا كه دانشمندان علم روانشناسي توصيه اكيد دارند كه به همه چيز با ديد مثبت نگاه شود؛ بنده فوايد چاله هاي خياباني را بر مي شمرم:

اولا خيابان هرچه چاله داشته باشد به اندازه چاله، چوله هاي زندگي من و شما نيست. هرچه زور مي زنيم لامروت چاله چوله هاي زندگي پر نمي شود كه نمي شود؛ دو شيفته و سه شيفته و حتي شب ها هم كار مي كنيم، كافي نيست. پشت هم اندازي مي كنيم، فايده ندارد؛ وام مي گيريم پر نمي شود؛ بنابراين نتيجه مي گيريم كه چاله چوله هاي خيابون يك نوع تمرين است براي مواجه شدن با زندگي با آن همه پستي و بلندي ها و جاله چوله هايش.

ثانيا همين سختي هاي زندگي آنچنان ما را خسته كرده كه اگر خيابان هايمان صاف و يك دست باشد حتما؛ (تاكيد مي كنم) حتما پشت فرمان خوابمان مي برد اما وجود همين ناهمواري هاي نازنين باعث اين مي شود كه حداقل دقايقي خواب از سرمان بپرد و البته واضح و مبرهن است كه همين عامل از بروز تصادفات و تلفات جاني و مالي به نحو چشم گيري مي كاهد.

ثالثا اگر وجود اين ناهمواري ها نبود تصور مي كنيد موقع رانندگي فكرمان به چه چيزهایي معطوف بود؛ اقساط عقب افتاده؟! گراني؟! قبض هاي گاز و برق و آب و ... با رقم هاي آنچناني؟! چك هاي برگشتي؟! بيمه اتومبيل كه به طور وحشتناكي گران شده؟! يا...؟! آن وقت استرس كه اصلي ترين عامل بروز سكته و مرگ و مير در كشورهاي غربي است دامنگير من و شما هم مي شد  اما تا فكر ما مي خواهد به يكي از اين عوامل استرس زا معطوف شود  مي افتيم داخل يكي از همين چاله ها و زبانمان گرم دعاگویي به عاملان به وجود آمدن اين چاله ها مي شود و اصلا يادمان مي رود به چه چيزي فكر مي كرده ايم. بنابراين اين چاله ها نقش بسزایي در سلامتي جامعه ايفا مي كند.

رابعا وجود همين ناهمواري ها باعث نوعي تحرك و ورزش داخل خود ماشين مي شود؛ اصلا چرا اسب سواري يكي از ورزش هاي بسيار مفيد براي سلامتي به حساب مي آيد؟! زيرا اسب در موقع حركت سوار خود را مرتب بالا و پایين مي برد و همين نكته به ظاهر كم اهميت باعث منظم شدن گردش خون اسب و سوار مي شود؛ وجود چاله ها در خيابان هم به نوعي حركت اسب را براي سوار باز سازي مي كند.

خامسا خيلي از ما كه رانندگيمان تعريفي ندارد و باري به هرجهت ماشيني خريده ايم، اگر اين چاله ها نبود چه توجيهي مي توانستيم براي رانندگيِ بدمان در جمع دوست و فاميل ارائه بدهيم. (طرف وسط بلوار به درخت كوبيده و ماشين را درب و داغون كرده بعد چاله چوله ها و ناصافي خيابون را بهانه مي كند.)

سادسا نقش اساسي اين چاله چوله ها در مصرف بهينه بنزين را نبايد فراموش كرد؛ خود من با وجود اين همه چاله چوله در خيابان كمتر رغبت مي كنم از وسيله شخصي استفاده كنم در حالي كه مطمئنا اگر خيابان هاي ما بي چاله بود حتما همه ما بيشتر رانندگي مي كرديم و بيشتر بنزين مصرف مي كرديم و اين هم به زيان اقتصاد خانواده بود و هم به زيان اقتصاد مملكت.

سابعا بسياري از  اين ناهمواري ها به نوعي زحمات بسياري از نهادهاي مربوطه را جلوي چشم ما مجسم مي كند. در واقع خيابان هاي ما به نوعي ويترين فعاليت هاي ادارات مختلفي مثل سازمان آب و..، شركت گاز و حتي مخابرات است تا ما هر روز يادمان باشد كه اگر اين عزيزان نبودند چه زندگي دشواري پيش رو داشتيم، مجبور بوديم براي گرم كردن خود در زمستان چوب بسوزانيم و براي دسترسي به آب چاه بكنيم و...

البته بنده دليل هاي ديگري در اين زمينه مي توانستم ارائه بدهم لااقل تا "عاشرا" را مي توانستم جلو بروم كه فكر كردم تا همين جا كافي است. نكته آخر اينكه يكي از دوستان بنده داشت شعري با مطلع  "جاده ها را تا به كي پر مي كنيم از چاله ها / داشتيم اي كاش ما در دست هامان ماله ها" مي سرود كه پس از خواندن مطلب بنده به كل از سرودن هر گونه شعري در اين زمينه منصرف شد و همين دستاورد براي بنده كافي بود.

والسلام.

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید