امروزجمعه, 12 آذر 1395-- Friday Dec 02 2016

ساعت 17:59:13

آخرین به روز رسانی : پنج شنبه 09:39:47

به کی بگوییم؟ چه کنیم؟

به کی بگوییم؟ چه کنیم؟

چهارشنبه, 20 شهریور 1392 ساعت 10:16 کدخبر :5965
فرستادن به ایمیل چاپ
نویسنده :
راستش را بخواهید داشتم مطالب صفحه محیط زیست را جمع و جور می کردم و یک سوال تو ذهنم ورجه وورجه می کرد که "حادترین موضوع زیست محیطی دیار ما چیست؟"

مصرف بی رویه ظروف یکبار مصرف، زباله پراکنی، آسیب به درختان و فضای سبز، مخلوط کردن زباله های ترو بازیافتی ها ،آلودگی های صوتی، افزایش اتوموبیل ها و آلودگی هوا و از بین رفتن باغات، چاه های ذغالی، صنایع و کارگاه های آلوده کننده و ... که صدای زنگ تلفن تمرکزم را بر هم زد و گفتم بفرمایید، خانمی آن طرف خط جواب داد ببخشید دفتر فرصت؟ صدایش آشنا بود، انگار می شناختمش. خیلی به مغزم فشار نیاوردم فهمیدم کیست، یک مادر، مادری خمینی شهری از مادرهای دهه 40 که پای تنور نان می پخت ، سر جوی آب لباس می شست. بچه ها را تر و خشک می کرد گاوی هم داشت که باید اداره می کردن به جز این ها نخ ریسی، بافندگی هم می کرد  به علاوه  وظیفه نگهداری کهنسالان را هم به عهده داشت
گفتم بفرمایید مادر، فرمایشی داشتید؟ دوباره گفت ببخشید مزاحم شدم به خدا نمی خواستم مزاحم شوم یک درخواستی داشتیم.
 فکرتان را منحرف نکنید تقاضای مترو، پارک و اتوبوس کولردار و هایپر مارکت و سیتی سنتر و دریاچه مصنوعی و پاساژهای لوکس و خیابان های تر و تمیز و جاده کمربندی و این جور چیزها را نداشت. او تقاضای آرامش آن هم در دل شب داشت. می خواست شب خود و شوهر سالخورده اش همسایه، بیمار قلبی اش ،کارگر خسته از کار دیوار به دیوار خانه اش همه اهالی محلشان شب وقتی سر به بالین گذاشتند راحت در بستر خود بخوابنداما این کاروانهای عروسی که همه شهر را عذاب می دهند نمی گذارند به کی باید بگوید به کجا شکایت کند؟
، نماینده، نیروی انتظامی ، شورای شهر امام جماعت مسجد، پیامبر، خدا و نیز نمی داند چه بکند، تحمل، ناله ،نفرین؟
 حتی خودش و اهالی محل به این فکر افتاده بودند که خوبست شب جمعه اصلا نخوابند این طوری لااقل از خواب نمی پرند.
او ساکن خیابان صفا بود و از رفتار زشت و ناهنجار کاروان های عروسی به تنگ آمده بود که پناهی جز نشریه فرصت نیافته بود و با هزار عذرخواهی و شرمندگی می گفت چاره ای ندیدم جز اینکه به نشریه زنگ بزنیم شما بگویید آرامش ساده ترین حق ما نیست؟
و من ماندم که چه بگویم؟ شرمنده شوم به خاطر چی وبابت چی وکی؟
فرصت بارها این رنج مردم را هر شکل ممکن را منعکس کرده بود و این بار هم جز قلم چیزی دیگری در اختیار نبود
 و حال فهمیدم که مهمترین معضل محیط زیستی ما چیست

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید