امروزچهارشنبه, 17 آذر 1395-- Wednesday Dec 07 2016

ساعت 14:30:58

آخرین به روز رسانی : جهار شنبه 07:56:45

و اما مرتضی پاشائی
یادداشت

و اما مرتضی پاشائی

دوشنبه, 03 آذر 1393 ساعت 17:26 کدخبر :8023
فرستادن به ایمیل چاپ
نویسنده : محسن حیدری فرد
سایت الف: "مرتضی پاشایی هستم متولد ۱۳۶۳/۵/۲۰ ساکن غرب تهران (آریا شهر)... از دوران کودکی همیشه نسبت به موسیقی یه حس خاص و مبهمی داشتم...

"مرتضی پاشایی هستم متولد ۱۳۶۳/۵/۲۰ ساکن غرب تهران (آریا شهر)... از دوران کودکی همیشه نسبت به موسیقی یه حس خاص و مبهمی داشتم... در سن ۱۴ سالگی موسیقی رو با زدن گیتار شروع کردم... الان چند سالی هست که دیگه این کارو به صورت حرفه ای دنبال می کنم و اصولا تمام وقتم رو صرف این کار می کنم تا بتونم بهترین کار با کیفیت عالی بیرون بدم و به هیچ عنوان کارم رو سطحی دنبال نمی کنم... "

 

این، بخشی از بیوگرافی این هنرمند محبوب نسل جوان است؛ هنرمندی که اخبار بیماری و درگذشت اش، بیش از آلبوم ها و کنسرت هایش او را مشهور کرد. طلب مغفرت و رحمت از درگاه الهی، و تسلیت به خانواده و دوستداران، تنها کاری است که از دستمان برمی آید و برای این هنرمند محبوب بخشی از نسل جوان، انجام می دهیم.

 

اما غرض از نگارش این یادداشت؛ نام مرتضی پاشائی را در ماه های اخیر بسیار زیاد شنیده بودیم؛ البته نه از رسانه ملی که از شبکه های اجتماعی و سایت های خبری و بطور کلی در فضای مجازی که مملو بود از نام او، اخبار بیماری اش، و آهنگ هایش.

 

بیماری پاشائی، و روزهای بستری شدن او در بیمارستان، موجی را در میان جوانان، موسیقی دوستان، هنرمندان و کاربران شبکه های اجتماعی به راه انداخت که همچنان زبانه می کشد و سر به آسمان می ساید؛ زبانه ای که به قول برخی سایت های خبری، در مراسم تشییع و تدفین پیکر این هنرمند فقید، بخشی از شهر تهران در اطراف تالار وحدت را برای ساعاتی قفل کرد، و کیلومترها ترافیک در مسیر بهشت زهرا ایجاد نمود.

 

به این لیست عمیق تر نگاه کنیم: تهران، اصفهان، شیراز، مشهد، همدان، آبادان، دزفول، گنبد، کرمانشاه، بوشهر، قزوین، اهواز، زنجان، یزد، سمنان، بندرعباس، انزلی و ... و حتی قم. اینها تنها برخی از شهرهائی است که شاهد گردهمائی بعضا همراه با حواشی هزاران شهروند و اغلب جوانان متولد دهه هفتاد بود که با گریستن، شمع روشن کردن، اعلام شخصی عزای عمومی، همخوانی ترانه های مرحوم پاشائی، مرثیه خواندن و حتی کف زدن (!) اندوه خویش را به نمایش گذاردند.

 

مروری بر زندگی این خواننده و رفتار خانواده اش در این روزها، نشان می دهد که او به لحاظ خانوادگی متعلق به قشری از لایه های مذهبی جامعه بوده است آنگونه که پدرش در مراسم تدفین، مداحی می کند و به گفته خود مرحوم پاشائی، خانواده در بدو امر با روی آوری او به موسیقی چندان موافق نبوده اند. به لحاظ سیاسی نیز، از او و خانواده اش هیچ نشانه ای از عقاید خاص و احیانا زاویه دار سیاسی با حکومت بروز نکرده است. و به لحاظ هنری نیز صاحب یک سبک خاص در خوانندگی و موسیقی نبود، و سن بالائی هم نداشت که پیشکسوت این رشته تلقی شود. و از آن دست خوانندگانی هم نبود که صدا و سیما برایشان سنگ تمام می گذارد تا شهره عام و خاص شوند.

 

اکنون باید از خود چند سئوال ساده اما مهم بپرسیم؛ سئوالاتی که طرح آن در این روزهای "موج پاشائی"، خلاف موج آب شنا کردن است. البته تاکید می کنم که این سئوالات به هیچ وجه ارتباطی با شخصیت آن مرحوم ندارد و درصدد انکار جایگاه او نیست بلکه در پی آنست که مسئولان و فعالان را کمی به اندیشه فرو برد:

- چرا زندگی، بیماری و مرگ یک جوان ۳۰ ساله چنین موج عظیم و قابل تاملی می آفریند؛ موجی که برخی نهادهای فرهنگی و حتی رسانه ملی را نیز ناگزیر به واکنش و شکستن سکوت در قبال درگذشت او می نماید؟

 

- چه اتفاقاتی در لایه های زیرین جامعه ایرانی و بویژه نسل جوان رخ داده است که مرتضی پاشائی را محبوب القلوب آنها کرده است؟

 

- نقش شبکه های اجتماعی و رسانه های مجازی در ایجاد این موج چه میزان است؟

 

- آیا مدیریت، و هدایت و سوگیری افکار عمومی و بخصوص جوانان از اختیار و قدرت رسانه های رسمی خارج شده است؟

 

- آیا در بین گروه های مرجع افکار عمومی تا به این حد جابجائی حاصل شده است؟

 

- اگر امروز از نوجوانان و جوانان اواخر دهه شصت و متولدین دهه هفتاد درباره یک مرتضای دیگر €“ مثلا سید مرتضی آوینی €“ بپرسیم چه شناخت و علقه ای نسبت به او و امثال او خواهند داشت؟ و آیا در دهه آینده، جوانان دهه هشتاد نسبتی مناسب با عقبه فکری دهه شصت و دوران انقلاب پیدا خواهند کرد؟

 

- آیا رسانه ملی در سایه توجه بیش از حد به مسائل و درگیری های روز سیاسی، قدرت جهت دهی خود به افکار عمومی را از دست داده است؟

 

و ده ها سئوال دیگر که می توان پرسید. پاسخ برخی از این سئوالات آنچنان روشن و بدیهی است که طرح آن ها تعجب آور می نماید اما متأسفانه مسئولان فرهنگی و رسانه ای ما آنقدر غرق در حواشی شده اند که به نظر می رسد از آنچه در زیر پوست این شهر می گذرد وامانده و غافل گشته اند.

 

- آیا مرتضی پاشائی و درگذشت او، تنها یک بهانه برای قدرت نمائی بخشی از افکار عمومی است که در دیگر زمینه ها، جرئت یا قدرت ابراز عقیده ندارند؟ یا حقیقتا در پس این موج، علقه و علاقه به شخص او بعنوان یک خواننده نهفته است؟

 

پاسخ به این سئوال، هر کدام که باشد، نشان می دهد که حداقل در برخی مسائل، بخشی از جامعه و بویژه نسل جوان €“ که فردای این کشور در دست آنهاست €“ راهی می رود و سبکی از زندگی طلب می کند بجز آن راه که از تریبون های رسمی از قبیل صدا و سیما و منابر و نماز جمعه ها و ... ترویج می گردد و بعنوان خواست عموم مردم، مطالبه می شود. از یاد نبریم که جایگاه موسیقی در نزد سیاست گذاران رسمی، تریبون های دینی و بخشی از جامعه مذهبی کجاست و همین موسیقی، چه موجی ایجاد کرده است.

 

زیر پوست جامعه، اتفاقاتی در جریان است که اگر چه با چشم بخشی از حکومت و علاقمندان نظام و دلسوزان فرهنگ جامعه دیده نمی شود ولی هست و در حال ترویج است ولو آنکه خود را به بیراهه بزنیم و تاویل به خیر نمائیم و بگوئیم حال که پاشائیِ پدر، مداح است ایجاد این موج ، هشدار دهنده ونگران کننده نیست؟

مطالب مرتبط:

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید