امروزيكشنبه, 14 آذر 1395-- Sunday Dec 04 2016

ساعت 03:53:12

آخرین به روز رسانی : شنبه 13:24:12

گفت و گو با مصطفی نیلی پور اولین فرماندار خمینی شهر:

یکشنبه, 06 فروردین 1391 ساعت 06:26 کدخبر :3880
فرستادن به ایمیل چاپ
نویسنده : سید حسام ابطحی، سید محمد رضا ابطحی

چه سالی فرماندار خمینی شهر شدید؟

سال 59 یکی دو ماه قبل از شروع جنگ. تا قبل از آن خمینی شهر بخشداری داشت.

 

چه شد که تبدیل به فرمانداری شد؟

جمعیت زیاد شده بود و مردم تقاضا کرده بودند.

 

جمعیت چقدر بود؟

175 هزار نفر جمعیت داشت.

 

چه شد که شما انتخاب شدید؟

سال 57 خیلی به خمینی شهر رفت و آمد داشتم. هر روز می آمدیم و بیشتر در مسجد ملاحیدر جلسات زیرزمینی داشتیم. در یکی از دبیرستان های پسرانه خمینی شهر هم تدریس می کردم.

 

ساختمان فرمانداری کجا بود؟

همین جای فعلی خیابان امیرکبیر البته الان گسترش پیدا کرده. ما آن روز با 7-6  تا کارمند کار می کردیم. کارمندان تا ماه ها تحت عنوان کارمند بخشداری بودند اما مردم توقع فرمانداری از ما داشتند یعنی فکر می کردند با فرمانداری شدن معجزه ای اتفاق می افتد و تمام امکانات استان به خمینی شهر سرازیر می شود.

 

آن زمان چه روستاهایی زیر نظر خمینی شهر بود؟

مثل همین الان بود منتهی درچه و رهنان مرتب ادعای استقلال می کردند و می خواستند بخشداری مستقل داشته باشند و یا زیر نظر اصفهان بروند. ما در کنار مشکلات عدیده ای که جنگ برایمان به وجود آورده بود با تحصن ها و اعتصاب ها خصوصا در رهنان مواجه بودیم حتی شکایت مرا به دادگاه انقلاب هم کرده بودند که فرماندار پاسخگوی شهر رهنان نیست. آن زمان با استاندار هم حرفمان شد. استاندار آقای داوودی بود، می گفت برو میانشان و صحبت کن اما من معتقد بودم این امور با زور پیش نمی رود و باید بیایند فرمانداری تا با مذاکره پیش برویم.

 

آن زمان شما با الحاق موافق نبودید؟

معاون استاندار آن زمان دکتر نیلفروشان بود نظرش این بود که اگر چه خمینی شهر و اصفهان فاصله ای ندارد اما از لحاظ فرهنگی تفاوت هایشان زیاد است و بهتر است خمینی شهر مستقل باشد. اوایل انقلاب هنوز مردم خیلی خط و خطوط را نمی شناختند خط سه ها خیلی تند بودند و میان مردم نفوذ کرده بودند و نظر ما این بود که باید با آرامش پیش برویم.

 

اگر الان فرماندار خمینی شهر بودید با الحاق موافقت می کردید؟

از نظر من اگر خمینی شهر مستقل باشد به نفع مردم است به خصوص از نظر فرهنگی.

 

در زمان فرمانداری شما انتخاباتی برگزار شد؟

من یک سال بیشتر فرماندار خمینی شهر نبودم و در آن سال هم انتخاباتی نداشتیم.

 

آن زمان نماینده خمینی شهر چه کسی بود؟

آیت ا... احمدی هم امام جمعه بود و هم نماینده.

 

رابطه شما با ایشان چطور بود؟

قبل از انقلاب خیلی رابطه داشتیم. زندان اصفهان روبروی استانداری بود و وقتی ایشان زندان بود من مرتب به دیدارشان می رفتم بعد هم که در جایگاه فرمانداری بودم خیلی ارتباط داشتیم. البته ایشان گاهی در نماز جمعه علیه ما هم حرف می زد بعد که علتش را جویا می شدیم می گفت از بس که مردم به من مراجعه می کنند.

 

شهردار چه کسی بود؟

اول آقای لوح موسوی بود و بعد هم بهمن صدر. ارتباطمان هم خوب بود. آن زمان شورایی به اسم شورای شهر تشکیل نمی شد و انتخاب شهردار بیشتر با فرماندار بود.

 

روحانیون مشهور آن زمان چه کسانی بودند؟

آیت ا... احمدی، حاج آقا رضا صهری که در اصفهان قاضی بود، حاج آقا مصطفی ابطحی. با پسر آیت ا... جبل عاملی هم همدوره بودیم.

 

اگر بخواهيد بزرگترین معضل سیاسی امنیتی که آن زمان شهرستان با آن مواجه بود را نام ببرید چه می گویید؟

یکی مساله جنگ بود که همه چیز را به هم ریخته بود، خاموشی داشتیم، خیلی از کالاها نایاب شده بود. در خیابان فروغی اصفهان و در منزل پدرم ساکن بودم. بعضی وقت ها سحر می آمدیم خمینی شهر و یک وقت هایی شب هم نمی رفتم خانه. آن زمان رییس شهربانی سرهنگ ابتکار بود که اصفهان ساکن بود و من با ماشین ایشان می رفتم و می آمدم. یکی دیگر از مشکلات هم اعتصاب های رهنان و درچه بود.

 

آن زمان چه طرح های عمرانی اجرا شد؟

ماموریتم را در این شهر با یک کار انقلابی آغاز کردم. نام شهر را از همایون شهر به خمینی شهر تغییر دادیم. تابلوها را عوض کردیم. ادارات ثبت اسناد و احوال و آموزش و پرورش و ... خیلی مقابل این کار ایستادند چون باید همه چیز در ادارات تغییر می کرد و مهرها عوض می شد. تا مدتی هم نامه های خمین اشتباهی می آمد اینجا و از اینجا می رفت به خمین اما کم کم برای همه جا افتاد. طرح های زیادی برای شهر داشتیم؛ اول اینکه آرامستان ها را یکی کنیم چون هر محلی برای خودش چند تا قبرستان داشت. گفتیم باید اتحاد را از مرده ها شروع کنیم اما هنوز 3-2 روز از تصویب این طرح نگذشته بود که رییس شهربانی زنگ زد و گفت یکی از روحانیون ورنوسفادران می خواهد علیه این طرح منبر برود. وقتی به حضور حاج آقا رسیدیم فرمود: نمی دانی خمینی شهر یعنی چه؟ این شهر، شهر 100 قوم و 100 ملت است. این کار که تو می خواهی بکنی خطرناک است. این اولین طرح ما بود که این گونه با مانع مواجه شد.

 

طرح های بعدی چه بود؟

طرح هایی داشتیم که نه زمینه مردمی اش فراهم بود نه اداری و نه بودجه ای در کار بود. مراجعات مردم به فرمانداری بسیار زیاد بود و یکی از ویژگی های مردم خمینی شهر هم سماجت بود که نیست و نداریم را باور نمی کردند و ناچار خیلی از وقت  ما صرف پاسخگویی به همین مراجعات می شد.

 

شورای اداری و شورای تامین هم داشتید؟

بله.

 

چه مسایلی در این جلسات مطرح می شد؟

چون آن زمان احساس می کردم که توجیه کردن روسای ادارات نقش مهمی در رضایت مردم دارد مرتب در جلسات به آن ها گوشزد می کردم که ما یک انقلاب کودتایی نکرده ایم و رضایت مردم خیلی برایمان اهمیت دارد. دائم به استانداری می رفتیم و مسایل را مطرح می کردیم و دنبال راه حل بودیم.

 

آن موقع استانداری چه نظری به خمینی شهر داشت؟

آن ها هم محدودیت داشتند اول انقلاب هیچ چیز سر جایش نبود.

 

مشاغلی که رونق بیشتری داشت چه بود؟

بیشتر مردم کشاورز بودند، کشت تنباکو خیلی زیاد بود و اهمیت داشت چون ایران اولین صادر کننده تنباکو به کشورهای حاشیه خلیج فارس بود. در کل سطح زندگی ها پایین بود، در یک خانه 4-3 خانوار زندگی می کردند. مردم بیشتر کشاورز و باغدار بودند.

 

بعد از خمینی شهر به کجا رفتید؟

مدیر کل سیاسی استانداری شدم قبل از خمینی شهر هم یک سال فرماندار کازرون بودم.

 

بعد از شما چه کسی فرماندار خمینی شهر شد؟

اسمشان را یادم نمی آید.

 

مراسم تودیع و معارفه برگزار شد؟

نه آن زمان این حرف ها نبود.

 

از خمینی شهر راضی بودید؟

من به عنوان فرماندار همه کاره شهر بودم مثلا یک بار معلم ها در یک مدرسه اعتصاب کرده بودند، هیچ کس در آموزش و پرورش پیدا نمی شد که برود با آن ها صحبت کند تا بروند سر کلاس، مجبور بودم خودم این کار را انجام بدهم یا چون بنزین کوپنی بود و یک پمپ بنزین بیشتر نداشتیم مرتب درگیری بود و خودم باید می رفتم آرامشان می کردم.

 

یک خاطره از آن زمان ها برایمان بگویید.

شب عاشورا اینجا بودیم قمه زن ها تاصبح اصلا نخوابیدند. حالات عجیبی داشتند. من اخلاص و عشق عجیبی احساس می کردم. نماز صبح را خواندند و آمدند بیرون از مسجد، سر دسته شان با گریه اولین تیغ را می زد و بقیه به دنبالش. قبل از اینکه هوا روشن بشود هم رفته بودند حمام و همه چیز تمام می شد.

 

آن زمان هم درگیر می شدید؟

نه جمعیت زیادی نبودند و همانطور که گفتم مراسم سرشار از عشق و اخلاص بود. هیچ لجبازی هم با نظام نداشتند بلکه تمام انگیزه ها مذهبی بود.

 

فکر می کنید الان فرقی کرده است؟

بله الان احساس می شود که کمی تغییر پیدا کرده و گاهی لجبازی هایی با نظام در آن حس می شود.

 

گفتید قبل از انقلاب اینجا فعالیت می کردید؟

بله سال 57 زیاد اینجا می آمدم. در مسیری که با ماشین می آمدیم یک سری چماق به دست جلویمان را می گرفتند. عکس شاه و فرح را باید روی شیشه ماشین هایمان می چسباندیم، همان موقع عکس را از زیر پایمان در می آوردیم می گذاشتیم پشت شیشه ماشین و بعد که رد می شدیم دوباره می گذاشتیم سر جای اصلی اش. لباس شخصی بودند و با چماق می زدند شیشه هایمان را می شکستند.

مطالب مرتبط:

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید