امروزجمعه, 19 آذر 1395-- Friday Dec 09 2016

ساعت 03:52:17

آخرین به روز رسانی : پنج شنبه 09:55:11

آیت الله احمدی در آزران چه می کرد؟
به مناسبت سالگرد درگذشت امام جمعه فقید خمینی شهر

آیت الله احمدی در آزران چه می کرد؟

سه شنبه, 14 شهریور 1391 ساعت 08:25 کدخبر :4484
فرستادن به ایمیل چاپ
نویسنده : روح الله حاجی حیدری
آیت الله احمدی آستین ها را بالا زدو لباس کارگری پوشید. استمبلی گچ را روی شانه اش گذاشت و شروع به کار کرد. مردم روستا هم که این صحنه را دیدند تحت تاثیر قرار گرفتند و دست به کار شدند.

آیت الله احمدی امام جمعه فقید خمینی شهر را می توان در زمره مبارزان بزرگی نامید که نوای خطابه های آتشینش علیه رژیم پهلوی هنوز در مسجد حکیم اصفهان طنین انداز است.

وی در کنار فعالیتهایش، برای تبلیغ راهی روستای آزران کاشان می شد. متن ذیل گوشه ای از روایت دلدادگی اهالی این روستا به اوست.

محرم ها و ماه رمضان می آمدند

محرم ها و ماه رمضان می آمد و گاهی تابستان ها هم سری می زد. با ماشین های عبوری تا سر پمپ بنزین می آمد و از آنجا تا روستا (بیش از 15 کیلومتر) را با الاغ طی می کرد. زمستان ها یخ و یخبندان بود. گاه برف تا یک متر می بارید و حاج آقا در این شرایط سخت باز ما مردم آزران را فراموش نمی کرد و به ما سر می زد و 50 سال به همین شیوه به آزران رفت و آمد می کرد.

این حسینیه خشتی بود

اولین اقدامی که آقای احمدی شروع کرد، ساختن حمام بود، بعد حسینیه و سپس مسجد. هر سه این بنا در اطراف یک میدان است. خود آن میدان پنج خانه بوده که آیت ا... احمدی به کمک اهالی خرید و آزادسازی کرد و به شکل میدان فعلی در آورد. برای این پنج خانواده هم خانه خرید. برای ساخت حسینیه، از دلیجان بنّا آورد. تیرهای آهنی را هم از روستای توکل دلیجان خرید و سوار تریلر کرد. نزدیک روستا به رودخانه که رسید ماشین گیر کرد. همانجا حاج آقا احمدی و راننده دو نفری همه این تیرآهن ها را پایین گذاشتند تا ماشین رد بشود و بعد دوباره سوار کردند. یادم می آید شانه های آقا زخم برداشته بود...

خیلی زحمت کشید، خودش هم بنّایی می کرد. آستین ها را بالا می زد و لباس کارگری می پوشید. استمبلی گچ را روی شانه اش می گذاشت و شروع به کار می کرد. مردم روستا هم که صحنه را می دیدند همه تحت تاثیر قرار می گرفتند و کمک می کردند.

حیا می کردیم

اهالی خیلی حرمتش را داشتند، از ایشان حیا می کردند. اگر موارد جزیی هم پیش می آمد خدمت ایشان می رفتند و ایشان با قاطعیت حلش می کرد. دعوای بین زن و شوهر و شریک ها را حل می کرد. حرفش خیلی نفوذ داشت. حاج آقا همه مردم را متحد کرد و همه یکدست شدند. هنوز هم به برکت ایشان این اتحاد ادامه دارد.

وقتی مردم برای شام یا نهار دعوتش می کردند می رفت. تقریبا به خانه همه اهالی رفته بود، هیچ فرقی بین فقیر و پولدار نمی گذاشت و به همه به یک چشم نگاه می کرد. گاهی بر سر نهار یا شام حاج آقا دعوا می شد، هر کس می خواست ایشان را به خانه خودش ببرد.

نظرات  

 
#6 0 هستی 27 بهمن 1392 ساعت 10:54
ماکه اون زمان نبودیم...ولی دمشون گرم...حاشابه غیرتشون.........شادی روح گذشتگان صلوات
نقل قول
 
 
#5 0 bz3616 14 شهریور 1392 ساعت 07:14
نقل قول سعیدیان:
اگر قضایای دهه 60 شهر که به ایشان ربط دارد، بازگو شود، مفید خواهد بود. شادی روحش صلوات!

نقل قول سعیدیان:
اگر قضایای دهه 60 شهر که به ایشان ربط دارد، بازگو شود، مفید خواهد بود. شادی روحش صلوات!

فرصت:اگر مطالبی دراین خصوص دارید لطف کرده به ایمیل فرصت بفرستید تا استفاده شود
نقل قول
 
 
#4 0 سعیدیان 12 شهریور 1392 ساعت 16:49
اگر قضایای دهه 60 شهر که به ایشان ربط دارد، بازگو شود، مفید خواهد بود. شادی روحش صلوات!
نقل قول
 
 
#3 +2 azeran.blogfa.com 10 شهریور 1392 ساعت 12:15
برای شادی روح این دو بزرگوار صلوات.
نقل قول
 
 
#2 +1 azerani.blogfa.com 05 شهریور 1392 ساعت 20:25
خدا روح این دو بزرگوار رو با امیرالمومنین محشور کنه خیلی برای روستای ما زحمت کشیدن امیدوارم که مارا حلال کنن
نقل قول
 
 
#1 +1 سيد مصطفي 20 فروردین 1392 ساعت 11:58
روحشان شاد
ايشان وبرادر گرامي شان حاج اقا ابراهيم خدمات فراواني براي روستاي ما انجام دادند .تمامي اهالي روستا براي هميشه دعاگوي اين دوبرادر هستند حسينيه احمديه روستا بزرگترين حسينيه در منطقه ميباشد
براي شادي روحشان صلوات
اللهم صل علي محمد وال محمد وعجل فرجهم
نقل قول
 

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید