امروزجمعه, 12 آذر 1395-- Friday Dec 02 2016

ساعت 17:56:37

آخرین به روز رسانی : پنج شنبه 09:39:47

کلاغ

کلاغ

چهارشنبه, 04 دی 1392 ساعت 13:26 کدخبر :6739
فرستادن به ایمیل چاپ
نویسنده : لیلا پیمانی

ما آدم ها باید کلاغ می شدیم! این جمله را زن همسایه به تعمیرکار موتورسیکلت سر کوچه گفت و بعد راهمان را به سمت خیابان کج کردیم.تعمیرات موتوری سر کوچه ما سال هاست که موتورهایش را می چیند وسط پیاده رو و مشغول تعمیر می شود، هیچ وقت هم من یکی شاهد نبوده ام کسی چیزی به او بگوید یا مانعش بشود. اینقدر این صحنه در طول سالیان دراز تکرار شده است که ما اهالی محل فکر می کنیم اصلا باید همینگونه باشد. تعمیرگاهش هم که تعطیل باشد از مقابل مغازه اش رد نمی شویم چرا که بیم آن می رود چربی های نقش بسته بر سنگفرش پیاده رو دامن لباس هایمان را بگیرد. زن همسایه آن روز به تعمیرکار گفت: "ما باید کلاغ می شدیم تا بتوانیم از روی موتورها و وسایل شما بپریم و حالا که آدم شده ایم مجبوریم مارپیچ حرکت کنیم و هی از پیاده رو برویم به خیابان و از خیابان به پیاده رو." تعمیرکار حرف همسایه ما را جدی نگرفت و قطعا تذکر مامور رفع سد معبر شهرداری را نیز، البته اگر تذکری در کار بوده باشد.
این، تنها، تعمیراتی سرکوچه ما نیست که اینگونه حق افراد پیاده را پایمال می کند، خیلی های دیگر هم هستند که راه را به راحتی بر روی دیگران سد می کنند خصوصا مغازه های میوه فروشی که سبدهای میوه شان گاه کل پیاده رو را به اشغال خود در می آورد. ما هم البته خیلی زود به تخلفات قانون شکنان عادت می کنیم و یادمان می رود که یک موجود اجتماعی هستیم و وظیفه داریم امر به معروف و نهی از منکر کنیم. به دسته موز آویزان از وسط پیاده رو که می رسیم سرمان را خم می کنیم و از زیرش رد می شویم اما یکبار دهان باز نمی کنیم بگوییم ببخشید آقای میوه فروش! اینجا محل عبور عابر پیاده است، لطفا موزهایتان را از سقف مغازه تان آویزان کنید.
این، تنها، میوه فروش ها نیستند که راه مردم را سد می کنند. مامور سدمعبر شهرداری دوباره امروز به سبزی فروشی که هر روز یک گوشه از خیابان را برای کاسبی انتخاب می کند، تذکر داد. سبزی فروش امروز رفت اما فردا دوباره با گاری پر از سبزی اش می آید و یک گوشه دیگر از خیابان می ایستد و مقوای تبلیغاتی اش را هم می گذارد وسط خیابان چند قدم بالاتر از گاری اش! مردم هم می گویند: عجب آدم هایِ... هستند این شهرداری چی ها! چرا نمی گذارند این بیچاره کاسبی اش را بکند؟
پای احساسات که می آید وسط انگار همه روی قانون یک خط قرمز می کشیم. مگر ما پیروان همان مکتبی نیستیم که پیام آورش آسمانی اش می فرماید: هر کس در مسیر راه مسلمانان آب ناودان یا چاهی را جاری سازد یا میخی بکوبد یا حیوانی را ببندد یا گودالی حفر کند ضامن است. (باید خسارت آن را جبران کند.)
***
یک نفر باید به یکی از کلاغ ها آسیب رسانده باشد که اینطور سر و صدای دار و دسته کلاغ ها بلند شده است. نیم ساعتی هست که یکصدا قار قار می کنند و باغ را گذاشته اند روی سرشان، انگار بنا ندارند آرام بگیرند تا دادشان را نستانند. ما آدم ها باید کلاغ می شدیم!

مطالب مرتبط:

نظرات  

 
#1 +1 ورنوس 07 دی 1392 ساعت 05:06
چه دل خجسته اي داريد شما! تو خميني شهر وقتي از پياده رو رد مي شويد اگر از دست موتوري ها جان سالم بدر ببريد شاهكار كرده ايد ان وقت مغازه دارها توجه كنند. يك بار نزديك بود يك پيكان! به من در پياده رو بزند ان هم با چه سرعتي مي رفت. اگر هشدار به موقع برادرم نبود ... ان روز فهميدم پياده رو خيابان يك طرفه و ... دراين شهر معنايي ندارد در خيابان پياده رو وكلا هر جا كه قدم مي گذاري تمام جهت هاي اصلي و فرعي را بايد نگاه كني حتي مواظب بالاي سرت هم باشي
نقل قول
 

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید