امروزيكشنبه, 14 آذر 1395-- Sunday Dec 04 2016

ساعت 03:52:37

آخرین به روز رسانی : شنبه 13:24:12

نگاهي متفاوت به ماجراي جنايت باغ؛

­وقتي همه خواب بوديم

شنبه, 23 مهر 1390 ساعت 11:24 کدخبر :2773
فرستادن به ایمیل چاپ
نویسنده : محسن حیدری فرد

يكي از روزهاي اوائل دهه 70 بود. دانش آموز بودم. كيف و كتابمان را برداشته بوديم برويم دبيرستان طالقاني. اما آنروز زودتر از خانه زده بوديم بيرون. تقريباً 6 صبح. مي خواستيم قبل از رفتن به دبيرستان، برويم ميدان امام و دو بر دار رفته را ببينيم. آن روز دانش آموز بوديم و شاهد صحنه اي كه ...

***

چهارشنبه بود، 20 مهرماه 90، اين روز را هرگز فراموش نمي كنم. صبح زود بود. هنوز آسمان در تاريكي بود كه خلق الله زده بودند بيرون تا خود را برسانند به بهشت! البته به خود بهشت كه نه، به پارك بهشت! مي توانم قسم بخورم بعضي از اين آدم ها كه عجله داشتند براي بهشت، حتي براي نماز صبح شان هم اينقدر زود از خواب بيدار نمي شوند! اما آن روز يك توفيق اجباري نصيب شده بود تا نماز صبح هم زودتر خوانده شود! معركه اي بود. هر كس براي آمدن دليلي داشت اما هم در يك چيز مشترك بودند: عجله! اين تعجيل براي تماشا را مي شد در چهره هايي ديد كه درست شسته نشده بود، يا موهايي كه فرصت شانه زدن شان پيش نيامده بود، يا چشم هايي كه هنوز پف كرده بود از خواب، يا پاهايي كه مي دويدند كه يك وقت خداي ناكرده (!) صحنه را از دست ندهند. بعضي ها هم البته كلاس كار را حفظ مي كردند و در عين عجله داشتن، مثل دونده هاي دوي ماراتن راه مي رفتند كه بگويند ما مثل بقيه جوزده نيستيم!

هر كس براي آمدن دليلي داشت. مثلاً من مي خواستم اوضاع را ببينم تا بتوانم مايه نوشتن همين سرمقاله را جفت و جور كنم! يكي مي خواست چهره اعدامي ها را از نزديك ببيند، ببيند كه چه شكلي اند؟ يكي مي خواست بداند الان در چه حالي هستند؟ يكي مي خواست بفهمد وقتي بالاي دار مي برندشان چطور مي شوند؟ يكي مي خواست ببيند چند نفر آمده اند تماشا؟ يك مادر دست پسر خردسال 6-5 ساله اش را گرفته بود و مي دويد! باور مي كنيد؟ با خود مي گفتم آخر اين زن چه فكري مي كند؟ فرزند خردسالش را مي برد كه چه؟ اين بچه بايد چه چيز را ببيند؟ براي عبرت گرفتن؟ يا آن پدري كه دست نوجوانش را گرفته بود و هنوز وقت نكرده بود پاشنه كفشش را درست بالا ببرد و تندتند راه مي رفت و به نوجوانش مي گفت بدو. مي خواستم بگويم برادر من! كجا با اين عجله؟ پسرت را چرا مي بري؟ اين نوجوان چرا بايد صحنه اعدام ببيند و كلماتي مثل تجاوز و زنا و ... بشنود؟ دخترخانم خبرنگاري كه حجاب درست و درماني نداشت با دوربين فوق العاده حرفه اي اش از تهران خود را رسانده بود تا عكس بگيرد؛ دقيق و شفاف. لبخند هم روي لب داشت و كمي هم آرايش! و انگار نه انگار كه قرار است كسي را اعدام كنند! براي او شايد عكاسي از اين صحنه با عكس گرفتن از جشنواره فيلم فجر فرقي نداشت. تقريباً بقيه عكاسان از پايتخت آمده هم چنين حسي را القا مي كردند؛ همان عكاساني كه گالري هاي عكس شان از مراسم اعدام را با تصاويري واضح از بر دار شدگان روي سايت ها و خبرگزاري ها درج كردند تا آن جوان همشهري ما در كامنت اش براي سايت فرصت، كلي فرصت را لعن و نفرين كند كه عكاس حرفه اي ندارد و مثل ديگر خبرگزاري ها، چهارتا عكس درست و حسابي از چهره بر دار شدگان نگذاشته است! و ما را مجبور كند به توضيح كه دوست من! ما هم از اين عكس ها داشتيم اما نگذاشتيم روي سايت مان و چاپ هم نمي كنيم. اصلاً چه فرقي مي كند اسم و رسم آنها چيست؟ عباس، رجبعلي، اصغر، منصور يا من و تو!

همين نگاه برخاسته از ژورناليسم تهوع آور غرب مدرن است كه خبرنگار يا نويسنده كج سليقه روزنامه جام جم وابسته به صداوسيما را واداشته بود تا تيتر بزند كه: پرواز به جهنم از بوستان بهشت خمینی شهر. و يكي نبود به او بگويد بهشت و جهنم را تو تقسيم مي كني؟ مثلاً مي خواهي تيتر آهنگين بزني؟ يا آن روزنامه اصفهاني كه براي يك خبر چند خطي از اعدام، تيتر يك زده بود با فونتي بسيار درشت كه مثلاً اگر روزنامه هاي حرفه اي بخواهند در آن قد و قاعده تيتر يك بزنند شايد در صورت بروز جنگ جهاني سوم چنين سايزي انتخاب كنند! مي خواستم مسئولان محترم شهرستان را ببينم و از آنها كه كلي جلسه گرفتند تا امنيت را تأمين كنند تشكر كنم كه براي عكاسان و خبرنگاران محترم كشوري هم همه چيز را مهيا كردند كه مبادا خداي ناكرده صحنه اي از قلم بيفتد. دست مريزاد!

***

ايستاده بوديم دور تا دور چوبه هاي دار. بعضي ها زودتر آمده بودند جا گرفته بودند تا دقيق ببينند! بعضي ها هم خوابشان برده بود، يا راهشان دور بود و دير رسيده بودند و مجبور بودند بگردند دنبال يك جاي مناسب، يا روي سرپنجه ها بلند شوند! يكي مي گفت حقشان بود فلان فلان شده ها. يكي سري از تأسف تكان مي داد. يكي مي گفت نبايد اعدام  شوند. آن يكي مي گفت چرا، ولي فلاني نبايد اعدام مي شد. يكي مي گفت پس آن زن ها چه؟...

خلاصه هياهويي بود. آمارهاي رسمي جمعيت را بالغ بر 40 هزار نفر تخمين زدند. آمده بوديم تا ببينيم. اما چه كسي را؟ اعدامي ها نزديكان ما بودند و البته قربانيان هم – آن 4 زني كه... – همينطور؛ يك همسايه، يك همشهري، يك هموطن، يك زن، يك مرد...

آمده بوديم تا عبرت بگيريم؟ اصرار داشتيم تا ببينيم؟ حس كنجكاوي نبود؟ حس كنجكاوي بود.

***

و رفتند بالاي دار. و ما برگشتيم خانه هامان. سربلند و با احساسي ويژه از اينكه ما نبوديم! و خدا را شكر اقوام ما هم نبودند و خانواده ما هم نبودند و همه چيز خوب است و ما خوشحاليم. و با يك ژست انديشمندانه كه بالاخره اين چيزها هست... اينها را نمي گويم كه بگويم چرا حكم اجرا شد ابداً. اصلاً فلسفه حكم خدا همين است كه به فكرمان وادارد، عبرت مان گردد و نظم جامعه را برقرار سازد. آنها تاوان دادند همانگونه كه زنان و مردان بي مبالات آنشب تاوان خواهند داد. و اين تاوان، حكم الهي بود كه اجرا شد. اما ما كجاي اين چرخه ايستاده ايم؟ تنها نظاره گر؟ همين؟

يادمان رفته است داستان اجراي حكم الهي رجم را توسط مولاي متقيان امير مؤمنان براي آن فرد خطاكار؟ كه صورت پوشانده بودند و خطاب به مردمي كه آمده بودند تا به همراه علي (ع)، سنگ ها را به دست بگيرند و رجم كنند فرمود (قريب به مضمون) كه هر كس گناهي مرتكب نشده است كه حدي بر او باشد، مي تواند رجم كند. و بسياري رفتند و نماندند.

***

سه شنبه سوم خردادماه 90 انتهاي خيابان استاد طلايي به سمت امامزاده، كوچه ... باغ ... نيمه شب. آن شب ما خواب بوديم. و وقتي همه خواب بوديم، 14 تا هموطن مهماني داشتند مي گفتند و مي شنيدند و مي خنديدند، و 14 تا همشهري هم دور هم، دور آتش، مي گفتند و مي شنيدند و مي خنديدند و بعد... و ما خواب بوديم.

آن شب خواب بوديم و وقتي همه خواب بوديم و وقت هايي كه خواب هستيم فاجعه ها در اطراف مان رخ مي دهد. از اين فاجعه ها، گاهي يكي هم رخ مي نمايد و مي شود ماجراي باغ. ما مي بينيم و مي شنويم، اما خوابيم. وقتي همه خواب بوديم فاجعه رخ داد اما براي تماشاي تبعات فاجعه، بيدار شديم و آمديم بهشت! اين همه، از تك تك ما مردم اين شهر و ديار و استان و كشور را شامل مي شود تا تك تك مسئولان و نهادها و ارگان ها را.

ما كه به وظايف تربيتي مان عمل نكرديم،

ما كه امر به معروف و نهي از منكر نكرديم،

ما كه مدت مديريت مان را مصروف دعواهاي بي حاصل سياسي كرديم و از رسيدگي به كار خلق الله بازمانديم،

ما كه در مصدر نهادهاي پرشمار اما كم اثر فرهنگي نشستيم و بخشنامه داديم اما دريغ از جهاد در راه خدا و در مسير اصلاح نفس بندگان خدا،

ما كه بچه هايمان را درست تربيت نمي كنيم،

ما كه در عزا و عروسي مان اهل افراط و تفريطيم،

ما كه در لباس روحانيت، به وظيفه تربيتي مان عمل نكرديم،

ما كه درگير نفسانيات خود هستيم و فرعون درون مان نمي گذارد حرف حق را درست بشنويم،

ما كه اخلاقيات را مثل گذشته ها رعايت نمي كنيم،

ما كه از مكتب اهل بيت (ع) دور و دورتر مي شويم و به ظاهرسازي هايمان دلخوشيم،

ما كه ...

ما خواب بوديم و بچه هاي مان، همشهري هايمان، هموطن هايمان، سر از باغ ها درآوردند. بعضي هايشان در باغ آنطرفي شئونات را ناديده گرفتند كه هتك حرمت شدند و بعضي هايشان در باغ اينطرفي كه به دنبال هوس رفتند و رفتند بالاي چوبه ها. و همه اين فجايع مي توانست رخ ندهد اگر نگاه مان و رفتارمان را اصلاح مي كرديم.

حالا ما كه در همين جامعه، در همين حوالي، در همين كوچه و خيابان و باغ نفس مي كشيم، با همين باغ نشين هاي دو طرف زندگي مي كنيم، در همين فضايي كه غير از آلودگي هوايش به خاطر پالايشگاهها، به واسطه سلطه نفسانيات غربي و شرقي آخرالزمان، ريه هاي معنوي مان را هم آلوده و بيمار ساخته است تنفس مي كنيم و دست پخت خودمان مي شود جامعه امروز، سر از پا نمي شناسيم تا برويم به تماشا؛ تماشاي دستپخت خودمان.

برادرم، خواهرم، همشهري، هموطن، راننده، دانشجو، كشاورز، بازاري، استاد، شاگرد، معلم، بسيجي، راستي، چپي، اصلاح طلب، اصولگرا، انصار حزب اللهي، ... و جناب مسئول!

چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید.

مطالب مرتبط:

نظرات  

 
#26 0 sina 30 مهر 1390 ساعت 18:31
مردم خمینی شهر باید همونجور که تجمع کردن برای دستگیری متجاوزین باید بازهم پیگیر باشن البته قانوني که اون زنان و مردانی که اقدام به برگزاری پارتی کردن هم به سزای عملشون برسن تا درس عبرتی بشه واسه دیگران
نقل قول
 
 
#25 0 sina 30 مهر 1390 ساعت 18:28
متأسفانه از این قبیل اتفاقات تلخ زیاد هست ارازل اوباش همچنان در حال جولان دادن در شهر و دختران با همان وضعیت زننده در خیابان و کسی نیست جلوی این ناهنجاریها را بگیره
در روز اعدام بیننده زیاد بود و عبرت گیرنده خیلی کم
نقل قول
 
 
#24 0 شهرام سالمی 29 مهر 1390 ساعت 18:07
واقعا بنده برای همه کسانی که این مقاله رو میخونند و باور میکنند متاسفم. ای کاش فرصت صداقت داشت. اولین و تنها جایی که قضیه باغ را خواسته یا ناخواسته رسانه ای کرد و اتش آن را به جان جامعه جرقه زد فرصت انلاین بود. عزیزان از فرصت و ابزاری که دستتاناست با دب=ید و تعصبات شخصی استفاده نکنید. همه رو ببینید درک کنید و برای همه باشید. نه به لصرار فلان مسئول فلان شخص تیتر بزنید بدون اطلاع. اگر هم واقعا درک و سواد ندارید رها کنید تا مدیون نباشید. ای کاش صحیفه امام رو میخوندید بعد دیگه جرات نمیکردید فلان مسوول را متهم به رسانه ای کردن ماجرابکنید. میدونم ای کامنتو نمیذارید ولی حداقل بخونیدش
نقل قول
 
 
#23 0 علیرضا 29 مهر 1390 ساعت 16:24
سلام....آخه چه فایده؟؟؟ اعدامشون نمیکردن بهتر بود.... الان که اینا رو اعدام کردن تاثیری داشته؟من که ندیدم....اون اراذلی که قبلا تو شهر بودن راس راس دارن راه میرن.....حالا هرچقدر هم که آدم اعدام کنن.....باید نیروی انتظامی ند بار به صورت ضربتی همه اراذل اوباشو جمع کنه تا حساب کار دستشون بیاد.....من چون خیلی تهران میرم میدونم چه خبره 2 . 3 ما پیش اصلا نمیشد تو تهران را ه رفت صاف صاف دزدی میکردن قمه کشیو تجاوزوو از این غلطا اما وقتی پلیس چند تا عملیات کردو آبرو حیثیت همشونو برد خیلی عالی شده.....من چطوری بچمو بفرسم تو این خیابونا وقتی یه سری همجنس باز تو خیابون ولوان؟باید یه فکری بکنن....اگه از همین جریان شروع بشه و ریشه همشونو بخوشکونن عالی میشه
نقل قول
 
 
#22 0 منصور 29 مهر 1390 ساعت 02:31
بازم به شما آقای حیدری فرد - حداقل یکی پیدا شد قضیه باغ را از تمام جهات بررسی کند و یک طرفه به قضاوت نرود و کاسه کوزه ها را فقط بر سر متجاوزان خرد نکند آیا فقط متجاوز باید مجازات شود و کسی که زمینه جرم و فساد را بوجود می آورد نباید محکوم شود؟
نقل قول
 
 
#21 0 20 28 مهر 1390 ساعت 14:41
باسه چي اينا رو اعدام كرديد در صورتي كه انان اذيت شده بودند رضايت داده بودند.خدابيمرزدشان.اما كار خبي كرديد.ممنون از كار شما.
نقل قول
 
 
#20 0 دوست شماا 28 مهر 1390 ساعت 09:54
نقل قول بی نام:
دمت گرم با این مقاله ,اول بایداین افرادی که با این طرز پوشش ولباس بیرون می ایند مجازات بشوند این جور افراد هربلایی که به سر شان می اید مقصر ومتهم اصلی خودشان هستند اونها ازقصد این جورلباس می پوشندو مو بیرون میذارندکه یبن مردم جلب توجه بشن تاحدی که پای جوانان را به داربکشونند این جا کشور اسلامی اروپا که نیست که هر جور دلشون بخواند توجامعه بگردند وبقیه را فدایی هوس بازی وبی بند وباری خودشون کنندکه چون دوست دارن این تیپی بگردندتا همه نگاه به اندامشون بندازند تورا خدا جلوی این زن ودخترا که بد حجاب میایند بگیرید که دیگه شاهد این اتفاقات تلخ نباشیم وناگوار نباشیم مسئولین فقط غرق در سیاست واقتصاد نباشید به داد جامعه وجونا برسید که تر وخشک با هم نسوزند


سلام بی نام
واقعا بینامی
نفهمیدهرچی میخوای نگو! گناه ها را توجیه نکن! چشم چرانی هم حرامه! چه برسه به تجاوز!
نه اینکه در کشورهای روبند زده تجاوز نمیکنند
نقل قول
 
 
#19 0 شهروندی 27 مهر 1390 ساعت 12:20
خواهشمندیم دیگر اخبار مربوط به اعدام را از سایت بردارید ودیگر خاتمه دهید
نقل قول
 
 
#18 0 3de man 26 مهر 1390 ساعت 21:12
با سلام متنی جالبی بود@
اما آیا این مجازات ها تاثیری دارد؟آیا ارازل و اوباش مخصوصا ارازل اوباش محله متهمان اعدام شده دست از این کثافت کاری های خود دست برمی دارند؟؟؟؟
متاسفانه خانواده ... مراسم تشیع جنازه راه انداختند گویی که داشتن یک اعدامی در فامیلشان نوعی افتخار است !!!
به تازگی خبری در شهر پیچیده که خانواده یکی از اعدامی ها یک همشهری را که با تلویزیون اصفهان در مراسم اعدام مصاحبه کرده است زده اند!
به نظر من نیروی انتظامی شهر هم خیلی در برخورد با ارازل اوباش شهر کوتاهی می کنه ،این که نمیشه که چون یک طایفه اوضاع مالی خوبی دارن هر كاري بخوان تو شهر انجام بدن...
من نمی دونم تا کی ارازل و اوباش بودن می خواد تو این شهر افتخار باشه و سطح فرهنگ پایین باشه، بابا روستاهای دورافتاده دیگه همچین سطح فرهنگ پایینی که تو شهر ما هست رو دیگه ندارن !!
نقل قول
 
 
#17 0 قلومی 26 مهر 1390 ساعت 13:00
درماجرای باغ سه گروه عقوبت کارخود رادیدند اول اراذل واباشی که مدتها دراین شهر کردار بد داشتند وموجب رعب ووحشت مردم مظلوم بودند دوم قربانیان که رعایت شئونات اسلامی واجتماعی را نکرده بودند سوم مسئولین که باید از قبل بااین ناهنجاری ها واراذل واوباش برخورد می کردند که نکردند واینگونه رسوا شدند
نقل قول
 
 
#16 0 حاج حیدری -م 25 مهر 1390 ساعت 19:26
با سلام
جریان باغ برای همیشه تمام شد و سوژه خبری خیلی از نشریات fhومایه افزایش تیراژو هیجان و همه تمام شد محرم نزدیک است به فکر برنامه های فرهنگی و هدایت احساسات پاک مردم در مسیر درست آن باشیدخدا عاقبت همه ما را ختم به خیر کندو به همه دلسوزان شهر اجر و پاداش روزافزون دهد
نقل قول
 
 
#15 0 پیمان -آ 25 مهر 1390 ساعت 18:56
گاهی انسان فراموش می کند......
آیا حالا باید به فکر مجازات باشیم ؟ حلا که خبر این جنایت در رسانه ها پخش شده؟
چرا افرادی با چنین سابقه هایی تا حالا توی جامعه می گشتند و می گردند تا کنون تنبیه نشده بودند یا اگر شده بودند بی اثر بود؟
هنوز هم خوابیم و اشتباه کاران در کنارمان هستند
نقل قول
 
 
#14 0 بی نام 25 مهر 1390 ساعت 16:53
دمت گرم با این مقاله ,اول بایداین افرادی که با این طرز پوشش ولباس بیرون می ایند مجازات بشوند این جور افراد هربلایی که به سر شان می اید مقصر ومتهم اصلی خودشان هستند اونها ازقصد این جورلباس می پوشندو مو بیرون میذارندکه یبن مردم جلب توجه بشن تاحدی که پای جوانان را به داربکشونند این جا کشور اسلامی اروپا که نیست که هر جور دلشون بخواند توجامعه بگردند وبقیه را فدایی هوس بازی وبی بند وباری خودشون کنندکه چون دوست دارن این تیپی بگردندتا همه نگاه به اندامشون بندازند تورا خدا جلوی این زن ودخترا که بد حجاب میایند بگیرید که دیگه شاهد این اتفاقات تلخ نباشیم وناگوار نباشیم مسئولین فقط غرق در سیاست واقتصاد نباشید به داد جامعه وجونا برسید که تر وخشک با هم نسوزند
نقل قول
 
 
#13 0 ص.علوی 25 مهر 1390 ساعت 13:20
این سرمقاله یک پارادوکس کامل است .همان اندازه که ادم از کج فکری بسیاری افراد در برخورد بامعضل اعدام ناراحت میشود به همان اندازه از دید باز ومتفکرانه نویسنده آن(سرمقاله) ذوق زده میشود دقیقا مثل یک لکه ابر دربیابانی خشک برای کسی که گم شده وعطش دارد.
نقل قول
 
 
#12 0 معترض اعتراض 25 مهر 1390 ساعت 12:36
باسلام وخسته نباشی
بسیار متن زیبایی بود وبسیار متاثرکننده ،اما چه سود که اکنون به رشته تحریر درآمده،ایکاش نویسنده قدری زودتر به هوش می آمدو یازودتر اجازه انتشار پیدا میکرد؟ایکاش مامردمان اینقدر ......نبودیم،
چهارسر به چوبه دار رفت وشایدچندسردیگره م برود!؟یک روز درشهربحث شدوفردایش فراموش شد.پس شایدوحتمابازهم ماجرای باغ اتفاق افتد!ایکاش شاکیان باغ راهم می آوردندومحاکمه علنی میکردندتا برای دیگران هم عبرت شود.ایکاش ........................
نقل قول
 

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید