امروزسه شنبه, 16 آذر 1395-- Tuesday Dec 06 2016

ساعت 14:09:30

آخرین به روز رسانی : سه شنبه 13:04:49

نمایشنامه های طنز

مصاحبه برای انتخاب مدیر زورخانه

پنجشنبه, 19 بهمن 1391 ساعت 12:39 کدخبر :5187
فرستادن به ایمیل چاپ
نویسنده : رامین شاهین

آورده اند که روزی روزگاری قرار شد برای زورخانه وامانده شهر یک مدیر انتخاب کنند، لذا در گوشی به عده ای اطلاع داده شد که فرد مورد نظر خود را معرفی کنند و آن عده ها هم باز درگوشی به افراد مورد نظر خود اطلاع دادند که فلان روز به دفتر مرکزی ظاهرا برای مصاحبه مراجعه نمایند.در یک روز گرد و غباری - آه به یاد آن روزها که تو نمایشنامه ها و فیلم ها برای رمز و راز دار شدن صحنه ها و دراماتیک کردن آن ها یک روز ابری و مه آلود و باران چاشنی کار می شد ولی حالا باید روزهای گرد و غباری را به نمایش گذاشت به ویژه اگر سبک نمایشنامه رئالیستی باشد - سه نفر وارد اطاق انتظار اداره مرکزی می شوند یکی قهرمان، دیگری کهنه کار و سومی زبل خان، اولی با لباس ورزشی و برگه به دست دومی با کیفی بزرگ و سومی فقط با یک نامه احتمالا توصیه نامه"
سکوت عجیبی حکمفرماست ولی در این میان زبل خان سعی می کند یک طوری سر حرف را با این دو نفر باز کند تا ببیند جریان چیست، پس سینه ای صاف می کند و خطاب به قهرمان می گوید: ببخشید از این برگه ها کجا می شود گیر آورد؟


قهرمان: تو فروشگاه های ورزشی
زبل خان: می بخشید فضولی می کنم، شما برای ورزش به اینجا تشریف آورده اید و یا ...؟
قهرمان: خیر من برای مصاحبه آمده ام.
زبل خان: چه مصاحبه ای؟
قهرمان: مصاحبه برای انتخاب مدیر زورخانه.
زبل خان متوجه می شود یک رقیب کنار او وجود دارد و حال باید سر از کار نفر دیگر که یک کیف بزرگ همراه خود دارد و آدم جا افتاده ای به نظر می رسد در بیاورد. پس خطاب به او می گوید: جناب عذر می خواهم، حتما شما هم مصاحبه کننده هستید؟
کهنه کار: خیر قربان من کهنه کار هستم و بنده را هم برای مصاحبه دعوت کرده اند چون پیشکسوتان خواسته اند وارد میدان بشوم و سر و سامانی به کارها بدهم ولی نمی دانم چرا از من خواسته اند مدال ها و مدارک خود را هم همراه بیاورم و به این دلیل مجبور شدم این کیف به این سنگینی را همراه خود بکشم.
زبل خان احساس خطر بیشتری می کند و با خود می گوید من که نه وزشکار بوده ام نه مدالی دارم و نه سابقه مدیریت تو امور زورخانه حتی تا حالا یک بار هم به زورخانه نرفته ام ولی نباید خودم را ببازم و دستم رو بشود باید فکری کرد.
زبل خان خطاب به کهنه کار: جناب معلوم است که شما عمری را تو زورخانه بوده اید و واقعا موهایتان را تو آسیاب سفید نکرده اید و تو زورخانه سفید نموده اید. دلم می خواهد اگر اجازه بفرمایید چند تایی از آن مدالهای شما را ببینم تا لااقل احساس غروری به ما دست بدهد.
کهنه کار: با کمال میل بفرمایید.
کهنه کار سپس درب کیف خود را باز می کند و چند تا از مدال ها و حکم های قهرمانی و عکس های یادگاری را در می آورد و نشان زبل خان می دهد و زبل هم کلی اظهار افتخار و غرور تحویل کهنه کار می دهد و لحظاتی بعد به بهانه ای اطاق انتظار را ترک می کند و به سرعت خود را به یک فروشگاه ورزشی می رساند و یک دست لباس ورزشی و چندین مدال می خرد و به خانه می رود و سری به آلبوم عکس های خود می زند و چند عکس یادگاری از دوران کودکی و نوجوانی به ویژه با همکلاسی خود صاحب نفوذ که برایش توصیه نامه نوشته بر می دارد و لباس ورزشی را می پوشد و سریع به اداره مرکزی بر می گردد و وقتی وارد اطاق انتظار می شود قهرمان را آنجا نمی بیند و کهنه کار هم دقایقی بعد از اطاقی که درب آن به اطاق انتظار باز می شود و معلوم نیست چه کسانی آنجا هستند بیرون می آید و خداحافظی می کند و می رود و طول نمی کشد که زبل خان به اطاق مربوط راهنمایی می شود. هنگام ورود سلامی بلند بالا می کند. سه نفر پشت میزی بزرگ نشسته اند یکی از آنها جواب او را می دهد و دیگری می گوید بفرمایید بنشینید خوش آمدید.
مصاحبه کننده اول: قرار است یک مدیر مناسب برای زورخانه انتخاب شود به هر حال باید ببخشید سؤالاتی که از شما می شود صرفا به این دلیل است.
زبل خان: خواهش می کنم شما صاحب اختیار هستید ان شاء ا... نیت شما خیر است.
زبل خان: بنده دیپلم دارم ولی از آنجا که برای ادامه تحصیل احساس تکلیف نکردم آن را رها کردم.
نفر سوم: سوابق کاری شما چیست؟
زبل خان: بنده تو کارهای مختلف بوده ام و به انواع و اقسام شغل ها زده ام و حالا هم مشغول خرید و فروش هستم.
نفر اول: منظور کارهای زوخانه ای و مدیریتی است.
زبل خان: بنده چون سابقه دیسک کمر دارم کار زوردار انجام نمی دهم. بیشتر با تلفن خرید و فروش می کنم.
نفر اول: بی خیال، سابقه مدیریت چی؟ شما که کار دارید چرا می خواهید مدیر شوید؟
زبل خان: قربان همسرم پایش را تو یک کفش کرده که من حتما باید رییس بشوم.
نفر دوم: برای چی؟
زبل خان: چون شوهر دوستش رییس است و دائم این موضوع را به رخ همسرم می کشد و کلی پز می دهد.
نفر دوم: حکم قهرمانی، مدال و سابقه ای هم دارید؟
زبل خان: بله قربان چند مدال دارم ولی اصلا تا حالا پایم به زندان باز نشده و هیچ سابقه ای ندارم.
نفر سوم: لطفا مدال های خود را نشان بدهید.
زبل خان مدالهای بدلی را که از فروشگاه ورزشی خریده بود از کیف خود خارج می کند و روی میز می گذارد و سه نفر مصاحبه کننده آنها را به همدیگر نشان می دهند و در گوشی با هم چیزی می گویند.
نفر اول: این مدال ها را از کجا و در چه رشته و چه سالی گرفته اید؟
زبل خان: قربان درست یادم نیست.
نفر سوم: سابقه سوت زدن هم دارید؟
زبل خان: بله قربان من بچه که بودم برای زیارت رفتم شهرضا و یک سوتگ گل خریدم و دائم وقت و بی وقت آن را می زدم. آن سوتک هم همراهم هست. وقتی سوتک را از کیف خود خارج می کند همه می زنند زیر خنده.
نفر دوم:  بگذریم، عکس هم داری؟
زبل خان: بله قربان و عکس های یادگاری خود را روی میز می گذارد.
نفر سوم: اینها که عکس وزشی و قهرمانی نیستند و عکس های یادگاری تو پارک ها و ... هستند.
زبل خان: این ها عکس هایی است که با صاحب نفوذ که هم کلاسی بنده بودند تو دوران نوجوانی و جوانی با هم یادگاری گرفته ایم آه یادش به خیر چه دورانی بود.
سه نفر مصاحبه کننده با شنیدن نام صاحب نفوذ از جا نیم خیز می شوند و می گویند نکند شما فرد مورد نظر صاحب نفوذ هستید پس چرا زودتر نمی گویی مگر نامه به شما نداد چرا نامه را نشان ندادی؟
زبل خان: آخه قربان تا شما را دیدم دست و پای خودم را گم کردم. الان نامه را به شما می دهم و می گردد نامه را پیدا می کند و به یکی از آنها می دهد و افراد مصاحبه کننده زنگ می زنند که آبدارچی چای و کیک بیاورد.

نظرات  

 
#1 +1 دوستدار فرصت 21 بهمن 1391 ساعت 02:43
سلام .لطفا مدیر سایت و سردبیر فرصت بخواند . سایت فرصت کم کم داره مخاطبانش را از دست می دهد چون شما به روز نیستید سه روز یکبار هم مطالبتون به روز نمیشه درسته که برای فروش نسخه چاپی خبرها را بعد چاپ اینجا قرار میدهید اما حداقل روزی یک خبر یا گزارش بگذارید یا حداقل نظرات را به روز کنید یا ایمیل ها را انعکاس دهید .مردم می ایند روی سایت میبینند همان مطالب قبل حتی یک مورد جدید هم نگذاشتید چند بار که اینجور باشه خسته میشوند و دیگر روی سایت شما نمی آیند .حداقل یک قسمت سایت را خبرهای خبرگزاری های دیگر که به روز است را بگذارید تا مخاطب وقتی میاد روی سایت یک مطلب جدید بخونه
نقل قول
 

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید