امروزدوشنبه, 15 آذر 1395-- Monday Dec 05 2016

ساعت 04:27:51

آخرین به روز رسانی : یک شنبه 11:41:31

گفتگو با یکی از همشهریان که 882 کیلومتر مسیر خمینی شهر تا مرز عراق را با دوچرخه طی کرد

رکاب زدم تا در رکاب آقا باشم

پنجشنبه, 26 بهمن 1391 ساعت 13:39 کدخبر :5223
فرستادن به ایمیل چاپ
نویسنده :
سلمان رضایی حدودا 40 ساله، امسال به قصد زیارت امام حسین (ع) در ایام اربعین حسینی (ع) 882 کیلومتر را با دوچرخه طی کرد تا به قول خودش پا جای پای قدیمی هایی بگذارد که این مسیر طولانی را با پای پیاده طی کردند.

با رضایی به گفتگو می نشینیم تا از جزییات این سفر معنوی برایمان بگوید.

- چه شد که تصمیم گرفتید با دوچرخه تا کربلا رکاب بزنید؟
از قدیم الایام اجداد ما با پای پیاده برای زیارت عتبات به عراق می رفته اند و من هم دوست داشتم دنباله رو آن ها باشم.

- از کجا شروع کردید؟
با طواف حرم امامزاده سید محمد شروع کردم و تا مهران رکاب زدم و از آن جا به بعد را هم توانستم مجوز عبور با دوچرخه بگیرم اما از آن جا که زبان عربی نمی دانستم ممکن بود مشکلی پیش بیاید برای همین تا نجف اشرف را با اتوبوس طی کردم و از آن جا همراه با انبوه جمعیت با پای پیاده به کربلا مشرف شدم و روز قبل از اربعین به کربلا رسیدم.

- از چند وقت قبل آمادگی جسمانی پیدا کرده بودید؟
راستش را بخواهید اصلا تمرین نداشتم. به طور کلی در رفت و آمدهای روزانه ام هم چندان از دوچرخه استفاده نمی کنم.

- این مسیر چند کیلومتر بود؟
882 کیلومتر.

- شب ها هم رکاب می زدید؟
نه شب ها را معمولا در مسافرخانه یا حسینیه ها می ماندم و روزها حرکت می کردم.

- روزانه چند کیلومتر طی می کردید؟
متوسط 12 ساعت. البته نه به طور مداوم، برای نماز و غذا توقف می کردم.

- چند روز طول کشید تا به مرز عراق در مهران برسید؟
با احتساب یک روزی که به خاطر بارش شدید برف در داران نتوانستم ادامه بدهم هشت روز و نیم به طول انجامید.

- پیش بینی تان چه بود؟
چون بارش را پیش بینی می کردم می دانستم 9-8 روز طول می کشد.

- تنهایی سخت نبود؟
قرار نبود تنها بروم، یک گروه بودیم که از مدت ها پیش تصمیم داشتیم با دوچرخه عازم زیارت عتبات بشویم یک سری نامه نگاری هایی به مسوولان کردیم اما متاسفانه همکاری نکردند و در نهایت من تنها عازم شدم.

- تنهایی های جاده را چطور پر می کردید؟
یک کتاب زیارت کوچک همراهم بود که می خواندم و یک سری آهنگ های مذهبی هم روی گوشی همراهم بود که گوش می کردم.

- اگر تنها نبودید راحت تر این مسیر را طی نمی کردید؟
در تنهایی اختلاف نظرها کم می شود به اضافه اینکه راحت تر با خدا راز و نیاز می کنی.

- چه با خودتان برده بودید؟
لباس گرم، کلاه ایمنی، کیسه خواب، یک تکه تخته بلند برای دفاع، مقداری خوراکی مثل نان خشکه و کنسرو و کمپوت، تلمبه و یک جفت توییپ و یک بسته قرص سرماخوردگی که البته لازمم نشد.

- اگر سفر دیگری به این شیوه داشته باشید چه می کنید که این بار از آن غافل شده بودید؟
تقریبا همه آنچه که لازم بود را با خودم برده بودم البته از تجربیات دیگران هم حتما استفاده خواهم کرد.

- دوچرخه تان چه بود؟ مشکل پیدا نکرد؟
دوچرخه را تازه خریده بودم برای همین سفر. ویوای تایوانی بود. حتی یک بار هم لازم نشد که بادش کنم.

- برای خودتان چه؟
نه خدا را شکر مشکل خاصی پیش نیامد. فقط در مسیر قلّاجه، زمانی که تقریبا تا آخر راه رفته بودم و تنها دو سه تا پیچ دیگر مانده بود تا به سر گردنه برسم که سوار بر دوچرخه شدم همانطور که در حال و هوای خودم و خوشحال از اینکه سختی مسیر را پشت سر گذاشته ام رکاب می زدم به زمین خوردم، کلاه ایمنی ام ترک بداشت و زانویم شدیدا درد گرفت. طولی نکشید که یک کامیون از راه رسید و توقف کرد، یک وانت و سواری هم از راه رسیدند و همه اصرار داشتند که سوار شوم اما قبول نکردم و بالاخره نتیجه این شد که سوار بر دوچرخه دستم را به باربند کامیون بگیرم و بروم. 4 کیلومتر را با سرعت کم اینگونه طی کردیم تا به ایلام رسیدیم.

- رکاب زدن در کدام منطقه نفس گیرتر بود؟
گردنه ها را پیاده می رفتم بالا. اما همان گردنه قلاجّه که بلندترین گردنه بعد از حیران است سخت تر از همه جا بود. از دوچرخه پیاده شدم و هر چه نیرو داشتم در ساق پایم ریختم تا توانستم ظرف بیش از 5 ساعت آن را بالا بروم. حرکت در تونل ها هم می توانست خطرساز باشد، نگران خودم نبودم ولی دلم نمی خواست برای کسی ایجاد دردسر کنم. تونل ها چراغ داشت اما من محض احتیاط یک چراغ قوه با برد نسبتا زیاد به عقب دوچرخه نصب می کردم تا راننده های پشت سری مرا ببینند.

- این مسیر کوهستانی پر پیچ و خم را چگونه می شود با دوچرخه پشت سر گذاشت؟
من با این مسیر از زمان جنگ آشنایی داشتم، چند ماه سربازی ام در منطقه ای به نام چمن سلطان بود و بعدش هم در منطقه عملیاتی مریوان بودم. چند باری هم با وانت در همین مسیر بار جا به جا کرده بودم. همانطور که گفتم بعضی مسیرهای صعب العبور را هم پیاده طی می کردم.

- برخورد مردم در شهرهای مختلف با شما چطور بود؟
من به کسی نمی گفتم که مقصدم کجاست یا از کجا می آیم اما بعضی افراد خودشان متوجه می شدند. عصر روز اول سفر در یکی از روستاهای اصفهان توقف کردم همه مردم به زیارت اموات رفته بودند من هم به گورستان آن جا رفتم، خانمی آمد و بی مقدمه گفت این 2 هزار تومان را برایم بینداز در ضریح امام حسین (ع)، پرسیدم مگر شما می دانی من کجا می روم؟ گفت بله معلوم است که زائر امام حسین (ع) هستی. روزی هم که به الیگودرز رسیدم، وارد یک مسافرخانه شدم، همانطور که داشتم با مسوول آن جا صحبت می کردم، آقایی کنارم ایستاده بود و گوش می کرد بعد که کلید اتاق را گرفتم و رفتم آن آقا دنبالم آمد و یک جفت گوشواره از جیبش بیرون آورد و گفت این از دخترم است بینداز داخل ضریح حضرت ابوالفضل (ع) در حالی که من اصلا نگفته بودم که از کجا می آیم و مقصدم کجاست! ده دقیقه ای هم مهمانم بود و با هم یک چای خوردیم و رفت.

- حتما خاطرات تلخ و شیرین زیادی با خودتان آورده اید؟
تلخ نبود، اصلا سختی ها سفر را شیرین می کند. لطفی که بعضی ها نشان می دادند خستگی را از تن به در می کرد. در مسیر ماهی دشت و اسلام آباد کنار جاده یک کیوسک بود، ایستادم یک چای بخورم، صاحب کیوسک مرد بزرگواری بود، لباس هایم را که از روز قبل در بارندگی شدید خیس شده بود روی بخاری نفتی اش خشک کرد، به خودم جا داد و تا آن جا که برایش امکان داشت از من پذیرایی کرد. من پول و کارت های شناسایی ام را روی پیشخوانش گذاشتم و موقع رفتن فراموش کردم کارت ملی ام را بردارم، حدود 30 کیلومتر از آن جا دور شده بودم و در نزدیکی ماهی دشت منطقه عملیاتی مرصاد رسیده بودم که متوجه شدم یک پراید برایم بوق می زند، صاحب همان کیوسک بود، گفت هر چه تلاش کردم شماره تلفنت را پیدا کنم نشد و مجبور شدم تاکسی بگیرم تا کارت را به دستت برسانم. خیلی شرمنده اش شدم هر چه کردم حاضر نشد حداقل کرایه تاکسی را قبول کند فقط از من خواست به نیابتش دو رکعت نماز بخوانم. امیدوارم بتوانم محبت و زحمتش را جبران کنم.

- قبل از این هم به کربلا مشرف شده بودید؟
بله دو مرتبه یکبار با دوستان و بار دوم که 3 سال پیش بود به اتفاق خانواده مشرف شده بودم.

- حال و هوای این سفر با سفرهای قبلی فرق می کرد؟
بله خیلی زیاد. کلا هر چه قدر در مسیر زیارت سختی بیشتری بکشی زیارت دلچسب تری نصیبت می شود. این بار راحت تر و صمیمی تر با آقا اباعبداله درددل کردم. روز اربعین یک هیات از ناشنوایان وارد حرم شدند نمی دانم از کدام کشور بودند اما همین که ارادتشان را با دست و سر و صداهای نامفهوم به امام نشان می دادند حال و هوای همه زائران را دگرگون کرد.

- قصد دارید باز هم با دوچرخه به زیارت بروید؟
قصد دارم به شرط حیات سال آینده برای شهادت امام رضا (ع) با دوچرخه به مشهد مشرف بشوم.

نظرات  

 
#1 +1 شفی 28 بهمن 1391 ساعت 12:55
بال بگشایید اینجا کربلاست آب وخاکش بادل وجان آشناست

السلام علیک یااباعبدالله

خوشا به سعادتت .الله اکبر.

انشااله که بادست پربرگشته باشید.

انشاالله که بازهم توفیق پیداکنی ودوباره مشرف شوی
نقل قول
 

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید