امروزيكشنبه, 14 آذر 1395-- Sunday Dec 04 2016

ساعت 08:19:25

آخرین به روز رسانی : یک شنبه 08:01:56

كوچه فرهنگ

جمعه, 02 دی 1390 ساعت 11:27 کدخبر :3348
فرستادن به ایمیل چاپ
نویسنده : فرح بخش

 

خيلي ها فكر مي كنند طنزنويسي يه كار ساده و معمول`يه. چيزي تو مايه هاي جُك گفتن! ميگن:"كاري نداره كه! ما صبح تا شب هزار تا جك براي هم تعريف مي كنيم و مي خنديم؛ هزار تا طعنه و تمسخر هم بلديم .

" ولي اشتباه است؛ نوشتن طنز علاوه بر داشتن خيلي چيزها نياز به مشاوره هم داره يعني شما بايد در هر زمينه اي حداقل يكي- دو مشاور كاردرست داشته باشي. تازه اگه توي سده بخواهي طنز بنويسي بايد فرامحلي هم عمل كني!!! يعني براي هر مطلب از هر محله يك مشاور خبره اجير كني و مواجبشان را هم سر موقع بدهي. يعني براي هر مطلب طنز دست كم سه مشاور نياز داري كه با پول آب و برق و گاز و تلفن همراه و هزينه رفت و آمدشان ماهيانه كلي خرج روي دستت مي گذارند. الكي كه نيست. باور كنيد از مواجبي كه از نوشتن عايدمون ميشه تنها كمتر از يك درصدش به خودمان مي رسه بقيه را صرف جيره و مواجب مشاورينمان مي كنيم.

 

گفتم كمتر از يك درصد ياد مشاور فرهنگي خودم افتادم. بنده در اين زمينه فقط يك مشاور دارم؛ آخه بحث فرهنگه و تعدُّد مشاور ممكنه باعث تشتّت آرا و پراكندگي انديشه بشه؛ تازه مگه بودجه فرهنگي شهرمان چقدره كه سه-چهار تا مشاور بگيريم! عزيزان مسوول شهر كلي زور زده اند و توانسته اند درصد كمي از بودجه استان در سال 89 را جذب كنند. آن هم با كلي دعوا و مرافعه!!

داشتم مي گفتم مشاور فرهنگي بنده يك نفر بيشتر نيست؛ ايشون يك آدم كاملا بي ادعا و كم توقع است و تازه از همه مهم تر كُل كَلّه اش را كه واكاوي كني يكي- دو تار مو بيشتر نمي تواني پيدا كني؛ چشم بنده كه به كلّه بي كلاهش مي افتد، دقيقا ياد وضعيت بودجه و فرهنگ شهر مي افتم و هيچ نيازي به اين كه ايشان دهان مبارك را باز كند و راجع به فرهنگ به من مشاوره بدهد و براي هر كلمه اش كلي پول دريافت كند نيست. يك نگاه به كلّه او كافي است تا وضعيت دستت بياد.

بهش ميگم: "ميدوني در تمام شهرهاي استان با اينكه پرتراكم ترين جمعيت را داريم و احتياجمان بيشتر از همه شهرهاست ولي خيلي كمتر از ديگر جاها توانسته ايم بودجه فرهنگي جذب كنيم؟" با بي حوصلگي ميگه:" بودجه فرهنگي مي خواي چكار؟!" ميگم: "حرف اول و آخر را در اين زمونه فرهنگ مي زنه. هر چي فرهنگ يه شهر بالاتر بره ؛ مشكلات و نابساماني هاش پايين تر مياد." يه نگاهي به من ميكنه و با انگشت سبابه "قِرچ قِرچ" شروع به خاراندن كف كلّه اش مي كنه و ميگه:"آهان فهميدم، از اون لحاظ! خب! مشكل كجاست؟! چرا بيشتر نميدن؟!" ميگم: "هيچي ؛ ما هر چي ناله و فرياد مي كنيم و به مسوولين استان مي گيم شهر ما كمبود خيلي داره به جاي اين كه بودجه فرهنگي مان را زياد كنند، بيشتر چوب لاي چرخمون ميگذارند و ..."

يهو مي زنه زير آواز كه:

گفتم به كسي از تو كمك مي خواهم                 اين را ز تو من بدون شك مي خواهم

برگشت به گوشم دو سه تا سيلي زد                  كر  بود و گمان كرد كتك مي خواهم

اين هم مشاور فرهنگي ما! به جاي اين كه مشاوره بده آواز مي خوانه و تِرِقي ميده ....

درِ گوش اصفهاني هاي عزيز بگم كه كلانشهري مثل اصفهان هرچه بيشتر به شهرهاي دور و برش برسه سودش بيشتر عايد خودش ميشه؛ ما پامون را كه از شهر خودمون بيرون بگذاريم اولين جائي كه ميريم اصفهانه؛ خود دانيد...

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید