امروزشنبه, 20 آذر 1395-- Saturday Dec 10 2016

ساعت 02:57:48

آخرین به روز رسانی : پنج شنبه 09:55:11

 «طیبه واعظی» شهید خمینی شهری، شهید شاخص سال 94
سردار نقدی اعلام کرد:

«طیبه واعظی» شهید خمینی شهری، شهید شاخص سال 94

دوشنبه, 25 اسفند 1393 ساعت 09:15 کدخبر :8574
فرستادن به ایمیل چاپ
نویسنده :

به دنبال سنت سال های اخیر که سازمان بسیج مستضعفین دو شهید را به عنوان شهدای شاخص سال معرفی می کند، سردار نقدی شهید طیبه واعظی دهنوی را به همراه شهید نادر ابراهیمی اهل بوشهر به عنوان شهدای شاخص سال 94 برگزید. به گزارش فرصت آنلاین به نقل از پایگاه خبری بسیج، جانشین فرمانده کل سپاه در امر بسیج ادامه داد: افتخار داریم سال ۹۴ در بسیج به نام شهید طیبه واعظی شیرزنی از خمینی شهر اصفهان نام گذاری شده است و انشااله خواهیم توانست این شهید قهرمان را که همراه با همسر و دیگر اعضای خانواده، برای روشنگری و مبارزه با ظلم و ستم رژیم شاهنشاهی و برقراری حکومت اسلامی در زیر شکنجه های رژیم شاه جانش را تقدیم کرد بهتر بشناسیم و جا دارد پژواک فریاد تاریخی این شهید که هنگام دستگیری با تن مجروح خطاب به ماموران ساواک فریاد زد «مرا بکشید ولی چادرم را برندارید» در فضای کشور طنین انداز شود.

poster sh1
رئیس سازمان بسیج مستضعفین در پایان تاکید کرد: انشااله بسیجیان جهان اسلام با الگوپذیری از شهیدان نادر مهدوی و طیبه واعظی، بیش از پیش برای روشنگری علیه استکبار جهانی و حفظ و گسترش آرمان های انقلاب اسلامی آماده می شوند و ظرفیت های خود را برای نابودی رژیم کودک کش اسرائیل و آزادی بیت المقدس افزایش خواهند داد.

 

زندگینامه شهید طیبه واعظی
طيبه واعظي دهنوي فرزند محمدصادق در 24 تیرماه 1337 در دهنو (که تا اوایل دهه 60 یکی از روستاهای خمینی شهر به حساب می آمد) متولد شد. در خانواده اي مذهبي و فقير رشد كرد و به همين علت خيلي زود با درد و رنج مردم مستضعف آشنا شد. در سن 7 سالگي خواندن قرآن را در خانه پدرش آموخت. در سال 1350 با پسر خاله مجاهدش ابراهيم جعفريان ازدواج نمود و اين نقطه عطفي در زندگي او شد. همين ازدواج بود كه مسير زندگي اش را به طور كلي دگرگون ساخت و او را وارد مرحله اي نوين نمود. طيبه با كمك شوهرش به مطالعه عميق كتب مذهبي و آگاه كننده و تفسير قرآن پرداخت و چون ابراهيم همان صداقت و ايماني را كه لازمه يك فرد مبارز است در وجود طيبه يافت او را در جريان مبارزات تشكيلاتي قرار داد و طيبه به عضويت گروه مهديون درآمد.


در سال 1354 به علت تعقيب ساواك به اتفاق همسر و كودك شيرخواره اش زندگي مخفي را انتخاب کردند.
روز سي ام فروردين 56، در پي دستگيري يكي از اعضاي گروه در تبريز، يكي از گشت هاي بازرسي به ابراهيم مشكوك شد و او را دستگير كرد. در بازرسي بدني او اجاره نامه منزل تبريز را پيدا کردند و خانه تحت€Œنظر قرار گرفت.


طبق قرار قبلي كه ابراهيم و طيبه داشتند اگر ابراهيم دير به خانه مي آمد، طيبه مي بايست اسناد و مدارك را مي سوزاند و خانه را ترك مي كرد. طيبه همين كار را انجام داد غافل از آنكه خانه زير نظر است.
صبح بر سر قرار با برادرش مرتضي رفت، غافل از آنكه ماموران در پي او هستند. در قرار با مرتضي ماجراي نيامدن ابراهيم را گفت و بدين ترتيب، مرتضي هم شناسايي شد. سپس به خانه بازگشت تا خانه را از نارنجك و اسلحه پاكسازي كند غافل از اينكه ساواك منتظر اوست.


طيبه پس از اتمام فشنگ هايش به همراه فرزند چهار ماهه اش مهدي دستگير شد و با دستگيري طيبه، مرتضي كه از دور شاهد ماجرا بود در دفاع از طيبه به ماموران شليك کرد و در این درگيري به شهادت رسید. از خانه طيبه برگه اجاره نامه خانه مرتضي را پيدا کردند و به خانه آنها رفتند. فاطمه جعفريان همسر مرتضي حدود سه ساعت مقاومت كرد اما او نيز به شهادت رسيد.
وقتي ساواك طيبه را دستگير و به دست هايش دستبند زد، گفته بود: مرا بكشيد ولي چادرم را برنداريد.


طيبه، ابراهيم و پسرشان محمدمهدي را پس از چند روز شكنجه از تبريز به كميته تهران منتقل کردند و يك ماه تمام آنها را زير سخت ترين شكنجه ها قرار دادند و سرانجام در سوم خرداد 56 زير شكنجه به شهادت رسیدند.

vaezi 11
روز سوم ارديبهشت روزنامه ها خبر شهادت فاطمه و مرتضي را نوشتند ولي ديگر از ابراهيم خبري نشد و بعد از پيروزي انقلاب خانواده از عروج او و طيبه با خبر شدند.
محمدمهدي فرزند خردسال آنها توسط ساواك به پرورشگاهي سپرده شد. ساواک او را شهرام معرفی کرده و گفته بود که پدر و مادر این کودک بر اثر شدت اعتیاد درگذشته اند. دو سال بعد از این ماجرا محمدمهدی با پيگيري هاي فراوان در پرورشگاه پيدا شد و به آغوش خانواده بازگشت.
شهید طیبه واعظی در بهشت زهرای تهران در آغوش خاک آرمید.

 

خاطراتی از شهید طیبه واعظی
بخشيدن جهيزيه
هنوز چند ماهي از عروسي شان نگذشته بود كه طيبه گفت مادرجان مي خواهم بخشی از جهيزيه ام را به خانواده هاي فقير ببخشم، اجازه مي دهي؟ به او گفتم اين اموال خودت است و هر طور دوست داری عمل کن. طیبه جهيزيه اش را به فقرا بخشيد.همیشه با مزد قالي بافي اش براي نوعروسان بی بضاعت جهيزيه تهيه مي كرد و براي كودكان لوازم التحرير مي خريد.

 

مرا بِكُشيد اما چادرم را برنداريد
طيبه كه به خانه ما آمد، ما سرمان برهنه بود، بي حجاب بوديم، اين قدر پند و نصيحت كرد و از قرآن و دعا گفت كه ما ديگر نگذاشتيم يك تار موي مان پيدا شود. (صاحبخانه طیبه)

مطالب مرتبط:

نظرات  

 
#3 -1 دکتر موسوی 25 فروردین 1394 ساعت 09:43
هر کسی باید حرف سنددار بزندو اگر کسی سخن بی سندی گفت باید از ایشان خواست تا سندش را ارایه دهد.
هر چند هنوز دوران حرف مفت در ایران به پایان نرسیده ولی باید به این دوران پایان داد.
می توان مالیات سنگینی روی حرف مفت گذاشت.
نقل قول
 
 
#2 +2 عجیب 24 فروردین 1394 ساعت 15:13
آقای صرامی مگه نیمی از حرفهای شما من در آوری نیست پس از کسی سند نخواهید
نقل قول
 
 
#1 +1 رسول صرامی 23 فروردین 1394 ساعت 19:12
ایا اسناد معتبری در خصوص این زندگی نامه موجود است
نقل قول
 

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید