امروزجمعه, 19 آذر 1395-- Friday Dec 09 2016

ساعت 03:52:28

آخرین به روز رسانی : پنج شنبه 09:55:11

گفتگو با یکی از همراهان امام در نوفل لوشاتو

...تا نوفل لوشاتو

چهارشنبه, 25 بهمن 1391 ساعت 08:42 کدخبر :5217
فرستادن به ایمیل چاپ
نویسنده : روح اله حاجی حیدری
اشاره: محمود کرمپور سال 46 عازم فرانسه شد تا در دانشگاه سوربن و در رشته حقوق مشغول به تحصیل شود. سالهای طولانی حضور او در فرانسه مصادف گردید با اوج گیری مبارزات انقلابی و حضور امام خمینی در فرانسه.

ارتباط او با منطقه جوی آباد ما را برآن داشت تا پای خاطرات او از 116 روز حضور امام خمینی در نوفل لوشاتو بنشینیم. در اواخر دهه 40 امام در تبعید به سر می برد و انقلاب در ایران فقط در بین گروههای مبارز جریان داشت. در آن زمان فضای دانشجویان ایرانی مقیم فرانسه چگونه بود؟
آن زمان دانشجویان ایرانی مقیم فرانسه گروهی تشکیل داده بودند به نام فدراسیون دانشجویان ایرانی مقیم فرانسه. در آلمان و انگلیس و سایر کشورهای اروپایی هم مشابه این فدراسیون تشکیل شده بود. به مجموع این فدراسیونها می گفتند کنفدراسیون. در واقع کنفدراسیون دانشجویان ایرانی را در سرتاسر اروپا و امریکا به هم وصل می کرد. ابتدا کنفدراسیون به صورت یکپارچه بود و همه با تفکرات مختلف عضو آن بودند. از سال 49 کنفدراسیونها از هم تفکیک شدند و گرایشهای مسلمان، چریکی، مجاهدین مسلمان و چپ گرا آشکار شد. ما هم جزو دانشجویان مسلمان بودند.

اولین فعالیت علیه رژیم که از کنفدراسیون به خاطر دارید چه بود؟
سال 47 اعتصاب غذای گسترده ای به راه انداختیم و دانشجویان ایرانی از کشورهای مختلف اروپا در آن اعتصاب شرکت کردند. محور این اعتصاب غذا مخالفت با دیکتاتوری شاه بود و به اقدامات شاه از جمله اینکه چرا پول نفت اینطوری بریز و بپاش می شود اعتراض شد. همان جلسه فیلمی پخش کردند که مقابل بیمارستان ثریا (کاشانی فعلی) زنی روستایی و توی پیاده رو وضع حمل کرده بود و زنها به دورش چادر گرفته بودند و روی زمین خون ریخته شده بود. اعتراض ما این بود که چرا مردم باید در این وضعیت زندگی کنند و در مقابل در شمال و کیش و ... مجلل ترین ویلاها را برای خاندانش بسازد. این اعتصاب غذا اصطلاحا اعتصابِ تر بود و افراد می توانستند آب شکر بخورند. یادم می آید یک پاکت شکر گرفتم بعد یک موتوری عمدا زد به این شکر. ما مجبور شدیم دوباره پول جمع کنیم و شکر بخریم.

مبارزات همیشه به صورت آرام و مدنی بود یا گاهی شکل درگیری هم به خودش می گرفت؟
موارد خاصی بود که شکل درگیری به خودش می گرفت. مثلا در سال 55 شاه با فرح آمد پاریس. حکومت فرانسه استقبال گرمی از شاه کرد، یادم می آید در خیابان شاندلیزه شن و ماسه ریخته بودند تا شاه سوار بر کالسکه 14 اسبه به صورتی فاخر وارد کاخ الیزه شود. دانشجویان مقابل کاخ تجمع کردند و علیه شاه شعار می دادند. بعد هم گوجه و تخم مرغ به او پرتاب کردیم و در مقابل پلیس فرانسه گاز اشک اور پرتاب کرد که یکی از آنها به صورت من خورد و مدتها نمی توانستم غذا بخورم. سال 56 فارغ التحصیل شدم و یک سالی هم در سازمان یونسکو مشغول به کار شدم. از طرف یونسکو عازم کشورهای آفریقایی مثل تونس، مراکش، ساحل عاج شدم. ماموریت داشتیم تحقیقاتی در زمینه میزان بی سوادی در این کشورها انجام دهم.

از ورود امام به فرانسه بگویید.
ما برای استقبال از ایشان به فرودگاه رفته بودیم. هواپیمای امام در جنوب پاریس در فرودگاه اورلی نشست. امام سوار ماشین بنی صدر و قطب زاده شدند. مرحوم احمد خمینی و مادر و همسرشان هم داخل ماشین یکی از دوستان به نام دکتر عسکری نشستند و من هم راننده ماشین بودم. آپارتمانی در پاریس برای ایشان پیش بینی شده بود و امام ساکن آن شدند. به علت حضور امام، روز بعد آنجا خیلی شلوغ شد و جمعیت زیادی از آلمان و انگلیس و خبرنگاران آمدند. آنقدر شلوغ شد که پلیس فرانسه اعلام کرد اینجا نمی توانید ساکن باشید. چون ما قادر به تامین امنیت اینجا نیستیم. پدرخانم دکتر عسکری ویلایی در نوفل لوشاتو داشت. نوفل لوشاتو یک دهکده ویلایی بود که 27 کیلومتر با پاریس فاصله داشت و معمولا هر فرانسوی یک ویلا در آنجا داشت. امام راهی نوفل لوشاتو شدند. امام ویلای بزرگ پدرخانم عسکری را -که درخت سیب معروف را داشت- را به دیدارهای عمومی اختصاص داد و در کنار آن هم یک ویلای کوچک اجاره کردند و خانواده شان را در آن اسکان دادند. نماز را داخل اتاق می خواندند و روزهایی هم که هوا خوب بود داخل حیاط نماز می خواندند.

استقبال ها از امام تا چه حد بود؟
اوایل نوفل لوشاتو خلوت بود. این تصاویر صف کشیدن و ... مال اواخر بود. ایرانیها می ترسیدند بیایند آنجا مبادا ساواک برایشان دردسر درست کند. حتی اوایل اجازه نمی دادند عکس بگیرند. می ترسیدند عکسها به دست ساواک برسد. از امام سوال کردند امام اجازه دادند عکس بگیرند. کم کم ترسها ریخته شد و افراد گوناگون از کشورهای مختلف راهی آنجا شدند انگیزه های افراد هم مختلف بود؛ برخی برای کنجکاوی و برخی برای شرکت در مبارزه می آمدند. کم کم پلیس فرانسه هم مستقر شد و ایست و بازرسی گذاشت و اشخاص را بازرسی می کرد. همان موقع من برای اولین بار دستگاه های بازرسی را دیدم.

در مدت حضور امام، برنامه شما در نوفل لوشاتو چه بود؟
امام که مستقر شدند من از کارم صرف نظر کردم و هر روز صبح از پاریس می آمدم نوفل لوشاتو و شب بر می گشتم خانه ام. در نوفل لوشاتو جایی برای اقامت نداشتم و همه بجز امام و خانواده اش بر می گشتند. کار من مدتها این بود که صبحها درب ایستگاه آخر مترو در پاریس می ایستادم و ایرانیانی که برای دیدن امام آمده بودند را سوار ماشین می کردم و می بردم به محل اقامت امام. مرحوم خلخالی، مرحوم اشراقی داماد امام،کریم سنجانی، مرحوم دکتر نوربخش، از جمله این افراد بود. برگشتن هم هر جا که می خواستند می بردمشان. ظهر هم بچه ها جمع می شدند و گاهی ساندویچ می خریدیم و گاهی تخم مرغ درست می کردیم و می خوردیم. گاهی هم از طرف خانه امام تخم مرغ پخته شده می فرستادند و می خوردیم. خبرنگارها را راهنمایی می کردیم و عصر هم برخی با ماشین و برخی هم با اتوبوس برمی گشتیم پاریس. در این چند ماه که امام بودند بجز یکی دو روز که مهمان داشتم همه روز در نوفل لوشاتو بودم.

آنجا سازماندهی شده بودید که بروید این کار را بکنید؟
نه من خودم این کار را می کردم. سازماندهی به آن صورت نبود.

آنجا چه کسانی بودند؟
مرحوم بازگان، سنجابی، خلخالی، شهید محمد منتظری، یزدی، قطب زاده. حسن حبیبی، دکتر یحیوی، اصغر هاشمی (کارگردان فعلی سینما) محمد هاشمی برادر آیت الله هاشمی رفسنجانی و رئیس اسبق صداوسیما هم بود که آنجا مکبر نمازهای جماعت بود. اینها آنجا بودند برخی هم چند روزی از ایران می آمدند و برمی گشتند از جمله شهید بهشتی هم یک روز آمد و برگشت که البته من آن موقع ایشان را ندیدم.

مبارزین انقلابی که در نوفل لوشاتو حضور داشتند گرایش های مختلفی داشتند. سنجابی و یزدی و قطب زاده گرایشات لیبرال داشتند و در مقابلشان خلخالی و اشراقی و ... روحانیون مذهبی و اصطلاحا بنیادگرا بودند. در این مدت اصطکاکی بین این طیفها رخ نداد؟
این شکافها در آنجا به صورت آشکار دیده نمی شد. همه سعی می کردند با هم متحد باشند. یادم هست کسی بود که به نمازجماعت می ایستاد در حالی که هیچ اعتقادی به مذهب نداشت و حتی مسائل ابتدایی طهارت را هم رعایت نمی کرد. وقتی ازش علت را پرسیدم گفت این نماز سیاسی است. بحث جدلی رخ نمی داد فقط در گعده ها آرای مختلف بیان می شد. مثلا گاهی اوقات که امام استراحت می کردند در همان ویلای بزرگ 15-10 دور هم جمع می شدیم و با هم بحث می کردیم. در این بحث ها گاهی حاج احمدآقا هم شرکت داشتند ولی قطب زاده و یزدی و خلخالی بیشتر شرکت می کردند. گاهی روی شکل حکومت و ولایت فقیه بحث می شد. اینکه آیا مجلس سنا باید باقی بماند یا مجلسی مثل شیوخ عرب درست خواهد شد، جایگاه مجاهدها و چریک ها کجا خواهد بود، زبان عربی جای انگلیسی را می گیرد یا نه. یادم هست یکبار بازرگان به سنجابی گفت اگر حکومت مذهبی شود مثل زمان مشروطه نیست که امام حکومت را به الدوله ها بدهند. یکی هم جواب داد حکومت پهلوی برود هرکسی می خواهد بیاید. یا خلخالی می گفت باید ریشه دخانیات را قطع کرد.

برنامه های امام چه بود؟
صبحها امام حدود ساعت 9 صبح زیر درخت می نشستند و سخنرانی می کردند و بعد هم پرسش و پاسخ بود. ظهر هم نمازجماعت برگزار می شد و مجددا یک صحبتی می کردند و خبرنگاران هم می آمدند. بعد هم می رفتند. ما هم می ماندیم و نوار صوتی را با تلفن به ایران انتقال می دادیم. از پشت تلفن می خواندیم و در تهران می نوشتند و مکتوب می کردند گاهی هم ضبط و در ایران توزیع می کردند. این کار گاهی تا 12 شب طول می کشید. البته صحبتهای امام را تلفنی به شهرهای دیگر از جمله اصفهان و کرمان هم منتقل می کردیم ولی بیشتر به تهران گفته می شد دلیل اصلیش هم این بود که تماس تلفنی با تهران راحت تر بود و کد تهران سریع تر گرفته می شد.

چه تصاویری از آنجا در ذهنتان باقی مانده است؟
یادم می آید یک روز مهندس بازرگان آمد در اتاق با امام خداحافظی کرد. باران هم به شدت می بارید. یک چتری هم بالای سرش گرفته بود. خداحافظی کرد و راهی تهران شد. یکبار هم سید جلالالدین تهرانی ریاست شورای سلطنت آمد خدمت امام. امام او را نپذیرفت و مشروط به دادن استعفا کرد. من بالای سر تهرانی ایستاده بودم. او به من گفت یک برگه ای بدهید. من هم یک کتابچه بهش دادم و او هم استعفایش را روی آن نوشت و امام هم پذیرفتش.
از تصمیم امام برای برگشت به ایران بگویید.
امام تصمیم به ورود به ایران که گرفتند قرار شد هواپیمایی اجاره کنند.11 بهمن به همراه دکتر عسکری، قطب زاده و تعدادی دیگر رفتم دفتر ایرفرانس. یادم هست مبلغ 430 هزار فرانک حواله به آنها دادیم و هواپیما را به صورت رفت و برگشت اجاره کردیم تا اگر اجازه نشستن نداد هواپیما برگردد. هزینه اش را هم از تهران حواله کرده بودند. فرانک فرانسه آن زمان 14 ریال بود. ما بیرون دفتر ماندیم و دکتر غضنفرپور و قطب زاده رفتند داخل دفتر. هواپیما را بیمه کردند و شاید نیم ساعت طول کشید.

فکر می کردید موفق به تهیه هواپیما شوید؟
خوش بین بودیم. با اینکه احتمال خطر بود ولی از طرفی می دانستیم دولت بختیار ریسک نمی کند هواپیما را منفجر کند. عصر ماشینها آمدند و حاج احمدآقا و امام سوار یک ماشین شدند. این دفعه رفتیم فرودگاه شارل دوگل (شمال شرق پاریس) که خیلی با نوفل لوشاتو(جنوب پاریس) فاصله داشت.
چی شد شما سوار پرواز انقلاب نشدید؟
من یک مشکل شخصی داشتم که اخلاقا نمی توانستم همان روز سوار هواپیما شوم. خیلی هم تلاش کردم ولی موفق به حل آن نشدم. وقتی لیست اسامی را جهت سوار شدن به هواپیما می نوشتند. از من پرسیدند اسمت را بنویسیم؟ گفتم یک مشکل دارم.

طبیعتا روز حرکت امام به سمت ایران شور زیادی حاکم بوده است. شور توام با اضطراب. از آن روز بگویید.
یادم هست برای بدرقه امام به فرودگاه رفتیم. امام را با ماشین درست پای پله های هواپیما بردند و بقیه از مسیر اصلی شدند. حدود سه ربع طول کشید تا هواپیما آماده شود. در این مدت شور خاصی بر فرودگاه حاکم شده بود ایرانیها و فرانسویها همه با هم شعار می دادند. حتی خدمه فرودگاه هم تحت تاثیر چنین جوی شعار می دادند. ایرانیها شعار می دادند زنده باد فرانسه مهمان نواز و فرانسویها شعار زنده باد انقلاب ایران و زنده باد امام خمینی سر می دادند. آنجا خیلی شلوغ بود. هواپیما که بلند شد من به خانه ام برگشتم و مرتب به ایران زنگ می زدم و پیگیر وضعیت انقلاب بودم تا شب 22 بهمن که انقلاب پیروز شد. دوسه هفته بعد هم عازم تهران شدم و در مدرسه علوی خدمت امام رسیدم و دستشان را بوسیدم. امام هم ابراز لطف کرد و با لبخند گفت با ما نیامدی؟ یکی دوبار هم قم دیدنشان رفتم و بعد برگشتم فرانسه.

اولین بار بود امام را از نزدیک در فرانسه دیدید؟
نه پیش از آن در سال 53 کنفدراسیون دعوت کرد تا دانشجویانی به صورت داوطلبانه برای تبلیغ علیه شاه به مکه اعزام شوند. من به همراه 15-10 نفر از دانشجویان راهی نجف اشرف شدیم تا با امام دیدار کنیم و بعد راهی عربستان شویم. ما از دانشجویان فرانسه، آلمان و آمریکا بودیم. امام از آنجا من را می شناختند. در نجف ابتدا زیارت کردیم و بعد رفتیم منزل امام. ابتدا دست امام را تک تک بوسیدیم. حدود دو ساعت منزل امام بودیم و امام را در جریان تصمیمان برای سفر به مکه گرفتیم. امام تاکید داشتند که سلطان عربستان یکی است مثل شاه ایران. ایشان گفتند مراقب خودمان باشیم. توصیه هایی هم برای اجرای بهتر مراسم حج داشتند. چند تا سوال هم پرسیدیم. شام را هم مهمان امام بودیم. بعد از آن رفتیم جده. آنجا پلیس عربستان مانع کار ما شد علتش هم این بود که ارتباط ساواک با سعودیها -برخلاف عراقیها- خیلی خوب بود. پلیس عربستان از ما تعهد گرفت فعالیتی علیه شاه انجام ندهیم. از طرفی ایرانیهایی هم که آن موقع به حج می آمدند حجاج سنتی و عموما کهنسال بودند. آنها فقط دنبال انجام حجشان بودند و کار چندانی به مسائل روز نداشتند. یکی از آنها به من گفت ما آمده ایم زیارت شما این حرفها را بروید در اروپا بزنید. در مجموع ما موفقیت چندانی به دست نیاوریم.

تصور اولیه شما از این حرکت چه بود؟
تصور ما این بود می توانیم اطلاعاتی که در اروپا از اقدامات شاه به دست آوردیم را به حجاج ایرانی منتقل کنیم. ما اطلاعات زیادی در مورد فروش نفت شاه، خرید اسلحه توسط شاه و ... داشتیم. این اطلاعات را از طریق مطبوعات اروپا از جمله لوموند، اشپیگل و همچنین جلسات کنفدراسیون به دست می آوردیم.

فضای جلسه دانشجویی بود یا طلبگی؟
بیشتر دانشجویی بود.

شما مدتها با امام برخورد داشتید. نقل می کنند که امام ابهت خاصی داشت. در این مورد توضیح می دهید؟
من بارها ابهت امام را با تمام وجودم لمس کردم. امام جذبه خاصی داشتند و این جذبه توام با محبت بود. نمی شد هر حرفی را در حضور امام زد. شما با برخی افراد خیلی راحت برخورد می کنید ولی حضور برخی افراد حالت خاصی به انسان دست می دهد. من همین بحث ابهت را یکبار با سنجابی مطرح کردم و او هم گفت این حالت در برخی افراد وجود دارد. یادم می آید نمی شد به صورت ممتد به چشمان امام نگاه کرد.

دیده بودید امام شوخی کند؟
شوخی امام را ندیدم ولی لبخند امام را خیلی دیدم. مثلا یکبار شخصی به امام گفت سوالی دارم. امام جواب داد بپرس. آن شخص گفت شاید خوب نباشد بپرسم. امام گفت خب پس نپرس. همه زدند زیر خنده و امام لبخند زدند.

چه میزان از مردم پاریس در جریان انقلاب بودند؟ اساسا برخورد مردم با شما به چه صورت بود؟
ساکنین نوفل لوشاتو گاهی از روی کنجکاوی سری به محل اقامت امام می زدند و اصطلاحا سرک می کشیدند. از طرفی دانشجویان آزادیخواه فرانسه هم بودند که به سقوط حکومت دیکتاتوری تمایل نشان می دادند. مردم پاریس زیاد در جریان نبودند آنهایی هم که در جریان بودند به واسطه تبلیغات تلویزیون فرانسه و نشان دادن تصاویر حضور امام در نوفل لوشاتو بود. اریک رولو نویسنده مشهور لوموند و بورژیه خبرنگار کانال یک فرانسه آنجا حضور داشتند و مرتب از امام گزارش تهیه می کردند. یادم هست امام که وارد بهشت زهرا شد گوینده اخبار فرانسه برای توصیف میزان استقبال مردم ایران از امام گفت خمینی از پاریس تا نوفل لوشاتو و از نوفل لوشاتو تا پاریس سوار بر امواج انسانها.

شما بعد از انقلاب هم در فرانسه حضور داشتید. حجم زیادی از فراریهای رژیم شاه روانه فرانسه شدند. شما با آنها برخورد داشتید؟
زیاد، جالب بود قبل از سال 57 تعداد ایرانیهای پاریس به هزار نفر نمی رسید ولی در سال 59 در خیابانهای پاریس می شد به راحتی فارسی شنید. یکی از آنها سرهنگ عصاری بود. در سال 59 در پاریس با فردی به نام سرهنگ سیفالدین عصار برخورد کردم. او همان کسی است که در سال 42 امام را از قم بازداشت و به تهران منتقل کرد. در مترو با او برخورد کردم. پیرمرد بود، از ما پرسید دانشکده دندانپزشکی کجاست؟ او را به دانشکده راهنمایی کردم و کم کم با هم آشنا شدیم و فهمیدم او سرهنگ عصاری است. بعدها هم همانجا در فرانسه فوت کرد.

در مورد امام چه نظری داشت؟
او به موضوع ابهت امام اشاره می کرد. برایمان تعریف کرد: وقتی برای دستگیری امام وارد خانه شدیم یک کلفتی روبرویمان ایستاد. چارقدش را کشیدم و داد زدم روح ا... خمینی کجاست؟ همان موقع یک دفعه درب یکی از اتاقها باز شد و امام ظاهر شد و گفت آقای نظامی! روح ا... خمینی منم. امام را سوار ماشین کردیم. آن موقع ساواک ماشین آریا داشت. سروانی همراه ما بود به نام جوراب باف. سه چهار ماشین هم دنبال ما. وسط راه قم به تهران که هوا نزدیک به روشن شدن بود امام خطاب به راننده یکدفعه گفت نگه دار. راننده بدون اختیار یک مرتبه پایش را گذاشت روی ترمز. سروان جوراب باف هم پرید و درب سمت امام را باز کرد. امام تیمم کرد و عبایش را انداخت و همانجا نماز خواند. در این فاصله بود که راننده عذرخواهی کرد که بدون اجازه ترمز کرده و گفت دست خودم نبود. من هم گفتم ایرادی ندارد سروان جوراب باف هم بی اختیار درب را باز کرد!

نظرات  

 
#1 +2 مسعود حبیبی 05 اسفند 1391 ساعت 20:48
اگر واقعا دلتون با انقلابه و امامه چرا با آقای سید سراج الدین موسوی کوشکی صحبت نکردین که همه عمر خودش را در ایران نجف و پاریس در خدمت امام بود و حتی سال گذشته که والدینش به رحمت خدا رفتن سید حسن خمینی بر اونا نماز خوند و از امام حکم داشت
نقل قول
 

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید