امروزدوشنبه, 15 آذر 1395-- Monday Dec 05 2016

ساعت 02:23:29

آخرین به روز رسانی : یک شنبه 11:41:31

از رنجی که می بریم + تصویر
درد دل های یک معلول

از رنجی که می بریم + تصویر

پنجشنبه, 29 مرداد 1394 ساعت 15:38 کدخبر :9297
فرستادن به ایمیل چاپ
نویسنده : لیلا پیمانی

طوری به حالت دراز کش از پله های فرهنگسرای کوثر به پایین خزید که نه تنها من بلکه تعجب آن دو پسر بچه هم محلی اش که پایین پله ها ایستاده بودند را نیز برانگیخت:
- «دیدی چطوری جنگی اومد پایین!»


راست می گفتند، خیلی تر و فرز خودش را رساند به صندلی چرخدارش. سریع تر از منی که روی دو تا پا ایستاده بودم.

همانطور که چشمان گرد شده ام تعقیبش می کرد از آن دو تا پسرک پرسیدم: «حالا چطوری میشینه رو صندلیش؟» بچه ها شانه بالا انداختند.

IMG 8015
با کمک دست سالمش جثه سبکش را بالا کشید و روی صندلی جاگیر شد، عینکش را که روی چشمانش گذاشت، رو به من گفت: «حالا دیدید چطوری نشستم؟ من هیچوقت برا کسی اسباب زحمت درست نمی کنم، خودم از پس کارهای خودم برمیام، حالا هم اومده بودم اینجا دنبال یه شماره تلفن» و چرخ های صندلی را چرخاند تا برود.

IMG 8019

فرصت را غنیمت دیدم که سر صحبت را با او باز کنم و پای درددل یک معلول بنشینم.


اگرچه جثه کوچکش به یک نوجوان می مانست اما محاسن روییده بر صورتش واقعیت را رو می کرد. 35 ساله بود و دو پا و یک دستش کار نمی کرد. می گفت معلولیتم مادرزادی است.


گفتم: «ولی به نظر می رسه از اونهایی نیستید که کز کنید گوشه خونه و خودتونو دست کم بگیرید، نه؟
- خیلی دوست دارم وارد اجتماع بشم اما وسیله ایاب و ذهاب ندارم. فقط توی محل میرم و میام اون هم تا حدی که خودم از پسش بربیام نه بیشتر. حتی همین مرکز فرهنگی هم که دوست دارم از امکاناتش استفاده کنم چون مناسب سازی نشده برام سخته. البته آسانسور داره که من روز افتتاحیه سوار شدم و آسیب دیدم.

IMG 8012
- یعنی بیشتر اوقاتتون توی خونه می گذره؟
- بله به مطالعه، تفکر و تلویزیون


- چه کتاب هایی می خونید؟
- یه انبار کتاب دارم. هم می خرم و هم از کتابخانه امانت می گیرم.


- تحصیلاتتون چقدره؟
- تا کلاس پنجم خوندم، یکی از نزدیکان میومد خونه درسم میداد. بیش از این برام مقدور نبود باید می رفتم مدرسه و احتیاج به وسیله رفت و آمد داشتم.


- به درس خوندن علاقه داشتید؟
- بله اون روزا برا زندگیم سه محور تعیین کرده بودم: تحصیل، اشتغال و ازدواج اما هیچکدوم محقق نشد.


- نتونستید شغلی برای خودتون دست و پا کنید؟
- چند سال در کار جمع آوری ضایعات ماکوهای حوله بافی بودم، یه مدت هم رفتم سراغ خاتم کاری که به خاطر معلولیت دست راستم موفق نبودم. مدتی را هم به قلمزنی رو آوردم اما اون هم میسر نشد تا اینکه یکی از آشنایان مرا به عنوان منشی کارگاه خیاطیش پذیرفت اما این کارگاه هم بعد از مدتی به تعطیلی کشیده شد. ازدواج هم که منوط به اشتغاله. در مجموع حدود ده سال از زندگیم را گرم کار بودم و سه سال هم درس می خوندم و مابقی را گوشه خانه طی کرده ام.


- به زودی مکانی به اسم خانه معلولان در بلوار طالقانی افتتاح میشه، اونجا مکان خوبی برای شماست. هیات ورزشی معلولان جسمی حرکتی هم خیلی فعاله و اونجا می تونید به طور رایگان به ورزش مشغول بشید.
- گفتم که خیلی علاقه دارم اما تامین هزینه ایاب و ذهاب برام مقدور نیست.


- از چه کسی یا چه چیزی شکایت دارید؟
- از نگاه مردم و مسوولان. اونها ما را ناتوان می پندارند در صورتی که فکر و ذهن ما فعاله و خیلی خوب کار می کنه.

IMG 8011
اگرچه دست و پایش معلول است اما فکرش محدود نیست.
اگرچه خانه نشین است اما افسرده و منزوی نیست.
جثه اش کوچک است اما دل بزرگی دارد.
بر صندلی سوار است اما بارش بر دوش کسی سنگینی نمی کند.

IMG 8022

عکاس: سعید بیگی

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید